» هفته دفاع مقدس گرامیباد ( بیست و نهم شهریور 1393 )
» 30شهریور روز گفتگوی تمدنها ( بیست و نهم شهریور 1393 )
» یادداشت زیباکلام درباره رفراندوم اسکاتلند ( بیست و هشتم شهریور 1393 )
» شماره جدید عصرادینه هشترود منتشر شد ( بیست و پنجم شهریور 1393 )
» اتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروز ( بیست و چهارم شهریور 1393 )
» شورای شهر هشترود ، از ماست که برماست ( بیستم شهریور 1393 )
» سخنی با انها که رای مردم را به بازی گرفته اند ( هجدهم شهریور 1393 )
» مردی که با تدبیر امید اورد ( شانزدهم شهریور 1393 )
» تلنگری برای همه ما: باسواد هستیم یا توهم سواد داریم؟ ( پانزدهم شهریور 1393 )
» هفته دولت ، ؟؟؟ ( دوازدهم شهریور 1393 )
» تبریک ( دهم شهریور 1393 )
» دلتنگی های من ( نهم شهریور 1393 )

هفته دفاع مقدس گرامیباد

دسته بندی :


                              
تقدیم به شهدایی که عاشقانه رفتند
تقدیم به رزمندگانی که خاضعانه جنگیدند تا
استقلال ازادی و جمهوری اسلامی بماند
تقدیم به ازادگانی که سرافرازنه درس ازادگی پس دادند
تقدیم به مفقود الاثرها ، به شهدای گمنام
تقدیم به همه کسانی که هشت سال عاشقانه جنگیدند
بی انکه سبز باشند یا قرمز و زرد
فقط برای ایران ، ایران اسلامی
تقدیم به امام شهدا
مردی که دنیا را وادار به تعظیم در برابر قدرت ایران نمود
تقدیم به رهبری نظام
مردی که تدبیرش همچنان امید را در وجود ما زنده نگه داشته است
تقدیم به ایران و ایران اسلامی
 
 
 
 
 
یه پلاک ، که بیرون زده از دل خاک
روی اون ، اسمیه از یه جوون
یه پلاک ، از دل خاک
یه پوتین ، فقط مونده از یه جوون که خوابید روی مین
استخون ، یه کلاه با یه عکس وصیت نامه ی غرق خون
یه جوون ، که پدر شد و پر زد و دخترکش رو ندید
دختری ، که پدر رو ندید و آغوش پدر نچشید
یه پدر ، بیست و چند ساله و چند ماهه چشماشو دوخته به در
مادری ، منتظر واسه دیدن قامت و روی پسر
یه پلاک ، از دل خاک…

عشق یعنی یه پلاک ، که زده بیرون از دل خاک
عشق یعنی یه شهید ، با لبای تشنه سینه چاک
عشق یعنی یه جوون ، یه جوونه بی نام و نشون
عشق یعنی یه نماز ، با وضو گرفتن توی خون
عشق یعنی انتظار، تو دل یه مادر بیقرار
چشم تر مونده به راه ، واسه نشون یه مزار
عشق یعنی یه پدر ، که شبها بیداره تا سحر
عشق یعنی یه خبر ، خبر یه مفقود الاثر
یه پلاک ، که بیرون زده از دل خاک
روی اون ، اسمیه از یه جوون
یه پلاک ، از دل خاک

یه پلاک،که بیرون زده از دل خاک،روی اون،اسمیه از یه جوون…

یه پلاک از دل خاک…

یه پوتین،فقط مونده از یه جوون که خوابید روی مین…

استخون،یه کلاه با یه عکس، وصیت نامه ی غرق خون…

یه جوون،که پدر شد و پر زد و دخترکش رو ندید،دختری که پدر رو ندید و آغوش پدر نچشید…

یه پدر،بیست و چند سال و چند ماهه چشماشو دوخته به در،مادری منتظر واسه دیدن قامت و روی پسر

یه پلاک از دل خاک…
شعر تیتراژ پایانی فیلم معراجی ها ساخته مسعود ده نمکی
 
 
 
 
 
لزوم بازخوانی فرهنگی که هشت سال تمام استکبار شرق و غرب را به زانو در اورد - یادداشتی در خبرگزاری عصر ادینه اینجا
 



30شهریور روز گفتگوی تمدنها

دسته بندی :


گفت‌وگوی تمدن‌ها نظریه‌ای است در روابط بین‌الملل. این نظریه در فرم کنونی اولین‌بار توسط محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران، مطرح شد. او در اصل ایدهٔ گفت‌وگو میان تمدن‌ها را به عنوان واکنشی به نظریهٔ جنگ تمدن‌های ساموئل هانتینگتون مطرح ساخت.

عبارت گفتگوی تمدن‌ها بعد از اینکه در سپتامبر ۱۹۹۸ سازمان ملل متحد در بیانیه‌ای سال ۲۰۰۱ را «سال گفتگوی تمدن‌ها» نام نهاد مشهور شد. پس از آن در بهمن ۱۳۷۷ دولت ایران مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها را برای هماهنگی فعالیت‌های مربوط به گفتگوی تمدن‌ها تأسیس کرد.

در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران نیز روز ۳۰ شهریور «روز گفتگوی تمدن‌ها» نامگذاری شده بود که در سال ۱۳۸۹ به دلیل «منقضی شدن زمان این مناسبت و نداشتن متولی خاص» از تقویم حذف شد.

مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها نهادی بود که در سال ۱۳۷۷ خورشیدی در ایران تأسیس شد و محمد خاتمی، رئیس جمهوری وقت ایران ریاست آن را برعهده داشت.

به تصویب رسیدن پیشنهاد محمد خاتمی برای نام‌گذاری سال ۲۰۰۱ در پنجاه و سومین مجمع عمومی سازمان ملل (سپتامبر ۱۹۹۸) به عنوان «سال گفت‌وگوی تمدن‌ها» انگیزه تأسیس این مرکز در ایران شد.

محمد خاتمی در نخستین سفر خود به ایالات متحده و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیشنهاد «گفت‌وگوی تمدن‌ها» را مقابل «برخورد تمدن‌ها» مطرح کرد که این پیشنهاد با استقبال اعضای سازمان ملل روبه‌رو شد.

هدف از بنیاد این مرکز «هماهنگ کردن فعالیت‌های کلیه سازمان‌ها، مراکز دولتی و غیردولتی برای توسعه نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها» عنوان شد.

محمدجواد فریدزاده به عنوان نخستین رئیس مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها منصوب شد. وی پس از مدتی جای خود را به عطاءالله مهاجرانی داد. ریاست وی نیز دیری نپایید و در پی استعفای او، محمود بروجردی به عنوان سرپرست جدید این مرکز گمارده شد.

مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها تا اوایل سال ۸۴ زیرمجموعه وزارت خارجه بود ولی پس از آن به زیرمجموعه‌ای از سازمان فرهنگ و ارتباطات تبدیل شد. در دی‌ماه ۱۳۸۴ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، دو دفتر ادیان و مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها را با نام جدید «مرکز گفت‌وگوی ادیان و تمدن‌ها» ادغام کرد.

این مرکز سرانجام در دی‌ماه ۱۳۸۶ طی حکمی از سوی محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور وقت ایران، با همه امکانات و نیروی انسانی در «مرکز ملی مطالعات جهانی شدن» ادغام شد و زیر نظر رئیس جمهور و به ریاست اسفندیار رحیم مشایی قرار گرفت.




یادداشت زیباکلام درباره رفراندوم اسکاتلند

دسته بندی :


صادق زیباکلام در شرق نوشت: اگر آنچه در اسکاتلند انگلستان اتفاق افتاد در یک‌کشور درحال‌توسعه رخ داده بود، تاکنون نتایج کاملا متفاوتی به‌بار آمده بود.

در ادامه یادداشت زیباکلام می‌خوانید: اگر بریتانیا به جای آنکه کشوری کاملا دموکراتیک باشد، کشوری توسعه‌نیافته و غیردموکراتیک می‌بود و شماری از مردم یک‌منطقه آن به نام اسکاتلند، خواهان جدایی و استقلال می‌شدند، تاکنون نیروهای هوایی انگلستان مواضع جدایی‌طلبان را به دفعات بمباران کرده بود، زندان‌های این کشور مملو از تجزیه‌طلبان و تروریست‌های اسکاتلندی می‌بود، مناطق وسیعی از اسکاتلند تحت‌اشغال ارتش انگلستان قرار گرفته و در بخش‌های دیگری از آن اعلام حکومت‌نظامی شده بود، از لندن به ادینبورگ - مرکز اسکاتلند- و سایر شهرهای دیگر آن با ستون نظامی می‌بایستی رفت‌وآمد می‌شد و جدایی‌طلبان در ارتفاعات اسکاتلند با ارتش انگلستان درحال نبرد بودند و سایر صحنه‌ها و تصاویری که هر روزه در اخبار جلوی چشمان جهانیان در مناطقی که دچار مشکلات مشابه هستند، اتفاق می‌افتادند.

به‌علاوه مقامات انگلیسی در لندن، حرکت استقلال‌طلبی در اسکاتلند را حاصل توطئه مرموزی از سوی طرف‌های خارجی می‌دانستند که با ایجاد تفرقه میان دو ملت اسکاتلند و انگلستان که قرن‌ها در صلح و آرامش در کنار یکدیگر به سر برده‌اند، می‌خواهند انگلستان را تضعیف کنند.

پرسش ساده آن است که چرا در جریان استقلال‌خواهی مردم اسکاتلند، نه یک‌فشنگ مشقی شلیک شد، نه یک‌اسکاتلندی با اتهام تجزیه‌طلبی مواجه شد، نه حتی یک‌ثانیه اعلام وضعیت فوق‌العاده در اسکاتلند ضرورت پیدا کرد و نه رقبای لندن – فرانسه یا آلمان- متهم شدند که در پشت تحولات اسکاتلند قرار دارند و «بریتانیا» را به زانو در آوردند. کمترین نکته‌ای که علی‌القاعده می‌بایستی اتفاق می‌افتاد آن بود که پای نفت دریای شمال که چسبیده به اسکاتلند است، به میان می‌آمد. انگلیسی‌ها، شرکت‌های بزرگ نفتی و اسکاتلندی‌ها را متهم می‌کردند که پای آنها در جریان استقلال‌طلبی اسکاتلند در میان است؛ اما این اتفاق هم نیفتاد. مشابه همین وضعیت، چند سال پیش در استرالیا رخ داد، استرالیا در حقیقت، وابسته به بریتانیاست و سفارت استرالیا در همین تهران خودمان، تصویر ملکه انگلستان را به‌عنوان رییس کشور بر دیوار نصب کرده است. جریانات سیاسی چپ در استرالیا مدت‌ها بود برای جدایی این منطقه از انگلستان تبلیغ می‌کردند.

حزب کارگر وعده داده بود، اگر به قدرت برسد موضوع استقلال استرالیا از بریتانیا و جمهوری‌شدن آن کشور را به همه‌پرسی خواهد گذارد. آن حزب در انتخابات برنده شد و رفراندوم هم صورت گرفت. بیش از 60درصد مردم استرالیا، رای دادند که نمی‌خواهند این کشور، یک جمهوری مستقل شود. همچنانکه دو روز پیش هم بیش از نیمی از مردم اسکاتلند، رای مشابهی دادند. در واقع، نخ تسبیح نامریی که باعث می‌شود با وجود آن همه تبلیغات ملی‌گرایان و موافقان جدایی اسکاتلند از بریتانیا، مردم اسکاتلند ترجیح دهند مستقل نشوند و جزیی از بریتانیا باقی بمانند، دموکراسی است. دقیقا اگر امروزه هزاران جدایی‌طلب اسکاتلندی به‌واسطه فعالیت‌های جدایی‌طلبانه در زندان‌های انگلستان به سر می‌برند یا به جای حاکمیت دموکراسی، همواره در معرض محدودیت قرار گرفته بودند، آیا همچنان رای به باقیماندن با انگلستان را به صندوق می‌ریختند؟ چه بخواهیم چه نخواهیم، جامعه بریتانیا آنقدر توسعه یافته و حاکمیت قانون در آن کشور پررنگ است که وقتی همه‌پرسی برگزار می‌شود، اکثریت دلیلی بر جدایی از بریتانیا نمی‌بینند، همچنان که چندسال پیش، استرالیایی‌ها هم دلیل برای جدایی پیدا نکردند. گمشده همه مردم جهان، همان احترام به قانون و قواعد مردمسالاری است.




شماره جدید عصرادینه هشترود منتشر شد

دسته بندی :


صفحه اول

مستفید فرماندار هشترود : بخاطر وحدت بین بنده و حاج اقا شیری و حاج اقا رشادی

هشترود در مدار رشد و توسعه قرار داد  ( ناگفته های مستفید از هشترود )

حق تامین دارد اجتماعی که دلگرم کار است مصاحبه به سلیمانی رئیس تامین اجتماعی 3

تا پایان سال 94 بیش از 80درصد روستاهای هشترود از نعمت گاز برخوردار خواند شد

مصاحبه با ناصری رئیس اداره گاز هشترود 4

زندگینامه طلبه شهید سید احمد حیدری موسوی 3

اخبار بزرگداشت هفته دولت در هشترود بروایت تصویر 4

معرفی یگ هنرمند پسر کو ندارد نشان از پدر 3

بانک کشاورزی گره گشای بخش کشاورزی هشترود 4

یادداشت ماه

هفته دفاع مقدس ، لزوم بازخوانی فرهنگی که هشت سال تمام استکبار غرب و شرق را به زانو دراورد




اتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروز

دسته بندی :


 

انسان ها به سه دلیل پشت سرتان حرف میزنند: 1-وقتی نمی توانند در حد شما باشند... 2-وقتی چیزی که شما دارید را ندارند... 3-وقتی می خواهند از سبک زندگی شما تقلید کنند اما نمی توانند... 
در نماز جمعه این هفته حجت اسلام رشادی با بیان اینکه کسی که بدهی دو میلیاردی به جای گذاشته بیاید و پاسخ دهد و.....خوشبختانه بار دیگر ثابت شد که بدون سند و مدرک حرف نمی زنم و بر اساس مدارک و منابع موثق مطالبم را می نویسم ، اخیرا هم بعد از دو مطلب در مورد شورا که نوشته ام ، بنده متهم به زندیق و کفر و بابی گری و ............. هرچی که فکرتان برسد! شده ام !.  باشد ، بگذار بگویند ! هرچه این مرفه هان بی درد و عاشقان قدرت و تشنه گان مکنت دلشان می خواهد همانطور که امروز ثابت شد که یکماه قبل وقتی نوشتم شهرداری دوره سوم بدهی دومیلیاردی بجای گذاشته دورغ نگفته ام ، ایام به من اموخته که صبور باشم شاید یکماه شاید دوماه دیگر هم ثابت خواهد شد که چه کسی راست می گوید .
حقیقت همیشه تلخ است آقایان ، اما هرگز انهایی که حقیقت می گویند با تهدید از جایشان در نمی روند منهم خیلی وقته عادت به تهدید شدن دارم ، نمیدونم چرا مدتهاست بند تنبان هرکسی شل میشود منو تهدید می کنه بقول شهید مظلوم بهشتی بکشید ما را ملت ما بیدار تر می شود ! حالا تهدید بکنید !!! نوش جانتان !

 

عصرایران ؛ عبدالرحیم اباذری - چند وقت پیش درباره اتهام زنی به وزیر علوم (که استیضاح شد) مطالبی قلمی شد (اینجا) و در آن وعده اتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروزدادیم مقاله مستقلی پیرامون این گونه اتهامات و سیر تاریخی آن تقدیم حضور خوانندگان شود. به راستی هر محقق و پژوهشگری که از این زاویه صفحات تاریخ را تورق ومورد دقت قرار می دهد ،از شدت شگفتی بی اختیار انگشت حیرت به دهان می گیرد. اتهام زنی ها به قدری در این وادی عجیب ،غیر اخلاقی و در بعضی موارد مستهجن است که انسان از تصور آنها عرق شرم بر پیشانی اش جاری می شود تا چه رسد به این که آن را نقل کند.

جالب است که اکثر انسان های مصلح وشخصیت های بزرگ و پاک در طول تاریخ قربانی این پدیده شوم شدند. از جمله وقتی امیر مؤمنان علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت می رسند و مردم از این خبر تعجب کرده و از هم می پرسند مگر علی هم نماز می خواند که در محراب کشته شده باشد؟! در سایه همین اتهام زدنی هاست که قبلا آن حضرت از سوی خوارج به «خروج از دین» متهم شده بودند، چنانکه وقتی می خواستند فرزندش امام حسین  علیه السلام را از سر راه خود بردارند، اول حکم خروج از دین او را صادر کردند و گفتند که بر ضد امیر مومنین وقت (یزید) قیام کرده و مرتد است، بعد به قتل او در روز عاشورا اقدام کردند. هنگامی که اسرای نینوا را از کربلا به شام می بردند در میان راه به هر شهری می رسیدند ،اهل بیت پیامبر را ، به عنوان «خارجی» و کسانی که مردانشان بر خلیفه مسلمین شورش کرده اند معرفی می کردند!

نسبت دادن های ناروا در هر دوره ای به حسب شرایط زمانی ومکانی مختلف بوده و تغییر می کرده است. در عصر حکومت صفوی ها چون مدتی با دولت عثمانی ها در جنگ بودند،هر کسی را می خواستند بردارند ،می گفتند فلانی  سنی یا ملحد شده است، یا دست کم می گفتند: فلانی جاسوس دولت عثمانی هاست و همین مقدار در سر به نیست کردن او کفایت می کرد و نیازی به هیچ دلیل وسند و مدرک و محکمه ای نداشت.

اتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروز

زمان قاجاریان اتهام زنی ها در شکل و شمایل دیگر بود. دوره فتحعلی شاه چون بازار تصوف رواج داشت و مبارزه با صوفی گری در راس امور بود، مخالفان حکومت با این اتهام از صحنه خارج می شدند.
در زمان محمد شاه و ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، مخالفان با انگ «بابی و بابی گری» به انزوا کشیده می شدند. چنانکه مصلح نامدار سید جمال الدین اسد آبادی و بعضی ازشاگردان ایشان به همین اتهام گرفتار آمدند و از این ناحیه صدمات سختی را در راه مبارزه تحمل کردند.
این اتهام به قدری جا افتاد که هنوز هم بعد از گذشت ده ها سال کسانی در حوزه و دانشگاه سید جمال را بابی می دانند.

اتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروز


در زمان محمد علی شاه که انقلاب مشروطیت رخ داد و بعد انقلاب به انحراف کشیده شد،به تبع آن اتهام زنی ها نیز اوج گرفت.افراد بسیاری به مسلخ برده شدند از جمله آنها فقیه مجاهد آیت الله شیخ فضل الله نوری بود. نخست گفتند که وی زندگی مرفه دارد و با اعیان و اشراف در ارتباط است. وقتی دیدند این اتهام موثر واقع نشد به ترور فیزیکی روی آوردند اما این ترور نافرجام ماند و شیخ تنها از ناحیه پا به شدت مجروح شد. سرانجام که مبارزات وی علیه مشروطهِ انحرافی شدت یافت،گفتند که شیخ با سفارت روس ارتباط دارد واز سوی آنها تغذیه فکری و مالی می شود و اراذل واوباش به دور خود جمع کرده و آشوب به پا می کند! او را دستگیرکردند وبعد از محاکمه ساختگی به پای چوبه دار بردند وبه حیاتش پایان دادند.تاسف بار تر این که مردم نیز باورشان آمد ، پای چوبه دارش حاضر شدند، کف زدند و رقصیدند.

این در حالی بود قبل از دستگیری برخی افراد منورالفکر که به سفارت روس پناهنده شده بودند به وی پیغام فرستادند که او هم به آنها بپیوندد یا اجازه دهد پرچم روس بربالای در خانه اش بزنند و یا چند نفرسالدات (ماموران سفارت روس) به منزلش بیایند و از وی حراست کنند.شبیه همین پیام ها از طرف سفارت هلند و سفارت دولت عثمانی نیز به ایشان ارسال شده بود، اما این فقیه مجاهد به همه آنها جواب رد داد و در پاسخ به خواهش یکی از نزدیکانش گفت: «من در انظار بیگانگان در ردیف علمای طراز اول به شمار می آیم. اگر به آنها پناه ببرم، مثل این است که اسلام به کفر پناه برده است. اینها مرا بکشند برای من بهتر و گوارا تراز این است که فردا بگویند یک عالم و مجتهد دینی از ترس جانش به کفار پناهنده شد.»

در دوره پهلوی هم چون کمونیست ها و حزب توده ای ها دشمن شماره یک رژیم بودند و در خیانت و وطن فروشی مورد تنفر مردم قرار گرفته بودند، اتهام ها بر محور این دو عنوان می چرخید. چه بسیار آدم های محترم و شریفی به خاطر این تهمت ها حیثیت ، آبرو وکار وزندگی خود را از دست دادند و زندان وت بعید و سرانجام اعدام شدند!

عالم مبارز مرحوم آیت الله شیخ حسین لنکرانی ،تنها یک نمونه از آن همه بود. او در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی از شهر اردبیل کاندیدای نمایندگی مجلس شد به خاطر نفوذی که در میان مردم داشت اغلب گروه های سیاسی مجبور شدند از کاندیداتوری وی حمایت نمایند،از جمله حزب توده شاخه اردبیل نیز چنین کرد. همین امر به ظاهر ساده، سوژه به دست رژیم شاه داد؛ آنها طی تبلیغات وسیعی شایع کردند که آقای لنکرانی توده ای است و اسنادش هم موجود است و چه سندی گویا تر از این که توده ای ها از وی حمایت می کنند!

اتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروز

این اتهام به خوبی جا افتاد حتی شخصیت هایی مانند آیت الله شهید مطهری تحت تاثیر این فضا قرار گرفتند! آن شهید چون در ماجرای قیام پانزده خرداد 42 به زندان افتاد و با شیخ لنکرانی هم سلول شد،به نادرستی این اتهام پی برد.ایشان پس از آزادی از زندان به دوستانش گفته بود: « یکی از برکات دستگیری من این شد که ما آقای حاج شیخ حسین لنکرانی را شناختیم. اول فکرهای دیگری درباره او می کردیم ولی در زندان متوجه شدیم که اشتباه بوده و او آدم متعبد، متدین و فهمیده ای است.»

یکی دیگر از عالمان و مصلحان بزرگ که در طول دودهه تلاش های شبانه روزی در لبنان مورد ناجوان مردانه ترین اتهامات واقع شد، امام موسی صدر بود. گروه های چپی در لبنان که وابسته به اتحاد جماهیر شوروی بودند، او را جاسوس آمریکا و اسرائیل معرفی می کردند.گروه های راستی که خودشان از آمریکا و اسرائیل پول وامکانات می گرفتند ، می گفتند وی عامل شوروی در منطقه است.

بعضی از علمای شیعه که تلاش و پیشرفت های او را بر نمی تابیدند از روی حسادت در روزنامه ها می نوشتند ،او مزدور شاه ایران درلبنان است. بعضی دیگر می گفتند: او از دین اسلام خارج شده و دین مسیح بر خود اختیار کرده و سندش هم موجود است.مگر نمی بینید هر هفته و هر ماه به کلیساها و کنیسه ها می رود و برای جوانان مسیحی و یهودی مراسم مذهبی اجرا کرده و سخنرانی می کند! مگر ندیدید در مقابل بستی فروشی مسلمان از یک بستنی فروشی مسیحی حمایت کرد؟!

سال 1351 امام موسی صدر به همراه شهید چمران طی سفری به اتحاد جماهیر شوروی در نظر داشت تا پروژه ساختمان بیمارستانی را که در حال تاسیس داشت به مناقصه بگذارد. همین امر بهانه خوبی شد، تا یکی از هم کسوتان، او را به کمونیستی و کفر و الحاد متهم سازد. او بر بالای منبرپیامبر رفت و گفت: آنهایی که ادعای مسلمانی دارند چگونه به خود اجازه می دهند از بلاد کفر ،شرک و الحاد دیدن کنند؟!

اتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروزاتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروز

وقتی او تصمیم گرفت در ساخت فیلم «محمد رسول الله» با مصطفی عقاد همکاری و او را تغذیه فکری کند ،صدای وا اسلامای متحجران واپسگرا به آسمان بلند شد؛ آنها هر چه در توان داشتند مخالفت و کارشکنی کردند. چون حریف نشدند تهمت زدند و نسبت های دروغ به ایشان بستند. بعد هم وقتی فیلم اکران شد همین آقایان با اعوان و انصار و فرزندان پای تلویزیون نشستند وبارها آن را تماشا کردند، اما دریغ از یک عذر خواهی و تشکر کوچک.
القصه چه بسیار اتهامات عجیب وغریبی درباره خانواد و فرزندان ایشان ساختند که قلم از طرح آن همه ، عاجز و شرمسار است.

همان طوری که می بینید بخشی از اتهام ها همواره از سوی حاکمان و حکومت ها ساخته و پرداخته می شده است چرا که وجود و حضور پر نشاط مصلحان آگاه و عالمان متعهد همیشه برای آنان موی دماغ بشمار می آمد. بعضی دیگر از اتهام زنی ها از جانب هم کسوتان مطرح می شده و منشا آن اغلب حسادت ،کج اندیشی و یا ساده لوحی بوده است.

در شرح حال سید جمال الدین اسد آبادی می خوانیم که وی ایام طلبگی علاوه بر دروس حوزوی، جوانی را به حجره می آورد و از وی زبان فرانسوی یاد می گرفت، از این رو مورد حسادت آنان قرار گرفت، آمدند و گفتند: آموزش زبان بهانه است سید با این جوان (با عرض معذرت) عمل شنیع ... و غیر اخلاقی انجام می دهد و بدین ترتیب او را از مدرسه اخراج کردند. این پرونده ساختگی برای یک طلبه جوان مستعد در آن ایام بسیار شکننده بود.

همان طوری که حضرت امام در دهه بیست و سی به خاطر تدریس فلسفه وعرفان ازسوی بعضی مقدسین متهم به کفر والحاد وصوفی گری شد و کوزه ای را که فرزندش مصطفی از آن آب خورده بود به آب کشیدند، در دهه چهل چون نهضت اسلامی آغازید این هجمه ها وتهمت ها فزونی یافت و حتی نسبت «تارک الصلاه» ، «کمونیست» ، «عامل انگلیس» واتهام «آمریکایی» ، «روسی» ، «التقاطی» وتهمت « وهابیت و بدتر از وهابیت» از سوی بعضی هم کسوتانِ خوش انصاف(!) به امام وشاگردانش نثار شد.

اتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروز

امام راحل، بعد از شمارش این اتهام ها در آن نامه تاریخی (منشور روحانیت) ، خطاب به طلاب جوان می نویسند: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است» از سوی دیگر ایادی رژیم نیز می گفتند او از انگلیس تغذیه وکمک مالی می شود. یک بار هم شایع کردند که خمینی از جمال عبدالناصر پول می گیرد.

در همین ایام دکتر علی شریعتی نیز از جانب بعضی به کفر و الحاد متهم بود و به آیت الله خامنه ای ، رهبر معظم انقلاب هم لقب «شریعتی عمامه دار» داده بودند، ظاهرا جرم ایشان این بود که ارتباط نزدیک وصمیمی با دکتر داشتند و احیانا در مقابل این اتهامات ناروا از وی حمایت می کردند.

اتهام زنی های عجیب در تاریخ: از صفویه تا امروز


آنچه ذکر شد، تنها بخش اندکی از اقیانوس اتهام زنی ها و نسبت دادن های ناروا به مصلحان تاثیر گذار در طول تاریخ بود. این داستان تلخ متاسفانه بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی البته با یک شکل و روش دیگر همچنان ادامه پیدا کرد که در فرصت مناسب به آن پرداخت خواهد شد.

