یکی از دوستان که اتفاقاً دبیر هم تشریف دارند برایم اس ام اسی فرستاد با این مضمون که : این جلسات را که شما تشکیل می دهید ، در راستای هویت یابی و تشکیل گروهی به نام ستاد آقای دکتر روحانی ، دامن زدن به نفاق است و شما این کار را برای تفرقه انجام می دهید و ال است و بل است و الا آخر... در آخر پیامش مصرعی از "سعدی " شیرین سخن آورد که ، انگیزه ای شد برایم تا این مطلب را بنویسم .ایشان مرقوم فرموده  بودند که "کلوخ انداز را پاداش سنگ است" که بهتر است یاداور شوم این مصرع ، مصرع دوم  بیت : بگفتا ای برادر این نه جنگ است - کلوخ انداز را پاداش سنگ است.

حال دلیل اینکه چرا این دوست عزیز این شعر را برایم فرستاده بود متوجه نشدم ،آیا ایشان جوابی محکم برای من در آستین دارند و یا اینکه بنده به ایشان ضربه ای ، کلوخی انداخته ام که پاسخم را با سنگ خواهند داد ، واقعاً نمی دانم. ولی در ذهنم سوالاتی مطرح شد که ، خواستم آنها را مطرح نمایم و به کمک نظرات شما برایش جوابی پیدا کنم.

آیا همه ضرب المثلها و یا شعر ها و امثال و حکمی که در تاریخ ادبیات ما خواستگاه مشخصی دارند، می توانند در زندگی حال حاضر ما ، معنی و مفهوم داشته باشند و آیا ما به راحتی می توانیم این امثال و حکم را به زندگی و جامعه کنونی خود تعمیم دهیم و اینکه تعمیم دادن این گونه امثال برای بیان اهداف ، نشانگر کدام وجهه از شخصیت ماست؟

در این راستا به مثالهای زیادی برخوردم ، مثل : "جواب های هوی است" یا "گر خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شود" و یا " دوری و دوستی " یا " ترک عادت موجب مرض است" و خیلی امثال دیگر که بنده در ذهنم نیست.بی شک هر یک از این امثال و حکم ها و یا اشعار در زمان مشخص و در موارد خاصی گفته شده و به مرور زمان تبدیل به مثلی شده در بین مردم.ولی مسئله این است که استفاده از این امثال نشانگر چیست؟ و آیا قبل از استفاده از این مثلها نباید ، استفاده کننده این مثلها تفکری نموده و جایگاه استفاده از این مثل را بررسی کند؟

برای نمونه ضرب المثل " دوری و دوستی " یعنی اینکه هرچقد دو انسان که سابقه شناخت قبلی و دوستی باهم داشته اند، از هم دور باشند دوستی آنها پایدار تر خواهد بود. آیا به راستی این مثل از دید شرعی با "صله رحم" در تضاد نیست؟ آیا روانشناسی روابط بین فردی که می گوید : انسانها در اثر مجاورت شباهتهایشان بیشتر شده و شناخت و عاطفه آنها نسبت به هم عمق پیدا می کند در تضاد نیست؟ بی شک همین طور است ولی چرا این مثل به راحتی در بین ما استفاده میشود ، بیانگر خیلی از مسائل فرهنگی است که نیار به بررسی دارد.

یا این مثال که می گوید: " ترک عادت موجب مرض است" خواستگاه تاریخی این مثل دقیقا مشخص نیست ولی عقلاً نمی تواند صحیح باشد .برای مثال: آیا ترک عادتهای زشتی مثل دروغ و غیبت و ریا و تهمت و بخل و حسادت و اعتیاد و غیره موجب مرض می شود یا وارستگی ؟

و همچنین مثال معروف :"خواهی نشوی رسوا -  هم رنگ جماعت شود" آیا صحیح است در یک جمع که ره به سوی تباهی دارند، آدمی با آن جماعت ،همرنگ شود؟ آیا رسوایی بهتر است یا هم رنگ شدن با جماعتی که راهشان به بیراهه است؟ اگر انبیاء ، فیلسوفان ، علما ، روشنفکران و مصلحان اجتماعی و قهرمانان هم رنگ جماعت می شدند ، می توانستند تاریخ را بسازند؟ بی شک نه.....!!

مصرع دوم شعر فوق الذکر سعدی (کلوخ انداز را پاداش سنگ است) در بهبوهه انتخابات مجلس توسط یکی از کاندیداهای محترم مرسوم شد و در شهرما ، بر روی زبانها افتاد. ولی متاسفانه کسی از ایشان نپرسید که چرا باید این مصرع که در شعر سعدی ، گویا در حالت جنگی و برای بیان ویژگی نزاع و درگیری سروده شده است ، در عرصه فعالیت سیاسی و اجتماعی به کار گرفته شود؟ به کار بردن و جاری و ساری شدن چنین ضرب المثلی  در بین ما هشترودی ها بیانگر کدام  یک ازویژگی های شخصیت ماست ؟ که وقتی فردی با غیظ و هیجان این ضرب المثل را با صدای بلند فریاد می زند ، شور واحساس ما را چنان به غلیان می آورد که بعد از یک سال و اندی این مصرع را در زندگی عادی خودمان تبدیل به ضرب المثل می کنیم؟ ایا فرهنگ حاکم در شهر ما ، فرهنگ " جواب های هوی است" می باشد؟ آیا واقعاً پاداش کلوخ انداز سنگ است؟ و اگر کسی کلوخی انداخت ، با سنگ جوابش را بدهیم ؟ و اگر سنگ انداخت ، جوابش را با گلوله؟ آیا نمی شود این مصرع  را سوالی مطرح کرد؟ به طوریکه بیانش نشانگر مخالفت فرهنگ ما با این مثل باشد : کلوخ انداز را  پاداش سنگ است؟ پس روحیه صلح طلبی ، پاسخ گویی و صلح و دوستی کجای فرهنگی اسلامی – ایرانی ما جای خواهد داشت؟