دلنوشته های من

دو سال و نیم پیش در زمان تبلیغات انتخاباتی ، ستاد انتخاباتی اقای شیری برنامه ای منتشر نمود و مدعی شد که در صورت پیروزی اقای شیری این برنامه ها را بعنوان کلید اولیه توسعه هشترود در قامت یک نماینده پیگیری خواهد کرد (منظورشان این بود که با نظارت بر مدیریت ادارات بعنوان نماینده قوه مجریه و تعامل با فرمانداری بعنوان نماینده عالی قوه مجریه و با استفاده از حق قانوگذاری و ارائه طرح در مجلس این برنامه ها را مدیریت خواهد نمود و معتقد بودند که برای 4سال اول بایست برنامه ها طوری تنظیم شوند که زیر ساختها و بستر سازی فراهم شود تا در ادوار بعدی با استفاده از موقعیتهای فراهم شده به برنامه های دیگری اقدام شود )

این برنامه و خیلی از رفتارهای شخصیتی ایشان باعث شد که من پیام رنجبر موسوی به ایشان رای داده و بعنوان یک هوادار از ایشان دفاع نمایم ، تقریبا دوسال و 40 روز از زمانی که اقای شیری بعنوان نماینده هشترود وارد مجلس شده و بر صندلی سبزتکیه داده است می گذرد ،

امروز من بعنوان یک هوادار از خود می پرسم ایا درست رای داده ام ؟

ایا انتخابم درست بوده ؟

ایا اقای شیری به وعده هایی که داده است درست عمل نموده یا نه ؟

پس تنها راه سنجش اینکه من و ما درست انتخاب کرده ایم این است که بنشینیم و تعهداتی که اقای شیری کتبا داده است (برنامه هایش ) را با اقدامات پیش روی تطبیق دهیم و ببینیم که اقای شیری در این دوسال و چند روز توانسته حداقل 50درصد تعهداتش را به ثمر برساند یا نه ؟

اگر جواب مثبت بود که وظیفه داریم همچنان از ایشان حمایت کنیم تا مابقی برنامه هایش را نیز تحقق بخشد و اگر جواب منفی بود باید به ایشان هشدار دهیم که تنها دوسال برای تحقق بیش از 70درصد تعهداتتان وقت هست و اگر به تعهداتتان عمل نکنید ما مجبور به انتخابی دیگر خواهیم بود !!!!! چرا که انتخاب ما نه انتخاب بین بد و بدتر ، بلکه انتخابی هدفمند بود بخاطر اینکه تنها کاندیدای با برنامه شهرستان در انتخابات سال 90 بود و در اصل مردم هشترود کاملا اگاهانه به برنامه هایی رای دادند که احساس می کردند با مدیریت اقای شیری کلید توسعه هشترود خواهد بود . 

برای همین من حدود 40روز است که سعی کرده ام با صحبت با برخی روسا و مسئولین از ریز کارکرد اقای شیری در حوزه های برنامه هایش اطلاعاتی اندک اما مکفی بدست اورم .

بد ندیدم که تلاش 40روزه خود را با شما در میان بگذارم لذا ابتدا برنامه های ایشان را منتشر می کنم و سپس اطلاعاتم از عملکردش را که جمع اوری نموده ام را در مقابل هر بند می گذارم و سپس با ترازوی عقل به سنجش می نشینیم (تاکید می کنم این امار غیر رسمی است اما مشهود است و هر انچه در این مطلب امده است براوردهای شخصی بنده است و به هیچ کس و مقامی منتسب نمی باشد  )

برنامه های انتخاباتی اقای شیری اینجا بخوانید

اما یافته های من که بصورت فصل و بند بند در مقابل شماره هایش می گذارم و از تکرار اصل بند برنامه بدلیل اطاله کلام خودداری می کنم . در ضمن عمل به یک وعده به ان معنی نیست که ان امر استمرار ندارد بلکه به ان معنی است که اقدامات برای تقویت ان نیز در ادامه نیز انجام خواهد یافت برای مقایسه می توانید برنامه را با بندهای من نطبیق دهید و البته تا انجائی که میدانم حتما اقای شیری هم در زمان مقتضی گزارشی مبسوط از عملکرد خود را که حتما مبتنی بر امار رسمی خواهد بود را منتشر خواهند نمود لذا تاکید می کنم که اماری که من ارائه داده ام غیر رسمی است و منبع رسمی تلقی نمی شود ./.

فصل اول

فرهنگ و هنر اسلامی

1- در رابطه با این بند دیدار با خانواده های شهدا و ایثارگران و ... در دستورکار ماهانه ایشان قرار گرفته است ، تسهیل امورات مربوط به این عزیزان و حمایت از خانواده های شهدا مثل بازگشت به کار برخی افراد که از خانواده شهدا بودند و از کار معلق شده بودند و.... و نهایتا کمک به حضور پیکر سه شهید گمنام در منطقه برای درک معنویت بیشتر از حضور این سه لاله سرخ و اشاعه فرهنگ ایثار و شهادت

2-در این راستا موسسه خانه فرهنگ ولایت برای کارهای فرهنگی اسلامی تاسیس شده ، ولی فرهنگسرا و خانه هنرمندان چون در حوزه شورای شهر است و شورا دچار کمبود اعتبار هست لذا نیازمند زمان و اعتبار است

3-این امر با شناسائی هنرمندان و معرفی انها از طریق رسانه ای در حال جریان است و حضور استاد شحات و دیگر قاریان برجسته قرانی در منطقه در راستای همین امر است که خوب این روند هنوز هم ادامه دارد

4- این بند می تواند در قالب موزه هم قرار گیرد که مجوز ان اخذ شده و در حال طی مراحل اداری و قانونی خود است

5-در این رابطه کلاسهای اموزش مهارتهای زندگی از سوی اداره زیربط در محلات انجام میگیرد و عقد تفاهم نامه با دادگستری جهت مشاوره قبل از طلاق برای پیشگیری و مراکز مشاوره قبل از ازدواج تشکیل شده است

6-افزایش هئیتهای قرانی و تقویت دارالقران با تامین مسکن مناسب و شایسته و عضویت نماینده در فراکسیون عترت و قران مجلس

ورزش و جوانان

1-کسب رتبه اول ورزش همگانی توسط اداره ورزش هشترود موید تحقق این بند است و اخیرا نیز مدیریت ورزش و جوانان هشترود بدلیل کسب رتبه اول مورد تقدیر مدیرکل استان قرار گرفته است

2-بررسی تقاضاهای بخش خصوصی و تلاش برای جلب سرمایه گذار صورت گرفته و البته خوب با توجه به وضع فعلی ورزش کشور که از تامین حقوق مربی تیم ملی عاجز است نیازمند زمان و اعتبار می باشد

3-در این راستا بر اساس اطلاعات من دوره های استعداد یابی در رشته های مختلف صورت می گیرد و همین ها در اصل زمینه جهت دهی و تربیت قهرمان برای توسعه ورزش قهرمانی می باشد

4-در این راستا هئیتهای ورزش تقویت شده اند اما لازم است اقداماتی جهت تشکیل کانونهایی جدا از هئیتها انجام گیرد

5-خوب در این راستا کسب مدال ها و مقامهای متعدد ورزشکاران هشترودی در استان نشان از حمایت دارد

6- در این خصوص اخیرا مربیانی برای تکیمل یا ارتقا دوره خود اعزام شده است و یک نفر هم برای مربیگری بین المللی شناسائی و حمایت شده است

7- دوازده (12) مربی بانو جهت تکمیل و ارتقا دوره مربیگری خود اعزام شده اند و طبیعی است با تکمیل این دوره انها توسعه ورزش بانوان را رقم خواهند زد و البته سالنی نیز برای بانوان تخصیص شده است

8-این تیم با نام ارد هشترود در لیگ استانی فعالیت می کند که اخیرا نماینده از نزدیک یک دیدار انرا تماشا و با مدیر تیم صحبتهایی در خصوص مشکلات و حمایت انجام شد

9-این امر از طریق باشگاه گسترش فولاد محقق شده است البته لازم است که رایزنی برای حضور این اکادمی در منطقه صورت پذیرد

10-بر اساس اطلاعات من این امر نیازمند زمان بیشتری است چون یک مسئله بین المللی شده است

11-جذب نیرو فعلا از طریق دولت منتفی اعلام شده است و نمی شود غیر قانونی عمل نمود

12-نیازمند زمان و اعتبار می باشد چون مشکلات مالی ورزش ایران به هشترود هم تسری یافته است

13- سالنی درنطرکهریزی تکمیل شده و البته زمینهای ورزشی برخی روستاها ترمیم و وسایل ورزشی در بین روستائیان تقسیم میشود که به نظر من کافی نیست اما نیازمند زمان و منابع مالی هست

14-در این راستا مدارس فوتبال و غیره فعالیت می نمایند

15- در این خصوص اخیرا دو جوان هشترودی به عنوان جوان برتر استان معرفی شده اند که البته باید ادامه دار باشد و به این یک موقعیت بسنده نشود طبیعتا زمانبر است

فصل دو م

اموزش عالی

1-افزایش رشته های مهارتی و عملی در دانشگاهها و البته جلوگیری از نابودی دانشگاه ازاد که عملا رو به تعطیلی وموت بود

2-اصلاح ساختار اساتید گیری در دانشگاهها و اجازه حضور به جوانان با سواد و بومی

3-نیازمند زمان و اعتبار دولتی است

4- تلاش برای راه اندازی دانشگاه علمی کاربردی در هشترود فعلا میسر شده و دانشگاه ملی هم نیازمند زمان و اعتبار است

5-حمایت از نخبگان  بستر سازی جهت شرکت با قدرت در جشنواره فن اوری استان

6-در حال اقدام است اما تکمیل فرایند نیازمند زمان و اعتبار است

اموز ش و پرورش

1و3 -حضور مدیران بومی متخصص و شایسته در راس امورات این اداره

2-نیازمند ردیف دولتی و منابع ملی و دستور دولت

4- نیازمند زمان و اعتبار

5- انجمن اسلامی معلمان که نیازمند زمان و اعتبار برای تقویت میباشد

6نیازمند زمان و اعتبار

7-نیازمند زمان و اعتبار

8-حضور تمامی موسسات اموزشی در هشترود و برقراری کلاسهای اموزشی هرچند نیازمند بالا بردن کیفیت می باشد که زمانبر است

9-نیازمند زمان و اعتبار

10-نیازمند زمان و اعتبار است

11-اقداماتی در سطح دیدار منظم با خانواد ه ها برگزاری کلاسهای اموزشی و ... که نیازمند زمان برای نهادینه شدن کامل بعنوان یک رابطه موثر و ضروری است

12-نیازمند زمان و منابع

13-تقریبا ارامشی خوب در تمامی مدارس حکمفرماست و اغلب مدارس مشکلات مالی را بدست مدیران توانمند و بومی خود حل نموده اند

14-نیازمند زمان و اعتبار

15-هشترود بیش از 4مهد کودک و 20مهد روستاست که همچنان در حال افزایش است

16-عدم دخالت در تصمیم گیریهای مدیریت اداره کاملا مشهود است و حضور برخی چهره های مخالف ثابت کننده این ادعاست

17و18-نیازمند زمان و اعتبار

فصل سوم

برنامه های رفاه اجتماعی

1-اصلاح ساختار وضعیت زنان بی سرپرست ، تشکیل جمعیت همیار زنان بی سرپرست با تاسیس کارگاهی اشتغال برای این بانوان و بیمه نمودن تقریبا صد درصدی زنان سرپرست خانوار

2-توسعه و تقویت و ایجاد موسسات جدید

3-در بهزیستی تشکیل شده و در حال سازماندهی است

4-دفتر بیماریهای خاص در هشترود در سال گذشته افتتاح  و به کمک بیماران خاص شتافته است