هدف از نقل این نکته های تلخ و تاریک تاریخی، صرفاً قصه خوانی وداستان سرایی نیست. باید از گذشته ها عبرت گرفت واز فضا سازی های کاذب توسط افراطیون علیه شخصیت های دلسوز آگاه شد و به تعبیر حضرت امام (ره) تحت تاثیر القائات شیطانی «شکست خوردگان دیروز وسیاست بازان امروز» قرار نگرفت و فریب به ظاهر دلسوزانه «مارهای خوش خط وخال» را نخورد.

امید است بساط اتهام زنی واتهام زنندگان برای همیشه از این کشور برچیده شود ودیگر نیازی به نقل این چنین مسائلی که کام خوانندگان را تلخ می کند و دل هر انسانی را می لرزاند،نباشد.




شورای شهر هشترود ، از ماست که برماست

دسته بندی :


روزیکه انتخابات شوراها پایان پذیرفت و اقایان مصطفی پور و ولیپور و اکبری و محمدحسین فر و رضانژاد به عنوان اعضای شورا انتخاب شدند هنوز حکمشان ابلاغ نشده و رسما شورا نشده مشخص شد که این شورا با اختلافات عدیده ای میان اعضایش مواجه است ! اختلافاتی که در انزمان بنده تاکید مینمودم و دوستان می گفتند تو دروغ می گوئی !!!

در انزمان یعنی بعد از خرداد 92 بنده مرتب بر این نکته اشاره داشتم که این ترکیب ناهمگون با روحیاتی که در دو نفر از این اقایان مشهود است ره به جائی نخواهد برد اما سواد سیاه داران گفتند تو بیسوادی و هیچ نمی فهمی - بخوانید در مورد سواد سیاه و سفید اینجا ! در اینجا ناچار باید به مسئله مهم دیگرگریزی کوتاه بزنم متاسفانه برخی دوستان که ادعای کارشناس بودن دارند تنها به مدرک دار بودن خود تاکید نموده و از ارتباط با عامه مردم غافل میشوند برای همین است که کارکارشناسی انها تنها جنبه علمی محدود به سواد شان را در بر میگیرد و به هیچ عنوان برامده از کف جامعه نیست ! برای همین وقتی نظری که مخالف نظر علمی خود باشد را برنمی تابند و طرف را به بیسوادی محکوم می کنند که در مورد شوراها هرچه من گفتم این کارشناس نماها مرا کوبیدند و امروز ثابت میشود که انروز من بیسواد خیلی بهتر از سواد سیاه داران از نیازها و خواستها و روحیات مردم خبر دارم ! 

در انزمان که بنده بر اختلافات میان شوراها تاکید داشتم و مصر بودم قبل از رسمیت یافتن راهکاری توسط ریش سفیدان و صاحب نظران برای تعیین یک الگو و برنامه عملی و به نوعی محوری برای فعالیت این شورا پیدا شود و عملی شود که کار به این مرحله نکشد ! ولی دوستان مدرک گرا با متهم کردن بنده به دروغ و تهمت و نبود اختلاف کار را به جائی رساندند که امروز می بینیم !

تعدادی از بسیار مطالبی که بنده در انها این موضوع اختلاف را گوشزد و شورای چهارم را از این حواشی و مشکلات اگاه کرده بودم اینها هستند : سخنی با شورای منتخب در دهم تیرماه در خصوص انتخاب شهردار که مطابق پیش بینی بنده اینان نتوانستند و ثمره اش ان شد که در طی یکسال 4شهردار عوض کرده اند ! نظر کرباسچی در خصوص انتخاب شهردار به تاریخ بیست و یکم تیرماه !و سخن اخر در مورد شورا و شهرداری بتاریخ 23تیرماه که بعد از ان تا مدتی ننوشتم چون اقای  رئیس هی از طریق سفارش از طرف فامیلها می گفت که به پیام بگوئید با من کاری نداشته باشد !!

اقای رئیس عزیز من با شما کاری نداشتم ! دست و پایتان را گرفته بودم یا حبستان کرده بودم ! من بر اساس کارم بعنوان رسانه فقط نقد می نوشتم و به شما می گفتم این راهی که میروی برعلیه شهر و مردمش هست ، این راهی که میروی به همانجائی ختم میشود که در مثلها امده است ! اقای  رئیس عزیز به شما دوستانه بعنوان یک برادر کوچک گفتم که در انتخاب شهردار سیاسی کاری نکنید ، با مردم شفاف باشید ، شورا را به دو دسته تقسیم نکنید، اختلاف ریشه نابودی است مواظب باشید ! و دیدید که با شناختی که از روحیات شما داشتم سرانجام کار چه شده است ! در نظر سنجی بیش از 76 درصد مردم ریاست شما را ضعیف و بد میدانند ! این یعنی اینکه من راست می گفتم سیاسی کاری شما ، محافظه کاری و عدم شفافیت شما باعث شد که شورا به دو دسته تقسیم شود و ضرر اینها به شهر برسد !

اقای رئیس عزیز انروزی که علیزاده را انتخاب کردید در مطلبی به شما نوشتم که این انتخابتان و شیوه اش اشتباه است ولی حال که انتخاب کرده اید مردانه بایستید و ما هم از شهردار منتخب شما بعنوان رسانه محلی حمایت می کنیم ! ولی شش ماه نشده خود متوجه شدید که من راست می گفتم و شما اشتباه کرده اید اما به جای اینکه از مردم عذرخواهی کنید شروع به توجیه کردن کردید !

من در بیست و دوم شهریور سال گذشته به شما در مطلبی گفتم که اتش این اختلافات اخر دامن خودتان را می گیرد ! اما شما نشستید و گفتید پیام بگذارد من کارم را می کنم ! بفرما اینهم دستپخت شما برای هشترود ! به هرحال اش کشک خاله مونه بخوریم هم پامونه نخوریم هم پامونه ! چرا که وقتی رای میدادیم باید به این مسائل فکر می کردیم و نکردیم ! شما راست می گفتید اش کشک خاله مونه باید بخوریم ! که از ماست که برماست !!! یادم هست در شانزدهم مهرماه سال قبل برایتان در مطلبی نوشتم که انشالله هشترود عاقبت به خیر میشود !

و اما نفر دوم اقای عزیز در ایام انتخابات در ستاد دکتر روحانی امدی و نشستی و اعلام حمایت کردیم فردایش زنگ زدی که از من حمایت نکنید نمیخواهم اصلاح طلبان از من حمایت کنند و گفتی اقای مصطفی پور هم میگه مطلب رو حذف کنید که بعدا مشخص شد اقای مصطفی پور نگفته ! اینو گفتم که یاداوری کنم از روز اول که هنوز انتخاب نشده بودی شفافیت نداشتی و موضعت یک بام و هزار و پونصد هوا بوده است ، بعدش که اون حرفها رو اونجا زدی که پیام ضد ولایت فقیه است و بر حسب نظرت خواستی منو زمین بزنی که زمین زدن من وقتی خدا نخواهد از دست هیچکس برنخواهد امد ! بعدش اومدیم شورا و هی صحبت کردیم بعدش مصوبه زدید و ..... و خلاصه ، در بحث علیزاده بیشترین نقش را ایفا کردی ! باز تو مقصر نیستی چرا که اش کشک خاله مونه و بخوریم هم پامونه و نخوریم هم پامونه ! از ماست که برماست !

اما با شما سه نفر هم حرفهای داریم که نکته وار اشاره می کنم

الف : یادتان هست که در انتخاب شهردار گفتم که اگر مخالفید با صراحت بگوئید گفتید نمی خواهیم اختلاف باشد ! بفرمائید اش کشک خالتونه ! بخورید ! شما به طرح انها رای دهید ! انها شما را ابستراکسیون کنند !

ب: یادتان هست که در عزل شهردار گفتم که اگر مخالف هستید با صراحت بگوئید گفتید نمی خواهیم اختلاف بفرمائید اش کشک خالتونه ! بخورید ! شما به طرح انها رای دهید ! انها شما را ابستراکسیون کنند !

ج: گفتم که گزینه ها را با برنامه بخواهید نه با رزومه ساختگی ! گفتید که فلانی های و هوی می کند نمی خواهیم اختلاف زیاد شود ! بفرمائید اش کشک خالتونه ! بخورید ! شما به طرح انها رای دهید ! انها شما را ابستراکسیون کنند !

د: هی گفتم و گفتم و گفتند این مردم و سایتهای دلسوز و شما هی گفتید که نمی خواهیم دامنه اختلاف بیشتر شود ! قول داده اند بعد از تغییرات انها هم اختلاف ایجاد نکنند ! بفرمائید اش کشک خالتونه ! بخورید ! شما به طرح انها رای دهید ! انها شما را ابستراکسیون کنند !

از همه شما که بگذریم بیشترین صدمه را از این اختلافات ما شهروندان می خوریم شهروندانی که در اتش اختلافاتی که در اثر زیاده خواهی دسته ای و محجوبیت دسته ای دیگر بر شهر مان سایه افکنده است!

یادم هست یکبار در جائی نوشته ام ! که اگر قرار بود به اختلاف درجه و رتبه بدهند هشترود باید الان رتبه اول را داشت ! اما ندارد چون اختلاف رتبه اش عقب ماندگی و توسعه نیافتگی است !

یادم هست یکبار در جائی نوشته ام ! که اگر قرار بود به اختلاف افکنان درجه و رتبه بدهند الان خیلی از مسئولان قدیمی باید ژنرال بودند ! اما نشدند چون رتبه اختلاف افکنی نزد مردم طرد است !

ما هشترودیها خیلی صبوریم خیلی صبورتر از انچه که فکر کنید ! اما به سان برق و باد میگذرد این سالهای کذائی و خرداد 96 خواهد رسید در ان روز حرفهایمان نه نقد دلسوزانه و برادروارانه که همانند سیلی خروشان اختلاف افکنان را با خود به ان جائی در تاریخ هشترود خواهد برد که پیشینیان رفته اند !

اری حافظه تاریخی ما مردم ضعیف است اما فراموش ناشدنی است ! هنوز هم فرصت هست که روشهای غلط دیروز را اصلاح کنیم ! اگر بخود ائیم انگاه به خدائی خواهیم رسید !

در تاریخ نه هیتلر دیکتاتور به نیکی یاد شده و نه احمدی نژادی که هیاهویش بسیار بود در هیچ ! انچه در تاریخ ماندگار است انهائی هستند که برای این مردم و خدمت به انها بی منت تلاش کرده اند !

اگر فکر می کنید که رفتار رئیس جدید خلاف قانون است ( که من خلافی در ان نمی بینم ) ! روش قانونی اش این است که در جلسات حاضر شوید و نگذارید که رئیس جدید برخلاف مصالح مردم کاری بکند !

اگر با استدلال نتوانستید جلوی رفتار رئیس جدید را بگیرید ! ساده و شفاف با موکلانتان حرف بزنید هر محلی که شما بگوئید ما جمع می شویم و حرفهایتان را گوش می کنیم و انگاه به شما  یا جواب میدهیم که حق با شماست و همراهتان میشویم و یا می گوئیم نخیر حق با شما نیست و شما باید همراه ما شوید ! وگرنه قهر کردن و در خانه نشستن شیوه احمدی نژادی است که سرانجامش را دیدید؟!

به هرحال این در تب دمل چرکینی به نام اختلاف که از سال قبل وقتی یک جوش ساده بود میسوزد ! اگر سال قبل به جای به سخره گرفتن حرفهای من و امثال من بیسواد جمع میشدید و برای خود روشی و الگوئی انتخاب می کردید ! اگر سال قبل برای انتخاب شهردار شرایطی مطابق قانون تعریف میکردید ! اگر برنامه کاری و محورهای انرا تعریف می کردید و ساختار سیستماتیک و برنامه محوری را بوجود می اوردید ! اگر سال قبل برای خود رابطه عرضی با شهردار تعریف می کردید ! اگر سال قبل روش انتخاب ها را معین می کردید ! امروز هیچ فرقی نداشت که رئیس کی باشد ! چون نه رئیس انقدر اختبار داشت که بلدوزر سواری کند و نه غیر رئیس حق نداشت اظهار عقیده کند ! ولی نخواستید باور کنید و شروع به یارکشی کردید در این میان برنده اختلافات بین دو دسته ان کسی بود که یک بار به انطرف رای میداد و یکبار به این طرف ! که انهم ناشی از بی تجربگی و جوانی اش است ! و بازنده اصلی این اختلافات هشترود است هشترود است هشترود !!!!!!!!!!

خدایا چنان کن سرانجام کار هشترود ما شود سرفراز !




سخنی با انها که رای مردم را به بازی گرفته اند

دسته بندی :


اخیرا و بعد از تغییرات حاصله در هئیت رئیسه شورای شهر هشترود دو نفر از اقایان که عضو هئیت رئیسه قبلی بودند در جلسه مهمی که با حضور بخشدار مرکزی و چند نفر از مسئولین برگزار شده غائب بودند من نظر خودم در این مورد را بیان میدارم

احمقانه خواهد بود فکر کنیم که هر دو نفر در یک روز و یک ساعت به مشکل برخورده اند و به جلسه نیامده اند عاقلانه تر این است که این دو نفر در اعتراض به عدم انتخابشان حاضر نبوده اند حال چند سوال مطرح میشود

الف : ایا مردم این دونفر را به شرط حضور در هئیت رئیسه انتخاب کرده بودند ؟ اینان با چه مجوزی حق موکلین خود را نادیده گرفته و در جلسه مهمی که در خصوص وضعیت فرزندان انها تصمیم گیری میشد غائب بوده اند

ب: ایا به اینها رای داده ایم که مثل بچه ها قهر کنند تا جلسات شورای شهر و مصوبات با حداقل به تصویب برسد ؟

ج: اینان فکر می کنند اگر در جلسات حاضر نباشند به مردم خدمت می کنند ؟ چه کسی به انها این مشاوره را داده است ؟

متاسفانه رفتارهای این افراد که یکی از انها با تجربه ترین فرد شورا بوده اند چنین نشان میدهد که اینان شورا را برای مقامش میخواسته اند نه برای حضور و حل مشکلات مردم ، وگرنه هیچ دلیلی ندارد که اگر عضوی رای نیاورد قهر کند در تهران دکتر چمران یک سال رئیس شورا نبود شق القمر نشد بلکه به وظیفه خود ادامه داد ؟ ایا اینان خود را بالاتر از افرادی مثل دکتر چمران می دانند ؟ ایا اینان برای مردم حقی قائل هستند ؟ حق مردم برگردن شورا حضور موثر در تصمیم گیریهاست چه رئیس باشند و چه عضو ساده باشند !

انچه که مسلم است جایگاه حق مردم در تفکرات این دوستان جائی ندارد و بحث به قول ان ضرب المثل معروف زمی دردیمیش و فقط مقام و برخ کشیدن اقتدار ریاست و یا مقام بوده است ! شاید هم چون نمی توانند در کنار لودر و بلدوزر و .... خودی نشان بدهند کنار کشیدند

هر انچه که هست بی تردید هئیت رئیسه ای که در عرض یکسال 4شهردار عوض می کند موفق نبوده و موفق هم نخواهد بود اگر بخواهند با شیوه علی اصغری " من کوسمیشم (قهرم)" کار را به جلو ببرند

این قهر اگر در راستای فشار به دیگر اعضا برای قدرت مجدد باشد باز هم مورد قبول مردم نیست

این قهر اگر در راستای این باشد که مصوبات شورا با حداقل عضو تائید شود تا امکان ابطالش زیاد باشد بازهم مورد قبول نیست

این قهر در هر راستایی باشد تنها نشان از عدم حق شناسی و سپاس از رای و حق مردم دارد و هیچ توجیهی در قانون و عرف پیش بینی نشده است ! حال شاید اینان توجیه کنند که ما مخالف مصوبه های شورا هستیم بازهم این توجیه عذر بدتر از گناه است چرا که در انحالت نیز باید در جلسات حاضر شوند و سپس مستدلل به ایراد دلایل مخالفت خود با هر بند از مصوبه اقدام نمایند اگر پیشنهادشان رای اورد که خوب پس دلیلشان مستدلل و محکم بوده و اگر رای نیاورد می توانند ذیل صورتجلسه را بعنوان حاضر امضا نمایند اما رای خود را بعنوان مخالف با مصوبه اعلام دارند! امری که در صورتجلسات نیز مد نظر قرار گرفته و محلی برای امار رای های مثبت و مخالف و ممتنع پیش بینی شده است و این حق هر عضوی است که اگر مصوبه ای به زعم خودش مخالف با مصالح موکلینش باشد به ان رای مخالف بدهد ! اما عدم حضور در جلسات یعنی قهر در هیچ قاموس و فرهنگ سیاسی و فرهنگ هشترود تعریف نشده است و تاسف خود را از این رفتار بسیار بچه گانه و بدوی و خارج از عرف متداول بوده و به نوعی نشان دهنده عدم احترام به رای اکثریت است ! عدم احترام به رای مردم است ! عدم احترام به قانون است

باید تاسف خورد برای خودمان که در انتخابمان تنها بر اساس رفتارهای قومی و قبیله ای رای دادیم و یا فلان اقا را انتخاب کردیم چون زمانی کنتور ابمان را طوری می نوشته که ما خوشمان بیاید و یا ............ بگذریم

انتظارات از شورایی که در ان یک شهردار سابق ، دو مدیر با تجربه و دو جوان عضویت داشتند خیلی بیشتر از اینها بود

هرچند خوشبختانه تجربه مدیریتی دو عضو مدیر شورا و شور جوانی یکی از اعضای جوان با ترکیب انگیزه خدمتی اینان توانسته بر رفتارهای بسیار ابتدائی و بچه گانه و غیر عرف ان دو نفر فائق بیاید و انشالله هر چه خیر و صلاح این شهر است بدست کسانی که به انها رای داده ایم جاری و ساری گردد

این مردم و شهر شایسته بهترینها هستند و بهترینها با حضور در گرماگرم چالشها بوجود می اید هرکسی که در موقع سختی مردم و رای مردم را به بازی بگیرد بی شک در حافظه تاریخی شاید ضعیف ولی ماندگار هشترود به جا خواهد ماند ، همانطور که قهر برخی از اعضای شورای سابق از جلسات فرمانداری از یاد و خاطر مردم نرفته است !

تاریخ را مردمان می سازند ! عده ای با رفتار خود تبدیل به بدهای تاریخ میشوند و عده ای با رفتار خود تبدیل به خوبهای تاریخ میشوند ! در هر حالت تاریخ ماندنی است و در ان رفتار و گفتار هرکسی ثبت و ضبط میشود ، شورای چهارم هم در یک چشم برهم زدن مثل شورای های قبلی تمام خواهد شد و خیلی زودتر از انچه که برخی ها فکر می کنند باز در معرض رای مردم قرار خواهند گرفت ! مردمی که از تاریخ درس خواهند گرفت !!

بعد نوشت : گویا اقایان خواسته اند ابستراکسیون کنند حالا ببینیم موضوع جلسه ای که اقایان مثلا  ابستراکسیون کرده اند چیست ؟

اولا ابستراکسیون زمانی مفید و درست است که جلسه از اکثریت بیافتد جلسات شورای شهر با سه نفر هم می تواند برقرار و رسمیت یابد

ماده 12 قوانین جدید شورا ماده قدیم شماره 15 مصوب 1375 - جلسات شورا با دو سوم اعضا رسمیت می یابد ( در یک جمع پنج نفره دوسوم می شود سه نفر پس جلسات رسمی است )

و مطابق قانون غیبت غیر موجه برای شش جلسه متوالی می تواند به لغو عضویت فرد در شورا منجر شود

اما موضوع جلسه ای که اقایان ابستراکسیونش ! کرده اند ! بررسی پروژه مهر ! بازگشائی مدارس ! هماهنگی برای انجام اقدامات مفید در خصوص بازگشائی مدارس و هماهنگی با سایر نهاد ها برای ارائه خدمات بهتر به شهروندان در روز اول مهر ، خط کشی جلوی مدارس برای عبور مرور راحت فرزندان شهروندان و .............. حالا معلوم نیست که اقایان ابستراکسیونی با چه عنوان و دلیلی رفتار رئیس را برخلاف قانون دانسته اند ! اگر خدمت به فرزندان این مردم تخلف از قانون است ما از اعضای محترم شورا می خواهیم مرتب تخلف کنند تا بچه های ما در خیابانها زیر ماشین نروند و کشته نشوند




مردی که با تدبیر امید اورد

دسته بندی :


فرماندار شهر هشترود حاج حسن مستفید یک اصلاح طلب معتدل است امروز دلم میخواهد در مورد اقای فرماندار حرف بزنیم ، دلیلش رو اخر مطلب میگم که چرا امروز خواستم از حسن مستفید بگویم

 علیرغم اینکه انتقاداتی در دو مورد خاص بهش دارم و خودشم میدونه که چه موردهایی هستند اما چند نکته در وجودش هست که میطلبد او را بهتر بشناسیم

اول : خیلی صاف و ساده وبی ریاست ، هرکسی میهمان مستفید باشد با یک فلاکس چای و چند استکان و چند بشقاب که خودش تمیز می کند و میوه هایی که نشان دارد چند دقیقه قبل از تو مهمانی دیگر داشته است در خدمتت خواهد بود .

دوم : هرچقدر خسته هم باشه لبخند و نشاط رو داره ، من خودم بعد از یک سفر دو سه روزه یعنی درست به محض رسیدن از سفر مزاحمش شدم با اینکه خستگی در چهره اش مشخص بود ولی صمیمیت و صفایی که داشت درست مثل چند روز قبل بود.

سوم : مرد عمل است وقتی موضوعی را باهاش در میان میگذاری ، فرداش می بینی بالاخره اقدام اولیه رو انجام داده ، شاید به نظر ما کم بیاد اما همینکه عمل با گفتارش یکیه خودش یک نعمتی برای هشترود است

چهارم : شنونده خوبی است فوق العاده خوب می شنود ، تعارف ندارد ، رک و راست حرفش را میزند حتی اگر طرف صمیمی ترین دوستش باشد انتقادش را خواهد گفت

پنجم : اصلاح طلب واقعی است من می توانم بگویم  یک اصلاح طلب به مفهوم واقعی را بعد از سالها در حاج حسن دیدم یک انقلابی تمام عیار عاشق ایران و نظام و رهبری ، مقلد امام خمینی و اصلاح طلب ،

اصلاح طلبی را بروز شدن میداند نه رای به خاتمی یا ستاد موسوی بودن ، خودش در تمامی ستادها مسئول بوده از خاتمی بگیر تا این اخر روحانی ، قبلش هم خط امامی بوده که سرمنشا پیدایش جبهه اصلاحات و ... است ، وی شعورش بالاست و فهم درستی از سیاست دارد ، مستفید اصلاح طلب است اما منکر نیست که دوستان اصولگرای زیادی دارد که خیلی هم صمیمی هستند شاید اگر اسم ان دوست اصولگرای هشترودیش را بگویم تعجب کنید اما او می گوید مهم نیست ما رفیقیم و رقیب سیاسی نه دشمن ، از بحث نمی ترسد از انتقاد نگران نمیشود کینه ای نیست ، در حال مطالعه است خودش را کامل نمیداند می اموزد در عین اینکه پخته است و مجرب ،

ان مواردی هم که من و برخی انتقاد داریم شاید بخاطر این بود که وقتی اومد با هشترود اشنایی نداشت و خوب تنها ماند ، هرچند انچه در دلش است خیلی بزرگتر از این حرفها است  حرفهایی که هرگز نمی توانم در این مقول بیاورم 

انچه مسلم است مستفید انقدر باهوش است که ظرف چند ماه اینده دگرگونی های عمیق و اساسی در فرهنگ سیاسی و رفتاری برخی سیاسون اصلاح طلب هشترود بوجود بیاورد از این مرد اصلاح طلب معتدل معتقد به نظام و رهبری بیشتر خواهیم شنید، مستفید می تواند همان کسی باشد که اصلاح طلبان هشترود از 76 در پی یافتنش بودند

مردی که در یک روز سرد زمستان امد ، در برف بود یا باران ؟ نمیدانم ! اما امد بی غل و غش ، صاف و ساده و صمیمی ، سیاسی بود و اما در عین بی سیاسی امد ، چون یک هدف دارد انهم خدمت است ، این مرد ذاتا برای خدمت ساخته شده ، به بهانه تمامی تفاوتهایی که بعد از حضور مستفید در هشترود حس می کنم ، به بهانه تمامی نشاطی که بعد از امدنش امد ، به بهانه هفته دولتی که گذشت و او نماینده عالی ان دولت در هشترود است ! او امد ! ولی ما یادمان رفته که قدردان زحماتش باشیم ./. برای

مردی که با تدبیر امید اورد

برای حسن مستفید فرماندار هشترود و به بهانه زحمتهایش برای ابادانی هشترود به همراه دیگر مسئولان که شبانه روز برای ابادانی این شهر تلاش می کنند 

بی تردید مستفید یکی از فرماندارانی خواهد بود که در تاریخ هشترود ماندگار خواهد شد البته خودش میداند که به تنهائی نمی شود برای همین است که میگوید با نماینده اصولگرای معتدل شهر میثاقی دارد میثاقی برای خدمت به هشترود و با امام جمعه هم رابطه ای دارد متعامل برای خدمت ، پس :

حسن مستفید،غلامحسین شیری،سعید رشادی،ما مردم هشترود قدردانیم و همیشه سپاسهای خود را تقدیم کسانی می کنیم که برای ما بهترینها را می خواهند برای شما سه تفنگداری که دریایی از کاستی را در پیش روی دارید و دلیرانه و خستگی ناپذیر به پیش می تازید! برای ما همیشه خواهید ماند .

آقایان عزیز مچکریم




تلنگری برای همه ما: باسواد هستیم یا توهم سواد داریم؟

دسته بندی :


عصرایران ؛ محمدرضا شعبانعلی - هفدهم شهریور امسال نیز، برای چهل و هشتمین سال متوالی، «روز جهانی سواد» در سراسر جهان گرامی داشته شد.

پنج دهه‌ی قبل،‌ زمانی که یونسکو با هدف تاکید بر اهمیت سواد بر کیفیت زندگی فردی و اجتماعی انسان ها، روز جهانی سواد را اعلام کرد، دنیا به شکل دیگری بود. آن زمان، تعداد بسیار زیادی از مشاغلی که امروز وجود دارند، وجود نداشت و ابزارهای ارتباطی، کاملاً متفاوت بود.
با گسترش تکنولوژی‌های مدرن چاپ و صحافی، کتاب‌ها در تیراژی بالاتر و قیمتی پایین‌تر از گذشته،‌ به سمت بازارهای مختلف روانه می‌شدند و دنیا بر این باور بود که «توانایی خواندن و نوشتن»، می‌تواند تا حد زیادی، بر «هیولای غول‌پیکر فقر و فساد و تبعیض» پیروز شود.

امسال در حالی روز جهانی سواد را جشن می‌گیریم که دنیا تغییراتی جدی را تجربه کرده است. سهم بی سوادی در بسیاری از کشورها به صورت چشمگیری کاهش یافته است. اگر چه هنوز در سراسر جهان حدود هشتصد میلیون نفر، از توانایی خواندن و نوشتن، محروم هستند و حدود دو سوم این جمعیت را زنان تشکیل می‌دهند، اما به نظر می‌رسد اندیشمندان جهان، خوش‌بینی کودکانه خود را به «کارکرد معجزه آمیز توانایی خواندن و نوشتن» از دست داده‌اند.

