خسارتی که جریان اصلاح طلبی به تفکر اصلاح طلبی در ایران وارد میسازد ، راه نجات جریان اصلاح طلبی چیست
برای اینکه بتوانیم این ادعای خود را ثابت نماییم ابتداعا لازم است مفهومی کلی از اصلاح طلبی را بیان کنیم ، سپس به تعریف و جداسازی تفکر و جریان اصلاح طلبی از هم اقدام تا بعد با استفاده از تجارب تاریخی ثابت کنیم که جریان اصلاح طلبی چگونه به تفکر اصلاح طلبی در ایران لطمه وارد میسازد .
اصلاح طلبی به معنای ساده " تلاش برای اصلاح امور جامعه جهت افزایش رفاه و آسایش _آزادی ، استقلال و... _ شهروندان آن جامعه ، که تمامی حوزه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و... را در برمیگیرد.
فاصله اصلاح طلبی با براندازی وانقلابی گری ، به اندازه یک تار موست ، شاید بهتر باشد بگویم که اصلاح طلبی ، یک شمشیر دو لبه است که کاربردش بستگی به ذات شخصیتی و اصالت فردی دارد که آنرا در دست می گیرد ، اگر این شخصیت ذاتی افراطی و قدرت طلب داشته باشد این شمشیر رویه براندازی و انقلابی خود را نشان میدهد و چنانچه فرد قانون مدار(1) داشته باشد ، این شمشیر تبدیل به بهترین تفکرو راهکارجهت توسعه جامعه از هربعد می شود .
با نگاهی اجمالی به تاریخ ایران متوجه می شویم تمام کسانی که بر ضد حکومتهای مرکزی خود اقدام به شورش نموده اند با نظر اصلاح امور ودرحقیقت با این ایده که من بهتر از آنها (حاکمان وقت ) می توانم شرایط را بهبود بخشم و جامعه و سیاستها و ... را اصلاح کنم وارد میدان مبارزه شده اند .
اغلب حرکتهای اصلاح طلبانه در ایران بدلیل قائم به فرد بودن یا مختوم به انقلاب و براندازی شده ویا منجر به توقف وایست حرکت شده اند . هرچند این به آن معنا نیست که اصلاح طلبی بد است و یا ماهیت آن غلط است ؟! نه ! قطعا تنها راه نجات و توسعه هر جامعه ای تفکر اصلاح طلبی است (2) !
اما اصلاح طلبی به معنای آنچه که امروز در برخورد های سیاسی کشور به کار گرفته میشود بنا به تعاریف لغوی سیاسی همان نومحافظه کاری (3) است ( اما چون هیچ تئوری و اندیشه محکمی در پشت آن نبوده و تنها بواسطه شوروهیجان ومقتضیات جامعه ، یکی از جریان های سیاسی (4) کشور درآنبرهه یکشبه نام اصلاح طلبی را برخود گرفتند لذا معنی ناقص و نا همگونی دارد که خود بحثی سوا می طلبد ).
جریان اصلاح طلبی معتقد است که باید ساختار قدرت را در دست داشته باشد تا بتواند از طریق قدرت اقدام به ایجاد اصلاحات مد نظر خود نماید که این امر بدلایل آنچه که در بالا توضیح داده شد بشدت از سوی اقتداگرایان تمامیت خواه تحت فشار قرار میگیرد ، از طرف دیگرچون نمی توان جریان اصلاح طلبی در ایران را یک حزب نامید (5) لذا عملا نمی تواند بدلایل نداشتن ایده و راهبرد و مبانی اقتصادی و .... عامه جامعه را بصورت کامل همراه خود نماید _ گاه جامعه بدلیل خسته شدن از آن جناح بسمت اینها معطوف میشود و گاه از اینها خسته میشود _ در اصل اینها هم مانند رقیب خود فاقد یک مانیفیست (6) هستند .
اما برخلاف جریان اصلاح طلبی در ایران ، تفکر اصلاح طلبی که از زمان عباس میرزا در ایران فعال بوده است ، بدنبال دست یابی به قدرت نیست ، بلکه در تلاش بوده تا با استفاده از ابزارهای موجود جامعه را بسوی یک جامعه مدنی مطلوب هدایت نماید و در این مسیر خود را مکلف به اخذ نتیجه نمیدانسته ، بلکه خود را موظف به ادای وظیفه میدانسته ومیداند (7) .