5-این دوره ها بصورت منظم در حال برگزاری است

6-ایجاد و تاسیس دو کمپ ترک اعتیاد و طی مراحل اداری مرکز ترک اعتیاد سرپایی

فعالیتهای انجمن های مختلف در این زمینه

بهداشت و درمان

1-بیمارستان چاراویماق تکمیل و تجهیز و بزودی به بهره برداری میرسد نیازمند زمان و اعتبار است

2-در حال ساماندهی از سوی دولت در پی حمایت نمایندگان از لوایح دولت ، در این راستا نماینده هشترود در دو مورد تذکر کتبی و شفاهی خود را اعلام نموده است

3-اب شرب منطقه در پی تجهیز تصفیه خانه هشترود به سیستم نانوئی کیفیتش اصلاح شده اما باز تلاش میشود از سد کلقان اب شرب تامین شود که نیازمند زمان و اعتبار می باشد

4-راه اندازی بخشهای سونوگرافی و فیزیوتراپی خصوصی در شهر هشترود

5-این بند در هشترود بیش از 80درصد حل شده و در چاراویماق نیز با بهره برداری از بیمارستان محقق میگردد نیازمند زمان

6-حمایت از لایحه درمانی دولت و کاهش هزینه ها

7-افزایش کمی  کیفی بیمارستان هشترود حضور پزشکان متخصص در هشترود و راه اندازی بخشهای ای سی یو و ... و تجهیز به یکدستگاه رادیولوژی جدید که نیازمند زمان و اعتبار هست و صد البته اخذ مجوز تاسیس درمانگاه تامین اجتماعی در هشترود در راستای حمایت از اقشار متوسط و کم درامد و توسعه محیطهای ورزشی

فصل چهارم

نظام اداری و مهندسی مدیریت

1-نظارت مستمر بر ادارت و اخذ گزارش عملکرد

2-نیازمند زمان و اعتبار

3و4-بومی گرائی با اولویت تخصص و تجربه و حفظ مدیران شایسته و توانمند

5-در بند یک ذکر شد

6-راه اندازی سات اینترنتی نماینده شهرستان که کاملا بروز و با داشتن یک ایمیل مخصوص جهت برقرار رابطه مستقیم

7-ایجاد شعبات اداراتی مثل میراث فرهنگی که در هشترود شعبه نداشت

8و9-نیازمند زمان و اعتبار و ارائه طرح و لایحه

فصل پنجم

 اشتغال و صنعت

1- تدوین برنامه ها دقیقا از این صورت انجام گرفته و ادامه روند طبیعتا نیازمند زمان و اعتبار می باشد

2-برگزاری جشنواره ملی گندم و نان بعد از ماه رمضان در راستای معرفی پتانسیلهای منطقه است و برگزاری همایش در وزارت کشور که معرف خوبی برای هشترود شد

3و4-نیازمند زمان و اعتبار و ارائه طرح و لوایح

5و6-بستر سازی برای تاسیس  واحدهای تولید مثل پالایشگاه قیر و ایزوگام و پروفیل و ....

7-حضور صنایع مادر مثل فولاد در منطقه با رایزنی و حمایت از سرمایه گذاران

8-اقدامات اولیه جهت تبدیل هشترود به مطنقه ویزه اقتصادی صورت گرفته که نیازمند زمان برای کامل شدن می باشد

9- نیازمند زمان و اعتبار برای تکمیل

10و11- برای اولین بار انجمن صنفی کارگران از سوی اداره کار انتخاب شد

بخش کشاورزی

1-حل اولیه مشکل برق پایاب سد سهند و کمبود برق که نیازمند زمان و اعتبار است

2-در دست اقدام و نیازمند زمان

3-اغاز مطالعات بخش خصوصی جهت تاسیس مزارع کشت و صنعت در منطقه

4-افزایش سهمیه ادوات و تراکتور منطقه و ایجاد سالنهای بوجاری بذر در منطقه

5و6-نیازمند زمان و اعتبار

7-در این راستا طرحی از سوی نمایندگان که اقای شیری هم در بین طراحان قرار داشته به مجلس ارائه شده و کلیاتش با تلاش فراکسیون توسعه روستایی به ریاست اقای شیری تصویب و تصویب جزئیات نیازمند زمان و اعتبار است

8-افزایش قیمت خرید تضمینی گندم با تلاش فراکسیون توسعه روستائی و عشایر و فراکسیون های مرتبط دیگر

9-دیدار مدیرعامل بانک کشاورزی از مطنقه در همین راستا و نیازمند زمان و اعتبارات بیشتر می باشد

10- اصلاح ساختار پخش کود و بذور اصلاحی در منطقه

11-در قالب شرکتهای کشت و صنعت در دست مطالعه است

معدن

1 -با عنایت به اینکه نماینده هشترود بازرس مس سونگون است گروههای مطالعاتی برای شناسائی بهترین معدن از 28معدن مس منطقه جهت فراوری و استخراج در حال اقدام هستند نیازمند زمان و اعتبار

2-بستر سازی و رایزینی صورت گرفته و معدن طلایی در روستاهای نظرکهریزی فعال شده است

3-اقداماتی برای تشکیل و برند سازی صنایع دستی منطقه صورت گرفته است و نیازمند زمان و اعتبار است

4- تکمیل نقریبا نهایی زیرساختها و مطالعات سرمایه گذاران برای حضور وسرمایه گذاری

تجارت

1- تقویت اتحادیه ها

2-نیازمند زمان و اعتبار

3-نیازمند زمان و اعتبار

گردشگری

1-اخذ مجوز گردشگری منطقه سد سهند و قلطعه ضحاک توسط بخش خصوصی

2و3 -نیازمند زمان و اعتبار است

4و5-نیازمند زمان و اعتبار است مراحل اولیه صورت گرفته است

6- مجوز ان اخذ و اقدامات بعدی نیازمند زمان و اعتبار است

فصل شش

مدیریت توسعه مراکز شهری

1-برقراری وحدت بین مسئولین رده بالای شهرستان فرماندار و امام جمعه و نماینده بسیار صمیمی و با تعامل با هم تلاش می کنند

2-در دست مطالعه و تدوین سند چشم انداز توسعه هشترود

3- نیازمند زمان و اعتبار بخاطر اینکه نیاز به زمان بیشتری دارد و بسرعت محقق نمی گردد

4- کمک به جذب اعتبار از نهادهای بالادستی  که نمونه ان اخذ یک میلیارد تومان کمک برای شهرداری و شورای قبلی از سوی استانداری بود

5- بوستان شهدا در همین راستا و به برکت حضور سه شهید گمنام  طراحی شده است

6-کمک به احداث 4میدان ورودی در 4نقطه ورودی شهر که برخی شروع و مابقی نیازمند اعتبار و زمان است

7-نیازمند زمان و اعتبار و هماهنگی بیشتر با شورای شهر است

8-فاضلاب مدرن شهری هشترودب ا اعتباری بالغ بر دو میلیارد تومان در حال اجراست و نیازمند زمان و جذب اعتبار بیشتر می باشد

9-حل مشکل کمبود برق در شهرستان با رایزی با وزیر محترم نیرو و حضور مقام عالی وزارت در منطقه و دستور به تامین کمبود های برق منطقه

عمران روستائی

1- در حال اقدام نیازمند زمان و اعتبار

2-از طریق بنیاد اقدام میشود و نیازمند زمان و اعتبار است

3-جلب مشارکت روستائیان عزیز بخصوص سرمایه داران در مرکز برای بهسازی هادی روستاها که نمونه ان در روستای اتش بیگ صورت گرفته است نیازمند زمان و اعتبار است

4-گازرسانی به بیش از 80روستا در طی دوسال و عملیات اجرائی گازرسانی به حدود سی روستا در سال اخیر و طرح تکمیل گاز روستاهای بالای بیست خانوار که نیازمند زمان و اعتبار است

5-در حوزه راه روستائی بیش از 60کیلومتر اسفالت راهر وستائی و بهسازی راه روستائی بیش از 25 روستا و گلنگ زنی احداث راه مناسب برای چندین روستا  که نیازمند زمان و اعتبار است

6و7و8و9- نیازمند زمان و اعتبار است

10 افزایش و اصلاح معابر و خیابانها که نیازمند زمان و اعتبار است

حمل و نقل و ترابری

1 -اتحادیه تاکسیرانی تقویت شده و اتحادیه های باربری فعال تر شده اند اما برای انچه که مد نظر است نیازمند زمان و اعتبار است وبا منطقه ویژه شدن هشترود بهتر خواهد شد

2- طرح منطقه ویژه اقتصادی شدن هشترود در راستای همین بوده و نیازمند زمان و اعتبار است

3و4- نیازمند اعتبار و زمان

ارتباطات و فن آوری های نوین

1-گسترش فیبر نوری و زمینه سازی برای اعطای ای دی اس ال به روستاهایی دارای سیستم مناسب

2-نیازمند زمان و اعتبار

3- طرح اتوماسیون کردن ادارات هشترود در دست اقدام و نیازمند زمان و اعتبار

4- تجیهیز گیرنده تلویزیونی هشترود چاراویماق به گیرنده دیجیتال

زیر ساختها

1- مجوز اخذ نشده و عملیاتی شدن یازمند زمان و اعتبار

2- در حال انجام میباشد و نیازمند زمان و اعتبار

3-رمپ عزیزکندی اصلاح شده و رمپ اصلی بعد از ازاد راه هشترود مراغه تکمیل میشود نیازمند زمان و اعتبار

4-ازاد راه هشترود مراغه از روستای بیات به تصویب رسید و بزودی عملیاتی میشود

5و6و7- نیازمند زمان و اعتبار

اگر بخواهیم به نماینده بعنوان یک مجری بنگریم می توان گفت که اقای شیری بیش از 70درصد وعده هایش را در دوسال عملیاتی نموده و حتی خیلی از اقداماتی را هم که در برنامه نبوده و به فراخور زمان لازم شده است را نیز مازاد بر برنامه هایش انجام داده است .


 

واقعیت این است که از نظر من ، اقای شیری تلاش نموده تا ساختار شکنی نماید و برخی رفتارهای نمایندگان سابق را تکرار نکند ، برای همین است که توانسته در مجلس جایگاه حقوقی و حقیقی خوبی کسب نماید و به وظایف خود بعنوان قانونگذار و ناظر بدرستی عمل نمایند.