کسانی که منافع بلندمدت دیگران را قربانی خواسته‌های خود می‌کنند، همگی بی سواد نیستند. بسیاری از آنها از بالاترین سطوح سواد (به معنای سنتی آن) بهره‌مند هستند.
کسانی که مردم بی گناه را در نقاط مختلف جهان، قربانی انواع عملیات تروریستی و غیرانسانی می‌کنند، بی سواد نیستند بلکه بسیاری شان از توسعه‌یافته ترین کشورها و از برترین دانشگاه‌های جهان فارغ‌التخصیل شده‌اند.

پیچیده‌ترین مشکلات ارتباطی و اجتماعی، مربوط به خانواده‌های بی سواد نیست، بلکه مربوط به خانواده‌هایی است که مجموعاً چندین دهه از عمر خویش را صرف نشستن روی نیمکت های کلاس و مدرسه و دانشگاه کرده‌اند.

امروز «سواد»، به معنای لغوی آن که معنای «سیاه کردن» کاغذ را می‌دهد، تضمین‌کننده‌ی هیچ چیز نیست.
«مدارک آموزشی»، ابزار جدیدی که قرار بود «سواد» انسانها را بسنجد و ارزش «کاغذ‌های سیاه شده توسط آنها» را تعیین کند، خود به بازاری جدید، برای معامله‌ی «هویت» و «شخصیت» تبدیل شده است.
شاید امروز بتوان، بی سوادی - این غول ترسناک دهه‌های گذشته - را، به دو دسته‌ی سیاه و سفید تقسیم کرد:
بی سوادی سیاه، همان شکلی از بی سوادی است که در نخستین نگاه، مشاهده و درک می‌گردد. اینکه چه کسی نمی‌تواند اسم خود را روی برگه‌ی کاغذ بنویسد یا تابلوی یک خیابان را بخواند. این شکل از بی سوادی، ساده‌تر از سایر شکل‌ها قابل اندازه‌گیری و ثبت در آمارهاست. ارزان‌تر از سایر اتواع بی سوادی هم، می‌توان با آن مبارزه کرد.

اما چیزی که می‌تواند موجب هراس ما شود، بی سوادی سفید است؛ کسانی که در ظاهر توانایی خواندن و نوشتن دارند، هر روز در فضای حقیقی و مجازی، می‌نویسند و حرف می‌زنند و حال و روز خود و  اطرافیانشان را با کلمات و جملات، به تصویر می‌کشند، کسانی که انبوهی از مدارک آموزشی و درجات دانشگاهی و گواهینامه‌های حضور در انواع دوره‌ها و همایش‌ها را در کیف خود جابجا می کنند. اما، هنوز در ساده‌ترین تعامل ها و ارتباط‌ ها با دوستان و همکاران و اعضای خانواده‌ی خویش، دچار چالش‌های جدی هستند. سواد خواندن و نوشتن دارند اما "سواد ارتباطی" ندارند.

یا این که انواع اخبار هیجان انگیز اما دروغ و غیر موثق‌ را، در قالب ایمیل و پیام و پیامک، به دوست و آشنا منتقل می‌کنند و با ساده‌ترین معیارهای ارزیابی صحت و سقم یک خبر آشنایی ندارند. سواد خواندن و نوشتن دارند، اما از "سواد رسانه" بی‌بهره مانده‌اند.

هر روز با شنیدن هر خبر سیاسی و اقتصادی، پول خود را از خانه به بانک می‌برند، از بانک به بورس، از بورس به بازار طلا، از طلا به دلار و سپس، ناامیدانه، نقدینگی در کف، از دوست و آشنا، طلب توصیه برای انتخاب گزینه‌های مناسب سرمایه‌گذاری می‌کنند. سواد خواندن و نوشتن دارند، اما از "سواد مالی" در حد معمول بی‌بهره‌اند.

دوست می‌دارند، عشق مي ورزند، رابطه می‌سازند و محبت می‌بازند. به جای اینکه از محبت، پله‌ای بسازند برای بالاتر رفتن و بهتر دیدن دنیا دیواری می‌سازند به گرد یکدیگر. ناآگاهانه وارد رابطه‌ها می‌شوند و ناراضی آنها را ترک می‌کنند. عشق خود را نه برای تجربه‌ی لذت، بلکه به عنوان سرمایه‌گذاری و ثروت، هزینه می‌کنند و دیر یا زود، به دنبال اصل و بهره‌ی سرمایه‌گذاری مي‌گردند. تمام رویای خود را در دنیای دیگری می‌بینند و در نهایت،‌ زخم‌های عاطفی خود را از رابطه‌ای به رابطه‌ای و از خانه به کار و از محیط کار به خانه جابجا می‌کنند. سواد خواندن و نوشتن هست، اما از "سواد عاطفی" خبری نیست.

فرزنددار می‌شوند؛ زندگی و سرمایه و وقت و انرژی خود را صرف رشد و تربیت آنها می‌کنند. از نان خود می‌زنند تا در آینده لقمه‌ای بیشتر به دهان فرزندانشان بیاید. اما، نتیجه آن طور که انتظار می‌رود نمی‌شود. کودکان و نوجوانانی رشد می‌کنند که روحیه‌ی جنگجویی و رقابتی دارند. دنیای آنها در چند نقطه‌ی مشخص مانند درس و مدرسه و کنکور و خانه و ماشین، خلاصه می‌شود. تفاوت شادی و موفقیت و رضایت را درک نمی‌کنند. بزرگ می‌شوند و تشکیل خانواده می‌دهند و می‌کوشند «ناآموخته‌های خود» را، به نسل بعد منتقل کنند.
سواد خواندن و نوشتن هست. "سواد آموزش و پرورش" نیست.

سالها برای کسب مدرک دانشگاهی و جمع‌آوری انواع کاغذها و روزمه‌ها تلاش می‌کنند. شب ها و روزها بیدار می‌مانند و درس می‌خوانند تا نمره و معدل بهتری کسب کنند. اما زمانی که رزومه‌ی خود را برای یک کارفرما ارسال می‌کنند، حتی با نحوه‌ی تنظیم فونت و رسم‌الخط در یک فایل متنی هم آشنایی ندارند. حتی نمی‌توانند جدولی زیبا و چشم‌نواز ترسیم کنند که بتواند چشم اندازی زیبا از استخدام آنها را برای کارفرمای احتمالی، ترسیم کند. سواد خواندن و نوشتن دارند اما "سواد رایانه" ندارند.

روزها و شبها، وقت خود را در شبکه‌های اجتماعی می‌گذرانند. از لپ‌تاپ به موبایل و از موبایل به تبلت و از تبلت به تلویزیون‌های هوشمند پناه می‌برند. اما شبکه‌های اجتماعی هم، شکل مدرن همان ایستادن‌های سر کوچه می‌شود. کاری که نسل قبل می‌کرد تا از اخبار در و همسایه سر در بیاورد و امروز، به مدد تکنولوژی، این کار سریع‌تر و ارزان‌تر و در مقیاسی وسیع‌تر در حال انجام است.قبلاً در خانه به همسایه‌ی خود ناسزا می‌گفت و امروز به همراه صدها هزار نفر دیگر، به خانه‌ی مجازی فرد دیگری حمله می‌کند و ناسزا می‌گوید.
سواد خواندن و نوشتن دارد، اما "سواد حضور در فضای آنلاین" را ندارد.

این شکل از بی سوادی را شاید بتوان "بی سوادی سفید" نامید. چرا که در نگاه اول، مشاهده نمی‌شود و این نوع بی سوادی به کسی فشار نمی‌آورد.
این بی سوادی به سادگی قابل سنجش نیست و در آمارها ثبت نمی‌شود. این نوع بی سوادی، وقتی با انواع مدارک رنگارنگ دانشگاهی، تایید و تقویت شود، «ندانستن مرکب» را باعث می‌شود. حالا فرد به ابزارهایی جدید برای "تقویت بی سوادی" خود و دفاع از باورهای نادرست خود مجهز گشته است.

بی سوادی سفید درد امروز جامعه‌ی ما و بسیاری از جوامع دیگر است. چنین است که یونسکو نیز، به آرامی، هر سال دغدغه‌ای جدید را به عنوان این روز می‌افزاید و امسال، «روز جهانی سواد و توسعه پایدار» را شعار خود قرار داده است.

همه فهمیده‌ایم که سواد، معنای سابق خود را از دست داده است. اما هر یک به نوعی، چنان در دام بیسوادی‌های سفید گرفتار شده‌ایم، که ترجیح می‌دهیم، از کنار این شکل جدید از بیسوادی، آرام و بیصدا عبور کنیم و تهدید‌های انکارناپذیر آن، مسکوت و مغفول باقی بماند.

به نظر می‌رسد، امروز، نیاز ما، «سواد خواندن و نوشتن» نیست بلکه نوع دیگری از سواد است. سوادی که به ما آموزش، پرورش، سواد ارتباط، سواد انتقاد، سواد تحلیل، سواد رسانه، سواد استراتژی، سواد مالی، سواد عاطفی و ده‌ها سواد دیگر را بیاموزد. شاید بتوان برای همه‌ی اینها یک عنوان واحد انتخاب کرد: "سواد زندگی".




هفته دولت ، ؟؟؟

دسته بندی :


هفته گذشته هفته گرامیداشت خاطره شهیدان رجائی و باهنر بود و در تقویم جمهوری اسلامی این هفته هفته دولت نام دارد ، در این هفته در هشترود پروژه های عمرانی و فرهنگی و ورزشی و... زیادی در هشترود و چاراویماق افتتاح یا به بهره برداری رسید و یا کلنگ زنی گردید واقعیت این است که هیچ شهری یک شبه تبدیل به پاریس نمی شود خود پاریس هم یک شبه پاریس نشده بلکه ارام ارام امکانات و زیرساختها فراهم شده و تبدیل به شهری رویایی شده است ، راستیتش فکر می کنم بحثی که در تلخکها بیان شده حداقلی از بی تفاوتی ما مردم است در حقیقت ما نمی خواهیم باور کنیم که تغییر هایی بوجود امده و تغییرهایی در راه است که می تواند چند دلیل به نظر من داشته باشد - بحث را در مثال هشترود بررسی می کنم -  :

الف : بحث جناحی و گروهی که طبیعی است گروهی سعی دارند به هر نحوی سیاه نمائی کرده و نواقصات کوچک را بزرگ و کارهای بزرگ را حقیر بشمارند مثلا بعد از سی و پنج سال نمایشگاهی برای اولین بار برای صنایع دستی برگزار میشود اما ما میرویم و درست عکسی از جائی که تازه سفید کاری شده می اندازیم که اره بابا فلان و بهمان - مثال عرض کردم -

ب: بحث بی اعتمادی به مسئولین و دولت ، شاید این بحث ساعتها و روزها توسط کارشناسان بررسی شود که چرا مردم اینقدر به کارهایی که دولت می کنند بی اعتماد شده اند مثلا در همین بحث بهداشت و سلامت هر چقدر دولت گفت و اتفاقا در حوزه سلامت اقدامات بزرگی هم انجام داده است اما باز ما به اینده خوشبین نیستیم و شاید اگر دستمان بود از فرصت استفاده میکردیم و تند تند مریض می شدیم تا از خدمات تقریبا رایگان بستری شدن در بیمارستانها بهره مند شویم بالاخره مال دولته و عده ای از ما فکر می کنند هر چی مال دولته باید چاپید و قاپید .

اقدامات دولت مردان در هشت سال گذشته و وعده های فراوان عمل نکرده و قوانینی که در هشت سال گذشته شب تصویب شد و بعد از بهره برداری رانت خواران ظهر روز بعدش باطل شد طبیعتا در ایجاد چنین دیواری بی سبب نیست و البته حق با مردم است ولی باید قبول کنیم که همه را به یک چوب نمی توان راند ، ضعف و ناتوانی مدیریت گذشته در هر محلی دلیل بر این نیست که مدیر جدید هم ناتوان خواهد بود و هشترود هم از این قاعده مستثنی نیست و مثلا وقتی پروژه توسعه اطراف میدان مسجد جامع بیست سال  خاک میخورد مردم حق دارند باور نکنند که دومیلیارد تومان برای تملک جذب شده و تا پایان شهریور فرصت این تملکهاست و....

ج: یک عده ای هم هستند که کلا برایشان مهم نیست که در این شهر سیل بیاید و یا دگرگون شود برای این عده انچه مهم است افزودن بر ثروت و مکنت خویش است و حتی شاید برخی از این افراد امروز ندانند اسم فرماندار شهر چیست ؟

د: اما میشود گفت بخش کثیری از مردم بعلت مشکلات شدید اقتصادی و بحرانهای مالی اصلا توان و فرصت نگریستن به موضوعات منطقه ای و ملی و غیره را ندارند دوستی در وبلاگ تلخکها نظر داده که با ششصد هفتصد تومان بیا و اینکارها را بکن خوب درست می گوید وقتی خود دولت می اید و اعلام می کند درامدهای زیر یک و خورده ای میلیون زیر خط فقر قرار دارند باید قبول کنیم که بخش اعظمی از جامعه هشترود زیر خط فقر زندگی می کند اینکه با سیلی صورتها سرخ میشود و در اجتماع زیاد شاید به نظر نیاید مهم نیست تردیدی نیست که غالب این جامعه در زیر خط فقر قرار دارد بخصوص در زمانهایی مثل الان که گندمی هم در کار نیست و بدبخت کشاورزان واقعی که با گندم ارتزاق یکسالشان را تامین می کنند الان در چه حالی هستند خدا میداند ، همین بحث بیمه کشاورزی خود یکی از عوامل بی اعتمادی است معلوم نیست چه نسبتی در نظر میگرند ایا خرج و مخارج کشاورز تامین میشود و ..... بگذریم که بحث در این مورد زیاد است و خوب طبیعی است که این قشر زیاد علاقه خاصی به مسائل عمومی نداشته باشند

اما یک قشر جامعه که درگیر این طور مسائل هستند و مرتب با نظر و غیره بر تبلیغاتی و الکی بودن و عدم توسعه و .... هی سعی در فرافکنی دارند بگذریم که بحث من با انها هم نیست و من میخواهم بعنوان یک شهروند فقط ادای دین کنم در قبال زحمات کشیده شده توسط نظام و دولت و مسئولین برای شهرستان خودم

در این هفته هشترود و چاراویماق شاهد خدمات بسیاری از سوی دولت محترم بود که با تلاش های نماینده محترم شهرستان در پیگیری اعتبارات و هماهنگی ها ، زحمتهای شبانه روزی فرماندار محترم در هماهنگی و حمایت از مجریان و رفع مشکلات و موانع در شهرستان و حمایتهای معنوی امام جمعه محترم شهرستان به بار نشسته و یک گام منطقه ما را به سوی توسعه پیش برده است

جا داشت که به نحوی مقتضی و خوبی از این مسئولین و سایر مسئولین ادارات مختلف که در این گام هرچند کوچک اما شایسته نقش داشتند به نوعی تقدیر و تشکر می کردیم اما خوب دست ما کوتاه است و خرما بر نخیل لذا بنده در اینجا ضمن بر شمردن این رویدادها از تمامی مسئولین شهری و استانی و کشوری که در فراهم اوردن شرایط لازم برای پیش روی گام به گام هشترود برای توسعه زحمت کشیده اند بعنوان یک شهروند ساده و کوچک تقدیر و تشکر می نمایم .

در بخش راهسازی

راه روستائی تکانلو - طالب چمنی به طول 12 کیلومتر ؛راه روستائی تلم خان به طول 3 کیلومتر؛راه روستائی تازه کند و آنتن تکانلو جمعا به طول 1/5 کیلومتر؛راه روستائی  خواجه غور به طول 2/5 کیلومتر؛راه روستائی بیگ بلاغی به طول 2 کیلومتر؛خط کشی محورهای آسفالت شده جمعا به طول  150 کیلومتر و نصب تابلوی علائم جمعا به تعداد 250 عدد؛ برای اجرای طرح های بهسازی و آسفالت راه روستائی خواجه غور و بیگ بلاغی اعتباری بالغ بر سیزده میلیارد ریال و برای اجرای طرح های بهسازی و آسفالت راه روستائی تلم خان و تازه کند و تکانلو- طالب چمنی با مبلغ  بیش از 17 میلیارد و 140 میلیون ریال از اعتبارات استانی هزینه شده و در حال حاضر نیز فعالیت برای آسفالت مسیر سایر روستاهای منطقه مانند باتمانقلیج، کله گرد، صیدبیگ و قراجه قیه ادامه دارد. جذب سه هزار میلیارد اعتبار برای بهسازی راه مراغه هشترود قدیم

بخش ورزشی

سالن ورزشی گنجینه کتاب با اعتباری بالغ بر  یک میلیاردو صد میلیون تومان در زمینی به مساحت 1320 مترمربع توسط اداره کل ورزش و جوانان .

بخش گازرسانی و زیر ساختها

کلنگ زنی برای گازرسانی به روستاهای اتش بیگ و سهند اباد و گازرسانی به 22 روستا با اعتبار 10 میلیارد تومان و اغاز عملیات گازرسانی به 50 روستا در سال آینده

بخش برق

برق رسانی به سالن و قسمتی از محله گنجینه کتاب مبلغ 50 میلیون تومان و برای برق رسانی به مسکن مهر 120 میلیون تومان از منابع داخلی شرکت توزیع برق استان

در بخش پژوهش

افتتاح چندین مدرسه و پژوهش سرا در بخش نظرکهریزی

بخش کشاورزی

افتتاح یک واحد مرغداری در زمینی به مساحت 2650 مترمربع وبا صرف  اعتباری بالغ بر 7500 میلین ریال به بهره برداری رسیده که 4500 میلیون ریال آن از تسهیلات بخش توسعه کشاورزی و 3000 میلیون ریال نیز سهم مجری طرح می باشد. که شامل سه سالن مجزا و انباردان و خانه کارگری می باشد.

عملیات اجرائی پروژه آبیاری تحت فشار اراضی با هدف بالا بردن اقتصاد و تولید و اشتغالزائی در زمینی به مساحت 13/3با صرف اعتباردولتی 950 میلیون ریال ازنوع سیستم آبیاری قطره ای در روستای برج علیا

بخش عمومی و اجتماعی

دفتر انجمن صنفی کارگران هشترود توسط اداره کار

بهره برداری از یکباب ساختمان مددجوئی توسط بهزیستی

طرح اینترنت پر سرعت در 10 روستا با اعتباری بالغ بر 20 میلیارد و 210 میلیون ریال توسط مخابرات

کلنگ زنی یک واحد کارخانه فولاد دیگر در شهرک صنعتی

کارخانه قند شکر هشترود  این کارخانه درزمینی به مساحت 4000مترمربع وبازیر بنای 1000مترمربع با صرف هزینه ای بالغ بر 2میلیارد تومان راه اندازی و آماده افتتاح شده است

افتتاح بیمارستان سی و دو تختخوابی چاراویماق با حضور معاون برنامه ریزی ریاست جمهوری و استاندار استان

و خیلی افتتاحهای ریز و درشت که بنده نمیدانم و یا فراموش کرده ام که اگر در کنار هم قرار داده شوند و در هفته های مناسبتی اینده مثل هفته دفاع مقدس و .... نیز به همین نسبت اقدامات و تلاش صورت بگیرد بی شک این شهر می تواند در طی یک نیم دهه روند توسعه ای شتابزده ای بخود بگیرد

لذا شایسته است هم ان عده که مشکلات اقتصادی و معیشتی فراوانی دارند وهم ان عده دوستان متمول که دغدغه نان ندارند و مرفه هان بی درد هستند ، همه و همه به نحوه شایسته ای از مسئولین تقدیر و تشکر به عمل اوریم

در پایان بار دیگر از تمامی مسئولین زحمتکش و تلاشگر که برای توسعه و پیشرفت هشترود و چاراویماق زحمت می کشند اعم از نماینده محترم مردم در مجلس ، فرماندار اصلاح طلب شهرستان ، امام جمعه محترم و معزز و تمامی روسای اداراتی که در این روند نقش داشته اند به عنوان یک شهروند تقدیر و تشکر می کنم




تبریک

دسته بندی :


 در انتخابات درون سازمانی شورای شهر هشترود دوست عزیزم اقای ابراهیم مصطفی پور بعنوان رئیس شورای شهر انتخاب شد ، در این انتخابات اقای محمد اکبری بعنوان نائب رئیس و اقای حاج قلی ولیپور به عنوان خزانه دار با حفظ سمت به عنوان نماینده شورای شهرستان در استان انتخاب شدند

من ضمن تبریک به این عزیزان امیدوارم این اتحادی که در روز رای گیری درون سازمانی شورا مشخص شد بین اکثریت شورا وجود دارد در تصمیم گیری برای مسائل شهری منتج به نتایج مثبتی شود بخصوص که این ترکیب متحد با حضور در هئیت رئیسه شورا می توانند جلوی برخی اتفاقات نامیمون زمان ریاست قبلی را در اینده بگیرند

برای دوستان عزیزم در شورا ارزوی موفقیت و کامیابی دارم و ایمان دارم با توجه به افکار این عزیزان شورا دوره ارامش و باشکوهی را شروع کرده و بخوبی به انتظارات بحق مردم  پاسخی شایسته و مناسب دهد.  انباشت زباله ها در سطح شهر ، اسفالت خراب خیابانها و..... که متاسفانه بدلیل تغییرات پی در پی در مدیریت شهری هشترود، امروزه از معضلات مهم مردم به شمار می اید.

بطوریکه چند روز پیش فرماندار محترم بسیار شدید به وضع موجود اعتراض نموده بودند و مردم هم دل خوشی از انباشت زباله ها و هجوم مگسها ندارند

خوشبختانه هوای بارانی امروز کمی بوی تعفن و مگسها را دور کرد و این فرصت کوتاه حتما توسط هئیت رئیسه جدید با اقتدار و تثبیت در مدیریت جدید شهرداری غنیمت شمرده میشود تا در چند روز اینده شهری پاک و در شرایط حداقلی شایستگی ما شهروندان داشته باشیم .

امیدواریم همانطور که وعده داده شده بود شفاف سازی در مورد امار و ارقام شهرداری در دوره قبلی صورت پذیرد بخصوص که با مصاحبه اخیر خزانه دار فعلی شورای شهر در مورد عدم تطبیق امار و ارقام در شهرداری دوره گذشته مردم بجد منتظر شفاف سازی در خصوص وضعیت پیمانکاران و بدهی های دومیلیاردی شهرداری دوره قبل  و بدهی تقریبی 500میلون تومانی سی ان جی شهرداری علیرغم درامد زائی مکفی می باشند که امید است این هئیت رئیسه با شفاف سازی هر گونه ابهام را رفع نمایند

ضمنا بررسی عملکرد هئیت رئیسه قبلی را به مردم واگذار می کنم و انشالله در سایه تلاش و تفکرات مردمی و با عملکرد درخشان هئیت رئیسه جدید ؛ عملکرد ضعیف یکساله شورای چهارم از اذهان مردم پاک شود/. نظر سنجی در سمت راست صفحه زیر شمارشگر موجود است




دلتنگی های من

دسته بندی :


( برای احمدی نژاد بخاطر ساختن بنزین الوده به سرب )

سرب سرب است 

چه مرمی گلوله ای باشد ساخت یو اس ای

چه الوده بنزینی باشد ساخت پتروشیمی احمدی نژاد

هر دو انسان را 

ادمیت را

هدف گرفته است

سرب سرب است 

چه مرمی گلوله ای باشد نشسته برجان

چه الوده هوائی باشد تنیده بر قفس جان

فرجامش هر شکل که باشد

مرگ است

مرگ انسانها ؛ مرگ ادمیت  


( برای هشترود که در سوگ پروانه هایش بیصدا میسوزد )

چه روزگار سختی است

بودن در عین نبودن ؛ نبودن در حال بودن

هرچند عشق همین بودن هاست در نبودنها

و نبودنهاست در بودن ها

حیف که دست عاشقان همیشه خدا

در گذر ایام

و در بازی کثیف روزگاران بظاهر مدرن فلک زده عقب مانده متحجر

بسته است

چرا که عاشقی سوختن است برگرد شمعی که خود نیز میسوزد

بی ناله بیصدا

در سوگ پروانه ای که به اتیشش میسوزد


(برای انانکه خودشان میدانند کیستند )

چه غریب روزگاریست عزیز

بنام عشق عشق را بر صلیب عشق می کشند

دریوزگان عاشقان را ملامت می کنند

دیوانگان بر من می خندند

عاقل نمایان من را سفیه می خوانند

و حتی وازگان نیز مزمتم می کنند

چرا که تنها جرمم عاشقیست

بکدامین گناه

مرا بر دایره تنبک تهمتشان این چنین بضرب می نشینند

انانکه از عشق هیچ نمی فهمند و از عشق دم میزنند


(برای فرجی دانا ، وزیر سابق علوم  )

امروز علم در صلیب بود

          نه در صلیب مقدس علم ، که در صلیب افراط و جهل بود

جنگ های صلیبی ، بعد از دو هزار سال ؛ باز قربانی می گیرد

اما اینبار ، قربانی ها ، نه !

جان ادمها نیست ،

قربانی امروز جنگ صلیبی

علم است ، عالم است

 عالمی که محضر خداست

محضری که در ان نباید معصیت کرد


(به بهانه مرگ سیمین شعر ایران )

دوباره میسازمت ای وطن ؛ چگونه ؟ با خشت جان خویش !

کدام جان ؟ کدام خشت ؟ او نگفت و رفت

در عصر جاهلیت مدرن و در نو جنگهای صلیبی با انگیزاسیون عقاید

در تمدن کثیف چربش پول بر عشق ، جهل بر علم ، افراط بر اعتدال؟!

نه ! هرگز ! باور مکن ! مپندار که دوباره بسازمت ای وطن

همه جانها شده ثروت ؛ مکنت  

خشتها همه صندوقی برای انباشت قدرت

و نه حتی شوری چنان ! که دگر بار سیمین ها بسازنت ای وطن

نه ، باور مکن ، مپندار که دوباره بسازمت ای وطن !                    اگر چه با خشت جان خویش !


(تنهایی)

بگذار باور کنم که مرگ پایان رویای کبوترها نیست

اخر رویای کبوترها را

در تقدیر روزگاران ، تقدیر رقم میزند

و چه بیهوده مرگی است تنهایی مردن در میان

اسکلتهایی که نام ادمیت بردوش می کشند


(گذر عمر)

در گذر این فلک عمرو جوانی گذشت

گوش بدار ای عزیز با چه هیاهو گذشت

گه به بر زین نشین ، گه به ته زین خمین

در تب این هشترود با چه شتابی گذشت

یک هدفم زندگی یک هدفم پیشرفت

لیک ببین عمر من برچه مداری گذشت

در تب و تاب زمان در پس و پیش کسان

حیف که این زندگی با چه کسانی گذشت

کاش که عقل کنون بود مرا انزمان

تاکه نگویم کنون عمر به حسرت گذشت

هان پسر اکنون تو نیک چشم دل خود گشا

تا که بفهمی چرا عمر به ذلت گذشت

تا که در این روزگار حاکم گیتی طلاست

پول نباشد بدان کار به غفلت گذشت

درس نخوانده کسان صاحب جاه و مقام

گشت و بدین قصه ها عمر فلک هم گذشت

کاش فلک را بشد بازنشانی بکرد

تا که ببینی به چشم عمر چطوری گذشت

امشب تلخ ای پیام با دل رسوای خود

بیش مکن تو جدل روز گذشته گذشت


(درختی که هوس ریشه کنش کرد )

در روزگاراني دور درختي ميان جنگل انبوهی زندگي مي كرد درخت دید که هردرختی بزرگتر است تحویلش می گیرند و به خورشید نزدیکتر است حسادت و هوس وجودش را فرا گرفت خود را عاشق خورشید نشان داد و گفت میخواهم به عشقم برسم ولی در اصل میخواست بزرگ جنگل شود! درخت پیر نصیحتش کرد که پسر جان اسباب بزرگی همه باید مهیا شود و تو گام به گام پیش بروی او قبول نکرد و با شتاب براي رسیدن به عشق خود که ظاهرا خورشید و در اصل قدرت بود بی درنگ بلندا گرفت و رشد كرد و رشد کرد و به آسمان برخاست تا اين كه به نيم متری آسمان رسيد . اما چون از راهش و مسیرش نرفته بود و ریشه هایش هنوز کوچک بود و تاب نداشت علیرغم اینکه زمین خیلی تلاش کرد که او را نگه دارد ولی بدلیل ریشه های کوچک درخت موفق نشد و ریشه ها از زمین گستت و درخت افتاد  و شکست

درخت که افتاد درختان دیگر شروع کردند که زمین نامرد است تحمل سایه او را نداشت

درخت پیر گفت زمین انقدر بزرگ هست که سایه همه ماها براو سایه نیافکند او برای ان افتاد که راه را درست نرفت !او برای این افتاد که خواست ره صد ساله را یکساله برود ! او افتاد چون ریشه ای نداشت ! فقط ظاهرش دراز میشد و برای همین افتاد !