تفکر اصلاح طلبی معتقد است که پروسه اصلاح ساختار اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران تنها از مسیر آگاهی سازی عمیقی فرهنگی ، اجتماعی لایه های پایین جامعه ممکن است ، این تفکر مدعی است تا مردم آمادگی پذیرش دموکراسی را نداشته باشند ، نمی توان از طریق قدرت دموکراسی را به جامعه تزریق نمود .
تجربه نشان داده تا عامه جامعه آماده پذیرش شرایط نباشد هرحرکتی مختوم به شکست است و یا به استبداد یا دیکتاتوری منجر میشود ، نمونه عینی این تجربه ، " انقلاب مشروطه " بود که بدلیل آنکه جامعه ایرانی آمادگی پذیرش استقلال و آزادی را نداشت ابتدا منجر به استبداد صغیر وسپس مختوم به استبداد رضاخانی گردید
هرچند انقلاب مشروطه بعدازحدود هفتاد سال ، زمانیکه جامعه به معنی و مفهوم تقریبی و ابتدائی آزادی واستقلال رسید با انقلاب اسلامی به ثمر نشست ، اما انقلاب اسلامی نیز هرگز نتوانست مفهوم کاملی از آزادی را در جامعه برقرار سازد ، چرا که درک آزادی در جامعه به معنای کامل جا نیافتاده بود .
متاسفانه خلط این دو مبحث تنها بدلیل اینکه از یک نام بهره میبرند باعث شده است که خسارات زیادی به تفکر اصلاح طلبی وارد شود و روشنفکران تفکر اصلاح طلبی که بنا به ذات آن درصدد هستند تا با یک پروسه فرهنگی ، اجتماعی جامعه را از پایین به بالا آماده پذیرش آزادی ، دموکراسی و... نمایند ، در سایه هیاهوی سیاسی جریان قدرت طلبی اصلاح طلبی عملا محکوم به شکست شده اند .
چرا که اولا جامعه هنوز به آن بلوغ سیاسی نرسیده است که بتواند بین تفکر اصلاح طلبی و جریان اصلاح طلبی تفاوت قائل شود و از طرف دیگر جریان اقتدارگرای تمامیت خواه که از روشنفکران تفکر اصلاح طلبی بیشتر از قدرت طلبان جریان اصلاح طلب واهمه دارد ، از هیاهوی قدرت طلبی جریان اصلاح طلبی بهره برده و اگاهانه به نام جریان و در حقیقت عامدانه در مقابل اندیشه های تفکر اصلاح طلبی که روشی آرام و تدریجی است ، ایجاد مانع می نمایند .
درحقیقت قدرت طلبی جریان آبی است که در آسیاب جریان اقتداگرای تمامیت خواه _ که از اشاعه تفکر آزادی ، دموکراسی و ... وحشت دارد _ ریخته میشود ، این موضوع را بعینه درزمان دولت اصلاحات دیدیم که جریان اقتداگرای تمامیت خواه ، قوه مجریه را در دست جریان اصلاح طلب قرار داد و در عوض با بهره بردن از هیاهو برای هیچ مجلس ششم بسیاری از روشنفکران راه آزادی و تفکر اصلاح طلبی را از مسیر خود کنار زد .
با این تفاسیر من معتقدم که جریان اصلاح طلبی در ایران به بیراهه میرود و تجارب تاریخی را مکررا تکرار می کند ، در حال حاضر من معتقدم این جریان بایست به جای تمرکز بر دست یابی به ارکان قدرت ، ابتدا از طریق نخبگان و تئوریسین های خود اقدام به بازسازی مبانی فکری ، فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی خود نماید _ بخصوص دو حوزه اجتماعی و اقتصادی از مهمترین حوزه هایی است که می تواند جامعه را تحت تاثیر قرار دهد _ سپس با مبانی خاص و ویژه و متفاوت فرهنگی و اقتصادی خود وارد گردونه قدرت شود در این صورت اگر به قدرت هم دست یابند ، بدلیل تعریف و خط مشی روشنی که دارد موفق میشود تا متفکران تفکر اصلاح طلبی را هم با خود همسو نماید .