در یک بررسی اجمالی از مرکز پزوهشهای مجلس در می یابیم که :

اقای شیری در این دوسال و اندی در تصویب 36طرح حضور موثر داشته است ( اینجا ببینید )

در حالیکه این رقم برای نماینده دوره سوم و چهارم و هفتم و هشتم تنها 34 طرح در 4 سال است (اینجا ببینید)

یعنی عملا اقای شیری در دوسال بیش از 4سال نماینده قبلی در مجلس نقش مستمر و فعال داشته و در دوسال بیشتر از 4سال اخر نماینده قبلی طرح امضا کرده است و معنی واضح ان این است که اقای شیری حداقل دو برابر نماینده قبلی در مجلس فعال می باشد 

از لحاظ جایگاههای حقوقی کسب شده در مجلس در یک مقایسه اجمالی به این امار می رسیم

نماینده قبلی تنها سابقه معاونت کمیسیون برنامه و بودجه را داشته است و بعد از انهم تنها بعنوان مشاور رئیس کل و مسئول هماهنگی هیات های رسیدگی به تخلفات اداری دیوان محاسبات مشغول شده است وی در یک دوره که نماینده نبود دوسال عنوان مشاور وزیر نیرو را داشته است و بعد از ان همیشه عضوی ساده از دیوان محاسبات بوده است

نماینده فعلی در این دوسال

رئیس فراکسیون توسعه روستاها و عشایر ؛ سخنگوی فراکسیون تاریخ و گردشگری ؛ عضو شورای مرکزی فراکسیون فرهنگیان ؛ عضو  فراکسیون عترت و قران ؛ عضو فراکسیون رهروان ولایت ؛عضو کمیسیون اقتصاد مجلس ؛ بازرس مجلس در مس سونگون ؛ عضو ایمیدرو ؛عضو منتخب مجلس برای عضویت در هیات عالی نظارت بر قوانین نظام صنفی ؛ عضو ناظر مجلس در شورای عالی فرهنگی استان ؛عضو ناظر مجلس در شورای عالی اشتغال استان ؛و........... که ذکرشان بدلیل تعدد زیاد موجب اطاله کلام خواهد شد

می خواهم به این نتیجه برسم که اقای شیری توانسته بدلیل رفتار معتدل و منطقی خود ، بدور از افراط با کسب جایگاه محکم و قوی و موثر در مجلس ، با هماهنگی و تعامل دولت تدبیر و امید و همکاری روسای ادارات و تعامل فرماندار محترم توانسته است بیش از 70درصد برنامه هایی که قصد داشت برای توسعه هشترودو چاراویماق اجرا نماید را عملیاتی کند که البته درصد تحقق اهداف مابین 50-100 درصد در برخی حوزه ها فرق دارد و انهم نرمال است چرا که زمان دوسال برای تحقق صد درصدی اینهمه برنامه کم است، اقای شیری با رفتار اعتدال گرایانه و تعامل با دولت و با پای بندی بر حزب خود (متحد اصولگرایان ) در مجلس تبدیل به مهره ای کارامد شده که در صحن علنی با بیش از 160رای موافق بالاتر از نماینده اصفهان رئیس فراکسیون میشود و با بعنوان عضو ناطر در هیات عالی نظارت انتخاب میشود  .

از نقاط قوت اقای شیری این است که در زمان تعویض جناح حاکم در دولت مثل برخی از نمایندگان سابق هشترود فوری رنگ عوض ننموده و همچنان بر اصولگرای معتدل بودن خود تاکید نموده است که البته می توان اقای شاهی را نیز همچون اقای شیری از معدود نمایندگانی دانست که هیچگاه حزب خود (راست سنتی )را انکار ننمود و حتی در یکدوره اقای شاهی رئیس فراکسیون اقلیت مجلس شد (مجلس ششم )

از نظر بنده اقای شیری به وعده های خود بیش از انچه که می توانست بلحاظ زمانی میسر باشد عمل نموده است و طرحهایی برای اینده هشترود و چاراویماق در نظر دارد که اگر برخی دوستان کم لطفی نکنند و با فرافکنی و شایعه سازی و سنگ اندازی مانع تراشی نکنند به حول و قوه الهی هشترود و چاراویماق از پسوند شوم محرومیت رهایی یافته و میرود که در ردیف شهرهای توسعه یافته قرار گیرد و انشالله اگر بزودی به منطقه ویزه اقتصادی و صنعتی نیز تبدیل شود (که موافقت اولیه ان کسب شده است) در انصورت با توجه به اینکه در کل جهان تنها حدود 3000منطقه ازاد و ویزه وجود دارد که از طریق مراجع و سایتهای جهانی توسط سرمایه گذاران شناسائی میشود انوقت هشترود تبدیل به منطقه ای توسعه یافته و شناخته شده  نه در بعد ملی که بلکه در ابعاد جهانی نیز شناخته خواهد شد و این بزرگترین خواست هشترودیان است که نامش در لیست تمامی سرمایه داران و سرمایه گذاران و گردشگران بزرگ جهان برای سرمایه گذاری و بازدید قرار گیرد . در اینجا می توانید مقاله ای در مورد نقش مناطق ازاد و ویزه تجاری در گسترش و توسعه جهانگردی و غیره را بخوانید - مقاله

این راز تمام انچه هست که برخی دوستان فکر می کنند که با تعویض یک مدیر یا رئیس کل دنیا زیر و زبر شده اما متوجه نیستند که همچنان که هر مربی حق دارد برای پیاده کردن تاکتیکهای خود بازیکنان مورد وثوق خود را انتخاب کند یک نماینده هم حق دارد طوری مهندسی مدیریت نماید که برنامه هایش از طریق دوستان و همراهانش محقق شود و در نهایت هشترود است که از مدیریت صحیح بهره میبرد و هشترودیان هستند که از این توسعه یافتگی مفتخر میشوند.

من در نمایندگی اقای شیری تلاشهایش را برای براورده ساختن رویاهایم (هشترودی اباد و توسعه یافته و مدرن ) را عملی شده دیده ام و امروز هشترودی داریم که در سایه اتحاد و وفاق و برادری میرود که بعد از رهایی از پسوند شوم محرومیت در بعد جهانی هم شناخته شود .

امیدوارم که ان عده قلیل که کینه و نفاق را پیشرو رفتار خود ساخته اند تنها برای تعالی هشترود از اسامی گذر کنند وسعی نکنند اینهمه خدمت را در پس علی ابادی و دهلانی و خورجستانی و سرسکندی و گورگنه لی قایم نمایند و با بازی با کلمات و اسامی اصل خدمت را خدشه دار سازند هشترود محتاج مردانی است که با گذر از نامها و نشانه ها این مسیر ترقی و توسعه را همچنان و با قدرت ادامه دهد و بی شک با توجه به امار و نتایج مستند اقای شیری بهترین کشتی بان این کشتی به گل نشسته در سالهای نه خیلی دور گذشته می باشد

+ نوشته شده در  بیست و نهم تیر 1393ساعت 14:9  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

کاکتوس در نشستی با اعضای شورای شهر هشترود در مورد تغییر شهردار و انتخاب شهردار اینده به بحث نشسته است .

این نوشته طنز است .

جدی بگیرید یا نگیرید در هر حال از دلواپسی دلواپسان چیزی کم نمی شود .

کاکتوس : قیافه ها تون یک طوری انگار

شورای یک : بله افرین درست متوجه شدی ما دلواپسیم ولی متاسفانه  گویا کسی متوجه دلواپسی ما نیست احتمالا باید همایش دلواپسی بذاریم

کاکتوس : اِ پس برای همین دلواپسی بود که در فصل کار شهردار رو عوض کردید

شورای دو : من عوض کردم من دلواپسم من منم من خیلی دلواپس بودم ولی بازهم دلواپسیم کم نشده احتمالا دوباره عوضش کنم تا شاید دلواپسیم کم بشه ، شاید هم فرهنگ دلواپسی را در هشترود رواج دادیم

کاکتوس : برای چی دلواپس بودید ؟مگر شهردار را خودتان انتخاب نکرده بودید تازه همین شش هفت ماه پیش خبر نداشتید ؟

شورای 2 : راستش من دلواپس بودم که شهردار وازکتومی کرده باشه و وازکتومی هم جرمه دیگه لذا عوضش کردم که در این جرم شریک نشیم

کاکتوس : خوب ازش می پرسیدی

شورای 1: نه اقا نمیشد دلواپس بودیم دروغ بگه

کاکتوس : مگه دروغ هم گفته که دلواپس شوید

شورای 2: من میگم ها من منی که منم ، بله یکی از بزرگترین دلواپسی های من از این بود که دروغ زیاد می گفت

کاکتوس : مثلا

شورای 2: خوب دلواپسی از این بالانر که ما مصوب کرده بودیم اسفالت خیابان دانشگاه حدود 10سانتی متر باشه اما شهردار 4اینج اسفالت ریخته و به ما گفته حدود 10 سانته شده

کاکتوس : خوب 4اینج همون تقریبا ده سانته دیگه دلواپسی نداره که

شورای 2: من میدونم یا تو ؟ من دلواپسم یا تو ؟ همینکه با اینچ حساب کرده خودش کلی دلواپسی داره

کاکتوس : چرا ؟

شورای 2: خوب دلواپس شدم که  شهردار غرب زده شده باشه  اخه به جای سانتی متر از اینچ استفاده کرده است

کاکتوس : دلواپسی نداره که مهم اسفالت خوبه که با دستگاه اتومات ریخته شده است

شورای 1: چی چی می گی تو  ، همین خودش یکی از دلواپسی های ما بود

کاکتوس : وا !!!!!!!!

شورای 1: وا ندارد

کاکتوس : چطور اخه ؟

شورای 2: اح تو هم که هیچی نمی فهمی اگر اسفالت رو دستی انجام میداد اولا برای چند نفر اشتغال ایجاد میشد و دلواپسی من در مورد اشتغال جوانان حل میشد و هم اینکه دو سه روز اضافه طول می کشید و دلواپسی من از بابت اینکه مردم بدونند که من دارم اسفالت می کنم حل میشد

شورای 1: تازه اون یکی رو بگو که چرا دلواپس تر شدیم

شورای 2: اره ، برداشته اول جناح راست رو اسفالت کرده مگر نمیدونه دولت تدبیر و امید به اصلاحات که جناح چپ هستند نزدیکتره ، باید اول چپ رو اسفالت میکرد تا ماهم بگیم اصلاح طلبیم ، می بینی حق داریم دلواپس باشیم چقدر ما رو بهزحمت انداخته

کاکتوس : اره واقعا ادم در برابر دلواپسی های شما کم میاره و یواش یواش منم دارم دلواپس میشم ، حالا برای شهردار جدید چه برنامه هایی دارید

شورای 1: ما ..... ؛ شورای 2 بهش فرصت نمیده : بذار من بگم ، من میخام شهرداری بیارم که انقدر قوی باشه که همه ازش بترسند و دلواپسی من حل بشه

کاکتوس : عجب انوقت خودت دلواپس نمی شی که خودتم ازش بترسی ؟

شورای 1 :راست می گی اصلا دلواپس این نبودیم

شورای 2: عجب موضوع حساسی ! دلواپس شدم باز

کاکتوس : بیائید یکبار هم شده دلواپس مردم و شهر و جامعه بشوید و یک انتخاب درست انجام بدید

شورای 1 و2  با هم : مزدور استبکار حرف نزن ، عامل صهیونیزم جهانی ، دشمن دلواپسی ساکت شو ، ما دلواپس شهر و مردم و جامعه ایم دیگر اینهمه دلواپسی ما برای شهر و مردم و جامعه را تو نفهمیدی ؟ می بینی تو رو خدا چه کسانی میرند میشوند ...............

کاکتوس : باشه حالا که اینقدر دلواپسید بیائید برای اینکه مشت محکمی بر دهان من که مزدور استکبار جهانی هستم بزنید و دلواپسی تان برای شهر و جامعه را به رخ امپریالیسیم امریکا و صهیونیزم و تیم ملی المان (که هفت تا گل به برزیل زد )و مسی نامرد (که چهارمین گل زیبای جام رو وارد دروازه تیم ملی ما نموده ) بزنید برای اخرین بار یک شهردار متخصص ، بومی ، با تجربه اجرائی در شهرداری ، جوان و با انگیزه کاربلد را انتخاب کنید

شورای 1: منظورت کیه ؟

کاکتوس :یک مهندس که سالهاست سابقه کار در شهرداری را دارد ، مهندس است ، در تمامی بخشهای شهرداری از عمران و شهرسازی و ... فعال بوده و تجربه کافی دارد و شناخت زیادی از شهرداری و زیر مجموعه دارد و پرسنل شهرداری هم او را قبول دارند و باهاش همکاری می کنند تازه سیاسی هم نیست و با کسی کاری نداره

شورای 1: نخیر نمیشه ، اون کاربلده ، متخصصه و همه اونهایی که تو گفتی میدونم بیشتر از اونها هم هست ، اما نمیشه ! چون من دلواپسم اخه این مهندس زمانیکه داشت خیابان نرس رو خط میکشید 10سانتی متر از زمینهای من رو قاطی خیابان کرده ؛ پس نمیشه ، من دلواپس هستم

شورای 2: نخیر ، برای من مهم تخصص و تجربه و بومی و جوانی است ، اما اون نمیشه ، اون فامیل همون ماهی فروشه که وقتی من رفتم عکاسی کنم باهام درگیر شد ، من دنبال یک جوان متخصص بومی و با تجربه ام که از نیروهای شهرداری هم باشه ، ولی اون نمیشه ، اصلا نمیشه ،داری دلواپس ترم می کنی ها مزدور داعش ، عامل موساد ، نفوذی سیا !