یادتان باشد برای رسیدن به موفقیت باید از مسیرش رفت و گام به گام پیش رفت

اما در این میان هیچکس گریه های زمین ، برای  خود شکنی یکی از پرورده هایش را ندید

چوب را آب فرو می نبرد٬ دانی چیست؟ شرمش آید ز فرو بردن پرورده ی خویش

(برداشتی ازاد از داستان کوتاه درختی که عاشق شد)


( میم ، میم ، میم - قدرت ، ثروت ، مکنت )

داستان سه میم ما خیلی جالب است چون سه میم برای رسیدن به قدرت و ثروت و موقعیت تلاش های نادرستی کردند

یکی از میمهای قصه ما برای اینکه موقعیت اجتماعی خودش را در قصه ما از فرش به عرش بکشاند تلاش میکرد

یکی دیگر از میمیهای قصه ما هوس قدرت داشت اخر روزگاری در زمان اربابی و خانی ، چهار ارباب او را بزرگ کرده بودند

یکی دیگر تشنه ثروت بود حتی انقدر تشنه بود که یکزمانی قصد جان پدر را نموده بود

خلاصه در بازی گردون فلک این سه میم ما تصمیم گرفتند که خنجر نامردی را از غلاف بکشند با هم متحد شدند و یکی یکی انهایی که سد راهشان بودند را پس زدند با سعایت و بدگوئی ، با حیله و مکر و فریب ، با ریا و دغل بازی ، با پول و زبان تملق ! سیری نداشتند از غرقه در لجن و تعفن شدن و لذا هرچی و هرکسی سد راهشان بود را درو کردند

روزها گذشت و روزگاران طی شد گردش فلک چرخید دور بازی متملقان تمام شد زخمها بهبود یافت !

زخمها خوب شد اما جایشان ماند و باز بازی دیگری فرا رسید اما در این بازی دیگر همبازی برای بازی پیدا نکردند.

چون همبازیان خنجر خورده دیروز اموخته اند که امروز دیگر به نامردان پشت نکنند

( برداشتی ازاد از داستان سه نفرحریص )

این داستانها بر اساس داستانهای دیگر برداشت شده اند و هیچ ربطی به فرد یا افرادی ندارد




بازار ، خودمان ، دولت ، نظارت ، کی به کی ؟ انصاف !

دسته بندی :


چند روز قبل دوستی را دیدم و پس از کمی صحبت گفت میخواهم از وبلاگ نویسان شهر گلایه کنم گفتم بفرما گفت محدوده دید شما محدود است شما بیشتر به منافع گروهی خود می پردازید تا به منافع مردم ؛ دغدغه های شما بیشتر شخصی یا گروهی است یا جمعی و مردمی ! گفتم چطور ؟

گفت :واقعا فکر می کنید

امروز دغدغه مردم این است که رئیس فلان انجمن ادبی کیه ؟

 دغدغه اصلی مردم اینکه بخشدارشون اهل هریس باشه یا هشترودی ؟

دغدغه اصلی مردم اینکه بخشدارشون اصلاح طلب باشه یا اصولگرا ؟

دغدغه اصلی مردم اینکه نماینده شون اصلاح طلب باشه یا اصولگرا ؟

دغدغه اصلی مردم اینکه نماینده شون جبهه متحدی باشه یا مشارکتی باشه یا پایداری ؟

دغدغه اصلی ...............

گفتم خوب قبول دارم اینها همه دغدغه یک گروه بسیار کوچکی از جمع کثیر مردم هست ولی خوب بالاخره دغدغه مردم هست ؟! گفت بله در فرعیات بله ! بشرطی که به اصل هم بپردازید ! همه تون گیر کرده اید که فلانی اصلاح طلبه ؟ فلان رئیس کچله ؟ فلانی مچله ؟ در حالیکه اصلا به وضعیت معیشتی مردم و اقتصادی جامعه نمی پردازید

گفتم یا اخی ! اقتصاد و معیشت یک مقوله ای است که از بالاست و کشوری است و شرایط کشور هم معلومه نمی شود انرا از هشترود دستکاری کرد تازه تخصص ما هم نیست که وارد ان بشویم

گفت : من منظورم ان اقتصاد و معیشت نیست منظورم اینکه چرا :

در هشترودی که مثل تیکمه داش کشتارگاه ندارد مرغ گرانتر هست ؟

در هشترودی که مثل تیکمه داش کشتارگاه ندارد گوشت گاو و گوسفند گرانتر است ؟

در هشترود میلگرد و اهن نسبت به بستان اباد و مراغه گرانتر است ؟

در هشترود همه چیز گرانتر از همه جا هست ؟ چرا ؟

ایا تا به امروز به این مسئله پرداخته اید ؟ که چرا قیمت یک افتابه در هشترود گرانتر از بستان اباد است ؟ چرا قیمت یک توالت فرنگی با تبریز 170هزار تومان فرق می کند ؟ چرا در یک موبایل 150هزار تومانی 70هزار تومان تفاوت قیمت داریم ؟ چرا یک پیراهن مردانه کاملا یکسان در تبریز و هشترود باید 50هزار تومان تفاوت قیمت داشته باشه ؟ چرا ....................................

خوب حرف حق حق است هرچند تلخ باشد ! واقعیت این است که شخص بنده توجهی به این مسائل نکرده بودم که چطور مثلا پرتقال در تبریز کیلوئی 1500تومانه در هشترود 5000تومان ؛ چطور سیب در تبریز 2000تومان انهم درجه یک و اعلاش هست در هشترود 5000تومان انهم درجه دو اش ؟! یا چرا یک تلویزیون ال سی دی که از یک مارک هستند و کرایه هشترود نسبت به تبریز کمتر است باید در هشترود گرانتر باشه ؟ و الی ماشالله میشود لیستی از گرانفروشی های متداول در هشترود را برشمرد که باعث شده مردم خطرات سفر به تبریز و مسافرت جاده ای را بجان بخرند و برای خرید حتی یک شورت ورزشی هم بروند تبریز ! !!! براستی چرا ؟

همین اقتصاد کج و معوج هشترود باعث شده که صبح تاشب مغازه دارها بشینند جلوی مغازه مگس بپرانند و مردم هم فوج فوج به تبریز و میانه و .... بروند برای خرید لباس و وسایل زندگی و .... باور کنید خیلی ها حتی خواربارشونم از تبریز می خرند !!!!!!!!!!!!! همین برنج مژده در تبریز و هشترود کیسه ای ده هزار تومان فرق داره !

خوب این امر باعث فلج شدن اقتصاد هشترود شده ! در حقیقت ما هشترودیها داریم همدیگر را می چاپیم ، من از قصاب ، قصاب از بقال ، بقال از لوازم خانگی ، لوازم خانگی از بوتیکی ، و بوتیکی از من و دوباره این زنجیره بچاپ بچاپ ادامه داره !

کسی هم متولی نیست ! مثلا اتحادیه داریم ؟! اتحادیه نگو کشک ! بخدا کشک حداقل برای اش بدرد می خورد ! این اتحادیه اصناف هشترود به درد هیچی نمی خورد ! یا اداره صنعت و معدن و تجارت ! اینها چیکار می کنند ؟ چه کسی متولی این بازار اشفته است که یک کبریت در ده مغازه ده قیمت متفاوت داره ؟ یک افتابه صد جا صدجور قیمت داره ؟ علی الهیه دیگه ! یا علی سنن مدد بسته به انصافمون از مچ یا ارنج یا از کتف خواهیم زد !!!!!!! اداره هم که در یک مراسم و مناسبتی تشریف میاره و میگه مردم مشارکت کنند و بعدش هم از خجالت نمی تونند بیایند و بگویند اهای پیام موسوی مودمی که میخری یبست هزار تومان اخه چرا میفروشی 50هزار تومان ! بابا انصاف هم چیز خوبی است ! اهای اقای ایکس این میلگرد قیمتش جهانی نباشه ملی که هست ! اخه چرا قیمت میلگرد تو تهران با هشترود فرق داره ! مگه میشه ! یک یخچال امرسان 25-35هزار تومان کرایه برمیداره ! ده جا بری ده جور قیمت میدند !

اخه خوش انصاف می بینی تو یک پیراهن 70هزار تومانی یکهو 25هزار تومان تخفیف داد !!!!!!!!!!! بابا مگه تو چقدر سود می کنی که فقط 25هزار تومان تخفیف میدی ! خوب بالاخره تو اون 45هزار تومان مانده هم سود کردی دیگه ؟! اجاره بها ، اب و برق و گاز و عوارض و مالیات میدی ؟! نمیخای بگی که سود نکردی ؟!

همین نان لواش ! یکجا شش تاشو میدن هزار تومن یک جا 5تاشو ؟! کسی هم نیست کنترل کنه ! نه فرمانداری ! نه اداره صنعت و معدن و تجارت ! نه اتحادیه ! نه خود مردم انصاف رو رعایت می کنند ! والاه سود بیشتر در فروش بیشتر است نه در گرانفروشی ! هزینه اب و برق و گاز اینجا با همه جای ایران یکی است ! کرایه ها هم همه جا به نسبت موقعیتش هست و مطمئنا در تبریز کرایه نسبت به هشترود گرانتر است !

اینها معضلات بازار ماست که مستقیما به ضعف و ناتوانی اتحادیه در ساماندهی مشاغل برمیگردد

الف : در هشترود شما می توانید در یک مغازه بقالی کپی بگیرید

ب: در هشترود شما می توانید از یک اهن فروش ، سیمان هم بخرید

ج: در هشترود شما می توانید از یک بوتیک لوازم ارایش هم بخرید

د: در هشترود .......................

اینها نشانه ناتوانی و ضعف مفرط اتحادیه در ساماندهی مشاغل است ! زمان صدور پروانه فقط پول را می گیرند و هیچ گونه نظارت و کنترلی بر مغازه ندارند ! اگر فقط ده دقیقه وقت بگذارند و بیایند مغازه بنده را قبل صدور پروانه بازرسی کنند انوقت بهم میگه اقا شما که شغلت اینترته حق نداری افتابه بفروشی و تنها به این شرط پروانه میدهند که غیر از شغل مورد تقاضا هیچ چیز دیگری نباشد ! این قدم اول است

قدم دوم ساماندهی اتحادیه هاست ! شما ببینید یک نفر حاجی در تمامی اتحادیه ها رئیس است ! مگر این شهر مرد دیگری ندارد ! یا نه حرف گوش کن و بله قربان گو می خواهید که کم دارد ! الان رئیس اتحادیه فرش هشترود ساکن هشترود نیست ! معلوم نیست ساکن کجاست ! برای صدور پروانه کسب مشاغل کامپیوتری صنف اهنگران مجوز میدهد مسخره است ! پس باید اتحادیه ها ساماندهی شوند که برای هر اتحادیه 50عضو می خواهد البته می توان طبق مقررات این نصاب را تقلیل داد !

مثلا اتحادیه هرگز رعایت حدود صنفی براساس ماده 8 قانون را نمی کند ! ماده ۸ - حدود صنفی حداقل فاصله‌ای است بین دو محل کسب مشابه فرد یا افراد صنفی با توجه به نوع فعالیت کسبی هر یک از آنها. !!! در یک فاصله صد متری می بینی 10تا بقالی هست خوب این معلومه منجر به گرانفروشی و تخلفات دیگر خواهد شد

در حقیقت در هشترود صرفا برای اینکه زمان صدور مجوز پول بگیرند !نرخش را نگاه نمی کنند  ! فردی بیست ساله برای خودش اعتباری درست کرده و اتحادیه بلافاصله می اید و بغل دست او به یک نفر همان مجوز را میدهد این هم خیانت به ان کسبه معتبر قبلی است و هم خیانت به بازار است و هم موجب برهم زدن تعادل بازار میشود

من نمیدانم کسی در اتحادیه و اتاق اصناف هشترود این قوانین را مطالعه کرده است یا نه ! کار اتحادیه فقط گرفتن پول و صدور مجوز نیست !

کنترل بر بازار در این اشفته بازار تحریم وظیفه دولت است و مردم حق دارند از مسئولین بخواهند که کنترلی بر بازار داشته باشند ! انشالله کسبه خودشان هم مراعات مردم و در حقیقت همدیگر را می کنند و انصاف را در معاملات روزانه خود مد نظر قرار میدهند که

در حديثی پيامبر اكرم(ص) فرمود: يا مَعْشَرَ التُجّار اَنْتُمْ فُجّار اِلّا مَنِ اتَّقی وَ بَرَّ وَ صَدَقَ؛ ای گروه تجار همه شما به‌دليل رعايت نكردن مسايل اخلاقی فاجر هستيد مگر كسانی كه در معاملات از خدا بترسند و نيكی كنند و صداقت و راستی در معامله داشته باشند.

در روايت ديگر يكی از اصحاب به نام «عبدالرحمان انصاری» از پيامبر(ص) سؤال كرد چرا تاجران فاجرند؟ حضرت فرمود: برای اين‌كه در معامله دروغ می‌گويند قسم می‌خورند و تقلب و نيرنگ به‌كار می‌برند.

در حديثی امام علی(ع)فرمود: الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّ؛ عدل آن است انصاف را رعايت كنی و حق مردم را به آنها برسانی و احسان آن است كه بران تفضل كنی سخت نگيری.

امام هفتم موسی بن جعفر(ع) فرمود: سه گروه از مردم در روز قيامت از توجه و لطف خدای متعال بی‌بهره‌اند و خداوند به آنان نظر رحمت نمی‌كند اولين آنها كسی است كه همواره با سوگند خوردن خريد و فروش می‌كند (معامله نمی‌كند مگر با قسم خوردن).

از رسول خدا(ص) نقل شده است كه فرمود: هر انسانی كه با سوگند به خدا مال مسلمانی را صاحب شود خداوند بهشت را بر او حرام و جهنم را بر او واجب می‌گرداند، پرسيدند ای رسول خدا حتی اگر آن مال كم باشد؟ فرمود: اگر چه فقط يك چوب مسواك باشد.

روزی مردی نزد امیرمؤمنان علی(ع) آمد و از وضعیت خود شکایت کرد و گفت: من بنا هستم و روزی پنج درهم دستمزد می گیرم ولی روز به روز وضعیت زندگی ام بدتر می شود. چه کار کنم تا وضعیت زندگی ام بهبود یابد؟ آن حضرت(ع) به وی فرمود: روزی سه درهم بگیر! مرد با شگفتی گفت: روزی پنج درهم می گیرم ولی وضعیت نابسامان است، حالا چگونه با سه درهم وضع من بهبود می یابد.

حضرت فرمود: از من مشورت و راهنمایی خواستی گفتم. اگر بدان عمل کنی وضعیت تو خوب می شود. مرد از نزد آن حضرت(ع) رفت و به توصیه آن حضرت(ع) عمل کرد. مدتی بعد بازگشت و به آن حضرت فرمود که وضعیت من بهبود یافته است ولی می خواهم بدانم که چگونه چنین چیزی ممکن می شود؟ آن حضرت(ع) فرمود: دستمزد تو سه درهم بیشتر نبود و تو انصاف نمی کردی و مزد بیشتر می گرفتی که ظلم بود. وقتی انصاف روا داشتی خداوند در مالت برکت قرار داد و وضعیت زندگی ات بهبود یافت.

در حالات بزرگان اسلامی و عارفان بنام نیز انصاف در زندگی بارها دیده و گزارش شده است. می گویند که شیخ رجبعلی خیاط، آن عارف روشن ضمیر قرن حاضر، در گرفتن اجرت برای کار خیاطی، بسیار با انصاف بود. به اندازه ای که سوزن می زد و به اندازه کاری که می کرد مزد می گرفت. به هیچ وجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتری چیزی دریافت کند.

یکی از روحانیون نقل می کند که: عبا و قبا و لباده ای را بردم و به جناب شیخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟

گفت: «دو روز کار می برد، چهل تومان.»

روزی که رفتم لباسها را بگیرم گفت: «اجرتش بیست تومان می شود.»

گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟

گفت: «فکر کردم دو روز کار می برد ولی یک روز کار برد»!

یکی از دانشمندان آرزوی زیارت حضرت بقیه الله(عج) را داشت و از عدم موفقیت رنج می برد. مدتها ریاضت کشید، در میان طلاب حوزه علمیه نجف اشرف معروف است: هر کس چهل شب چهارشنبه پی درپی به مسجد سهله رفته و عبادت کند خدمت حضرت ولی عصر(ع) می رسد.

ایشان مدتها کوشش کرد ولی به مقصود نرسید، بنابراین به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد، چله ها نشست، ریاضت ها کشید ولی نتیجه نگرفت، در این مدت به خاطر بیداری های فراوان و مناجات سحرگاهان صفای باطنی پیدا کرده بود، گاهی نوری در دلش پیدا می شد و حال خوشی به او دست می داد، حقایقی می دید و دقایقی می شنید. دریکی از این حالات معنوی به او گفته شد: دیدن امام زمان(ع) برای تو ممکن نیست، مگر اینکه به فلان شهر سفر کنی. هر چند مسافرت مشکل بود ولی در راه رسیدن به مقصود آسان می نمود. به این منظور روانه شد، بعد از چند روز به آن شهر رسید، در آنجا نیز به ریاضت مشغول شد و چله گرفت، روز سی و هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الان حضرت در بازار آهنگران در دکان پیر مردی قفل ساز نشسته اند، هم اکنون برخیز و شرفیاب شو با اشتیاق از جا بلند شده روانه دکان پیرمرد شد، وقتی به آنجا رسید، دید حضرت آنجا نشسته اند و با پیرمرد گرم سخنان محبت آمیز می باشند، همین که سلام کرد پاسخ فرموده و اشاره به سکوت کردند.

در این حال پیرزنی ناتوان، قد خمیده و عصا زنان جلو آمد و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید زیرا من به پولش نیاز دارم. پیرمرد قفل را گرفت و نگاه کرد، دید بی عیب و سالم است، گفت: خواهرم این قفل دو عباسی (هشت شاهی) ارزش دارد، زیرا پول کلید آن بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار (دوشاهی) به من بدهید، من کلید این قفل را می سازم آن وقت ده شاهی قیمتش خواهد بود.

پیرزن گفت: من به آن نیازی ندارم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، دعایتان می کنم.

پیرمرد در کمال سادگی گفت: خواهرم تو مسلمانی، من هم مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق او را ضایع کنم. این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهیم منفعت ببرم، به هفت شاهی می خرم، زیرا در معامله دوعباسی، بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی من هفت شاهی می خرم و باز تکرار می کنم قیمت واقعی آن دو عباسی است، چون من کاسب هستم و باید نفعی ببرم، یک شاهی ارزانتر می خرم.

شاید پیرزن باور نمی کرد که این مرد درست می گوید، ناراحت شده بود که من خودم می گویم هیچ کس به این مبلغ راضی نشده و من التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند، زیرا مقصود من با ده دینار (دو شاهی) انجام نمی گیرد و سه شاهی پول مورد احتیاج من است. پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید. همین که پیرزن رفت، امام(ع) به من فرمود: آقای عزیز! این منظره را دیدی و تماشا کردی؟ اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم، چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم، من از همه این شهر این پیرمرد را انتخاب کرده ام زیرا او دیدن دارد و خدا را می شناسد، این هم امتحانی بود که داد. از اول بازار این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید، هفته ای بر او نمی گذرد مگر آنکه من به سراغ او می آیم و از او دلجویی و احوالپرسی می کنم




این استانداره ! مال ما چیه ؟!

دسته بندی :


استاندار تهران خطاب به اعضای شورای شهر اسلامشهر گفت: اگر قصد پایان دادن به اختلافات را ندارید و نمی خواهید برای مردم کار کنید همه استعفا بدهید.
به گزارش مهر، سید حسین هاشمی ظهر امروز در جلسه شورای اداری شهرستان اسلامشهر خطاب به اعضا شورای شهر و با گلایه شدید از وضعیت به وجود آمده در خصوص شهردار اسلامشهر اظهار داشت: در بازدید از سطح شهر به اتفاق معاون رئیس جمهوری شاهد انباشت نخاله بودیم، واقعا جای تاسف است.
وي افزود:‌ این وظیفه شورای شهر و شهردار اسلامشهر است که به مشکلات شهر رسیدگی کنند، هنوز 4 ماه از حضور شهردار اسلامشهر نگذشته خبر می رسد که اعضا شورا به دنبال استیضاح هستند.
اين مسئول عنوان كرد:‌ در اين زمينه من شخصا دیروز جلوی تشکیل جلسه را گرفتم.
رئیس شورای تامین استان تهران، دولت جدید را دولت امید و آرامش دانست و يادآور شد: به جای اختلاف بروید برای مردم کار کنید. هر روز که نمی شود یک شهردار عوض کرد.
استاندار تهران گفت: من به تمام شوراهای شهر استان تهران می گویم دولت یازدهم دولت اختلاف نیست، مردم آرامش می خواهند، مردم را ناامید نکنید.
وی خاطرنشان کرد: این چه سیستمی است که به جای کارکردن و عمل به وظایف قانونی به دنبال اختلاف باشید،‌ دقت و تعامل کنید تا مردم و خداوند از شما راضی باشند،  مردم می فهمند و بهترین کار برای شهروندان خدمت بدون منت است.


مدیر وبلاگ :

ایکاش اقای مهندس هاشمی در هشترود بودند و می دیدند که شورای محترم در عرض 12 ماه چهار شهردار عوض کرده اند هر سه ماه یکی ! اینهم از کپی برداری از مدرنگرائی است دیگر !!!!!




30 ویژگی یک شهروند از دیدگاه دکتر سریع القلم

دسته بندی :


دکتر محمود سریع القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران در نوشتاری که برای عصرایران تحریر کرده، 30 ویژگی یک شهروند مطلوب را  برشمرده است که در زیر می خوانید:
                                             
1.    از راست‌گويي، لذت ببرد؛

2.    سعي نكند همه را داشته باشد: هم جذب كند و هم دفع؛

3.    هوش و فهم ديگران را دست‌كم نگيرد؛

4.    اتومبيل خود را براي شهروندي كه از خطوط عابر پياده حركت مي‌كند، متوقف كند؛

5.    در نقل قول از ديگران، حتي ويرگول‌ها را هم رعايت كند؛

6.    ذهنيت خود را از مسائل ضرورتاً مساوي با حقيقت نداند؛

7.    هر چند وقت يكبار، از مخالفين خود احوالپرسي كند؛

8.    نه برنجد و نه برنجاند؛

9.    تفاوت ميان تبليغ و تحليل رسانه‌هاي غيرخصوصي را سريع تشخيص دهد؛

10.    به عموم مسايل محيط زيستي، حساس و عامل به عمل باشد؛

11.    از افراد چند شخصيتي و متملق فاصله بگيرد؛

12.    از زبان خود مانند سلامتي خود، مراقبت كند؛

13.    در قبال بدي افراد، عمدتاً سكوت كند تا نيروهاي معنوي دروني او پرورش پيدا كنند؛

14.    بدون چشم‌داشت، براي بازكردن گره‌هاي اطرافيان خود اهتمام ورزد؛

15.    به‌عنوان شهروند، ارزش خود را صدها درجه بالاتر از سياست‌مداران بداند؛

16.    در هفته، دو نيم روز براي رشد فردي و شخصيتي خود، وقت بگذارد؛

17.    حتي سه بامداد، از چراغ قرمز عبور نكند؛

18.    در محيط كار و زندگي او، رنگ‌هاي صورتي، زرد، قرمز و كلاً شاد حضور داشته باشند؛

19.    علاقه به كنترل‌كردن و احاطه بر ديگران را از شبكه رفتاري خود، حذف كند؛

20.   عیوب دیگران را به صورت خصوصی، تدریجی و لحن اصلاحی به آنها منتقل کند؛

21.    جايي كه به او احترام نمي‌گذارند، نرود؛

22.    ادب، تربيت و متانت او نسبت به مواضع سياسي‌اش، حضور، نمود و برجستگي بيشتري داشته باشند؛

23.    آنقدر تمرين كند تا از موفقيت ديگران ناراحت نشود؛

24.    از اجراي قانون و رعايت آيين‌نامه‌ها، لذت ببرد؛

25.    همه‌جا، با همه‌كس و در معرض هر مخاطبي، يك شخصيت داشته باشد؛

26.    از حلقه اول دوستان خود مرتب احوالپرسي كند؛

27.    در مغازه‌ها، اجازه دهد كساني كه قبل از او وارد مغازه شده‌اند، زودتر كارشان انجام شود؛
 
28.    مروج و مبلغ رفتار و افكار مثبت افراد باشد و نه خود افراد؛

29.    در ماه حداقل يك كتاب تمام كند، يادداشت‌برداري كند و در منظومه فكري و رفتاري خود، آنها را به كار گيرد؛

30.    معرف و مظهر اين بيان مولانا شود:
هين، خمش كن، خار هستي را ز پاي دل بكن        تا ببيني در درون خويشتن، گلزارها




زن سوم

دسته بندی :


صدای سعید، گرم و مهربان، فاصله ها را به هم می ریزد. به این می گویند دل به دل راه داشتن. همین الان می خواستم به او زنگ بزنم. حال و احوال که می پرسم، می گویم در چند روز آینده عازم فرانکفورت هستیم برای بازدی از نمایشگاه بین المللی کتاب و می خواهم بدانم دو تن از همکاران زن ما می توانند از آپارتمان او در شهر کلن استفاده کنند یا نه.
پاسخ سعید مثل همیشه گرم و قطعی است: "این حرف ها چیه علی جان؟ در خانه من همیشه به روی انسان های خیر باز است."
دیگر لم داده ام روی کاناپه و بی خیال از امور روزانه خود را سپرده ام به گپ همیشگی با سعید:
"راستی سعید! کتاب دوستت چی شد؟"
"آفرین به تو. اصلا یادم رفته بود. دنبال یه ویراستار درست و حسابیه. سفارش کرده ویراستار براش پیدا کنم."
"چه جالب. یکی از همکارهایی که می خوان در آپارتمان تو ساکن بشن، ویراستاره. اون یکی ژورنالیسته."
"از این بهتر نمی شه کلید آپارتمانم پیش یکی از دوستامه که توی کلن زندگی می کنه. هماهنگ می کم بره دنبالشون فرودگاه و برسوندشون به آپارتمان."