هرچند خیلی دیر نخواهد پائید که جریان اصلاح طلبی رسما در مقابل تفکر اصلاح طلبی جبهه گیری نماید و صد البته این رفتار را در اواخر دوره خاتمی در برخی از مواضع تندروهای جریان اصلاح طلبی دیدیم که بحث عبور از خاتمی را مطرح نمودند خاتمی که مظهر تفکر اصلاح طلبی است ! خاتمی شیفته قدرت نیست و در مقاطع حساس نشان داده است که بخوبی می تواند غالبیت تفکر را بر جریان احساسی عینیت دهد .
جریان اصلاح طلبی اگر بخواهد چون منتقدان اصولگرای خود ، در دایره بسته قدرت محکوم به شکست نشود ، به چیزی بیشتر از دلخوش کردن به نتایج توافق هسته ای یا اختلاسها و ناکارآمدی احمدی نژاد و برخی افکار سنتی رقیب خود نیاز دارد و آنهم گرایش بیشتر بسمت تفکر اصلاح طلبی است امری که امروزه عده ای از اهالی جریان اصلاح طلبی درک کرده اند و سعی دارند با محور دادن خاتمی جریان را تعدیل نمایند اما ایا افراطیونی که تنها فکرشان این است که مجلس ششم را باز افرینی کنند به این مرام پای بند خواهند بود ؟
پی نوشت
1- فرد قانون مدار کسی است که علیرغم اعتراض به قانون خود را مقدی به اجرای آن میداند ولی در جها اصلاح آن از طریق ابزارهای مدنی اقدام می نماید .
2- امری که در متن قران نیز توصیه شده و خداوند تعیین سرنوشت اقوام را به تلاش آن اقوام در راستای ایجاد تغییر و اصلاح و بهوبود مرتبط نموده _ انّ الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم . سوره رعد ، آیه 11_ این آیه صریح قران که جامعه را توصیه به تغییر جهت بهبود اوضاع می کند در تعریف ساده تر مفهوم اصلی اصلاح طلبی است .
3- اصلاح طلبی در ایران با شاخه محافظه کاری پیوند نزدیکی دارد و اگر بخواهیم چارچوب مفهوم ایرانی اصلاحات را با مفهوم تاریخی آن مقایسه کنیم باید آن را نو محافظه کاری ((نو محافظه کاران میخواهند به وضع موجود و همرایی سست بنیاد پایان بخشند. آنان به نقش سیاست در تغییر و دگرگونسازی امور باور دارند )) بخوانیم.
4- چپها کسانی بودند که قبل از انقلاب اسلامی به گروههایی چون سازمان مجاهدین خلق یا سازمان فداییان خلق نزدیک بودند و پس از انقلاب به علت اختلافات درونی منشعب شدند و سازمانهای جدیدی یافتند برای مثال سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با اندیشههای آشکار سوسیالیستی در اقتصاد و به علت تاکیدشان بر حکومت اسلامی از سازمان مجاهین خلق جدا شدند. در این میان در میان روحانیت هم اندیشههای نو اصلاح طلبی هرچند کمرنگتر از دیگر گروهای مشهور به چپ طرفدارانی یافت. مجمع روحانیون مبارز نمونهای از این گروهها بودند که حامیان چپها در میان روحانیون به حساب میآمدند
5- جریان اصلاح طلبی در ایران هیچ هدف و برنامه ای در حوزه اقتصاد و فرهنگ و ورزش و .... ندارد تمام هدف جریان اصلاح طلبی امروزی ایران معطوف به حوزه سیاسی شده است انها از نظر اقتصادی هیچ ایده و مدل مشخصی ندارند و مجموعه انها به تناسب شخصیت و موقعیت خود تابع اقتصاد لبیرالی ، سوسیالیستی و... میباشند . در حقیقت جریان اصلاح طلبی ایران ، نه در طول هشت سالی که بر قدرت قرار داشت و نه در هشت سالی که در استراحت بودند ! به فکر تکمیل مبانی فکری و اقتصادی جریان خود نیافتادند .
6- مانیفست سندی است که یک حزب سیاسی منتشر میکند. در این سند برنامهها و هدفهایی را که پس از در دست گرفتن قدرت باید دنبال کند مشخص میکند. مانیفست بیشتر توافقی میان گروههای درون حزبی را بیان میکند و به معنای یک برنامه توافق شده نیست
7- تلاشهایی که از زمان شاه عباس اول انجام یافت و توسط او اصلاح طلبی خوانده شد، پیگیری تغییراتی بود که وضع موجود را تثبیت میکرد