کاکتوس : اخه داداش من شما اگر دلواپس شهر و جامعه و مردم باشید باید یک شهرداری بگذارید که متخصص و بومی و با تجربه باشه ،

شورای 1 و2 همزمان : پاشو برو اقا کشکتو بساب دلواپس ترمان کردی باید یک همایش دلواپسی بگذاریم اه خدای من چقدر کار داریم ، اونوقت این شهردار کار بلد رو بیاریم کی بره به راننده بلدوزر دستور بده ، کی بره دنبال پلیس بازی ، کی دستور بده ، وای وای وای خدایا دارم دلواپس میشم شورای 3 تسبیحت رو بده تا ببینم اصلا دلواپس باشیم یا دلواپس نباشیم

و سپس در حالیکه دانه های تسبیح رو یکی یکی رد میکرد با صدای بلند می گفت :

دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم .

در همین لحظه شورای 2 با قطع عملیات دلواپس گیری شورای 1 بهش میگه : من میگم اصلا بیا شهردار نذاریم ، کارها رو خودمون بکنیم ، ما که خودمون به جای پلیس ساختمان شهرداری میریم از ساختمان سازیها عکس میندازیم ، ما که خودمون به جای شهردار به راننده بلدوزر و لودر دستور میدهیم ،

شورای شهر 1: اره راست می گی تسبیح هم گفت دلواپس باشیم خدایا با اینهمه دلواپسی چرا اینهمه بی کسیم ؟ چرا کسی درد این شهر رو لمس نمی کنه باید دلواپس اینها هم باشیم وای چقدر کار داریم ما

+ نوشته شده در  بیست و هفتم تیر 1393ساعت 10:32  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

حسنت به ازل نظر چودر کارم کرد     
بنمود جمال و عاشق زارم کرد
من خفته بدم به ناز درکتم عدم
حسن تو به دست خویش بیدارم کرد
خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید. نسبت …

خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید. نسبت به تو نمی توانم درشگفت، نباشم زیرا که چشمان حقیر من لیاقت و توانایی دیدن بزرگی تو را ندارد. مور، چه می داند که براهرام ثلا ثه مصر می گذرد یا برخشتی خام و بی ارزش.

تو آن بلندترین هرمی هستی که تخیل نیرومند می تواند بسازد و من آن کوچکترین مورچه ای هستم که به هیچ عنوان نمی تواند بلندای عظمت تو را درک کند.

و گر خواهی که دریابی به عقل آن رمز، نتوانی    که اندر ساغر موری نگنجد بحر عمانی

یا مولا علی(ع) قبل از تو هیچ اقیانوس با عظمتی را نمی شناختم که به صورت عمود بر زمین بایستد زیرا فرق تو با اقیانوس در این است که تو ایستاده ای و آن بر زمین فرش است. شب آرامش را مدیون چشمان تو است.

طوفان خشم و خروشش را از تو گرفته سخنان تو مایه با روری گیاهان است و گل ها و گیاهان زندگیشان را مدیون تو هستند. چاه از آن زمان که رازهایت را با او در میان گذاشته ای و اشک می ریختی جوشان است. و سفیدی چشمان تو روشنی بخش ستارگان است. چشمانت از شب سیاهتر هستند و هیچ ستاره ای نیست که تو در شب زنده داری هایت به او نگاه نکرده باشی، لبخند تو حیات بخش است. تمام شکوفه ها و گل ها زندگی خود را مدیون طراوت و شادابی معنوی تو هستند. هنگامی که هم زمان با طلوع آفتاب به خانه آن بیوه زن رفتی و شکوه و عظمت حیدریت را برای شاد کردن دل آن یتیمان در اختیار آن ها به رایگان گذاشتی و بر شانه هایت که حتی حضرت محمد (ص) هم پای نگذاشت آنان را نشاندی و از دهان مبارکت که خروش و نعره شیر بیرون می آمد، کلمات صمیمانه و کودکانه جاری ساختی، آیا تاریخ متعجب و شگفت زده بردر خانه آن بیوه زن خشک و لرزان نمانده بود؟

یا مولا علی (ع)! در جنگ احد که جراحات جنگی پیکرت را مانند دشت شقایق سرخ رنگ کرده بود مگر از کدام شراب عشق سرمست بودی که با هشتاد ضربه شلا ق بر خود حد زدی؟

آه! چگونه ابن ملجم پیشانی شجاع غضنفر، وصی نبی نهنگ یم قدرت حق، علی را از هم شکافت؟ چگونه می توان با شمشیری دریایی را از هم شکافت؟ یا علی (ع) دری که به گلستان اندیشه و بینش ما باز کردی هزار بار مهم تر و موثرتر از گشودن در قلعه خیبر می باشد. آفرین به بازوهای توانای اندیشه و رفتار تو آیا خدا در تو به دیده شگفتی نمی نگرد پس فرخنده باد نام خداوند، خداوندی که بهترین آفریندگان است و نیز فرخنده باد نام تو که بهترین مخلوقاتی (فتبارک الله احسن الخالقین)

ای یاس وجود شیعیان، نور دیده ام علی جان! کلمات قاصر من روسیاه و شرمنده شد زیرا که در توصیف تو بسیار ناتوان و بی اعتبار است. هر چند که کلا م و سخن از تو ارزش و اعتبار می گیرد. چگونه می توانم تمام ابعاد وجودی تو را با سخنان محدودم توصیف کنم؟ چگونه توصیف تو را به پایان ببرم؟ در حالی که وصف تو پایان پذیر نیست.

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت        باقی نمی توان گفت الا به غم گساران

همین افتخار و سروری مرا بس که پیرو آزاده ترین مرد هر دو جهانم. یا علی! به من این لیاقت را عطا کن که بتوانم رهرو با افتخار تو باشم. ای کسی که همه سلول های وجودیم نام تو را می خواند، ای پدر همه مسلمین جهان سالروز شهادتت ،بر همه مسلمین جهان تسلیت باد

برگرفته از نوشته خانم سیده ناهید ابراهیمی با اندکی تغییر

علی ای همای رحمت

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

 

شهريار

+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1393ساعت 11:55  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

ایسنا: دکتر صادق زیباکلام - استاد دانشگاه و تحلیلگر مسایل سیاسی نوشت:

 

نمی‌دانم رفتارهای غیراخلاقی سیاسی را از کی به ارث برده‌ایم؟ یقیناً اسلام از ما نخواسته که رقیب، مخالف و منتقد سیاسی‌مان را خُرد کنیم. ادبیات دینی ما مملو از روایات و حکایاتی است که ائمه ما چگونه مخالفین خودشان را تحمل می‌کرده‌اند و حاضر نمی‌شده‌اند که شخصیت آن‌ها خُرد شود. اما بسیاری از کنشگران سیاسی ما مثل آب خوردن رقبای سیاسی‌شان را خرد کرده و از رویشان بدون هیچ دغدغه و تأملی عبور می‌کنند.

در زندگی‌نامه بسیاری از اولیاء و بزرگانمان آورده شده که آزارشان به یک موریانه هم نمی‌رسیده. یقیناً بسیاری از بزرگان دینی ما مخالف، رقیب و دشمن داشته‌اند. حداقل از باب حسد ممکن بوده که برخی چشم دیدن آن بزرگواران را نداشته بوده باشند. اما کمتر در زندگی‌نامه و تذکره آن‌ها خوانده‌ایم که مثلاً فلان‌ مرجع تقلید، فلان عالم دینی در نجف یا قم یکی از کسانی که با ایشان مخالفت کرده‌اند را دشنام داده یا او را نفرین کرده باشند یا حتی بدتر از آن خوانده باشیم که به مریدان دستور داده باشند که فلانی را ادب کنید چون به من دشنام داده یا با من مخالفت کرده یا به من بی‌احترامی کرده است؛ بلکه هرچه به ما گفته شده، عکس این رفتار بوده است. یعنی از مریدان، از مقلدان و از آدم‌های کوچه و بازار خواسته‌اند که آن‌ها را دعا کنند و نگران بوده‌اند که مبادا دل کسی را بشکنند یا یک وقت ظلمی به کسی کرده و حقی از دیگری را پایمال کرده باشند.

 

به دلیل این عقبه تاریخی است که من از بسیاری از رفتارهای سیاسی امروزی سر در نمی‌آورم. مثل آب خوردن به مخالف سیاسی‌مان هرچه به ذهنمان می‌رسد نسبت می‌دهیم و ذره‌ای احترام، تقوی، ادب، عرف، نزاکت و هیچ‌چیز دیگری را در مورد مخالفین، رقبا و منتقدین خود رعایت نمی‌کنیم. ما شاقول هستیم و طراز، و همه باید خود را با ما تطبیق دهند و اگر کسی با ما مطابقت پیدا نکرد، از وابسته، مزدور و لیبرال گرفته به او نسبت می‌دهیم تا منافق، واداده‌، نفوذی و عامل بیگانه، تا غرب‌زده، عافیت‌طلب، منحرف و ... . آیا بزرگان ما هم این‌گونه رفتار می‌کرده‌اند؟

اساساً نفس اینکه ما فیلم فردی را بدون آنکه او خودش رضایت داشته باشد، پخش کنیم از نظر اخلاقی کاری درست است؟ آیا ما به فرزندانمان نمی‌آموزیم که سر کیف،‌ جیب و وسایل شخصی دیگران حتی اعضاء خانواده خودشان هم نبایستی بروند؟ آیا به فرزندانمان یاد می‌دهیم که اگر مصالح ایجاد کرد سر کیف مادر و سر جیب پدر هم می‌توانند بروند و عنداللزوم از سوراخ کلید و مخفیانه هم اشکالی ندارد و می‌توانند از خواهر و برادرشان جاسوسی کنند؟ ما را چه می‌شود که بدیهیات ابتدایی و اولیه اخلاقی را که حسن و قبح آن حتی برای کودکان هم مشهود است رعایت نمی‌کنیم؟

 

آیا مصاحبه یا فیلم مصاحبه آقای محمدعلی ابطحی جزء وسایل شخصی یا خصوصی وی نباید محسوب شود؟ در هیچ جامعه متمدنی نه فیلم، نه مصاحبه، نه اعترافات، نه هیچ قول و فعل دیگری از متهم پذیرفته نمی‌شود مگر آنکه قاضی یقین داشته باشد که او آن مطالب را در یک شرایط آزاد، به اراده خودش و به دور از قرار گرفتن در معرض فشارهای روحی و روانی گفته یا نوشته است.

مهم نیست که ابطحی آن مصاحبه و سخنان را در دادگاه اظهار داشته، یا در مصاحبه با 20:30 ابراز داشته، یا در حال تمرین برای نمایش در دادگاه داشته می‌گفته؛ تنها نکته اخلاقی مهم آنست که آیا ابطحی در یک شرایط و وضعیت آزاد بسر می‌برده و به اراده خودش و بدون ترس و واهمه آن سخنان را گفته است؟ یا آنکه در یک شرایط روحی و روانی قرار گرفته بوده و احساس می‌کرده که گفتن آن حرف‌ها را مقامات امنیتی از وی انتظار دارند؟

 

واقعیت تلخ آن است که این رفتارهای غیراخلاقی - اگر نگفته باشیم ضد‌اخلاقی - نه به اسلام ربطی دارند و نه به هیچ مرام و آئینی غیر از اسلام. این رفتارها یادگارهای دوران سیاه اختناق استالین هستند که توسط حزب توده وارد عرصه سیاسی ایران گردید. رفتارهایی که در یک کلام هدف آنها خرد کردن شخصیت زندانی سیاسی است تا او هر چه را که مسئولین از وی می‌خواهند ابراز و اعتراف نماید.