نیم ساعت بعد، سعید دوباره زنگ زد. مفصل تعریف کرد که به دوستش در کلن زنگ زده و مژده داده است که یک ویراستار زن به کلن می آید و کتاب او را هم ویرایش می کند.
"اول بهش گفتم یه ویراستار می آد؛ ذوق کرد. بعد گفتم یه ویراستار زن می آد؛ تعجب کرد. توضیح دادم که 25  ساله از ایران دوره و بی خبره اگرنه الان کلی ویراستار و ژورنالیست خوب زن داریم. بهش گفتم اصلا بهتره کتابش رو حتما یه ویراستار زن ویرایش بکنه و زبان زمختش رو کمی تراش بده شاید بقیه هم بتونن بخونن. گفت: "یعنی من خشنم". یادآوری کردم که ما مذکرا حتا تو قبرستون هم از قدرت مردونه استفاده می کنیم. حالا عجله داره بدونه این ویراستار کی می آد. می گم: "تو بیست و پنج سال صبر کردی، حالا یه کمی دیگر هم صبر کن". می خوام ازش خداحافظی کنم که می گه: "سلام منو به خانم ویراستار برسون". می گم: "آخه اون بنده خدا که تو رو نمی شناسه"! می گه: "تو سلام برسون چی کار داری به این کارا !" می گم: "درسته نویسنده باید یه کمی دیوونه باشه ولی دیگه نه این قدر". می خنده و گوشی رو می ذاره.

"الو... حاج آقا چه طوری؟"
تکیه کلام سعید است. بعد می خواهد ساعت شش فردا، یکشنبه، بروم فرودگاه کلن و ویراستار و ژورنالیست را ببرم به آپارتمانش. از کتاب که می پرسد هر چه دلم می خواهد ردیف می کنم: "بعد از تلفن تو اوضاع و احوال عوض شده. کتاب که از آمدن ویراستار چیزهایی شنیده، اصلا حالی به حالی شده. صبح زود بیدار می شه، گردگیری می کنه و بعد یک ساعت می ره حموم. عجیب به خودش می رسه. بعد هم می آد منتظر می شینه و می پرسه: "پس کی می آد این ویراستار؟" از همه عجیب تر، حال و احوال کلمه هاست. کلمه ها شیطنت های عجیب و غریبی می کنند. بعضی ها بیش تر می خوابند، بعضی ها دائم از لای صفحه ها سرک می کشند که ببینند آمده یا نه! دیشب میزگرد تشکیل داده بودند و بحثشان این بود که کدامشان حذف می شوند! اصلا کسی حذف می شود یا نه. "زیبا" خیلی مغرورانه مثل ملکه ها راه می رود. گاهی به او حسودی ام می شود! چرا باید این قدر با غرور به دیگران نگاه کند! بین "می باشد" و "است" دلخوری زیادی ایجاد شده. "می باشد" از وقتی شنیده خانم ویراستار می آید خیلی غمگین شده. می ترسد اولین حذفی او باشد. "است" مثل اسب اصیل قصه راه می رود؛ انگار آغاز امپراتوری بزرگی را به او نوید داده اند. شاید باور نکنی ولی "هوس" چند شبی است که عبادت می کند. نصفه شب ها بیدار می شود و ادای آدم های زاهد را درمی آورد. من که خیلی به او مشکوکم. از خودم می پرسم: برای چی این قدر جلد عوض کرده؟ شاید به قول "منفعت"، این کار به خاطر خودشیرینی است. ولی بیچاره "ایمان" التماس می کند: "تو را به خدا به خانم ویراستار بگو مرا از این شیاطین جدا کند". از همه بیشتر از این نیم وجبی "و" لجم می گیرد. اعصاب همه را خط خطی کرده. دیشب جثه کوچکش روی میز رفته بود و مثل ناپلئون نطق می کرد: "بدون من هیچ کتابی نوشته نشده و نخواهد شد. همه بانید و آگاه باشید!". "در" هم از "ب" قهر کرده. بیچاره "ب" هر چه التماس می کند، "در" تحویلش نمی گیرد و می گوید: "تو وصله ناچسبی. اصلا برای چه تو را به من می چسبانند؟!".

"از همه بیش تر "نقطه" و "ویرگول" خوشحالند. دیشب که فکر می کردند خوابیده ام. با هم پچ پچ می کردند: "خدا را شکر خانم ویراستار می آید و ما از دست این نویسنده آماتور راحت می شویم. فکر می کند گندم می کارد؛ مشت مشت ویرگول از توبره در می آورد و می ریزد روی کاغذ.
"ولی "عشق"... عشق از همه سنگین تر است. طفلی خیلی وزن کم کرده. وقتی سعی کردم به حرف بیاورمش، گفت: "حوصله ندارم. افسرده شده ام. نقش من در این داستان خوب بود ولی کاش ویراستار مرد بود." می پرسم: "چه فرقی می کند؟ مگر زن ویراستار ضد عشق است؟" چشمان غمگینش را به چشم هایم می دوزم و آه می کشد: "نه. ولی ته دلم آشوبی به پا شده؛ حس قلبی ام می گوید روزهای تیره و تار شروع شده. ابرهای سیاه را در آسمان می بینم که به سوی من می آیند، آن هم با سرعتی باور نکردنی. به نظرم عشق معنی دیگری پیدا خواهد کرد".

سعید بالاخره می پرسد: "حرف هایت تمام شد"؟ تازه یادم می آید یک ساعت است قصه می بافم.
"یادت نره بری استقبال. راستی فراموش نکنی سه دسته گل ببری."
"چرا سه تا؟"
"پس چند تا؟ اصلا ولش کن؛ همین جوری گفتم."
"نکنه باید کت و شلوار هم بپوشم و کراوات هم بزنم."
"من چه می دونم؛ هر چی دوست داشتی بپوش. در ضمن، سعی کن بیش تر گوش کنی؛ زیاد حرف نزن. از کلمه های مودبانه هم استفاده کن."
"یعنی من بی ادبم."
"نه بابا جدی می گم. مثلا هی نگو: فهمیدین...؟"
"باشه چشم."
"راستی یک چیز دیگه؟ از همین ثانیه قلم و کاغذ بردار و همه چیز رو بنویس؛ از آمدن آن ها تا پایان کار."
"ولی..."
"ولی ملی نداره. بهت می گم: بنویس یعنی "یاز!"

"چشم" را هنوز کامل نگفته ام که صدای بوق تلفن گوشم را اذیت می کند. گوشی را سنگین و کند سر جایش می گذارم، همین طور که فکر می کنم سعید چه وظیفه سنگینی روی دوشم گذاشت: نوشتن گزارش روزانه...! راه دیگری ندارم. باید بنویسم؛ سعید دوست فداکاری است.

سیزده ساعت مانده به آمدنشان. سکوت کامل بر اتاق حکم فرماست.  همه با اضطراب منتظرند. "پیشواز" می آید و می پرسد: "انگار حالت خوب نیست؛ کمکی از من برمی آید؟"
"می خواهم بخوابم" ؛ صدای من است انگار جواب می دهد. می روم زیر لحاف خواب یا واقعیت خیالی. چه قدر می گذرد؟ نمی دانم. خیس عرق از زیر لحاف می پرم وسط اتاق. "برو دوش بگیر و آماده شو. باید برویم." حرفش را گوش می کنم و خودم را می سپارم به قطره های ولرم آب. حوله را که می پوشم، دوباره در جمع آنها هستم: "خوب چی بپوشم؟" "زیبا" لباس اسپورت را پیشنهاد می کند و من از لجش کت و شلوار و کراوات را انتخاب می کنم. سوار ماشین که می شوم چند متری که حرکت می کنم ؛ احساس خفگی به من دست می دهد. انگار طناب دار دور گردنم تنگ تر و تنگ تر می شود. به خانه برمی گردم. شلوار سیاه و بلوز سفید را که می پوشم، احساس راحتی  می کنم. خنده ملیحانه "زیبا" بدرقه ام می کند.

به گل فروشی می روم و دو دسته گل سفارش می دهم. خانم فروشنده همین طور که گل ها را آماده می کند می پرسد: "کدام یکی را برای عشقت انتخاب کرده ای؟" می پرسم: "کدام عشق؟!" می گوید: "من سال هاست که گل می فروشم؛ دیدم که آن دسته گل سوم را چه طور نگاه می کردی!" اعتراض کردم: "ولی من فقط دو دسته گل می خواهم." با صدای محکمی گفت: "ولی خودت گفتی سه دسته گل." گفتم: "امکان ندارد".

"پیشواز" یواشکی سرشو کنار گوشم گذاشت و گفت: "تو خودت سه تا گفتی." فروشنده با عصبانیت پرسید: "با کی صحبت می کنی؟" صدای خودم را شنیدم که توضیح می داد: "با خودم. همش تقصیر خواب دیشبمه. همین طور که می پرسید: "کدام خواب؟" جواب دادم که مهم نیست و گفتم که دو دسته گل را بدهد که بروم. ولی او با چهره ای مصمم حرف قبلی اش را تکرار کرد. دیگر فرصتی نبود، پول گل ها را پرداختم و به سرعت به سمت فرودگاه رفتم.

در فرودگاه هستم و در ایستگاه تاکسی. کاغذ بزرگی را که طبق قرارمان رویش نوشته ام: "خانم ویراستار، خانم ژورنالیست" در دست گرفته ام. "پیشواز" با سرخوشی می گوید: "مگه فکر می کنی توی تظاهرات خیابانی هستی که کاغذ را این قدر بالا گرفتی؟"
به خودم نگاه می کنم و خنده ام را قورت می دهم. درهای باجه کنترل که باز و بسته می شود، ده ها سر به چپ و راست خم می شوند. "سرها" گمشده ها را جستجو می کنند و "دست ها" به هر سو بالای سرها در حرکتند:
"سلام."
"ما این جاییم."
"هی! ما رو ببین، همین روبه رو، همین جا ..."

با یک دسته گل خودم را می کشانم جلو. "پیشواز" می پرسد: "پس بقیه گل ها کو؟" توضیح می دهم که پیرزن و پیرمردی که فکر می کردند از دسته گل ها کلافه شده ام و دارم با خودم حرف می زنم، آن ها را گرفته اند تا به من کمک کنند، تابلوی کاغذی را هم." "پیشواز" هنوز جوابی نداده که در باز می شود و زن جوانی با شلوار جین، پیراهن راه راه قرمز و سفید و کفش کتانی بیرون می آید. موهای کوتاهش را پشت سرش جمع کرده است زیبا و خوش اندام است و کمی خسته به نظر می رسد. چقدر به نظرم آشنا می آید ...

سلام می کنم و دسته گل را به طرفش می برم. بدون هیچ درنگی شروع می کند: "اصلا معلوم هست تو چه می کنی؟ همه دوستانت درگیر مباحث پیچیده سیاسی اند. تاکتیک و استراتژی ها و گام های پس و پیش را بررسی می کنند؛ در و دیوار رنگ شور انقلابی گرفته، آن وقت تو برای من دسته گل آوردی! کی از این خصلت های خرده بورژوازی روستایی دست برمی داری؟ مگه همین دیروز نبود که دوستان از تو انتقاد می کردند که این قدر با شلوار اتو شده وسط مباحثات فلسفی پرولتری نپری!"

حیرت زده به این غریبه آشنا که انگار از سال های دور آمده است، نگاه می کنم. پیرمرد جلو می آید: "مهمانان شما آنجا ایستاده اند. با کی حرف می زنید؟"
با حیرت می گویم: "چرا دسته گل را نمی گیری؟"
زن همچنان می خندد: "اگه دسته گل را تقدیم کنی، می گیرم."
در زمان سفر می کنم: "همه گل های جهان از آن تو."
زن می خندد و گل ها را می گیرد. آن خنده، آن خواب ... ای سعید! کجایی؟ بیچاره شدم. مگر نمی گویی زمان عوض شده. بیا و خودت شاهد باش که زمان یخ زده. سال 58 است. حتما باز هم می گویی این منم که مغزم یخ زده است و هنوز هم پنجاه و  هشتی فکر می کنم.
پیرمرد دوباره نهیب می زند: "حالتون خوبه مهمانان شما ..."

برمی گردم و خانم ها را می بینم: یکی کت و دامن سرمه ای با پیراهنی سفید پوشیده است. هیکل درشت او تصویر ثابت می شود. دیگری با شلوار سیاه و پیراهن قرمزرنگی که تا نزدیک زانوهایش می رسد، در ذهنم تثبیت می شود. انگار در آتلیه ایستاده ام و تصویرهایشان کم کم جان می گیرد.

گل ها را که می دهم، چند لحظه ای می ایستند و می پرسند: "منتظر مهمون دیگه ای هستین؟" می گویم: "نه، ظاهرا همه رسیدین. شما دو نفر و خانمی که همراه شماست."
نگاه پر از سوالشان را به هم می دوزند و با هم می گویند: "ما همین دو نفریم، می تونیم بریم!"

راه می افتیم ولی زن دست بردار نیست و همراه ما می آید. زن می آید و می آید و در برابر نگاه حیرت زده من جلو می نشیند. خانم ویراستار و خانم ژورنالیست زودتر در صندلی  عقب جا خوش کرده اند. چشمان پر از سوالم را که به زن می دوزم، برافروخته می گوید: "خیال نداری راه بیفتی؟" راه می افتم.
به مسافران که خوشامد می گویم، چند سوال و جواب بین من و خانم ژورنالیست راهمان را کوتاه تر می کند:
"خیلی جالبه! راننده تاکسی هستی و کتاب هم می نویسی؟!"
"کتاب که چه عرض کنم. سعی می کنم چند صفحه ای را از غم و اندوه و تنهایی غربت خط خطی کنم."
"برایم خیلی جالب است که مسایل و مشکلات زندگی  ایرانیان را در آلمان از نگاه یک راننده تاکسی ببینم."
"اگر خیلی کنجکاو هستین که مطمئنم هستین؛ می تونیم با تاکسی در شهر بگردیم و شما خیلی از ماجراها را خودتون ببینین. من هم از تجربه هام حرف می زنم."
خانم ویراستار می گوید:
"کتاب را همراه دارین؟"
"نه، متاسفانه."
"پس امشب حتما کتاب را به من برسونید تا نگاهی بکنم؛ چند روز بیش تر وقت نداریم. راستی دستنوشته است یا تایپ شده؟"
"دستنوشته."
"خطتون چه طوره؟ یعنی خوانا هست؟"
"بد نیست."
غریبه آشنا می خندد و در برابر پرسش من که "چرا می خندی؟" ویراستار جواب می دهد: "کتاب را ندیده برای چی باید بخندم." و من با لکنت می گویم: "منظورم شما نبودید، این خانم ..."ویراستار نگاهی به اطرافش می اندازد و نگاهش در نگاه ژورنالیست می افتد و هر دو لبخند می زنند. نزدیک آپارتمان سعید که می رسیم، می گویم: "همین جاست." جاهای مختلف منزل را نشان می دهم و می گویم: "دو تا تخت و ... این مبل هم تخت می شود. بنابراین برای هر سه نفر جای خواب هست." خانم ویراستار با خنده شیطنت آمیزی می گوید: "می شه خواهش کنم اون خانمی را که انگار فقط شما می بینین با خودتون ببرین که ما شب راحت بخوابیم. ما به خوابیدن با جن و پری ها عادت نداریم. در ضمن کتاب رو هم امشب به من برسونین تا بخونم. شب بخیر."

در را که پشت سرم می بندم، زن با چمدانی قدیمی روبروی من ایستاده است. با من سوار آسانسور می شود. سکوت کرده ایم و من مثل آدم های کوکی به دنبالش از آسانسور پیاده می شوم. از در که خارج می شویم، نگاهی می کند و به سمت مخالف می رود.
"کجا؟ داری می روی؟"
زن می خندد
"باز همدیگه رو می بینیم؟"
با سر اشاره می کند که معنی اش را نمی فهمم.

سوار تاکسی ام که می شوم، زن ناپدید شده است. رد خنده زن را در خواب هایم جستجو می کنم. سرم را روی فرمان می گذارم و های های گریه ام رها می شود در بغض سالیان تاکسی بی مسافر ...

صدای سعید از پشت تلفن از بغض هزار ساله می رهاندم.
"حالت چطوره؟"
چیزی نمی گویم
"چی شده؟"
چیزی نمی گویم
"چرا حرف نمی زنی؟"
"نمی دونم. گرفتار شدم. مغزم کار نمی کنه. می خوام برم کتاب رو بسوزونم."
"صبر کن دیوونه! منظورت چیه؟"
"سعید! اون زن ..."
"ویراستار؟"
"نه ..."
"ژورنالیست؟"
"نه ... زن سوم ..."
"گریه می کنی؟ ... چی شده؟"
"به دادم برس. چرا این زن رو فرستادی؟ می خواستی بعد از سی سال، منو ذره ذره نابود کنی؟"
"چی داری می گی؟ زن سوم کدومه؟ خیالاتی شدی! می خوای فردا پرواز کنم بیام اون جا؟"
"نه دیگه، تموم شد. شد آنچه نباید می شد."
"تو عاشق شدی؟"
"ای کاش عاشق می شدم. آن خنده ... آن خواب ... "
"چرا ساکت شدی حرف بزن ..."
چیزی نمی گویم
"اصلا تو کتاب را بده به خانم ویراستار. من فردا خودم می آم."
"نه سعید. کتاب رو می سوزونم. این داستان برای زمان دیگه ای نوشته شده بود. الان زمانه ها به هم ریخته. سال پنجاه و هشته و من روبروی در اصلی دانشگاه ایستادم."
بده تلفنو باهاش صحبت کنم اگه هست. تو زده به سرت."
"اون اینجا نیست. رفت. ولی خودت که بهتر اونو می شناسی. تو خودت اونو فرستادی."

چند ثانیه می گذرد یا هزار سال؟ سعید هنوز صدایم می کند؛ از پشت گوشی تلفن همراهی که روی صندلی جلو تاکسی پرت شده است. انگشتانی ظریف با دو ضرباهنگ متفاوت به شیشه کنار راننده می کوبند. سرم را که روی فرمان بلند می کنم، هر دو پشت شیشه ایستاده اند: خانم ویراستار با چهره ای پرسشگر و زن سوم با لبخندی که راز خواب های مرا با خود حمل می کند.
"تو هنوز این جا ایستادی؟ چرا نمی ری کتاب رو بیاری؟ چرا رنگت پریده؟"
"کتاب رو می سوزونم. اصلا نمی خوام ویرایش بشه"
"چی می گی؟ اصلا بهتره با هم بریم و کتاب رو به من بدی."
به زن سوم نگاه می کنم و می پرسم: "برویم؟" زن با سر اشاره می کند که نه.
"نه. متاسفم."
"چرا؟"
"این زن ... او" نمی خواهد."
"هنوز به فکر او هستی؟ از این حالت مالیخولیایی بیرون بیا و آن زن را بسپر به قصه بعدی. قصه خوبی میشه."
به زن سوم نگاه می کنم. می خندد و به ویراستار اشاره می کند که مغزش کار نمی کند.
"دارم با تو صحبت می کنم. اصلا می خوای کتاب ویراستاری بشه."
"ولی آن زن ..."
"من می رم خونه. هر وقت دلت خواست و عشقت اجازه داد کتاب رو بیار بده."
فریاد سعید از تلفن همراه به گوشم می رسد دیوونه. کجایی؟ مردی؟ من دلواپس هستم."
گوشی را بر می دارم.
"لطفا تا فردا صبر کن. مگر نگفتی می خوای نویسنده بشی. خب کمی دیوانه شدن هم بد نیست. خواست خودت بود."
"کار خودتو کردی سعید. اون نمی خواد کتاب رو بسپرم به خانم ویراستار."
"با سوزوندیش موافقه؟ ازش بپرس"
زن با سر اشاره می کند که نه
"ازش بپرس با ویراستاری خود من موافقه؟"
زن "نه" را با سر نشان می دهد.
"برای آخرین بار بپرس اصلا با ویراستاری کتاب موافق است یا نه!"
زن سوم، این بار، "نه" را قاطعانه با سر و زبان نشان می دهد و سعید کلام آخر را با عصبانیت می گوید:
"کتاب را به "او" بده و فراموش کن نوشتن رو برای همیشه."

ماه ها بعد وقتی قصه با همین آغاز و پایان چاپ شد؛ یادداشتی به دست راننده تاکسی که حالا دیگر نویسنده هم بود، رسید. سعید نوشته بود:
"دوست دیوانه من! از اول هم بر این یقین و باور بودم که آن ها که در دامنه کوه آتشفشان منزل می کنند یا خسته گانند یا سوختگان یا عاشقان، به باور من، ما - من و تو - برخاسته از دیار دریاچه نمک و تاک و انگور از دسته آخریم با پرانتزی باز که "عشق از اول سرکش و خونین بود."

نام کتاب: زن سوم  نویسنده: ارسلان عربلویی  انتشارات: نشر ثالث 




به بهانه مرگ سیمین بهبهانی

دسته بندی :


عصر ایران؛ مهرداد خدیر- بانوی غزل سرای ایرانی که از 15 مرداد به حال کما به سر می برد بامداد سه شنبه 28 مرداد 1393 در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست. سیمین بهبهانی با عنوان «بانوی غزل» شناخته می شد و به خاطر نوآوری هایی که داشت «نیمای غزل» هم لقب گرفته بود. متولد 28 تیر 1306 خورشیدی در تهران در 28 مرداد 1393 خورشیدی در تهران درگذشت.
محبوبیت شاعران در جامعه ما به این خاطر است که هیچ هنری نزد ایرانیان مرتبت شعر را ندارد و ایرانیان هیچ هنرمندی را به اندازه شاعر دوست نمی دارند.
نگویید پس این همه کتاب شعر که بی مشتری مانده چه حکمتی دارد؛ که گفتم و می گویم شاعر و نه هر شاعری. چه، در همان قرونی که مولانا و سعدی و حافظ ظهور کردند نیز ایران شاهد شاعران بسیار بود اما این سه ماندند و درخشیدند و حتی خواجوی کرمانی در قیاس با درخشش حافظ رنگ باخت.
همان گونه که از میان شاعران کلاسیک فارسی و طی هزار سال پنج و به روایتی شش شاعر بیشتر در ذهن وزبان ما ماندگار شدند در این کمتر از یکصد سال که شعر پارسی دوران تازه ای را تجربه می کند نیز از این خیل شاعران تازه که اغلب میان سنت و مدرنیته معلق اند، چند نام برجسته تر شده و باقی می ماند و سیمین بهبهانی که ساعاتی پیش، چشم از این دنیای خاکی فروبست یکی از همین هاست.
شاعری که شعر تغزلی و کلاسیک را با اوزان تازه می سرود و چون نوگرا به مفهوم مصطلح نبود در میان عوام شعر دوست هم محبوبیت خاص داشت و اشعار او در موسیقی دستگاهی ایرانی نیز قابل اجرا بود. کما این که همین تازگی ها همایون شجریان سروده او با عنوان «چرا رفتی» را خواند که بسیار هم گل کرد و بازار راکد موسیقی را رونقی دوباره داد و درست در روزی که شاعر به کما رفت کنسرت آن را هم به صورت زنده اجرا کرد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت.  آلبوم را همه نه با نام اصلی آن- نه فرشته نه ابلیس- که با عنوان همین شعر – چرا رفتی- می شناسند و به همین خاطر کنسرت هم «چرا رفتی» نام گرفت:
چرا رفتی،چرا؟- من بی قرارم،
به سر، سودای آغوش تو دارم.-
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
نه هنگام گل و فصل بهار است؟
نه عاشق در بهاران، بی قرار است؟
همچنین جا دارد به یاد آوریم «هوای گریه با من» را ؛ که آن نیز سروده همین شاعر بود و  در اجرای موسیقایی آن،برای فرزند استاد، شهرت مستقل از پدر به ارمغان آورد.
سیمین خلیلی مشهور به سیمین بهبهانی اگرچه با فرهنگ و گفتمان مسلط فرهنگی فاصله داشت و چه بسا این اواخر هیچ نسبتی نداشت ایران را اما بسیار دوست می داشت و در نخستین روزهای شروع جنگ عراق علیه ایران در همان مهر ماه 1359 این شعر را سرود:
ای عزیزان! امید فتح شماست
در دلم هیچ اگر تمنا هست
شب اگر وهمناک و تاریک است
روشنی های صبح فردا هست
خصمم اگر با نشان بولهبی است
با شما آیت «سََیصلی» هست...
در مهر 1359 که آتش جنگ درگرفت دیگر جای سرودن اشعار عاشقانه نبود و با الهام از سوره «تبت» و آیه «سیصلی نارا ذات لهب» شعر «ما نمی خواستیم اما هست» را چونان «پاره دلی» به «رزمندگان دلیر» تقدیم کرد. کاری که شاید امروز نزد برخی چندان مهم جلوه نکند اما باید دانست که برخی از صاحبان دیگر سخن انجام ندادند. دو ماه بعد نیز برای «مدافعان دلیر خونین شهر» سرود.
هر چه سن سیمین بالاتر می رفت و تجربه های بیشتر می آموخت عشق او هم بزرگ و بزرگ تر می شد:
شلوارِ تا خورده دارد / مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش، نگاهش/ یعنی: تماشا ندارد
رخساره می تابم از او/ اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید/ از بیست، بالا ندارد...
شاعران را باید با شعرشان و حسی که به مردمان زمان خود و پس از خود داده اند و می بخشند داوری کرد نه با فراز و فرودی که در زندگی خصوصی هر کسی هست یا باورهای سیاسی و غیر سیاسی شان. چندان که اگر چنین باشد درباره سعدی نیز می توان گفت مذهبی داشت غیر از مذهب رسمی پس از خود و در وصف هلاکو خان مغول هم سروده بود.
وقتی مهدی اخوان ثالث (م.امید) درگذشت احمد شاملو پیامی فرستاد و گفت: «شاعران، هرگز نمی میرند». بسیاری این سخن را برای جبران کدورتی دانستند که در یکی دو سال آخر به خاطر سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی آمریکا درباره شاهنامه و فردوسی میان آن دو ایجاد شده بود یا اندوخته ای برای خودش اما اکنون که سال ها از مرگ هر دو می گذرد روشن شده است آنان که سخنی از خود بر جای گذاشته اند در ذهن و زبان مردمان باقی می مانند.
حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی و بزرگان دیگر انگار همیشه با ما هستند. شاعران معاصر البته نتوانستند آن قله ها را تکرار کنند اما همین که شعر آنان به صورت ترانه خوانده یا زمزمه می شود یا گاه اینجا و آنجا و حتی در محفلی که هیچ نسبتی با ادب و فرهنگ هم ندارد بر زبانی می نشیند و بر گوش ها خوش می آید به این معنی است که شاعران با شعر خود زنده می مانند و سیمین بهبهانی نیز این بخت را دارد که بماند.
شاعری که روزی سروده بود:
«یا رب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشین، وزخنده های دل نشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم
... گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها، بار دگر یارش کنم
چون یار شد بار، دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم»
این شعر را هم به بانوی قصه فارسی – سیمین دانشور- تقدیم کرده بود:
دوباره می سازمت وطن/ اگرچه با خشتِ جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگر چه با استخوانِ خویش
دوباره می بویم ازتو گل/ به میل نسلِ جوان تو
دوباره می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش
سال پیش و در پنجم آبان 1392 به دعوت علی دهباشی عزیز که بخارا را یک تنه چون یک بنیاد برپا داشته در « شب سایه»- برای گرامی داشت امیر هوشنگ ابتهاج - حاضر شدم. هم دیر رسیدم و هم به دلیلی زود باید می رفتم و شگفتا که تنها فرصت حضوردر یکی از برنامه ها دست داد. درست، هنگامی که سیمین بهبهانی به یاری خانم «مهرو ملالی» پشت تریبون می رفت تا غزلی را به سایه پیش کش کند. احساس می شد بینایی خود را از دست داده اما نه خود بروز می داد و نه دیگران در این نکته دقیق می شدند و تنها می شنیدند:
دیگر نه جوانم، که جوانی کنم ای دوست
یا قصه از آن «افتد و دانی» کنم، ای دوست
هنگام سبک خیزیِ آهوی جوان است
پیرانه سر آن به، که گرانی کنم ای دوست...
تا رسید به این بیت که
دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد
حیف است تغزّل که زبانی کنم ای دوست
و دیدم که هم قطره اشکی از چشم شاعر افتاد و هم چشم های حاضران خیس می شد.
 آری، در این سرزمین و نزد مردمان آن، هیچ هنری گرامی تر از شعر و هیچ هنرمندی محبوب تر از شاعر نیست و در میان گونه های شعری نیز همچنان غزل و شعر تغزلی دوست داشتنی ترند و چون قصه، قصه عشق است وقتی شاعر، زن باشد شیرین ترهم می نشیند.
شاعری که توانست مفهوم عشق را در شعر خود ارتقا دهد و از احساسات جوانانه و روایت شخصی به مفاهیم بلند و عمومی برساند و این نکته را با مقایسه تاریخ سرودن اشعار به وضوح درمی یابید.
هنر او از حیث ظاهری «اوزان تازه» بود و از جنبه متن و معنی نوع نگاه به عشق که مدام آن را ارتقا داد و از این نظر، بختیار بود که بلند زیست تا از عهده این کار برآید. بر این پایه می توان گفت شاعر نمی میرد اگر چه مرده باشد و پیش تر خود سروده باشد:
دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد...