در دوران مخوف دیکتاتوری حزب کمونیست به رهبری استالین ده‌ها هزار تن از نویسندگان، روشنفکران، فعالین سیاسی، اعضاء حزب کمونیست حتی افراد عادی به جرم یا اتهام و در بسیاری موارد صرفاً به ظن مخالفت یا انتقاد از سیاست‌های استالین روانه بازداشتگاه‌ها و اردوگاه‌های کار اجباری در سیبری شدند.

یکی از متداول‌ترین روش‌های مقامات امنیتی روسیه خرد کردن شخصیت بازداشتی‌ها بود. آنان گروه گروه در نتیجه فشارها و شکنجه‌های روحی روانی در هم شکسته و نه تنها به اعمال و گناهان ضدانقلابی خود اعتراف می‌کردند بلکه از ملت بزرگ روسیه و زحمتکشان آن کشور بواسطه خیانت‌هایی که در حقشان کرده بودند طلب بخشش و در مواردی تقاضای اشد مجازات از دادگاه‌های خلقی برای "گناهان و خطاهایی که مرتکب شده بودند" می‌کردند.

 

بعنوان یک جریان سیاسی مسلح به یک جهان‌بینی مدرن، پیشرو و انقلابی، حزب توده 73 سال پیش ادبیات جدید، بالنده و انقلابی حزب کمونیست روسیه را وارد ایران نمود. جهان‌بینی انقلابی جدید به سرعت در میان اقشار و لایه‌های تحصیلکرده، نویسندگان، دانشجویان، فعالین جنبش‌های کارگری، زنان، اکراد، فرهنگیان، حتی نظامیان جوان و اهل مطالعه و ارامنه برای خود جای باز کرد.

ملهم از جهان‌بینی مارکسسیتی حاکم بر حزب کمونیست روسیه، حزب توده منشاء تولد جریان ضد غرب،‌ ضد سرمایه‌داری و ضد امپریالیسم در ایران معاصر شد. حزب توده فقط ادبیات انقلابی ضد غربی را در ایران به راه نیانداخت بلکه شیوه جدیدی از رفتار سیاسی را هم در ایران پایه‌گذاری نمود. بعنوان یک جریان پیشرو، ترقی‌خواه، مدافع زحمتکشان، زنان، روستائیان، اقلیت‌ها و ... حزب خود را مبارز، ترقی‌خواه و انقلابی می‌دانست و متقابلاً مخالفینش را مزدور امپریالیزم، حقوق‌بگیر انگلستان، غرب‌زده، بورژوآ،‌ لیبرال، سرمایه‌دار، اشراف‌زاده، فراماسون، صهیونیست و ... می‌دانست.

حزب توده چون خود را مظهر و پیشاهنگ مبارزه با آمریکا و غرب و سرمایه‌داری ظالم و پلید حاکم بر دنیا می‌دانست لذا هرکه با آن حزب مخالف بود یا فراماسون بود یا ملاک یا اشراف یا حقوق‌بگیر سفارت انگلستان یا مأمور سازمان سیا.

 

حزب توده اساساً به جای پاسخ به منتقدین خود،‌ همواره سعی می‌کرد تا ماهیت پَست، وابسته و مزدور آنها را برای ملت شریف و زحمتکش ایران افشا نماید.

اصطلاح «افشاگری» با حزب توده در دهه 1320 بود که در ایران تولد یافت. جراید حزب توده همواره مملو بود از "افشاگری" علیه نیروها، عناصر و جریانات خود فروخته که یا وابسته به امپریالیسم آمریکا بودند یا مزدوری استعمار انگلستان را بر عهده داشتند. ادبیات حزب سرشار بود از واژگان‌هایی همچون مزدور، فریب‌خورده،‌ وابسته، سرسپرده، آلت دست بیگانه، مهره استعمار و ... که توده‌ای‌ها همچون نقل و نبات بر سر مخالفین می‌ریختند.

حزب توده همان‌طور که گفتیم خود را موظف و مکلف به پاسخ به منتقدین و مخالفین نمی‌دانست. بلکه رهبران حزب همواره سعی می‌کردند تا در عوض ماهیت مخالفین، رقبا و منتقدین را برای مردم روشن سازد.

 

میراث حزب توده به گروه‌های رادیکال مارکسیست دیگر و از آن‌ها هم به سازمان مجاهدین خلق رسید. مجاهدین خلق نیز به جای پاسخ، به جای دلیل و به جای استدلال نسبت به آنچه که مخالفین و منتقدین آن‌ها می‌گفتند، همچون حزب توده و مارکسیست‌ها سعی می‌کردند تا ماهیت «ارتجاعی»، «وابسته»، «سازشکار» و «غیر انقلابی» مخالفین را برای مردم شریف و انقلابی ایران «افشا» کنند.

به نظر می‌رسد که آن میراث تاریخی از مجاهدین به گروه‌های انقلابی و رادیکال اسلام‌گرا رسیده باشد. آن‌ها هم به همین ترتیب در صدد افشاگری و نشان دادن ماهیت «منافق»، «دورو»، «وابسته» و ... مخالفین و منتقدین خود به مردم هستند. این هم حکایتی است که در جامعه‌ای که مهد اسلام‌خواهی و حرکت در خط انبیاء و ائمه است منش سیاسی‌اش در برخورد با مخالفین و منتقدینش ریشه در منش بر جای مانده از استالین و مارکسیست‌ها داشته باشد.

 

اگر با این دید به موضوع فیلم آقای محمدعلی ابطحی نگاه کنیم، دیگر چندان مهم نیست که آیا او داشته در آن فیلم برای ظاهر شدن در مقابل دوربین صداوسیما و برای دادگاه انقلاب تمرین می‌کرده یا آنکه خیر، آن فیلم حقیقی بوده و اساساً ربطی به دادگاه و صداوسیما پیدا نمی‌کند. اینها همه به قول مرحوم شهید شیخ فضل‌الله نوری می‌شوند صغرویات.

مسأله اساسی آن است که همان‌طور که در قانون اساسی کشور ما هم تصریح شده، هر اقرار و اعترافی که از روی فشار، تهدید، ارعاب وعده و عید و غیره از متهم گرفته شده باشد فاقد هرگونه آثار و تبعات کیفری می‌باشد. آنچه می‌ماند، تأسف و تأثر خوردن به حال خودمان است و اینکه قدرت واقعاً دارد ما را به کجا می‌کشاند؟

+ نوشته شده در  بیست و پنجم تیر 1393ساعت 18:37  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

«دلواپسان» دوباره به صحنه مي‌آيند؛ اين‌بار نام همايش خود را گذاشته‌اند «خط قرمز». گويا مي‌خواهند خط قرمزهاي گفت‌وگوهاي هسته‌يي را براي تيم مذاكره‌كننده ترسيم كنند. نام 64 مهمان را هم براي اين مراسم اعلام كرده‌اند و قرار است كساني كه مي‌آيند به «شرح و تفضيل بيانات اخير رهبر عزيز انقلاب پيرامون خطوط قرمز مذاكرات هسته‌يي و اصول كلي ديپلماسي انقلاب اسلامي» بپردازند و فرق «توافق خوب و توافق بد» را به مذاكره‌كنندگان ايراني نشان دهند.

از آخرين همايش «دلواپسان» تقريبا 40 روز مي‌گذرد؛ 40 روزي كه آنها كمتر جنبشي داشتند. آخرين بار در دانشگاه تهران سياست‌هاي اقتصادي دولت را در همايش «آدرس غلط» به نقد گذاشته بودند؛ همايشي كه نتوانست بيشتر از 100 نفر را به محل برگزاري بكشاند.

جلسه بي‌رمق آخر آنها اما گويا نتوانست «پايداري»شان را در «دلواپسي» كم كند. اين‌بار هم مانند دوره‌هاي پيش، درست از جايي كه مذاكرات هسته‌يي به نقطه حساس خود مي‌رسد كارشان را آغاز كرده‌اند؛ يك روز پس از حضور وزراي امور خارجه در وين. اين روال آنهاست؛ همايش «آدرس غلط» هم درست در آستانه مذاكرات وين1 برگزار شد. پايگاه اطلاع‌رساني كميته‌يي كه نام خود را «صيانت از منافع ايران» و باني تمام اين «دلواپسي»ها بوده، در توضيحي كنايه‌آميز مي‌گويد؛ همايش «خط قرمز» براي تبيين دقيق خط قرمزهاي نظام و تاكيد بر حفظ واقعي صنعت هسته‌يي كشور و «نه دكور آن» برگزار مي‌شود. هدف اين كنايه تيم هسته‌يي كشورمان در جريان مذاكرات است كه دلواپسان آنها را متهم به «عقب‌نشيني از حقوق هسته‌يي ايران» مي‌كنند و مهم‌ترين مصداق اين اتهام در شعار دلواپسان نمود داشت؛ «انرژي هسته‌يي، حق معلق ماست». بزرگ‌ترهاي اين جريان بارها بي‌پرده اعلام كرده‌اند كه تيم مذاكره‌كننده هم از حقوق هسته‌يي ايران «عقب‌نشيني» كرده و هم «نتوانسته» امتيازي از طرف مقابل بگيرد.

حالا آنها در بيانيه خود مي‌گويند كه به‌دنبال «مشخص كردن معيارها و مشخصات توافق خوب و توافق بد» هستند و اين حرف‌ها را در عنوان كلي «حافظ منافع ملت ايران» مي‌پيچند. برنامه‌ريزان «خط قرمز» گفته‌اند كه «64 چهره سياسي و دانشگاهي تاكنون براي حضور در اين برنامه را اعلام كرده‌اند» اما پيش از اين هم آنها از اين هم همواره يك ليست بلندبالا از سخنرانان و حاميان دلواپس در اين برنامه‌ها اعلام مي‌شد اما در روز واقعه خبري از كسي نبود، چنان كه در مراسم راهپيمايي 20 ارديبهشت اين جريان با اعلام گسترده قبلي، به جز محمدعلي رامين هيچ چهره شناخته شده‌يي ديده نشد. به نظر مي‌آيد كه امروز هم كمتر كسي از نخبگان، فرهيختگان و كارشناسان دعوت دلواپسان را بپذيرد و در مناسك دلواپسي آنها هم‌پياله ‌شود، كساني كه بارها به عيان يا كنايه اعلام كرده‌اند كه سياست هسته‌يي دولت احمدي‌نژاد، ايده‌آل آنهاست و سياست‌هايي كه تحريم‌هاي «فلج‌كننده» را به‌دنبال داشت، در راستاي منافع ملي ارزيابي مي‌كنند، كسي چه مي‌داند، شايد برداشت آنها از منافع ملي، نسبت آشكار با منافع فردي دارد.


دلواپسان در 40 روز گذشته چه مي‌كردند؛ بولتن‌سازي و كليپ‌سازي عليه ديپلمات‌ها

جماعت «دلواپس» در اين 40 روز تحرك بيروني خاصي نداشتند اما بيشتر وقت خود را به مانور رسانه‌يي مشغول بودند و تهيه و ساخت كليپ‌ها و بولتن‌هايي عليه مذاكرات هسته‌يي و تيم مذاكره‌كننده كشورمان. بخش زيادي از آنها روي سايت اين مجموعه كميته دلواپس قابل ديدن است، از جمله نشريه‌يي با عنوان «ورود مردم ايران ممنوع» كه تهيه‌كنندگان اين نشريه مدعي «مخفي كاري نسبت به مذاكرات انجام گرفته پيرامون حقوق ملت ايران» از طرف هيات مذاكره‌كننده ايران هستند.