برای آقای شیری نماینده محبوب و مردمی شهرستانهای هشترود و چاراویماق

دسته بندی : سیاسی


بسم الله الرحمن الرحیم

يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ؛[ مجادله، 11.] خداوند كساني را كه ايمان آوردند و آنان را كه علم داده شدند بسيار بلندمرتبه مي فرمايد.

جناب اقای حاج غلامحسین شیری نماینده اصولگرای معتدل و میانه روی شهرستان هشترود

با سلام و عرض خسته نباشید

جناب آقای شیری در این مدت بارها به بچشم خوددیده و بگوش خود شنیده ایم که همواره اطرافیان خود را به رعایت اعتدال و انصاف توصیه نموده اید ؛ بارها رفتار منصفانه و اعتدال امیز شما در برخورد با مخالفان سیاسی خود در منطقه را دیده ایم و در طول عمر دولت تدبیر و امید نیز همواره شاهد رفتار معتدل و عقلانی حضرتعالی در تعامل با دولت عزیز بوده ایم ، اینها از این باب گفتیم که یاداوری نمائیم که به خط مشی اعتدال خواهانه و انقلابی و متعهدانه و عقلانی شما در برابر کشور و منطقه واقفیم

جناب اقای شیری فردا در تاریخ سیاسی دولت و مجلس روز مهمی ورق خواهد خورد استیضاح علمی ترین و کم حرف ترین وزیر دولت تدبیر و امید ، جناب آقای دکتر فرجی دانا وزیر محترم علوم، تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی ایران ؛ ما به نمایندگی از طرف 70درصد رای دهندگان به دولت تدبیر و امید و از طرف گروه اصلاح طلبان معتدل فعال در ستاد دکتر روحانی از شما می خواهیم که :

 فردا در مجلس رایتان را همانطور که همواره بر مبنای عقل و اعتدال بوده در صندوق رای بیاندازید !ما از شما نمی خواهیم که به وزیر علوم رای مخالف استیضاح بدهید ! اما از شما می خواهیم که حتما مثل همیشه خوب بشنوید و اگر حق را در مخالفت با استیضاح دیدید ذره ای به خود تردید راه ندهید ! ما از شما می خواهیم چنانچه فردا حق را در اعاده حیثیت از وزیر علوم این کشور دیدید در کمک به جمع اوری ارای مخالف با استیضاح به حرمت حقی که ما بر گردن شما داریم از هیچ کوششی دریغ نفرمائید ! ما از شما می خواهیم که در این استیضاح نه عضو جبهه متحد باشید و نه عضو فراکسیون رهروان ولایت ! تنها و تنها حاج غلامحسین شیری نماینده محبوب و مردمی و معتدل شهرستان هشترود و چاراویماق باشید و مانند همیشه منصفانه ، منطقی و عقلانی از طرف مردم منطقه خود که با رای اول به دکتر روحانی در 24خرداد نشان دادند که از روش و منش اعتدال خواهانه حمایت می کنند رای دهید ! ما از شما می خواهیم که در این پروسه استیضاح اگر در جمع بندی نهائی خود به رای ممتنع رسیدید به احترام مردم هشترود رای خود را مخالف با استیضاح در سبد ارا بگذارید !

در پایان ضمن ارزوی توفیق برای شما و دعای خیر ، بار دیگر به عنوان فعالین ستاد دکتر روحانی و اصلاح طلبان اعتدال گرای شهرستان که در انتخابات مجلس 90 از شما حمایت نموده اند می خواهیم که فردا در مجلس ، قبل از رای به استیضاح وزیر محترم (چه مخالف و چه موافق ) پشتوانه مردمی اعتدال خواهی خود را لحاظ فرمائید امروز دغدغه هشترود و چاراویماق نه حضور توفیقی و ... در پست مشاوری وزیر است نه 3000هزار بورسیه غیر قانونی آقازاده ها ، امروز دغدغه ما دادن رای حق نماینده خود در جلسه استیضاح وزیر علوم است !

امیدواریم همچون همیشه به این دغدغه جمعی از مردم حامی خود احترام بگذارید و بدون لحاظ بازی سیاسی متداول صرفا با رفتار اعتدال منشانه و عقلانی و منطقی خود ، با تدبیر به امید مردم رای بدهید ./.

                                                                                       والسلام علی عبادالله الصالحین

                                                          پیام رنجبر موسوی دبیر ستاد دکتر روحانی در شهرستان هشترود

                                            عضو گروه اصلاح طلبان معتدل فعال ستاد دکتر روحانی

از تمامی دوستانی که موافق با عدم استیضاح و ابقا وزیر محترم و محبوب علوم دولت تدبیر و امید هستند درخواست دارم با رای مثبت از بیانیه فوق حمایت نمایند./.

 


برچسب‌ها: فرجی دانا, وزیر علوم, هشترود, غلامحسین شیری, استیضاح


یک خبر در تائید مطلب قبلی با نام شهردار جدید بیم ها و امیدها

دسته بندی :


خبرگزاری عصر آدینه به نقل از سایت پیک هشترود : حاج قلی ولپیور عضو شورای چهارم شهر هشترود در خصوص وضعیت شهرداری در زمان شهرداری اقای سید علی موسوی گفت :

زمانی که ما از شورای سوم شهرداری را تحویل گرفتیم متاسفانه آمار و ارقام تطبیق نداشتند و بیش از 2 میلیارد تومان بدهی وجود داشت. این بدهی ها هم از بخشهای مختلفی مانند موارد زیر بدست آمده بود. در دوره قبلی تمامی درآمد حاصل از فروش CNG‌ را هزینه کرده بودند و 470 میلیون بدهی به شرکت گاز باقی مانده بود. هزینه های مربوط به خرید آسفالت و کارخانه آسفالت، بدهی کارکان خریدخدمت شده  و قرارداد شرکت های طرف قرار داد نیز از این موارد بود.

متاسفانه شرکت ها تا زمان شهردار دوره قبلی دنبال بدهی خود نبودند اما از شانس ما بعد از تحویل شهرداری و شورا توسط ما، همه شرکتها برای مطالبات خود آمدند و وضعیت طوری شد که فشار زیادی بر ما وارد شد. اما توانستیم کمی اوضاع را مناسب تر کنیم و به فعالیت خود ادامه دهیم.


 

افتاب امد دلیل افتاب

در مطلب شهردار جدید بیم ها و امیدها ، وقتی من به بدهیهای کلان شهرداری در دوره گذشته اشاره کردم نظراتی مبنی بر فحاشی و تهدید و ... امد که دروغ می گوئی یا فلان می کنیم ، انتقام می گیریم و ....متاسفانه نظرات انقدر وقیحانه و بی شرمانه بود که از تائید انها شرمنده ام ،

خوشبختانه با این خبر و مطلب اشاره شده توسط شورای شهر مشخص شد که بنده دروغ ننوشته ام و شهردار جدید با کوهی از بدهیهای میلیاردی روبروست و ... که بماندو بحثم ان نیست و قبلا مفصل در این باره سخن گفته ام !

بحثم در اینجا به ان دوستانی است که در قسمت نظرات و یا از طریق برخی دوستان مشترک ، به هر نحوی برایم پیغامهای تهدید امیز می فرستند و تمام هم و غمشان را در راه تخریب بنده و اشاعه یکسری مطالب کذب و متعفن که شایسته خودشان است برعلیه من و وارد کردن بهتان و افترا و ... داشته و سعی دارند من را خفه کنند ، عرض می کنم که من خفه شدنی نیستم و حقیقت ها را خواهم نوشت حالا برای انتقام میخواهید هی افترا و تهمت بزنید یا می خواهید مثل ان دیگردوستتان چاقو کش بفرستید

در اخر هم به برخی دوستان عرض می کنم که مطالبی که من می نویسم شاید امروز به نظر شما شایعه باشد ولی مثل همین مطلب که ثابت شد بنده درست می گویم بزودی ثابت میشود که مطالب بنده درست است کمی تاخر و تقدم زمانیش فرق می کند چون منابع بنده موثق هستند و به صحت گفتار انها اطمینان دارم 




ریشه مشکلات ما:‌ همدیگر را دوست نداریم

دسته بندی :


در شیرهای پرچرب، روغن پالم که برای سلامتی مضر است می ریزند و به مردم می فروشند.

- در اکثر تن ماهی ها ، روغن نباتی را به جای روغن ماهی می ریزند و به مردم می فروشند.

- قبل از زدوده شدن سموم کشاورزی از روی میوه ها ، آنها را می چینند و به مردم می فروشند.

- دو میلیون خودرو و سه میلیون موتورسیکلت معاینه فنی ندارند.

- 15 میلیون پرونده مفتوح قضایی در محاکم کشور در جریان است.

- از اول فرودین تا آخر دی سال گذشته ، فقط در تهران، ‌90 هزار نفر به دلیل نزاع به پزشکی قانونی تهران مراجعه کرده اند. آمار کل کشور بیشتر است.

- در تعطیلات عید فطر که جاده های شمال به دلیل کثرت مسافران قفل شد، برخی فروشندگان بین راهی، یک بطری آب معدنی را تا 10 هزار تومان به مسافران مانده در راه فروختند.

- ... .

این لیست را می توان همچنان ادامه داد اما واقعیت این است که با فهرست کردن رنج هایی که می بریم ، کاری از پیش نمی رود.
پس چه باید کرد؟

شاید بهتر باشد کارخانه هایی که لبنیات آلوده به پالم به مردم می دهند را پلمپ کنیم و تولید کنندگان متقلب تن ماهی را به مجازات های نقدی سنگین ( نه! خیلی سنگین) محکوم نماییم.

شاید بهتر باشد از همین امروز، علاوه بر پارکینگ های شهر، بیابان های اطراف شهرها را هم تبدیل به پارکینگ کنیم و همه خودروها و موتورسیکلت های فاقد معاینه را به پارکینگ های شهری و بیابانی منتقل کنیم.

شاید یکی از راهکارهای لازم برای کاهش تعداد پرونده های قضایی این باشد که تعداد قضات بیشتری در دستگاه قضایی استخدام شوند یا شعبات پزشکی قانونی را برای تسریع در کار مراجعه کنندگان بیشتر کنیم.

گرانفروشانی که آب معدنی را چندین برابر قیمت فروختند حتماً باید به تعزیرات معرفی شوند. شاید بد نباشد که از این به بعد، نهادهایی مانند هلال احمر در شرایط مشابه ، آب و غذا به مسافران برساند.

همه این ها راهکارهایی هستند که می شود درباره شان فکر کرد، برایشان همایش گذاشت، مصوبه و بودجه گرفت و عملیات اجرایی شان را محقق ساخت اما واقعیت این است که در کنار همه این کارهای اجرایی - که در جای خود لازم اند - باید به سراغ "ریشه مشترک" همه این مشکلات رفت.

اما به نظر می رسد ریشه مشترک ریختن روغن پالم در شیر و گران فروختن آب به مسافران جاده چالوس و نزاع های خیابانی ، این است که "ما همدیگر را دوست نداریم".
اگر مدیر فلان کارخانه تولید لبنیات، مردم را دوست می داشت، با خود می گفت که درست نیست آنها با خوردن لبنیات کارخانه من دچار چربی اضافه و بیماری شوند.

آن کشاورزی که میوه های آلوده به سم تحویل مردم می دهد،‌ اگر همنوعان خود را دوست داشت، با خود می گفت که درست نیست خانواده ها به هوای این که دارند میوه های پر از ویتامین می خورند، ذره ذره سم بخورند و در دراز مدت به انواع سرطان ها دچار شوند.

آن مغازه داری که فرصت در راه ماندگی مردم را برای گرانفروشی مغتنم دانست،‌اگر مردم را دوست داشت ،‌به آنها به چشم شکار نگاه نمی کرد و ... .

چرخه "دوست نداشتن همدیگر"‌ ، در حالی همه ما را می بلعد که هر کس فکر می کند در حال زرنگی و برنده شدن است و به این نمی اندیشد که اگر من امروز آب معدنی را به 10 برابر قیمت بفروشم، فردا خودرویی سوار می شوم که کارگر خط تولیدش چون مردم را دوست ندارد، فلان پیچش را محکم نبسته است و آن کارگر هم شیر پالم دار می خورد تا زودتر سکته کند و و رئیس کارخانه لبنیات هم سر یک چهار راه با یک راننده  تاکسی سر بوق زدن دعوا می کند و مصدوم می شود و آن راننده تاکسی هم به پست تعمیرکاری می خورد که روغن تقلبی به ماشین اش می ریزد و این قصه همچنان ادامه می یابد و هر کدام از ما ، دیگری را قربانی می کنیم و قربانی دیگری می شویم.

"همدیگر را دوست بداریم" ؛ این کلید حل معماست و راهگشای بسیاری از معضلات اجتماعی است که درگیرش هستیم.

 اگر به همان اندازه که به لایه های رویی مشکلات می پردازیم،‌ به ریشه مشترک شان توجه کنیم و آن گاه از خود بپرسیم چرا دوست نداشتن همدیگر،‌ این همه فراگیر شده است و سپس به همین یک سوال و پاسخش بپردازیم، جامعه ایران ،‌جای بسیار بهتری برای زندگی خواهد بود.

پی نوشت1:

این عکس ، یکی از زیباترین عکس هایی است که دیده ام. کسی که این کاغذ را روی در خانه اش چسبانده ،‌ حتماً انسان مهربانی است و مردم را دوست دارد.

همدیگر را دوست نداریم

ای کاش همه ما این گونه بودیم و البته می توانیم این گونه باشیم زیرا مهربانی در ذات بشر است.
حتی اگر از منظر نفع گرایانه هم به موضوع بنگریم، نهایتاً این مهربانی ها به نفع خودمان است. 


پی نوشت 2:
برای مهربان بودن با یکدیگر ، منتظر نباشید دولت بیاید و فرهنگ سازی کند تا ما همدیگر را دوست داشته باشیم. از همین امروز به اصالت انسانی خویش برگردیم، انسان ها را دوست بداریم و رفتار مهربانانه تری داشته باشیم،‌به همین سادگی. باور کنید زندگی خودمان هم راحت تر می شود.

منبع عصر ایران جعفر محمدی




سه دلیل دلواپسان برای بزرگنمایی "به جهنم" روحانی

دسته بندی :


عصرایران ؛ جعفر محمدی - درباره "به جهنم"ی که روحانی خطاب به جریان تخریب گفت، جنجال بزرگی به راه افتاده است؛ مجلسی ها جلسه اضطراری تشکیل دادند، روزنامه های جریان تخریب به تکاپو افتادند ، چهره هایشان شروع کردند به موضع گیری و از این که رئیس جمهور گفته است "به جهنم" ابراز ناراحتی کردند و این ماجرا ، هنوز ادامه دارد.
سه دلیل دلواپسان برای بزرگنمایی
واقعیت این است که کسی باور نمی کند این جریان با سابقه ای که در اتهام زنی به این و آن ، فحاشی و پرونده سازی دارد، نگران غیراخلاقی شدن فضای سیاسی کشور باشد چرا که اگر چنین بود، در 8 سالی که "مردی با ادبیات شرم آور" رئیس جمهور کشور بود، اینان باید از نگرانی می مردند!

در این که به کار گیری این تعبیر از سوی رئیس جمهور ، درست نبود ، تردیدی نیست و پیشتر هم گفته ایم که نباید رئیس جمهور به نوعی سخن بگوید که حتی شبهه تنازل از شأن ریاست جمهوری پیش بیاید. اساساً «یکی از دلایل» انتخاب روحانی از سوی مردم به ریاست جمهوری این بود که بتواند جایگاه تخریب شده ریاست جمهوری را بازسازی و بدان اعاده حیثیت کند.
در این هم تردیدی وجود ندارد که "بداخلاق های دائمی" نگران نحوه سحن گفتن رئیس جمهور و فضای اخلاقی کشور نیستند که اگر واقعاً بودند، اوضاع کشور اینی نبود که هست.
پس علت این همه حمله و جوسازی چیست؟ آن هم از سوی کسانی که به سقوط خونین هواپیمای مسافربری که روز قبل از سخنان روحانی رخ داد را این قدر نپرداختند و به سادگی از کنارش عبور کردند.

 سه دلیل را می توان در این باره سراغ گرفت:
اول این که با بزرگنمایی تک کلمات روحانی، می کوشند ادبیات احمدی نژاد را توجیه و او را تبرئه کنند. حال آن که اساساً ادبیات احمدی نژاد آن گونه بود و روحانی ادبیاتی متین و موقر دارد و البته ممکن است گاه "اشتباه" هم بکند.

دوم این که در عملکردهای اصلی و کلان دولت ، مانند برنامه ریزی برای کاهش تورم، گسترش نظام سلامت، تسریع در تکمیل پروژه های عمرانی به  ویژه در عرصه میدان های مشترک نفتی و گازی با کشورهای همسایه و ... نتوانسته اند اشکالات عمده بیابند. بنابراین وقتی دست شان به جایی بند نیست، دنبال بهانه می گردند ولو این که این بهانه یک کلمه از رئیس جمهور باشد.

اما سومین و مهم ترین دلیل این جوسازی بی سابقه این است که جریان تخریب سخنان اخیر رئیس جمهور را یک علامت خطرناک تشخیص داده است و می کوشد علاج واقعه را قبل از وقوع کند.
دوران  هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی ، هر چند برای جریان تمامیت خواه، دوران سختی بود ولی خاطره خوشی که از آن سال دارند این است که با یک رئیس جمهور اهل مدارا طرف بودند که کاری به کارشان نداشت.
برای این جریان بسیار مطلوب است که رئیس جمهور روحانی هم همانند خاتمی باشد تا غم از دست دادن قوه مجریه با تسامح بی پایان رئیس جمهور ، تعدیل شود.

اما وقتی رئیس جمهور با آنان، روی ترش می کند و در برابر همه کارشکنی هایی که در یک سال گذشته ، بی وقفه و بی وقفه انجام داده اند تندی کلامی می کند، معنایش می تواند این باشد که این ستیز کلامی مقدمه برخورد عملی است. بنابراین باید ماجرا را در نطفه خفه کرد تا تمام برخورد رئیس جمهور با جریان تخریب در یک " به جهنم" ختم شود و کار به جاهای باریک نکشد.

جریان تخریب بهتر از همه می داند که در هشت سال گذشته که کشور به صورت "شرکت سهامی خاص" بین شان تقسیم شده بود، چه ها کرده است.
روحانی در طول یک سال گذشته می توانست تمام وجهه همت خود را معطوف به تعقیب پرونده های اینان کند و رسوای عام و خاص شان نماید. اما وی به درستی تشخیص داد که مسأله اصلی کشور، کاهش تحریم ها و باز کردن حداقلی فضای تنفس اقتصادی است. بنابراین، به کاری که اولویت اصلی کشور می دانست پرداخت. اما جریان تخریب، بی توجه به این که روحانی کاری به ایشان ندارد، عملیات تخریب را آغاز کرد و کوشید در وهله اول، مذاکرات هسته ای را با ابراز "دلواپسی" به شکست بکشاند.

اینجا بود که روحانی به خشم آمد و اینک بیم آن دارند که خشم روحانی از کلام در گذرد و به مرحله برخورد عملی برسد. بنابراین، به تکاپو افتادند که همین تک عبارت روحانی را چنان بزرگ کنند که انگار "ارزش پول ملی ناگهان سه برابر کم شده است" یا "بنزین آلوده توزیع کرده است تا شهرهای ایران به اتاق گازهای دوران هولوکاست" تبدیل شود" یا...!

با این اوصاف معلوم است که چرا یکی از رسانه های جریان تخریب ، سخنان اخیر روحانی را "هولناک" خواند زیرا می دانند که اگر این "به جهنم" از حرف بگذرد و به عمل برسد، آنقدر شرمسار خواهند شد که برغم تمام ادعاهایشان دیگر نخواهند توانست سرشان را در میان ملت بلند کنند و این برایشان بسیار "هولناک" است.

سخن مدیر وبلاگ : و دلواپسان هشترود هم از سخنان من ناراحتند چون می ترسند افشاگریهای من انها را از عمل بازدارد لذا هر توهینی دلشان می خواهد می کنند باشد ملالی نیست برهم خوردن نقشه های شوم برعلیه هشترود می ارزد به توهین دلواپسان قدرت




دو خبر در مورد شهرداری و شورای شهر

دسته بندی : شهری


بالاخره اقای عبدیلر شهردار هشترود شد در توانمندی و مدیریت اقای عبدیلر هیچ شک و تردیدی نیست و اگر مشکل بازنشستگی ایشان که مطابق قانون سد راه شهردار شدن ایشان  می باشد حل شود امیدواریهای زیادی  هست که بتواند در سمت شهرداری هشترود کارهای مهمی انجام دهد که بزرگترین اینها سامان بخشی به وضعیت نابسامان شهرداری است

اما بر اساس اطلاعات موثق دو مسئله در پیش روی شورای شهر و شهرداری و مردم است دو امری که اولی قطعی است و دومی امیدوارم که شایعه باشد

اول اینکه ظرف یکماه اینده هئیت رئیسه شورای شهر بطور قطع و یقین عوض خواهد شد امیدوارم که این تعویض هئیت رئیسه حالت شورا را از رفتار عرضی به طولی تغییر دهد و دیگر شاهد لودر سواری و بلدوزر سواری و پلیس ساختمان شدن اعضای شورای شهر که وجهه و جایگاه رفیع شورای شهر را اینقدر پایین و حقیر می نمایند نباشیم ./.

دوم اینکه گفته میشود یکی از اعضای شورای شهر که کارمند غیر رسمی و قراردادی یکی از ادارات شهر است و اخیرا بدلیل کارهایش از سوی اداره مورد نظر ماه به ماه قراردادش تمدید میشود با این شرط اقای عبدیلر را معرفی نموده که بعد از شهردار شدن اقای عبدیلر ! وی بعنوان معاون شهردار انتخاب شود تا از این طریق استخدام رسمی شود ( چراکه ماده واحده ای در قانون شهرداری ها است که فرد بعد از حضور در پست معاونت خودبخود استخدام شهرداری میشود )

با توجه به شناختی که از اقای عبدیلر دارم و با شناخت از بزرگ منشی و اخلاق اسلامی و انسانی ایشان بعید می دانم که برای پست شهرداری دست به معامله با یک فردی زده باشد که جای پسر عبدیلر است و امیدوارم که این حرف در حد شایعه بماند و هرگز جامه عمل نپوشاند

اما اگر خدای ناکرده اقای عبدیلر به هر دلیلی این فرد را بعنوان معاون خود انتخاب نماید انوقت باید فاتحه شهر و شورای شهر و شهرداری را خواند چرا که انوقت بوی کثیف معامله و زد و بند به میان می اید و هر امری که برخلاف مصالح نظام و منافع شهر و در اثر زد و بند بدست بیاید اخرش مختوم و محکوم به شکست و افتضاح خواهد بود

بازهم امیدوارم که با توجه به شناختی که از اقای عبدیلر دارم این امر شایعه ای بیش نباشد و لذا بدون هرگونه قضاوتی منتظر زمان می نشینیم تا ببینیم اگر این فرد عضو شورا که پلیس بازی و مجریگری را بیشتر دوست دارد معاون شهردار میشود یا نه ؟ و بعد از ان در مورد رفتار و کردار این دوستان قضاوت خواهیم نمود تا انموقع از شهردار منتخب تا حد توان خودمان ابراز حمایت می کنیم و برایشان در مقام جدید ارزوی توفیق و پیروزی داریم ./.


برچسب‌ها: هشترود, شهرداری, شورای شهر, عبدیلر, شهردار هشترود


شهردار جدید بیم ها و امیدها

دسته بندی :


خبر انتخاب آقای اسلام عبدیلر بعنوان شهردار هشترود چند روزی است که در فضای مجازی پیچیده و و با این انتخاب خوشبختانه شهرداری از بلاتکلیفی درامده و بزودی با تثبیت شهردارمنتخب نیز انشالله از نابسامانی های موجود خلاصی خواهد یافت ،

در توانائی و توانمندی اقای عبدیلر بعنوان یک مدیر باسابقه هیچ شک و تردیدی نیست ، بروز بودن دانش ایشان ،صاحب قلم و اندیشه بودن و صاحب مقالات متعددی در زمینه های مختلف هستند که همه اینها از بهترین و قویترین شاخصه های اقای عبدیلر برای انتخاب بعنوان شهردار می باشد ، و منهم ضمن تبریک مجدد به این عزیز برایشان در انجام امورات محوله و خدمت به شهر و شهروندان عزیز هشترود ارزوی توفیق و پیروزی دارم .

اما بی تردیداقای عبدیلر در همان گام اول بخاطر نابسامانی و اشفتگی عدیده موجود با مشکلاتی مواجه خواهد بود که سعی خواهم کرد با بیان این مشکلات ( که انقدر عیان شده که نقل محافل شهرستان شده ) در حد توان خود به این دوست عزیز و فرهیخته خود کمک نمایم.

اولین و بزرگترین مشکل اقای عبدیلر در شهرداری مواجهه با شورائی است که ظاهرا 5رای موافق دارد (اما عملا دو رای مخالف و یک رای ممتنع وجود داشت که صرفا بخاطر مقید بودن و خجالت و بی تفاوتی و هرچه باداباد تائید شده اند ) لذا در اولین گام باید تکلیف خود را با شورا روشن کند و مشخص کند که رابطه شهرداری و شورا طولی است یا عرضی ؟

انچه که در این مدت از برخی از اعضای شورا دیده ایم تمایل شدید چند نفرشان به مجریگری و دخالت در امورشهرداری است ( که اتفاقا ان دونفر حامیان اصلی اقای عبدیلر بوده اند در حالیکه شورا عملا و قانونا حق دخالت در امورات اجرائی شهرداری را ندارد ) که با توجه به روحیه  و دیسپلین خاص اقای عبدیلر در امر مدیریت باید منتظر بنشینیم و ببینیم که واکنش اقای عبدیلر در مواجه با بلدوزر سواری برخی اقایان جهت مسیرگشائی و یا عکاسی برخی دیگر به عنوان پلیس ساختمان و ... چه خواهد بود ؟ بی تردید اگر این مسئله در بدو امر حل نشود تبعات ان کم و بیش شبیه رابطه شورا و آقای علیزاده خواهد بود .

مشکل دیگر اقای عبدیلر حضور افرادی سابقه دار (سابقه زیاد خدمت در شهرداری) در درون مجموعه شهرداری است که در طول دوران مختلف بخصوص در زمان شهرداری منتخب شورای سوم از سرویسهای ویژه ای برخوردار شده بودند و هرگونه بی توجهی شهردار را با کارشکنی هایی که کاملا وجهه قانونی دارد پاسخ میدهند (بدلیل سابقه و تجربه راهکاریهایی مختص خود بلدند )

مشکل دیگر اقای عبدیلر بدهی سنگین شهرداری است بدهی که فقط حدود دومیلیارد تومان ان از زمان شهرداری منتخب شورای سوم به شهرداری تحمیل شده است (1.8میلیارد تومان ) با توجه به اینکه شورای شهر در طول سه ماهه اول سال تقریبا تنها 7پروانه ساخت و ساز صادر نموده است و درامد ناچیز شهرداری از این محل می توانیم بگوئیم اقای عبدیلر وارث ویرانه ای است که در زمان شهرداری منتخب شورای سوم صرف ساخت المانها و سمبلهای بیخود و بی خاصیت برای شهر شده است و دیواری از جنس بی اعتمادی ما بین پیمانکاران و شهرداری ایجاد نموده است.

مشکل دیگر اقای عبدیلر مصالحه هایی است که در زمان شهرداری منتخب شورای سوم  انجام شده است ، بخصوص مصالحه هایی که در اواخر دوران شهرداری وی بسیار با تعجیل و شتابزده صورت می گرفت که اغلب انها با توجه به اینکه شهردار منتخب شورای سوم میدانست روزهای اخر حضورش در شهرداری است با تساهل و تسامح به نفع شهروندان خاص صادر شد و تنها هدف بازسازی برخی وجه های حقیقی و جایگاه از دست رفته مردمی بخاطر جایگاه خاص حقوقی شهرداری است که نمونه ان صدور مجوز احداث برای مغازه های حاج میرقادر طاهر موسوی در اخرین جلسه شورای سوم بود که 5سال تمام بلا تکلیف ماند و در روزهای اخر با یک مجوز شهردار بعدی را در مقابل یک کار انجام شده قرار داد.

و اخرین مشکل اقای عبدیلر بحثی است که از طرف جناحی مشخص به ان دامن زده میشود و با اینکه میدانند انتخاب اقای عبدیلر توسط شورای شهر صورت گرفته و نماینده وقت هیچ دخالتی در این انتخاب نداشته است اما از همین حالا سعی دارند با نادیده گرفتن توانمندیهای اقای عبدیلر با دامن زدن به بحثهایی مثل علی ابادی بودن و..... وی را به حاشیه بکشانند و با سیاسی نمودن این انتخاب وقت و زمان شهردار را به امورات پوچی که از زمان شورای سوم وارد شهرداری هشترود شد بنمایند اموراتی که بیشتر اوقات شهرداری و شورای وقت دوره سوم را به جنگ و جدل با فرماندارگذراند و عملا کارائی شان تنها قهر از جلسات مردمی بود ، بی تردید اقای عبدیلر در پیگیری برخی مصالحه ها با بعضی از افراد مشخص ، بهمین دلیل با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد شد

اما مشکل دیگر اقای عبدیلر حضور برخی ورشکستگان سیاسی انتخابات ریاست جمهوری 92 و انتخابات شورای اسلامی شهر است ( بعد از شکست مفتضحانه قالیباف در سطح شهر هشترودو کشور ، جایگاه حقوقی و حقیقی این ها معلوم شد و مشخص شد که اقایان در بین مردم جایگاهی ندارند ، لذا سعی شد از طریق تعدادی قلیل از شیفتگان و مجیزگویانش در فضای مجازی و با فضا سازیهای دروغین  بازسازی جایگاه از دست رفته خود اقدام نماید و حتی برای احیای این جایگاه از دست رفته سیاسی و مردمی خود چشم امید به مقام نازل وحقیر بازرسی ...... (در مقایسه با رزومه هایی که برای فرمانداری و معاونت فرمانداری و ... در توهمات خود می پرواندند بسیار حقیرانه است هرچند شیفتگی مقام انسان را به حقارت می کشد ) دوخته بود که در مواجهه با فردی که به اندازه یک سوم وی سابقه مدیریتی و سیاسی ندارد شکست خورد تا معلوم شود که با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود و نظرسنجی هایی که مقام اول را با روشهای خاص میدهند زیاد اعتبار ندارند چرا که مردم بخوبی سره را از ناسره تشخیص میدهند و هیچ تمایلی برای بازگشت افرادی که فوق هنرشان خودنمائی و مجیز است ندارند ) این افراد که چشم طمع به شهرداری دوخته بودند و از طریق رسانه هایی که هویت و هدفشان و سودجوئیشان معلوم بوده دست به تیلیغات گسترده برای معرفی وی بعنوان یک مدیر قوی داشته و دارند بی انکه اشاره ای به بدهی های میلیاردی و مصالحه های انچنانی وی داشته باشند لذا تردیدی نیست که اینان بعنوان یک بنگاه شایعه پراکنی قوی و بدلیل حضور مکرر و دائم در فضای مجازی ، با هر اقدام اقای عبدیلر ، شهرداری را با حملات  و هجمه مورد انتقاد و تخریب قرار دهند تا شاید از این طریق وجهه مردمی خود را باز یابند

اقای عبدیلر حتما از این مشکلات شناخت داشته و دارد چرا که وی را فردی منظبط و با برنامه می شناسم که قدرت تحلیل فوق العاده ای دارد و صد البته رابطه حسنه ای با مشاوره و خرد جمعی دارد لذا بی تردید خود را اماده مقابله با بحرانهایی که هنوز به شهرداری نرسیده شروع شده است نموده است

در پایان امیدوارم که اقای عبدیلر با حمایت شورای محترم و مسئولان شهرستان بخصوص نماینده محترم که  در این سالهای نمایندگی ارقانم کلانی به شهرداران وقت - از یک میلیارد به شهردار منتخب شورای سوم تا 530میلیون به شهردار منتخب شورای چهارم - کمک نموده اند و فرماندار محترم شهرستان بعنوان نماینده عالی دولت در شهرستان بتواند هشترود را از لحاظ شهرسازی و توسعه شهری به جایئ برساند که شهروندان هشترودی به زندگی در ان امیدوارترباشند ./.




به بهانه یک نظر

دسته بندی :


در وبلاگ مسعود خان ! مهدی علامی عزیز ( از بچه های خوشنام و فرهیخته هشترود که سالهاست در تبریز است و در انزمان هیچ کسی از بومی و بومی گرائی دفاع نمیکرد که چرا علامی ها و ... میسوزند ) نظری نوشته بود ! ایشان در نظری نوشته "مسعود جان ، بنده با دوستانی که هرکدام به نوعی نیستند ، مثل برادر بودیم. الان دکتر مروتی ها ، بهرام فیاضی ها ، اتابک موسوی و ارحام محتشم و داود آقاجانپور و .... کجا هستند؟ زمانی اداره ارشاد به بنده پیشنهاد شد، به عزت و جلال خداوند می دانستم حضور من یعنی از دست دادن دوستان. مدتی به دلیل اصرار فراوان در دانشگاه آزاد بودم ، دیدم ادامه کار یعنی کنج عزلت . رها کردم و امدم. پیشنهاد مسئولیت در اموزش و پرورش را هم محترمانه رد کردم ، چون جایگاه دوستی را خیلی بالاتر از آن دیدم . هرکس می تواند به هر صورت فکر کند. ولی حال افرادی از بین خودمان حاضرند بدون حاشیه این پست ها را عاشقانه قبول کنند . ما وظیفه مان حمایت هست . حال نتیجه تفرقه را دیدیم. توکلت علی الله. تا یار که را خواهد و دل با که بدارد؟ "

علامی عزیز وقتی تو به بهانه از دست دادن دوست ، مروتی به بهانه عدم همخوانی روحیات ، اتابک بعلت تمایل اقتصادی و .......... به هر دلیلی به پستهای پیشنهادی جواب رد میدهید در حقیقت یک جای خالی برای حضور یک فرصت طلب ایجاد میشود ! دقت کنید شما به ارشاد نیامدید میدانید چه کسی به ارشاد معرفی شده ؟ اقای الف که اساسا در چرخ گوشت با فعالیتهای ارشاد چرخ کنی باهم امیخته نمی شوند ، اما خوب فرصت طلبان از فرصتی که تو از دست دادی بهره میبرند

بقول رحمان عزیز و دوست داشتنی " وطن است و هر چه هم از آن دور باشیم به نحوی با ماست ، هنوز که هنوز است در زبان ما ، در خاطرات ما ، در خوابهای ما ، در محافل ما حضور دارد و روح می بخشد . هرکی باشیم و در هرکجا که باشیم ، شنیدن و دیدن نام هشترود ، شاخکهای حس کنجکاوی مان را تیز میکند و چه خوش خاطره ترکش کرده باشیم و چه بد خاطره ، پیگیر مسائل و مصادیقش میگردیم و همین جرقه کافی است تا این جغرافیایی به ظاهر کوچک مانده ، انبوهی از یادها و روزگاران را در اعماق جانمان به تکاپو و خیزش در آورد ، چرا که وطن است و هیچ تبری ریشه های مرئی و نامرئی وابستگی به آنرا نمی تواند از سر سبزی و نفس بیاندازد "

باید قبول کنیم که کمی خودخواهیم ، همه مان ، هرکدام به نوعی ؛ براستی کی قرار است بخاطر وطن هزینه بدهیم؟ کی قرار است بخاطر وطن بسوزیم؟ رفتن و در پستو نشستن و به تاریکی لعنت فرستادن چه دردی را دوا خواهد نمود؟ هزینه دادن در پستو نشستن و در ارامش عمری گذراندن و لعنت به تاریکی ها نیست ، که ، هزینه دادن برای وطن شهادت است ، شهامت است برای گفتن ، برای حضور در صف مقدم ، هزینه برای وطن یعنی سوختن بی انکه نق بزنیم که سوختیم !

 با یک دگمه اینترنت و سرچ هشترود در گوگل به دهها وبلاگ برمیخوریم که از شرایط هشترود انتقاد می کنند ، هرجا جمع روشنفکری جمع میشود فضا انتقادی است ، وقتی چهار نفر یکجا جمع می شویم بازهم همه ما شاکی هستیم  از زمین و زمان ! اما سوال دیگر دوستان این است

ما برای هشترود چه کرده ایم ؟ صرفا نوشتن چند خط در وبلاگ ایا مصداق خدمت به هشترود است ؟ انجام وظیفه صحیح در سمتی که داریم خدمت به هشترود است ؟

در شرایط نرمال وقتی همه چیز خوب است ، وقتی برگزاری کنسرت راحت و سهل باشد ، دیگر کنسرت گذاشتن ما چه دردی را دوا خواهد نمود ؟ امروز باید کنسرت بگذاریم ! امروز باید تابو ها را بشکنیم ! امروز باید جلوی تحجر بایستیم ، نه از طریق جدل و جنگ ، بلکه از طریق قانون و روزنه ها و تبصره ها و زیر تبصره ها و..... گیرم که سوار ماشینمان بکنند و ببرند چند تا هم سوال بپرسند چه میشود ؟ بپرسند ؟ ما که ایمان داریم نه خلاف شرع عمل کرده ایم و نه خلاف قانون ! مگر غیر از این است ؟ هرچند ایمان دارم که وقتی خط قرمزهای این نظام که بی شک همه به ان معتقدیم رعایت شود ، نه کسی را میبرند سوال و نه کسی را میبرند تا بپرسند ! و شاید انروز کنسرتی برگزار نشد ! اما روز بعدش ، روزهای بعدش ، همان اقایی که زمانی کنسرت ها را جمع میکرد! امد و کنسرت برگزار کرد !

اغلب نتیجه اعمالمان خیلی زود معلوم نمیشود ! اما قطعا هر حرکتی ، هر نیروئی مطابق قانون نیوتن بازتابی خواهد داشت ! شاید خیلی دور شاید خیلی نزدیک ! مهم نیست ! مهم این است که ما ان نیرو را رها کنیم ، ما ان حرکت را اغاز کنیم ! میدانیم که هزاران فرسنگ راه با قدم اول شروع میشود!

امروز فضای هشترود طوری شده که متاسفانه جامعه روشنفکری در مقابل هم قرار گرفته ، فضا طوری شده که من امی بیسواد هم جرات می کنم و خود را روشنفکر می نامم ، باید در مقابل اینها ایستاد چگونه ؟

باید بیائیم کنسرت بگذاریم و بریشمان بخندند چه باک

باید بیائیم و مناظره بگذاریم و بگویند دیوانه شده اند چه باک ! لقمان ، بهلول هم دیوانه بود ! اگر دیوانگی این است بگذارید ما را دیوانه بخوانند بهتر از ان است که فردای روزگار فرزندانمان ما را ترسو و راحت طلب بخوانند !

مگر نه اینکه گالیله را بجرم دانستن محکوم به سوختن کردند ! مگر نه اینکه ابن سینا را تکفیر نمودند ! مگر نه اینکه خاتمی را ممنوع البیان کرده اند ، بکنند ! اما اندیشه مگر حبس شدنی است ! مگر میشود افکار را به زنجیر کشید ؟ امسال سال فرهنگ است ، به اقتضای نظر شما اقای جنتی هم باید وزارت ارشاد را رها کند چون یکعده انگشت شمار متحجر در مجلس بوی کارت زرد داده اند ! نه باید برای هدف جنگید ! باید ایستاد ! باید سوخت تا ساخت !

خوشبختانه امروز فضای کشور بسرعت به سوی ثبات و امنیت روانی و اخلاقی میرود حمایت مقام معظم رهبری از برنامه های دولت تدبیر و امید و رئیس جمهور اعتدال خواهد باعث شده که وزیر اطلاعات صریحا بگوید شمشیر ما خودیها را نمیبرد شمشیر ما نه اصلاح طلب می برد و نه اصولگرا ! این یعنی فضا عوض شده ، فرصتها هرچند کم اما مهیاترست ! کافی است کمی اعتدال بخرج دهیم ! افراط در هر زمانی و تو سط هر گروهی ویرانگر است ! سخنرانی یک افراطی در جشن اعتدال ، چنان ویرانی برای اصلاحات هشترود به بار اورده که ثمره اش را خوانده اید و دیده اید ! اعتدال ، اعتدال ، اعتدال ، ولی باشما هستم

اهای دوستان ، من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟

وقتی تو اداره ارشاد نمی ایی دیگر حق گلایه از وضعیت اسفبار انجمن ادبی افاق را از دست میدهیم !

وقتی ان یکی بخاطر فلان نمی اید یعنی دیگر حق گلایه از عقب ماندگی را از دست میدهیم !

وقتی ... وقتی ... وقتی  .............

باید برخاست باید سوخت نه در پستو ! که در ائینه تمام نمای جامعه ای بنام هشترود! باید سوخت تا ساخت نه اینکه بسوزیم و بسازیم !!!!

امروز اقای ایکس میشود مشاور مطبوعاتی فرماندار ! من از فرماندار گله ندارم ! حق دارد چون یک غریبه است و وقتی دور و برش ما نباشیم هستند فرصت طلبانی که تا دیروز به اصلاح طلبان فحش خواهر و مادر میدادند و امروز فحشهای خود را تقیه میدانند و اصلاح طلب تیر میشوند ! برخی هایشان انقدر اصلاح طلب شده اند که اصلاح طلب ها را اصلاح طلب نمیداند !

امروز اقای ایگرگ مشاور اجتماعی فرماندار میشود ! بازهم گله ای نیست از فرماندار محترم شهرستان ! چرا که دورش را خالی کردیم و فرصت طلبان سریع جای خالی مان را با تملق و دروغ و ریا و مکر و حیله گرفتند !

با کمال احترام به مهدی عزیز و مهدی های دیگر ، فاش می گویم و از گفته خود دلشادم که :

اینها بهانه است بهانه خودخواهی ما ! برای نگه داشتن خودمان ! چون می ترسیم دیکته ای که خواهیم نوشت غلط داشته باشد ! و دوستان دور شیرینی بجای انکه عصای دست ما باشند پتکی شوند بر پیکر بچه هایی که امدند تا بسوزند اما هشترود را از سوختن خود بسازند و روشن کنند

چه باک ! بگذار پشت سر کریمی ها ، مجیدی ها ، سلیمانی ها و.......... هم جفنگیاتی بلغور کنند مگر نه این است که :   

ما  درخت مهربانی کاشتيم          کينه را از سينه ها برداشتيم

بر فراز کوچه های شهرخويش          پرچم پندار پاک افراشتيم

دانش شهريگری را از کهن          ما   برای ديگران بگذاشتيم

گنج گيتی هر کجا آمد بدست          ما نه بهرخويشتن انباشتيم

تا نميرد ميهن و فرهنگ ما          ديده ی جان را بر او بگماشتيم

میدانم که حرفهایم را می فهمی و خوب هم می فهمی ! بگذار کوتوله ها حرفهایم را تفسیر بد کنند ! بگذار ابلهان از من به تو سعایت کنند ! بگذار یک کلاغ چهل کلاغ هزار کلاغ کنند ! چه باک ! وطن است و باز بقول رحمان ،بزرگ مرد کوچک هشترود :

" وطن است و خانه جان و هرگامی از سوی ما به جانب آن همراه است با انبوهی از جذبه و تعلق از سوی آن به جانب ما ، کافی است در گوشه ای از آن لحظه ای بیایستیم و تامل کنیم تا بی شمار روزهای سپری شده را دوباره تماشا کنیم ، وطن است و ناگسستنی "


برچسب‌ها: هشترود, فرمانداری, جوان, مردم


تبریک روز خبرنگار

دسته بندی :


ن و القلم و مایسطرون

حماسه ی حضور تو به صحنه های عاشقی  

                                             چوکوه جلوه می کند به پهنه های عاشقی

برای   وصف  حال   تو  قلم   فقیر  و  ناتوان   

                                             تو   روح  استقامتی ،  سنگ صبور  مهربان

تو همنفس، تو همقدم، تو همرهی و همدلی  

                                             تو  پیشگام  و  پیشرو  در انعکاس  مشکلی

خبرنگار  قهرمان  ، بیا   که  جاودان   شویم  

                                             سرود عشق خوانده و همره شاهدان شویم

خبرنگاران محترم شهرستان هشترود

رشد و توسعه ی فرهنگی جامعه مستلزم عزم جدی خبرنگاران در آگاهی رسانی به مردم است. خبرنگاران راهیان وادی آگاهی و راویان عشق و آزادی و نیک اندیشان بلند نظر عرصه ی اطلاع رسانی اند.

هفدهم مردادماه روز بزرگ و سترگ خبرنگار که به مناسبت سالروز شهادت شهید محمود صارمی نامگذاری شده است؛ فرصت مغتنمی است که این روز شکوهمند، روز حق گویی و حق جویی و روز پاسداشت قلم را به همه ی خبرنگاران ، نویسندگان و روزنامه نگاران، صاحبان اندیشه و قلم و آزادگان عرصه ی اطلاع رسانی و نیز شما خبرنگار صدیق و شریف صمیمانه  تبریک و تهنیت عرض نمایم.

از ایزد منان برای شما و همه ی مجاهدان و تلاشگران این عرصه توفیق و تداوم هدایت و سعادت و سرافزاری و سربلندی تمنا دارد.

دفتر سرپرستی هفته نامه عصرآدینه هشترود - کریمی

 




زیباکلام خطاب به قالیباف: انگیزه شما از تفکیک جنسیتی، سیاسی است/ مردم ادعاهایتان را جدی نمی‌گیرند

دسته بندی :


صادق زیباکلام ضمن انتقاد از دستور محمدباقر قالیباف برای اعمال تفکیک جنسیتی در شهرداری تهران، خطاب به وی گفت: انگیزه شما سیاسی است؛ البته نه جنابعالی نخستین مسئول در ایران هستید که دین خدا را وجه‌المصالحه امیال و اغراض سیاسی‌تان قرار می‌دهید و نه آخرین آن خواهید بود.

 به گزارش ایسنا، صادق زیباکلام با انتشار نامه‌ای در صفحه فیسبوک خود خطاب به محمدباقر قالیباف، اظهار کرد: اشکال شما این است که تصور می‌کنید مردم انگیزه، اهداف و مقاصد شما را نمی‌فهمند و این حرکات را به‌پای عرق دینی و شریعتمداری شما می‌گذارند. نه جناب قالیباف؛ اگر یک نظرسنجی به عمل می‌آوردید باورتان نمی‌شد که حتی اقشار و لایه‌های سنتی و مذهبی جامعه هم اعتقادی به صداقت و سلامت انگیزه‌های شما ندارند. نمی‌دانم چرا شما و رفقای اصولگرایتان فکر می‌کنید که مردم ادعاهای شما را جدی می‌گیرند.

 وی همچنین در ادامه این نامه یادآور شد: برخلاف تصور و انتظارتان، این دست اقدامات و خوش‌خدمتی‌هایتان سرسوزنی تغییر در جایگاهتان در نزد اصولگرایان برایتان به دنبال نخواهد آورد. همان‌طور که به راه انداختن سمفونی محکومیت «فتنه‌گران» در انتخابات 24 خرداد باعث نشد تا جایگاه شما در میان اصولگرایان ارتقاء پیدا کرده و آنها شما را نامزد اصلی‌شان در آن انتخابات بنمایند.

 به گزارش ایسنا، متن نامه این استاد دانشگاه خطاب به شهردار تهران بدین شرح است:

 «بسمه‌تعالی

 جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف

 شهردار معزز پایتخت، زیده توفیقاته

با سلام؛ تصمیم جنابعالی مبنی بر جداسازی محیط کار زنان و مردان شاغل در شهرداری تهران با استقبال شماری از اصولگرایان از جمله نزدیک به 200 تن از نمایندگان مجلس روبرو گردید. برخی از آنان خواهان تقلید سایر دستگاه‌های دولتی شده‌اند.

 ای‌کاش جنابعالی در عین حال می‌توانستید به مردم پایتخت این توضیح را هم می‌دادید که این تصمیم بر اساس کدام مطالعه و تحقیقات صورت گرفته؟ آیا قبل از اتخاذ این تصمیم جنابعالی دستور دادید تا کارشناسان و نهادهای تحقیقاتی مطالعات و بررسی انجام دهند و نتیجه یافته‌های آنان حکایت از این می‌کرد که کار کردن زنان و مردان در کنار یکدیگر دارای تبعات و مفاسد اخلاقی و اجتماعی است؟ آیا جنابعالی تحقیقاتی را انجام دادید و در نتیجه آن معلوم شد که جداسازی زنان و مردان باعث افزایش بهره‌وری می‌شود؟ آیا مطالعاتی صورت گرفت و نشان داد که ارتباط مستقیمی میان بی‌اخلاقی‌ها و ناهنجاری‌ها در سطح جامعه با کار کردن زنان و مردان در کنار یکدیگر وجود دارد و اگر تفکیک جنسیتی صورت گیرد از دامنه این مفاسد اخلاقی کاسته می‌شود؟

 حاجت به گفتن نیست که نه جنابعالی و نه هیچ‌یک از دیگر طرفداران تفکیک جنسیتی نه هرگز چنین مطالعات و تحقیقاتی انجام داده‌اند و نه اساساً موضوع تفکیک جنسیتی و ضرورت انجام آن ارتباطی به مسائل واقعی اجتماعی پیدا می‌کند. انگیزه شما و آنان از ابتدا تا انتها سیاسی است. البته نه جنابعالی نخستین مسئول در ایران هستید که دین خدا را وجه‌المصالحه امیال و اغراض سیاسی‌تان قرار می‌دهید و نه آخرین آن خواهید بود. منتهی اشکال شما این است که تصور می‌کنید مردم انگیزه، اهداف و مقاصد شما را نمی‌فهمند و این حرکات را به‌پای عرق دینی و شریعتمداری شما می‌گذارند. نه جناب قالیباف؛ اگر یک نظرسنجی به عمل می‌آوردید باورتان نمی‌شد که حتی اقشار و لایه‌های سنتی و مذهبی جامعه هم اعتقادی به صداقت و سلامت انگیزه‌های شما ندارند. نمی‌دانم چرا شما و رفقای اصولگرایتان فکر می‌کنید که مردم ادعاهای شما را جدی می‌گیرند.

 در عین حال بایستی به استحضارتان برسانم که برخلاف تصور و انتظارتان، این دست اقدامات و خوش‌خدمتی‌هایتان سرسوزنی تغییر در جایگاهتان در نزد اصولگرایان برایتان به دنبال نخواهد آورد. همان‌طور که به راه انداختن سمفونی محکومیت «فتنه‌گران» در انتخابات 24 خرداد باعث نشد تا جایگاه شما در میان اصولگرایان ارتقاء پیدا کرده و آنها شما را نامزد اصلی‌شان در آن انتخابات بنمایند. علیرغم همه بی‌حرمتی‌های شما به «فتنه‌گران» سرانجام اصولگرایان شما را وانهادند و با سعید جلیلی بیعت کردند. مطمئن باشید نه اقدام به تفکیک جنسیتی و نه هیچ ترفند دیگری از جانب شما بهبودی در تغییر جایگاه شما نزد اصولگرایان به وجود نخواهد آورد و آنان همچنان شما را به‌عنوان نامزد اصلی‌شان در انتخابات ریاست جمهوری نخواهند پذیرفت. حاصل این اقدامات و مانورهای انتخاباتی مشابه، تنها باعث بی‌اعتباری بیشتر شما در نزد اقشار و لایه‌های فرهیخته و تحصیل‌کرده جامعه خواهد شد.

 ایام به کام باد   صادق زیباکلام      یازدهم مرداد یک‌هزار و سیصد و نود و سه»

سخن مدیر وبلاگ :

جالب است برخی از سران ستاد این اقا در هشترود با این طرز تفکر تحجری ایشان مدعی لیدری اصلاحات بوده و دست از طلب بردانداشته اند تا از طریق برخی ساده لوحان تدبیر و امید کامشان براید ، نقطه جالب اینجاست که اقایان با حمایت از قالیبافی که روی حزب راست سنتی افراطی را با اقدام خود سفید کرده است همچنان اصلاح طلب مانده اند اما اصلاح طلبانی که با تاسی از خط مشی اقای خاتمی در حمایت از یک اصولگرای معتدل (دکتر روحانی ) در هشترود اقدام به حمایت از اصولگرای معتدلی نموده اند اصلاح طلب خوانده نمی شوند

حقیقت این است که جبهه اصلاحات در هشترود دچار پریشانی شده و رو به اضمحلال میرود اگر اصلاح طلبان اقدام به بازسازی اهداف و تفکرات و دسته جات و گروهها و احزاب خود نکنند همین طور خواهد شد که تنها رای به یک فرد ملاک اصلاح طلبی خواهد بود و در نتیجه هر فرد فرصت طلبی در زمان قدرت اصلاح طلبان وارد شده و مدعی اصلاحات خواهد شد و اصلاح طلبان واقعی در کنار گود قربانی طمع و زیاده خواهی اینان خواهند گردید امروز اصلاح طلبی نیاز به تعاریف جدید از اصلاح طلبی ، اهداف ، خط مشی و شرایط عضویت دارد یک بازسازی در جبهه اصلاحات می تواند در سال 96 دکتر عارف را به جای روحانی بر اریکه ریاست جمهوری بنشاند اما اگر بازسازی صورت نگیرد و اصلاح طلبان همچنان به مناقشه های نظری مشغول شده و با بحث و جدل با همدیگر فرصت را برای حضور فرصت طلبان در قدرت فراهم خواهند اورد




ما و روشنفکران؛ روی صحنه ، پشت صحنه

دسته بندی :


کتاب سلاخی بیرحمانه روشنفکران است. زندگی شخصی آنها را بررسی می‌کند. روسو را مسخره می‌کند که «به گفته خودش، در سر هر کوچه پاریس، یک فرزند دارد! معلوم است که باید پایه‌گذار تعلیم و تربیت کودکان در دنیای مدرن باشد. او کم بچه ندیده است!». مارکس را به سخره می‌گیرد که هرگز از طبقه کارگر نبوده و تنها رابطه‌اش با این طبقه، رابطه‌ی نامشروع با خدمتکار خانه‌اش بوده است. انحرافات جنسی و بدمستی‌های سارتر را به سخره می‌گیرد. قماربازی‌های زیاد تولستوی و دارایی‌هایی که در قمارهای مستانه شبانه می‌بازد.