در اين نشريه توافق سعدآباد و توافق ژنو «مغاير منافع ملي» معرفي شده‌اند. وب سايت كميته دلواپسان همچنين در روزهاي 7 و 14 تيرماه نيز دو كليپ با عناوين «ديپلمات هم نيستيد» و «خفقان در اعتدال» بر روي خروجي خود قرار داده بود اما از زمان برگزاري همايش «آدرس غلط» در دهم خردادماه تا روز 7 تير كه كليپ «ديپلمات هم نيستيد» از سوي اين مجموعه منتشر شده، هيچ محصول مشابهي از اين گروه در نقد مذاكرات هسته‌يي معرفي نشده است. به اين ترتيب به نظر مي‌رسد كه كميته موسوم به «صيانت از منافع ايران» ترجيح مي‌دهند تا فعاليت‌هاي خود را به مقاطعي محدود كنند كه ديپلمات‌ها و كارشناسان كشورمان يا مشغول آماده‌سازي خود براي مذاكرات هستند يا در كوران مذاكرات قرار گرفته‌اند. راه‌اندازي سايتي با نام «مرجع جامع محصولات و توليدات حراست از دستاوردهاي هسته‌يي» يكي از اين فعاليت‌هاست كه به‌شدت مشغول پوشش دادن به فعاليت‌هاي دلواپسان است و در كنار آن با عناويني چون «خسارت چند ده ميليارد دلاري اعتمادسازي»، «تيم مذاكره‌كننده به خطوط قرمزي كه خود مطرح كرده بود نيز وفادار نماند» يا «وقتي تيم مذاكره‌كننده چيز ديگري براي امتيازگيري باقي نگذاشت» در مطالب خود اين‌گونه جلوه مي‌دهد كه دولت در پي واگذاري امتيازاتي بسيار فراگير به طرف‌هاي مذاكره هسته‌يي با كشورمان است.

نكته قابل توجه اين است كه در سايت‌هاي وابسته به جريان «دلواپسي» و در تحليل‌ها، اخبار و گزارش‌هاي اين سايت‌ها به تقريب هيچ ردي از ديدگاه‌ها و سخنان مقام‌هاي وزارت امور خارجه و تيم مذاكره‌كننده هسته‌يي ايران مبني بر عدم عقب‌نشيني از حقوق هسته‌يي كشورمان كه بارها تكرار شده است، ديده نمي‌شود و جالب‌تر اينكه هرگز توضيحي درباره منابع مالي اين رسانه‌ها و هزينه هنگفت ساختن اين فيلم‌ها و كليپ‌ها وجود ندارد

+ نوشته شده در  بیست و سوم تیر 1393ساعت 8:43  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

معاون سیاسی دفتر رییس جمهوری گفت: هم اصولگرایان به دنبال اصلاح هستند و هم اصلاح طلبان قصد اصلاح دارند؛ اختلاف در روش وشیوه است، پس انتخاب روش، شیوه و مجری را به رای مردم واگذاریم.
به گزارش ایرنا، حمید ابوطالبی در صفحه شخصی خود در توئیتر با ارزیابی مهمانی های افطار رییس جمهوری با اصولگرایان و اصلاح طلبان، افزود: اصلاح طلبان و اصولگرایان حاضر در ضیافت افطار روحانی دارای اشتراکات بسیاری از جمله دین مداری، اسلام محوری، ایران دوستی، انقلاب، نظام و مقام معظم رهبری، مردمسالاری، قانون مداری، افراط و تفریط ستیزی، مهربانی، صداقت و غیره با یکدیگر بودند.
وی افزود: دیشب مهمانی افطار دکتر روحانی به جامعه سیاسی از اصولگرا و اصلاح طلب خاتمه یافت و ضمن ارایه نقد و پیشنهاد، دوستانی از دو طرف سخن گفتند و روحانی هم اصول سیاست هایش را بیان کرد.
گزینه معرفی شده جمهوری اسلامی ایران برای نمایندگی در سازمان ملل در ادامه؛ دیدار و گفت وگو با دوستان فراوانی از هر دو جناح در این مهمانی ها را جالب توصیف و سپس سه نتیجه گیری عمده از این مهمانی ها ارایه کرد.
١ - سیاست در کشور ما نیاز به بازتعریف دارد تا:
الف) به جای آنکه اخلاق ما سیاسی شود، سیاست ما اخلاقی شود.
ب) به جای آنکه برداشت های شخصی تعیین کننده باشد، مبانی هویتی و اصول و اشتراکات فوق، سیاست را رقم بزند.
ج) به جای آنکه افتراقات زمینه تخریب شود، اشتراکات مبنای تعامل باشد.
د) به جای آنکه منافع گروهی و فردی حاکم باشد، سیاست ورزی شکل ملی بگیرد.
2 - جامعه سیاسی در کشور ما نیاز به نوسازی دارد تا:
الف) سرمایه اجتماعی از رهگذر نوسازی ارتقا، احساس اعتماد و امنیت روانی و امید گسترش و مشارکت مدنی و حضور اجتماعی مورد نظر رهبری توسعه یابد.
ب) مسوولیت پذیری سیاسی-اجتماعی به جای مسوولیت گریزی بنشیند.
ج) ذهنیت تقسیم بندی های درهم فرورفته و غیرمشخصِ جناحی 35 ساله کشور تغییر کند.
د) تعاملات بینشی-کنشی افراد در حوزه اجتماع و در صحنه سیاست، تاریخ و شناسنامه زندگی آنان شود.
3 - هم اصولگرایان به دنبال اصلاح هستند و هم اصلاح طلبان قصد اصلاح دارند؛ اختلاف در روش و شیوه است. پس انتخاب روش و شیوه ومجری را به رای مردم واگذاریم.
معاون سیاسی دفتر رییس جمهوری ادامه داد: رییس جمهور در این مهمانی ها گفته است قدرت ملی را نباید تقسیم بر دو کرد و آنگاه دو جناح سیاسی در برابر هم قرار گرفته و آن را تخریب کنند؛ چرا که رقابت صحیح با تخریب متفاوت است.
ابوطالبی افزود: به دکتر روحانی پیشنهاد کردم اوج اعتدال آن است که از این پس برای ارتقا و تحکیم قدرت ملی و انسجام بیشتر به سمتی برویم که هر دو جناح را با هم دعوت کنیم.

سخن مدیر وبلاگ :

این پیام رئیس جمهور منتخب مردم به دو گروه حامی خودش است . متاسفانه بخصوص در هشترود عده ای از دوستان اصلاح طلب افراطی سعی دارند رفتارهای غلط دولت احمدی نزاد را در دولت روحانی بنام دولت تدبیر و امید و به کام خودشان تکرار کنند ، حذف نیروهای متخصص و مجرب بومی تنها به بهانه اصولگرا بودن ، حذف تعدادی از نیروهای اصلاح طلب بدلیل اینکه به افراطیون اجازه سو استفاده از موقعیت ها را نمی دهند ، عوام فریبی و شایعه سازی و ارائه امار و تاریخ دورغین از خود از جمله کارهایی است که این دوستان اصلاح طلب تندرو صورت میدهند که بایست این مسئله را بیشتر از گذشته مورد واکاوی قرار دهیم که چرا کسانی که به دولت تدبیر و امید و برنامه هایش رای داده اند حالا دارند برخلاف مصالح همان دولت و مردم اقداماتی سخیف انجام میدهند

+ نوشته شده در  بیستم تیر 1393ساعت 10:54  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

یکی از اصلی ترین ویژگی های یک مدیر خوب ، عدم تصمیم گیری در موقع هیجان و داشتن تدبیر در زمان بحران است .

داشتن تدبیر در بحران و یا عدم تصمیم گیری در زمان هیجان و احساس ، به زبان ساده ، یعنی ، مدیر لایق و شایسته کسی است که ، قبل از اینکه تصمیمی بگیرد ، مثل یک شطرنج باز عواقب انرا ، حداقل تا چند حرکت بعدی بسنجد.

این امر در مدیریت شهری ، یعنی : سنجش واکنش جامعه در قبال تصمیمی که میگیرد ، سنجش واکنش دیگر مسئولین در قبال تصمیم اش (مگر اینکه فرد مورد نظر دیکتاتور ماب بوده و چنین فکر کند که بعنوان یک مقام ارشد حق دارد هر تصمیمی بگیرد و زیر دستهایش باید اطاعت کنند که خوشبختانه اولا نظام ما مردمسالار است و دیکتاتوری در ان راه ندارد و دوما مجموعه مدیران تصمیم ساز هشترود روحیه دیکتاتور مابانه ندارند) ، عواقب تصمیم (منظور تبعاتی است که به مجموعه تحت مدیریتش از بابت این تصمیم وارد میشود) و همخوانی با اهداف کلی نظام و در ابعاد کوچکتر همراستا با اهداف توسعه ای مجموعه مدیریتی خود که می تواند سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و یا ... باشد.

حال با این تفاسیر به بررسی چند تصمیم مهم برخی مسئولین شهرستانی در چند روز اخیر می پردازم تا ببینیم چقدر در تصمیمهایشان تدبیر را در نظر گرفته اند تا ببینیم چقدر می توانیم به اینده شهر امیدوار باشیم ؟ (( تاکید می نمایم که اینها نظرات شخصی بنده بعنوان یک وبلاگ نویس و شهروند ساده هشترودی است لذا برخی دوستان لطفا نه مغلطه کنند و نه فرافکنی نمایند )

الف : همه ما اذعان داریم که در هشت سال دولت احمدی نژاد ، حضور مدیران بی تجربه و بی تخصص در راس برخی مدیریتها باعث شد که کشور از لحاظ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی در سراشیبی قرار گیرد که اگر تدبیر رهبری و نقطه نظرات معظم له به عنوان فصل الخطاب در برهه های حساس نبود ، شاید کار دست نظام میداد (( در چنین مواقعی است که نقش رهبری بعنوان فصل الخطاب نمود و عینیت بیشتری می یابد و حضورشان در راس نظام کاملا ملموس و لازم می نماید ، البته چون از بحث دور است به این حد اکتفا می کنم وگرنه میشود هزاران صفحه درمورد لزوم حضور رهبری فرزانه در راس نظام اسلامی ایران عزیز مطلب نوشت ))

پس ما عملا دیده ایم که انتخاب مدیران بی تجربه و بی تخصص چقدر به این کشور لطمه زده است و شاهدیم که تبعات ان هنوز هم که هنوز است ملموس است.

اما چرا به این موضوع پرداختم ، چون اخیرا گمانه زنی هایی مبنی بر انتخاب افرادی بی تجربه و بی تخصص در برخی از مجموعه های مدیریت این شهر به گوش میرسد که بنده با نهایت احترام برای فرد انتخاب کننده و نهایت ارادت به افراد انتخاب شونده ، نکاتی را از دیدگاه شخصی خودم اجمالا معروض میدارم :

الف -1-توجه اکید به این موضوع که فرد مذکور حق دارد زیر مجموعه خود را انتخاب نماید و این حداقل حق شهروندی و مدیریتی در یک جامعه مردمسالار و دموکراتیک است ، لذا باید به افراد منتخب ایشان احترام گذاشته و تمامی سعی خود را معطوف نمائیم بعنوان یک شهروند ساده و رسانه ای کوچک در حد توان خود حمایت های لازم را اعمال نموده و کمال همکاری را داشته باشیم .

نقد امروز حتما نافی ان نیست که در اینده از این انتخاب حمایت نکنیم ، ولی حسب وظیفه شهروندی خود نیز موظفیم که قبل از تصمیم نهائی انچه که نظر خود است را بیان داریم ( که اینهم جز حداقل حقوق شهروندی ما و داشتن ازادی بیان در یک جامعه مردمسالار برای شهروندان است ) و البته نهایتا حق تصمیم گیری با فرد مورد نظر بوده و حتما و حتما قابل احترام است .