محمدرضا شعبانعلی در سایت خود نوشت: 
سال نخست دانشگاه بود. سال هفتاد و شش. فضای دانشگاه، معمولاً در حد چند روز جذاب است و زود برایت عادی می‌شود. برای من حتی عادی‌تر بود. قبل از آن هم به دانشگاه شریف می‌رفتم. در دوران دبیرستان به صورت اتفاقی با آقایی به اسم آقای کتابچی آشنا شدم که کارمند کتابخانه مرکزی بود.
برای من که عاشق کتاب و کتابخوانی بودم و حاضر بودم از غذای روزانه‌ام بزنم و به جای اتوبوس دو بلیطه با اتوبوس یک بلیطه سفر کنم، اما «کتاب» بخرم و بخوانم، آشنایی با کارمند یک کتابخانه، همانقدر خوشحال کننده بود که شاید بعضی‌ها، آشنایی مستقیم و بی‌واسطه با رییس جمهور!
انسان با محبتی بود. نزدیک سن بازنشستگی. به او از عشقم به کتاب و کتابخوانی گفتم. او هم به من گفت که می‌توانم هر وقت خواستم به دانشگاه سر بزنم و بگویم که با او کار دارم. احساس خوبی نداشت که قسمت عمده‌ی کتابهای کتابخانه خاک می‌خورند. خصوصاً کتاب‌هایی که توسط اساتید به عنوان مرجع درسی معرفی نمی‌شوند.
گاه و بیگاه به دانشگاه سر می‌زدم و به کتابخانه می‌رفتم. اجازه می‌داد به مخزن کتابها بروم! من هم کمی کتابها را مرتب میکردم و بر اساس فهرست می‌چیدم و بعد هم یکی دو کتاب قرض می‌گرفتم و بیرون می‌آمدم. شب‌ها، بعد از کار و درس روزانه، فرصت خوبی بود تا کتابها را بخوانم. این دوستی ادامه پیدا کرد تا سال هفتاد و شش که وارد دانشگاه شدم و اولین کاری که با کارت دانشجویی کردم، قبل از گرفتن ژتون غذا – که مهم‌ترین فعالیت دانشجویی محسوب می‌شود – عضویت در کتابخانه مرکزی بود.
به او گفتم که می‌توانم وارد مخزن کتابها شوم؟ گفت: نه! الان دیگر باید تابع قوانین دانشگاه باشی. برای من دل بریدن از بوی کاغذ و کتاب که با کمی رطوبت هم مخلوط شده بود، خیلی سخت بود. از او خواهش کردم که برای آخرین بار وارد مخزن شوم (البته تا جایی که به یاد دارم سالهای بعد، همه‌ی ما به مخزن کتابخانه‌ می‌رفتیم. فکر می‌کنم قانون تغییر کرد یا شاید در دانشکده‌ها این کار مجاز بود).
می‌دانستم به کدام بخش بروم. همان بخشی که کتابهای غیرمهندسی بود. «روشنفکران» را آنجا دیدم. نوشته «پاول جانسون». کتاب را برداشتم و بیرون آمدم و کارت عضویت کتابخانه مرکزی را با این کتاب افتتاح کردم.
 روشنفکران - پاول جانسون - خاطرات محمدرضا شعبانعلیکتاب خوبی بود. زندگی مارکس و همینگوی و برشت و راسل و سارتر و دیگران. خوراک خوبی بود تا در جمع دانشجوها – که خیلی از آنها از طبقات بالای اجتماعی بودند – حرف‌هایی برای گفتن داشته باشم.
کتاب سلاخی بیرحمانه روشنفکران است. زندگی شخصی آنها را بررسی می‌کند. روسو را مسخره می‌کند که «به گفته خودش، در سر هر کوچه پاریس، یک فرزند دارد! معلوم است که باید پایه‌گذار تعلیم و تربیت کودکان در دنیای مدرن باشد. او کم بچه ندیده است!». مارکس را به سخره می‌گیرد که هرگز از طبقه کارگر نبوده و تنها رابطه‌اش با این طبقه، رابطه‌ی نامشروع با خدمتکار خانه‌اش بوده است. انحرافات جنسی و بدمستی‌های سارتر را به سخره می‌گیرد. قماربازی‌های زیاد تولستوی و دارایی‌هایی که در قمارهای مستانه شبانه می‌بازد.
برای من ضربه سختی بود. برای من همه این اسامی، اسمهای بزرگی بودند. تو گویی که «پرده در افتاده» است و قیامتی برپاست. چقدر آن روزها حس‌ام بد شد. چالش سال هفتاد و شش، برای من، مواجهه با لایه‌ی دوم زندگی انسانها بود. روشنفکرانی که به تعبیر حافظ «در محراب و منبر، چنان جلوه‌ای می‌کنند و وقتی به خلوت می‌روند، به آن کار دیگر مشغول می‌شوند».
 اما نمی‌شد سارتر را دوست نداشت. نمی‌شد از صداقت روسو و اندیشه عمیقش لذت نبرد. نمی‌شد داستان های همینگوی را با لذت نخواند. نمی‌شد جنگ و صلح را کوچک شمرد. نمیشد در برابر هوش عمیق راسل، تعظیم نکرد.
کم کم، باور دیگری در من شکل گرفت. یاد گرفتم نبوغ راسل را تقدیس کنم بدون اینکه به رابطه‌ی نامشروع او با خواهرش مشروعیت دهم. یاد گرفتم از روسو، اصول آموزش و پرورش و تربیت را بیاموزم بدون اینکه به زندگی شبانه‌ی او فکر کنم. جنگ و صلح، داستان کنار تختم باشد، اما خوابم را همچون تولستوی با قمارهای شبانه به پایان نبرم.
یاد گرفتم که قرار نیست همه انسان کامل باشیم.

امروز می‌دانم که رییس یک بانک بزرگ باید بانکداری و اخلاق بانکداری بداند. اخلاق او در روابط عاطفی به من ربطی ندارد.
 یاد گرفتم که یک معلم ریاضی باید ریاضی بداند. باورهای مذهبی او به من ربطی ندارد و من اگر از او تقلید می‌کنم در دانش ریاضی اوست نه باورهای مذهبی.
 یاد گرفتم که یک فیلسوف باید فلسفه بداند و مهم نیست که زندگی شخصی‌اش را چگونه مدیریت می‌کند.
 دنیای فکر‌، متفاوت از دنیای فیزیکی است. فکر‌ها متولد می‌شوند. ممزوج می‌شوند. می‌زایند و می‌زیند و می‌میرند. شاید بخشی از آن در مغز من شکل بگیرد و بخشی در مغز تو. می‌توان فکرها را دوست داشت. می‌توان با کلمات عشق‌بازی کرد. بدون اینکه ببینیم از زبان چه کسی تراوش می‌شود.
یاد گرفتم که وقتی حرف زیبایی می‌شنوم به این فکر کنم که «خودم می‌خواهم در زندگی به آن عمل کنم یا نه». نه اینکه ساده‌لوحانه این سوال را بپرسم که: «آیا گوینده‌ی این حرف به حرفهایش عمل می‌کند؟». می‌دانم که این سوال،‌ بیشتر تخلیه عقده است و بهانه عمل نکردن. وقتی نصیحتی می‌شنوم و مفید می‌یابم آن را به کار گیرم و به ناصح فکر نکنم. اگر ببینم نصیحت‌کننده‌ای به نصیحت خود عمل نمی‌کند، حرص نمی‌خورم، فقط شاید غصه بخورم. مانند احساسی که به یک کارگر داری وقتی یک گونی اسکناس را جابجا می‌کند اما خود سهمی از آن ندارد.
 روشنفکران، کتابی است که در حمله به روشنفکران نوشته شده. اما من با تمام احترامی که برای پاول جانسون قائلم، از همه‌ی داده‌های او، نتیجه‌ای دیگر گرفتم. شاید چیزی که بعدها در بالماسکه ایرانی نوشتم، رنگی از افکار همان روزها در خود دارد.
راستی. چند سال بعد. به انقلاب رفتم و کتاب «روشنفکران» را خریدم. نه برای اینکه دوباره بخوانم. برای اینکه پیش رویم باشد و این چالش مهم را فراموش نکنم. همان روز، چند نسخه از هر کدام از کتابهایم را هم خریدم. به دانشگاه رفتم و به کتابخانه مرکزی هدیه دادم. آقای کتابچی دیگر بازنشسته شده بود. اول کتابها نوشتم: تقدیم به مردی که به خاطر احساس دلسوزی به یک نوجوان دبیرستانی، قانون را نادیده گرفت.




بومی گرائی ! شانتاژ سیاسی یا دغدغه خاطر ؟!

دسته بندی :


با انتصابات اخیرادر فرمانداری هشترود موجی از عشق و محبت به بومی گرائی در شاکله و ارکان برخی از دوستان جنبیدن گرفته و با تب و تاب از بومی گرائی و ... دفاع می کنند ! بومی گرائی چیست و چگونه تعریف می شود؟ ایا الزام است ؟ چرا بومی گرائی ؟

اگر بومی گرائی به معنی بکار گیری نیروهای متولد هر شهر در مسئولیتهای ان شهر باشد که خود با چند مسئله روبروست : الف : ایا افرادی توانمند برای ان مسئولیت وجود دارند ؟ (تجربه کافی ، تخصص مناسب وسابقه مکفی دارند ) ب: ایا این افراد جز مستخدمین رسمی دولت هستند ؟ چون میدانیم که نمیشود فردی که استخدام رسمی دولت نیست را بعنوان مسئول معرفی نمود

ولی اگر بومی گرائی به معنی ایرانی بودن باشد که کل قضیه فرق می کند و هر ایرانی می تواند در هر جای ایران به مصداق همه جای ایران سرای من است شاغل باشد و ارائه خدمت کند

می توان نمونه های علی صادقی از هشترود در ورامین ، پاشائی از هشترود در اداره کل اموزش و پرورش ، دکتر زندیه از هشترود ، مروتی از هشترود و....و بسیاری از هشترودیان دیگر را برشمرد که در اقصی نقاط ایران عزیز صاحب مقام و منصب و پست هستند و اگر قرار باشد که بگوئیم هیچ غیر بومی در هشترود حق ندارد شاغل باشد ! انوقت باید ابتدا همه نیروهای خودمان در شهرهای دیگر را از پستهای خود معزول کنیم چرا که همین فکر هم در صاحبان ان شهرها وجود خواهد داشت ومثلا به جای صادقی یک ورامینی فرماندار ورامین باشد به جای پاشایی یک تبریزی مدیر کل باشد

هرچند مدیران غیر بومی موفق زیادی هم در هشترود داشته ایم از فتح الهی فرماندار تا اوشال و سلیمانی اب و فاضلاب و .... که در حد توانشان برای هشترود زحمت کشیده و می کشند .

واقعیت این است که بومی گرائی از طرف برخی ها تبدیل به یک شانتاژ سیاسی شده است !

مثلا در همین هشترود وقتی صحبت از بومی گرائی میشود بلافاصله عده ای شروع می کنند دکتر مروتی رفت ، حسن رفت ، حسین رفت ، بلالزاده نشد و.... در حالیکه همین اقایان مهدی کریمی ، اسماعیل کریمی ، محمود مجیدی ، سلمیان بهشتی نیا ، بهمن مهرانی فر ، نادر سلیمانی ، محسن امامقلی زاده و..... و...... را نمی بینند که هیچ ، تازه برخی مدعیان بومی گرائی بهشتی نیا را قبول ندارند ! همین ها مجیدی را قبول ندارند و... و فقط سرسکندی را بومی میدانند که بیشتر بوی نژاد پرستی میدهد تا بومی گرائی ! چون تعریف بومی این است که هر فردی که در محدوده جغرافیایی شهرستان هشترود از محال میانه تا محال مراغه و زنجان و ... متولد شود و اهل هر ده و روستائی هم که باشد بومی حساب میشود پس نمی توان در بحث بومی گرائی روستاها را نادیده بگیریم

در حقیقت بحث سر بومی گرائی نیست چرا که همین مدعیان بومی گرائی اگر امروز بهشتی نیا برای پست معاونت فرمانداری معرفی می شد چنان جبهه ای باز میکردند که جریانات اخیر غزه پیش ان هیچ تلقی میشد

 بحث بومی گرائی در هشترود توسط یک جریان خاصی دارد تبدیل به شانتاژ و یک اهرم فشار بر علیه مسئولین میشود ! چرا ؟:

چون کسانی که امروز دم از بومی گرائی می زنند دیروز از اقای دکتر توکلی معاونت بومی فرماندار حمایت نکردند ؟ چون هیچ یک از وبلاگهایی که امروز از بومی نبودن بخشداران می نالند ! دیروز برای اقای فرماندار توصیه نامه نمی نوشتند که اقای فرماندار دکتر توکلی از فرزندان بومی شهرستان هشترود با شش سال سابقه و تجربه در امر معاونت فرمانداری را حفظ کنید ؟ مگر توکلی بومی نبود ؟ مگر توکلی بومی نیست ؟ ولی چرا این دوستان در این مورد سکوت می کنند و حالا .... مگر بومی گرائی فقط در چند نفر که هیچ سابقه ای هم ندارند و صرفا نامشان سر زبانهای افتاده ، خلاصه می شود؟ اگر بومی را به معنی هشترودی بودن بدانیم انوقت همه هشترودیان اعم از علی ابادیها تا دهلانی ها و خورجستانی ها و ... بومی هستند ! پس چرا در بحث بومی گرائی گزینشی عمل میشود ؟ چرا عده ای بومی های منتصب به اقای شیری را خارجی میدانند و بومی هایی که زمزمه مخالف بودن با اقای شیری دارند را بومی تر از خودشان میدانند ؟ دلیل واضح است واقعیت این است که عده ای در بحث بومی گرائی چند هدف را دنبال می کنند

الف : فشار سیاسی به نماینده و فرماندار جهت انتصاب فردی بی تجربه و بی صلاحیت به یک پست خاص که سابقه مدیریت هیچ نهاد و ارگانی را در کارنامه خود ندارد.

ب: تلاش برای برهم زدن رابطه احسن بین نماینده و فرماندار ؛ که تجربه ثابت کرده هشترود بیشترین ضربه را از وجود اختلاف در بین مسئولین در سنوات گذشته خورده و اتحاد و همدلی فعلی به این راحتی به دست نیامده است که آنرا برای انتخاب یک یا دونفر هزینه کنیم.

ایکاش دوستان به جای بحث بومی گرائی بحث شایسته سالاری را مطرح میکردند و استدلالشان این میشد که ایا واقعا نفرات معرفی شده شایسته هستند ؟

اعتراض من به انتصاب اقای محسنی به عنوان مشاور اجتماعی بدلیل شایسته سالاری است چون اگر روی بحث بومی گرائی زوم کنیم باید از این انتصاب دفاع کنیم و بگوئیم چون محسنی بومی است پس حرف نزنیم !

ولی حرف من این است که اقای محسنی بومی است قبول ، اصلاح طلب ؟! است حالا قبول ؟ ادم خوبی است ؟! اینهم حالا قبول ! اما فرد شایسته ای برای مشاور اجتماعی فرماندار بودن نیست ؟ چرا که در هشترود افرادی با شاخصه های بومی ، اصلاح طلب ، خوب بودن هستند که تخصص را هم مازاد بر اینها دارند مثل دکتر خیرالله پور دکترای جامعه شناسی که شایسته ترین فرد برای مشاور امور اجتماعی فرماندار می تواند باشد ! یا سرکار خانم کاظمی کارشناس ارشد جامعه شناسی که پژوهشهای فراوانی در مورد جامعه هشترود دارند و مقالاتی در این خصوص دارند یا کمی وسیع تر ببینیم ، بهزاد حسن پور با  دانشجوی دکترای فلسفه از زیر شاخه های علوم انسانی ، نجفی استاد دانشگاه و از معلمان برجسته پژوهشی ، جبرئیل علییاری از معلمان و مدیران برجسته ، علی سهرابی از مدیران و معلمان برجسته و دهها نفر می توان اسم برد که حتما شایسته تر از اقای محسنی هستند و امیدوارم که اقای فرماندار در این مورد تجدید نظر نمایند چون این انتصاب چنین القا می کند که :

الف : اقای فرماندار تحت فشار بوده است ، چنین برداشت میشود که این گروه سه نفره فرماندار را تحت فشار قرار داده اند تا سهم بگیرند و فرماندار ناچارا بوی سهم داده است والبته می توان گفت که فرماندار محترم پی به سطحی نگری و ظاهر سازی این آقایان برده و با این حکم تشریفاتی این مدعیان پر هیاهو و توخالی را آرام کرده و به عبارتی سرجای خودشان نشانده است و با تدبیر خاصی خواسته به مردم نشان بدهد که دیدید اینان شیفته مقامند نه خدمت !

البته تحلیل دیگر این است که انتصاب آقای محسنی به مشاور امور اجتماعی ، بیانگر افق دید محدود به اصطلاح لیدرهای اصلاحات است که به دلیل محدودیت فکری و عدم آینده نگری و صرفا به دنبال منافع شخصی بود به این حکم که تجدید حکم آقای نجاری فرماندار دولت اصولگرای قبلی است ، قانع شده و با تن دادن به این انتصاب دایره بسته سه نفره خود را بسته تر کرده و اعضای فعال ستاد را -که به احترام صرفا ریش سفیدی و تمکن مالی و نه توانایی مدیریت و داشتن دانش و علم کافی، ایشان را به ریاست ستاد انتخاب کرده بودند- را به یک حکم تشریفاتی فروخته و تن به یک معامله بسیار ناشیانه و بی تدبیر زده است.

ج- ولی از طرف دیگر نمی توان این مسئله را کتمان کرد که انتخاب ایشان به مشاوره امور اجتماعی ، بازتابهای بسیار منفی در نزد آگاهان به علوم اجتماعی و اعضای ستاد و اصلاح طلبان دلسوز داشته و با تدبیری که نزد آقای مستفید سراغ داریم ، امیدواریم برای تقویت تیم مشاوره ای خود ، از افراد ذی صلاح در این رشته استفاده کرده و پیشنهاد می کنیم آقای محسنی که در زمینه ادوات کشاورزی سر رشته دارند ، را به مشاوره امور کشاورزی منتصب نمایند.

در پایان برای همه عزیزان بومی و غیر بومی ارزوی موفقیت دارم و امیدوارم هرکسی که مسئول است فارغ از جغرافیایی کوچی بنام هشترود به جغرافیایی بزرگتر بنام ایران بیاندیشند وبا این فکر و انگیزه که تعالی هر شهری ولو کوچک در درون این گربه زیبای اسیا یعنی سربلندی و سرافرازی بیشتر ایران اسلامی

تردید نکنید بومی بودن نیروهای شاغل خوب است و اولویت دارد و حتماً در صورت وجود افراد واجد شرایط عقلا انتخاب فرد بومی صحیح تر از فردی است که هیچ شناختی از منطقه ندارد، اما نباید انقدر پیش برویم که این امر تبدیل به مسئله ای شود که غیر بومیان را از انگیزه بیاندازد و تعلق خاطر را از انها بگیرد .

به امید روزیکه فراتر از اینگونه بحثهای ناسیونالیستی که بیشتر شبیه نژاد پرستی است تا شایسته سالاری ، دست به دست هم دهیم به مهر و ایران خویش را کنیم آباد .




تغییر در بدنه فرمانداری هشترود

دسته بندی :


شنبه 4خرداد معارفه بخشداران مرکزی و نظر کهریزی هشترود صورت گرفت و دونفر از ستادیون دولت تدبیر و امید از شهرهای همجوار بخشدار مرکزی و بخشدار نظرکهریزی هشترود شدند

اقای محمودیان بخشدار سابق مرکزی هشترود هم شد سرپرست معاونت فرمانداری هشترود

برای اقای نوری و محمودیان ارزوی موفقیت دارم و از زحماتشان برای خدمت رسانی در این سالهای حضورشان تقدیر و تشکر می کنم و به بخشداران جدید هم تبریک می گویم و امیدوارم که در انجام امورات محوله موفق و سر بلند و پیروز باشند

در این جلسه اقای شیری با انتقاد از سو استفاده سه نفر از نام همراهان تدبیر و امید اضافه کرد در سطح استان بیشترین آرا به رئیس جمهور متعلق به شهرستان هشترود بود اما از نیروهای مستعد و جوان آن استفاده نشده و انتظار میرود از نیروهای  ستادی بومی هشترود نیز در پست های مهم استفاده شود. وی گفت برخی از افراد نیز باید بدانند بعد از انتخابات دیگر ستاد مفهومی ندارد و نباید این افراد در عزل و نصب ها دخالت کنند مگر فقط این سه نفر  در هشترود به دولت دکتر روحانی رای داده اند هشترود امروز به اتحاد نیاز دارد.




حضور خودوساز خارجی مدیریت نشود تبدیل به مونتاژکار محصولات خارجی خواهیم شد/باید قیمت خودرو با تلاش دا

دسته بندی :


حضور خودوساز خارجی مدیریت نشود تبدیل به مونتاژکار محصولات خارجی خواهیم شد/باید قیمت خودرو با تلاش داخلی پایین بیاید عضو کمیسیون اقتصادی مجلیس خاطر نشان کرد: اگر حضور خودروسازان خارجی معطوف به این باشد که قطعات تولید در کشورهای خودشان را در ایران مونتاژکنند، وابستگی ایران به غرب بیشتر خواهد شد، که به نفع مصرف کننده نخواهد بود، اما طراحان داخلی با فعالیت خود و ارتقاء کیفیت خودروهای ساخت داخل و قیمت رقابتی می توانند جلوی چنین اتقاقی را بگیرند.

به گزارش دنیای خودرو به نقل از سایت بی باک، شرکت خودروسازی پژو که بیشترین آسیبهارا از تحریم علیه ایران دیده است خود را برای ورود مجدد به بازار پر مصرف ایران آماده میکند، ذوق زدگان این مسئله را یکی ازدستاورد های مذاکرات ژنو بر شمردند درحالی که این اتفاق رجوع مجدد به صنعت مونتاژ و انحصارگری پژو در ایران خواهد بود.

اگر ورود خودرو سازان خارجی به ایران مدیریت نشود آسیب ها این دستاورد بیشتراز منافعش خواهد بود زیرا با توجه با آنچه در گذشته مشاهده شده خودرو سازان خارجی ایران را محلی برای مونتاژ محصولات خود می خواهند و کمترین تمایلی برای در اختیار قرر دادن دانش خودرو سازی به ایران دارند.

میزان خسارت پژو در پی قطع روابط با ایران خودرو در فوریه ۲۰۱۲ در پی فشار جنرال موتورز، شریک امریکایی‌اش چهار میلیارد یورو تخمین زده شده است،آمار رسمی نشان می‌دهد که تحریم‌های ضد ایرانی موجب بی کاری ۱۰۰ هزار کارگر و تضعیف تولید این دو شرکت بزرگ فرانسوی شده است، مطمئنا اگر مدیریت صحیح صورت نگیرد تمام تلاش خودرو سازی رنو بازگشت به همان رویه مونتاز در ایران خواهد بود.

غلامحسین شیری عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در گفتگو با بی باک اظهار داشت: باید ورود خودروسازان خارجی مدیریت شود، زیرا نمی توان بازارهای داخلی را به روی سرمایه گذران خارجی بست، ایران از ورود همه سرمایه گذاران خارجی به کشور استقبال می کند، منتهی با وضع مقررات در داخل برای استفاده و مطلوب از این فرصت و رعایت قاعده بازی از سوی کشورهای خارجی این اتفاق میسر می شود.

وی بیان داشت: خودرو سازان داخلی هم باید بجنبند و بدانند که بازار های جهانی در حال رقابتی شدن است اولا به جای مونتاژ سعی کنند از این فرصت برای به دست آوردن دانش فنی و به روز استفاده کنند، متاسفانه برخی قطعات خودروهای ساخت داخل و ملی با وجود اینکه این خودروها در زمان تحریم ها ساخته شد وارداتی بوده است.

نماینده مردم هشترود تصریح کرد: نباید حضور خودرو سازان خارجی به صورت افسار گسیخته باشد باید این حضور مهار شده و هدفمند باشد، اگر کشورهای خارجی مقررات را رعایت کنند ایران هم می تواند از این فرصت استفاده کند و درصدد خودکفایی صنعت خودرو قدم بردارد باید قیمت خودرو با تلاش داخلی پایین بیاید.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلیس خاطر نشان کرد: حضور خودرو ساز خارجی در بازار ایران یک تلنگری تواند به خودرو ساز داخلی بزند این است که باعث ارتقاع سطح کیفی خودرو و رعایت استاندارهای جهانی مخصوصا در بخش کاهش مصرف سوخت باشد، که در این صورت می توان یک جریان اقتصادی را شروع کرد و حتی می توان به صادرات حدرو هم رسید.

شیری در پاسخ به این سوال که فضای رقابتی بین خودرو ساز داخلی و خارجی چگونه می تواند به نفع مصرف کننده داخلی باشد؟گفت:اگر حضور خودروسازان خارجی معطوف به این باشد که قطعات تولید در کشورهای خودشان را در ایران مونتاژکنند، وابستگی ایران به غرب بیشتر خواهد شد، که به نفع مصرف کننده نخواهد بود، اما طراحان داخلی با فعالیت خود و ارتقاء کیفیت خودروهای ساخت داخل و قیمت رقابتی می توانند جلوی چنین اتقاقی را بگیرند.

وی تاکید کرد: باید این نکته را مورد توجه قرار داد که یا نباید وارد میدان شویم اما اگر وارد شدیم نباید از آن خارج شویم، حضور خودرو سازان خارجی را می توان به فرصت تبدیل کرد و استفاده احسن را برد با اخذ دانش فنی در غیر اینصورت بازنده خواهیم بود، اگر با حضور خودرو سازان خارجی تبدیل به مصرف کننده شویم صنعت خودرو شکننده تر خواهد شد زیرا آنها هر زمان که اراده کنند باز هم تحریم خواهیم شد.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در ادامه افزود: حضور خودرو ساز خارجی اگر همراه با تولید کیفی بهتر قطعات خودرو و افزایش تولید داخلی باشد امید به کاهش قیمت خودرو وجو دارد، زیرا این عرضه و تقاضا است که قیمت نهایی خودرو در بازار را تعیین می کند.

وی در پایان بیان داشت: زمانی که آقای نعمت زاده به عنوان وزیرصنعت به مجلس معرفی شد در رایزنی ها قبل از رای اعتماد به مسئولین صنعت و معدن و تجارت اعلام کردم وی یک فرد مسن و با تجربه است اما این ها باید در رویکردها مدیرتی فنی به جوان گرایی روی بیاورند، تا دانش بومی شود در کناراجازه ورود سرمایه گذاران خارجی باید از متخصصان داخلی بهره برد تا نتیجه مطلوب را گرفت در غیر اینصورت صنعت در ایران به محلی برای سود آوری خارجی ها تبدیل خواهد شد.