الف -2- انتظار میرود که مقام مذکور به هر صورت که صلاح میدانند تضمین حداقلی به مردم بدهد که حضور این افراد بی تجربه و بی تخصص!!! تبعاتی ! برای هشترود نداشته و در صورت بروز تبعاتی غیر قابل جبران از ناحیه منتخبانش به شهر و منطقه ، بدون درنگ و تردیدضمن عذرخواهی نسبت به ایجاد تغییر جهت جلوگیری از تبعات بیشتر اقدام نماید ((با لحاظ این موضوع که این فرد منتخب مردم نیست ، لذا نمی توان اذعان کرد که در صورت اشتباه و بروز تبعات ، مردم می توانند در ان مورد تصمیم گیری نمایند و با رای خود نظر خود را نسبت به این اشتباه بیان دارند)) لذا امیدوارم که خدای ناکرده این افراد بی تجربه و بی تخصص ! فردا تبدیل به خط قرمز ان مقام محترم نشده و مثل دوره محمود احمدی نژاد ابروی یک نظام و شخصیت اجتماعی مردم راسخره و بازیچه مشائی نگردد .

الف-3- انتظار میرود حال که قرار است ان مقام محترم از افراد بی تجربه و بی تخصص استفاده نماید حداقل اولویت خود را به بومی گرائی بدهد ! چرا که تحمل یک فرد بی تجربه و بی تخصص غیر بومی در راس امور مدیریتی این شهر ! واقعا برای مردم غیر قابل تحمل خواهد بود ! شاید مردم بلحاظ بومی بودن شاخص های تخصص و تجربه را نادیده گرفته و با اغماض به انها بنگرند ! ولی مدیر غیر بومی ! غیر متخصص و بی تجربه ! اصلا مورد وثوق مردم نخواهد بود و اساسا شایسته مردم هشترود هم نیست (چرا که دوره لابراتوار بودن هشترود برای مدیر پروری سپری شده است و جامعه هشترود دیگر امادگی پذیرش افراد بی تجربه و بی تخصص ! غیر بومی را ندارد . صد البته با کمال احترام از زحمات مدیران غیر بومی متخصص و مجرب قدردانی و تشکر می کنیم که می توان به نمونه های موفقی چون مهندس سلیمانی و اوشال و ناصری و... اشاره داشت که زحماتشان قابل ستایش و تجلیل است. )

الف -4- جلوگیری از سوخت شدن مدیرانی که این شهرستان و مردمش برای تربیت انها هزینه نموده است و در حال حاضر از مدیری بی تجربه به مدیری مجرب تبدیل گشته اند.

در اصل منظور این است که خدای ناکرده مثل دولت احمدی نژاد نیایند و نیروهای بومی و با تجربه را تنها به این دلیل که اصولگراست کنار بگذارند ! چرا که اولا این اقدام مغایر با اصل شایسته سالاری و دموکراسی مد نظر اصلاحات و اصلاح طلبان است ! و ثانیا شایسته ما اصلاح طلبان نخواهد بود که رفتاری را در پیش گیریم که هشت سال منتقد ان بوده ایم.

 مدیرانی هستند که شهر هشترود برای تربیت ایشان هزینه داده ولی اصولگرا هستند ، این شهرحداقل شش سال هزینه پرداخته تا این افراد اکنون به اوج پختگی برسند ، لذا شایسته است چنانچه صرفا بدلیل عقاید سیاسی مقرر است تعویض شوند در جائی از تخصص و تجربه این فرزندان بومی شهرستان استفاده بهینه بعمل اید ، در غیر اینصورت یعنی سوخت نیروها  و هدر رفت سرمایه و هزینه این شهر در قبال تربیت مدیران بومی و مجرب که حداقل تبعات چنین رفتارهایی این خواهد بود که دیگر هرگز نخواهیم توانست رفتار ناشایسته هشت سال دوران احمدی نژاد در حذف فله ای مدیران شایسته و مجرب اصلاح طلب را بدلیل انجام رفتاری مشابه از طرف خودمان مورد نقد قرار دهیم .

در پایان این بخش حتما آقای مستفید مستحضر هستند که دلیل اصلی حمایت بی شائبه و گسترده مردم هشترود از حضورشان بعنوان فرماندار هشترود نه اصلاح طلب بودنش !!! و نه سابقه 57 ماهه حضورش در جبهه !!! بود ، بلکه صرفا دلیل آن این بود که از نظر مردم ایشان تجربه و سابقه ای مکفی بعنوان یک کارشناس مسائل سیاسی و شهری را داشت، لذا از انروز انچه که ما را امیدوار نگه داشته این است که فرماندار شهر ما فردی است که سابقه معاونت فرمانداری و بخشداری و کارشناس شهری و شهرداری را داردیعنی یک فرد با تجربه و متخصص بوده است لذا امروز هم امید داریم که ان تجربه و سبقه کاری به مدد اقای مستفید بیاید چرا که در تفکر اصیل اصلاح طلبی شایسته سالاری لزوما اصلاح طلب بودن نیست و اعتدال الزاما ایجاد تغییر اتوبوسی نیست.


 ب: شورای شهر ما در یک اقدامی عجیب در بهترین زمان کاری و درست زمانی که شهردار هشترود در چند نقطه شهر در حال فعالیت و اجرای عملیات عمرانی بود دست به تعویض وی زد !! که باعث شد اسفالت خیابان دانشگاه نیمه کاره بماند ! تعویض جداول در برخی نقاط شهر معطل بماند و ..... در این راستا به چند نکته اشاره گذرا می کنم :

ب-1-در اینکه شورای شهر به عنوان متولی شهرداری حق اولیه و بدیهی دارد که هر زمان دلش خواست شهردار را عوض نماید هیچ تردید نیست و به تصمیم انها که منبعث از حقی است که مردم به انها تفویض نموده اند بعنوان یک رسانه کوچک احترام می گذارم و خوشحالم علیرغم اینکه دونفر از اعضای محترم به نحوه و زمان تغییر اعتراض داشتند اما نهایتا با 5رای به این کار مبادرت ورزیده و نشان دادند که اتحاد دارند و هر تصمیمی (درست یا غلطش بماند ) را متفق القول می گیرند و به همه اعضای محترم بابت این اتحاد و اتفاق تبریک می گویم و حتما دلایلشان مکفی و کامل بوده است که اقدام نموده اند !

ب-2-انتظار میرفت با حضور اقای رضانژاد بعنوان فردی که تجربه زیادی در امورات شهری دارد و با لحاظ اینکه شهردار قبلی خود منتخب شورای فعلی بود این تغییر با جلساتی متعدد حداقل به مدت فصل کاری به تعویق می افتاد تا رعایت شرط انصاف و عدالت میشد ، کما اینکه حتما شهردار قبلی هشترود تصمیماتی را اجرائی میکرد که مصوبه شورای شهر بوده و حداقل از لحاظ عمرانی مردم شاهد تغییرات و کارهای زیادی در این مدت کوتاه مدیریتی علیزاده بوده اند لذا امیدوارم چنین برداشت نشود که شورای شهر نقشی در ابادانی شهر نداشته و تمام تصمیمات شخصی علیزاده بوده و برای همین وی را عوض کرده اند !!!!!!  از طرف دیگر عدم موفقیت احتمالی شهردار اینده امروز را بعنوان چالش جدیدی رو درروی شورا قرار خواهد داد.

ایکاش شورای شهر باید با رجوع به تاریخ این شهر میدانست که شاید برخی ها در ابتدای یک تغییر بدلایل شخصی و جناحی ، احساسات مثبتی نشان دهند ولی در ادامه وقتی جانشین احتمالی ، فردی موثر از اب در نیاید واکنش معکوس نشان میدهند ! نمونه عینی ان تعویض اقای فتح الهی فرماندار کوشا و ساعی هشترود توسط اقای شاهی عربلوئی بود که در ابتدای امر مورد تشویق و تائید بخشی از جامعه قرار گرفت ! ولی بعد وقتی جانشینش (آقای واعظی) ضعیف و ناکارامد از کار در امد همان تعویض مثلا خوب اولیه !!! تبدیل به یکی از سیاه ترین نقاط کارنامه اقای شاهی عربلوئی در هشترود گردید و همان کف زنان اولیه منتقدان جدی این اقدام اقای شاهی شدند.

ب-3-احساس می کردم که اگر قرار باشد این شورا تمایلی به تعویض شهردار منتخب خود داشته باشد با توجه به تجربه و تخصص اقای رضانژاد بسیار پخته تر و هوشیارانه تر عمل کرده و حداقل در گام اول ابتدا شهردار بعدی را شناسائی و برنامه های وی را گرفته تا بعد از بررسی و تصویب در شورا و هماهنگی های لازم و مقتضی ، اقدام به تعویض شهردار می نمایند ! که هم زمان را از دست ندهند و هم فرد مذکور در اینزمان و فرصت مناسب یک برنامه کاری مناسبی و عملیاتی ارائه دهد ، لذا واقعا شوکه شدم وقتی که متوجه شدم که :

1-شهردار (موفق یا غیر موفق بماند ، در هر حال مدیر یک مجموعه بود ) در بهترین فصل کاری و بدون معرفی و شناسائی جانشین اش عوض شد

2- هنوز به توافق کاملی در باره جانشین نرسیده اند

3- بی تجربه ترین فرد را بعنوان سرپرست معرفی نموده اند(سابقه استخدام و مدت زمان حضور کم سرپرست فعلی مد نظر است وگرنه از لحاظ سواد و شخصیت کاملا مورد احترام بنده می باشند و حتما فردی تحصیلکرده و متخصص می باشند و مسئله را براحتی درک می کنند که نظر من به عنوان تقابل یا ضدیت با ایشان نیست بلکه موضوع نقد انتخاب سرپرستی توسط شورا است )

به هرحال من به تصمیم شورای شهر احترام می گذارم ، ولی مراتب انتقاد و اعتراض شخصی خود را به این تغییر که به نظر من ناشی از هیجان و احساسات رسانه ای و گروهی بوده است (با توجه به زمان بد تعویض عرض می کنم ) ابراز میدارم و امیدوارم که اقایان اعضای محترم شورای شهر تبعات ناشی از این تصمیم را شجاعانه بپذیرند و اگر روزی قانع شدند که تصمیم امروزشان عجولانه و احساسی بوده ، شهامت و شجاعت عذرخواهی از مردم را داشته باشند .

نهایتا شخصا از منتخب بعدی شورای شهر هرکسی که باشد در حد توان خودم بعنوان یک شهروند ساده و رسانه ای کوچک حمایت خواهم نمود چرا که اعتقاد دارم باید به مدیران منتخب زمان کافی برای اجرای برنامه ها داده شود و سپس اقدام به تغییر و تعویض گردد و شهردار اینده نیز چون منتخب ، منتخبان خودمان است پس باید به انها اعتماد کنیم و فراموش نکنیم که ثبات مدیریت یکی از الزامات توسعه و پیشرفت است .

انتقاد من به شورا ، نه در مورد فرد یا شخص است بلکه مراتب اعتراض بنده به زمان تغییر و نحوه تغییر است کما اینکه در زمان انتخاب اقای علیزاده هم عرض کرده بودم که به شیوه انتخابشان اعتراض دارم ! ولی از منتخبشان حمایت می کنم : قسمتی از نقد اینجانب در زمان انتخاب اقای علیزاده در مهر ماه سال 92

..... " من بار دیگر از اعضای محترم شورای شهربخاطر نحوه انتخابشان در خصوص اقای علیزاده انتقادات گذشته خود را مطرح می نمایم و قویا عرض می کنم که اقای علیزاده هم توانائی هایی دارند که می شود با کمی صبر و همکاری بیشتر برای هشترود مثمر ثمر باشند !!! " 

اینجا می توانید نقد سال گذشته ام را بخوانید 


ج: خبر تصمیم تامین اجتماعی به تاسیس درمانگاه در هشترود و مسائل پیش رویش را اینگونه بررسی می نمایم که :

ج-1-متاسفانه هنوز و در حالیکه جهان بسرعت در حال گذر از مرزها و تبدیل شدن به یک دهکده جهانی است در هشترود عده ای پان سرسکندی و پان گورگنه بازی در میاورند ، اینان اگر گذری به این چنین اختلافات میان شهری انداخته و به علمدار و گرگر بعنوان یک نمونه زنده نگاهی عمیق بیاندازند متوجه میشوند که بدلیل اختلافات کذائی این چینی بین علمداری ها و گرگریها نتیجه ان شد که قطبی سوم بنام جلفا متولد شود و گوی سبقت و رقابت را از این دو گرفته و خود تبدیل به مرکز شهرستان شود و علمدار و گرگر تبدیل به بخش بشوند. در حقیقت اینگونه اختلافات که ناشی از سطح بینش نوک دماغی و سطحی برخی عزیزان و سیاسی و مکاری بازیچه های بازیگران نفاق و فتنه انداز منطقه است و حتما در نهایت منتج به نتیجه ای خواهد شد که بیش از هر چیز دل همین دلسوزان ساده دل ( چون در نیت و دلسوزی اینها برای هشترود شکی ندارم ) را خواهد سوزاند.

ج-2-عده ای می خواهند بگویند که اقای شیری در این تصمیم هیچ کاره بوده ، بگذریم که اسناد موثر سازمانی موجود است و در صورت نیاز می توان انتشار داد و مشخص نمود که چه کسانی نقش داشته اند و یا نداشته اند - هرچند هنوز هم قویا معتقدم که اصلا مهم نیست که چه کسی این درمانگاه را می اورد بلکه مهم احداث این درمانگاه است - به این دوستان عرض می کنم چنان فکر نکنید که قرار است با نقش داشتن  در این امر شما مغبون شوید و یادر صورت نقش نداشتن اقای شیری پیروز شوید و نکند خدای ناکرده بدلیل همین تفکر کودکانه بیائید و اگر نقش اقای شیری در این امر  مسجل بود در مقابلش بایستید و اگر نقشی نداشت برخی هواداران اقای شیری بیایند و مقابلش بایستند تا مقابله به مثل کرده باشند !!! که در اصل در صورت داشتن چنین تفکری ! هر دو طرف مغبون و بازنده نهایی هستند ! لذا من عاجزانه از تمام کسانی که چنین تفکرات ساده انگارانه ای دارند از هر طرف که باشد تمنا دارم که بیایند و برای همیشه از اسامی گریزان باشند که نام نامی وطن برتر از هر فردی است .

به امید روزی که مدیران تصمیم گیر و تصمیم ساز ما ، با تدبیر در تصمیمات خود امید را برای هشترود در هر زمان زنده نگاه دارند ،

 

+ نوشته شده در  هفدهم تیر 1393ساعت 1:17  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

میدونین مشکل چیه ؟ اصلا میدونین ما هشترودیها چه تیپ ادمی هستیم ؟

ما هشترودیها ادمی هستیم که اول خوان نعمتی رو که برامون باز می کنند رو با لگد پس می زنیم بعدش با چنگ و دندون می افتیم دنبالش که اب رفته رو به جوی باز گردانیم و دست اخرم که نتونستیم می نشینیم و در توهم توطئه از بچه های بالا و پائین و کنار و وسط و شوونیزم و صهیونیزم و کلی اسامی ردیف هم می کنیم که ای ددم وای به هشترود نمی رسند ! به هشترود توجهی نمی شود ! چرا کرج ال شده و هشترود نشده ؟ مگر با هم فرمانداری نشده اند ؟ چرا بناب بناب شده و هشترود نشده و.......................... من میگم چرا ؟ خیلی هم با صراحت و رک می گم

الف: چون صحبت احداث یک درمانگاه در هشترود است و عده ای افتادن به جون هم که بگن این اورده ! اون نیاورده ! و اصلا هم حالیمون نیست که مهم نیست کی اورده ! کی نیاورده ! مهم اینه هشترود دارای یک درمانگاه تامین اجتماعی بشه و بخش محروم جامعه از ان استفاده کنه !

ب: چون صحبت احداث یک درمانگاه در هشترود است و عده ای افتادن به جون هم که بگن هشترود یا گنجینه کتاب ! و حالیشون هم نیست که فرقی ندارد در نقشه جغرافیایی جهان و ایران ، گنجینه کتاب هم یکی از محلات هشترود است

ج: چون صحبت احداث یک درمانگاه در هشترود است و .........

حکایت ما هشترودیها حکایت اون خانواده است که یک حساب تو یکی از بانکها برای قرعه کشی باز کرده بودند و در رویاهاشون برنده یک ماشین شدند و سر جلو نشستن با هم دعواشون شد و زن از مرد طلاق گرفت و بچه ها با هم زد و خورد کردند و کار به کلانتری کشید و اونجا دیگه ........

واقعا برای خودمان متاسفم ،

متاسفم که مدعی هستیم سیاسی ترین شهر استان و کشوریم اما به اندازه نوک سوزن سیاست نداریم ،

متاسفم که مدعی فرهنگ بالا هستیم و اندازه خردل فرهنگ همزیستی نداریم ،

متاسفم برای هشترود که ساکنینش ما هستیم 

مائی که تاب نداریم ببینیم یک نعمتی داره میاد هشترود ، هرکی می اره دستش درد نکنه و امیدوارم اونی هم که نمی اره تلاش کنه و کمک کنه تا زودتر بیاد و بهتر بشه !

حالا عده ای افتادند و سعی دارند با زدن این به نام فرماندار یا شیری یا امام جمعه بین اینها اختلاف ایجاد کنند و بعدش هم با زیرکی و مارموزی از طرقی که بلدند و قبلا ها جلوی پادگان را گرفته اند ! جلوی اینم بگیرند و به مردم هشترود بگند زکی !!!

حالشو ببرین ! هی تو سرهم بزنین ، تا اذرشهری ها صاحب کلینیک بشن !

هی بهم تهمت بزنین تا پادگان بره جای دیگه ، هی بهم توهین کنید تا ......

اره ما هشترودیها مردمانی عجیب و غریب هستیم ! عوض اینکه سعی کنیم تا به نوعی دست همه رو قاطی کنیم تا این مهم زودتر به ثمر برسه ! دعوای محله ای راه انداختیم ، جناح بازی می کنیم ، سیاسی کاری می کنیم و مثلا عاقلانه فکر می کنیم که طرف مقابل رو زدیم زمین !

در حالیکه متوجه نیستیم امروز خودمان و اینده فرزندانمان را بر زمین می زنیم !

اینکه درمانگاه رو اقای شیری بیاره یا اقای سلیمانی بیاره یا اقای حسن و حسین و زید و عمر مهم نیست والاه مهم نیست ! مهم نیست که درمانگاه مجهز به سونوگرافی و ازمایشگاه و داروخانه و ..... در کجای این خاک هشترود ساخته بشه !

مهم اینکه دست به دست هم بدیم به مهر و برای ساختن هشترود (( هشترودی که از اوچ تپه محالی شروع میشه و به سهند اوا محالی ختم میشه ، هشترودی که از گنیجنه کتابی و علی ابادی و خورجستانی و لامشانی و خواجه غوری و بیکندی و سلوک و نصیر اباد و کتله کمر و ..... تشکیل شده )) بدون دعوا و جنگ و جدل کاری کنیم کارستان !

آهای شما هایی که دارید هشترود را خودی و غیر خودی می کنید !

اهای شماهایی که دارید این و ان می کنید !

اهای تفرقه اندازان !!!!!

اگر قرار بود برای دعوای سرسکند گورگنه مدال می دادن و شهر اباد میکردند که باید الان هشترود پاریس می شد !

اگر قرار بود برای دعوای حیدری و نعمتی مدال بدهند اونوقت باید الان همه هشترودیها ژنرال بودند !

والله بس است بالله بس است ؛ خجالت هم چیز خوبی است !

مهم نیست این درمانگاه و یا کارهای دیگر را چه کسی اورده و در کجا بنا شده ،

اون یک نفر هرکی باشه بالاخره هم روزی خواهد رفتهرچی قسمت باشه و خدا بخواد

اما مطمئن باشید نخواهد توانست درمانگاه و ... رو با خودش ببره و می مونه برای ما ، بچه های ما

خدا رحمت کند استاد شهریار را که می گفت :

حیدر بابا، دونیا یالان دونیادی.              سلیمانان. نوحدان. قالان دونیادی.

اوغول. دوغان، درده، سالان دونیادی.       هر کیمسیه، هرنه، وریب، الیبدی.

افلاطوننان. بیر. قوری، آد. قالیبدی

حيدربابا ، شيطان بيزى آزديريب         محبتى اوْرکلردن قازديريب

قره گوْنوْن سرنوشتين يازديريب         ساليب خلقى بير-بيرينن جانينا

باريشيغى بلشديريب قانينا

حيدربابا گؤيلر بوْتوْن دوماندى           گونلريميز بير-بيريندن ياماندى

بير-بيروْزدن آيريلمايون ، آماندى          ياخشيليغى اليميزدن آليبلار

ياخشى بيزى يامان گوْنه ساليبلار

حيدربابا ، مرد اوْغوللار دوْغگينان         نامردلرين بورونلارين اوْغگينان

گديکلرده قوردلارى توت ، بوْغگينان        قوْى قوزولار آيين-شايين اوْتلاسين

قوْيونلارون قويروقلارين قاتلاسين

و در اخر سر به قول شهریار سخن :

حيدربابا ، سنوْن گؤيلوْن شاد اوْلسون               دوْنيا وارکن ، آغزون دوْلى داد اوْلسون

سنَّن گئچن تانيش اوْلسون ، ياد اوْلسون             دينه منيم شاعر اوْغلوم شهريار

بير عمر دوْر غم اوْستوْنه غم قالار

انشالله که هئشتریمیزین گویلو شاد اولسون و تا بیزلر واریک بو الکه دولی داد اولسون

در ضمن بر اساس اطلاعات موثق زمین مورد نظر تهیه شده و برای اخذ مراحل اداری به استان هم معرفی شده است و گویا مسئولین استانی تاکید کرده بودند که مجوزتان امده است و اگر زمین را زود عرضه نکنید انرا به اسکو خواهیم داد که با درایت دوستان کارشکنی عده انگشت شمار که لازم باشد اسامیشان را خواهم نوشت عقیم مانده و صورتجلسه اهدای زمین به استان ارسال شده است و انشالله اگر لازم باشد بزودی اسناد مربوط به چگونگی و مراحل اخذ مجوز و زمین و غیره را هم منتشر می کنم ./.

در اینجا از طرف خود از حاج سلمانی خیر بزرگوار و خیرخواه هشترودی از کوی ادب و معرفت گنجینه کتاب تقدیر و تشکر می کنم و دستش را بعنوان یک هشترودی می بوسم انشالله خداوند در این ماه مبارک و به حرمت این روزهای مهم و عزیز ، ایشان و خانواده اش را از تمامی بلایا و ... دور نگه دارد که کاری بزرگی انجام داده است

البته اقای حاج علی موحدی هم زمینی پیشنهاد نموده اند که جا دارد از نیت خیر و تلاش خیرخواهانه ایشان تقدیر و تشکر نمایم که البته چون زمین خارج از محدوده شهر بوده مورد قبول واقع نشده است  ،

اقای محمد اسماعیلی هم قطعه زمینی معرفی نموده اند که بازهم حسن نیت و تلاش خیرخواهانه ایشان تقدیر و تشکر میکنم و گویا بدلیل کمبود مساحت مورد قبول واقع نشده است و البته به محض دریافت اطلاعات جدید مطلب را بروز خواهم نمود .

حتما این عزیزان هم همان اجر و قربی که شامل خیرخواهان بوده است شاملشان خواهد شد و اجرکم عندالله و من الله توفیق

+ نوشته شده در  شانزدهم تیر 1393ساعت 13:21  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

نامه را یکی، دو هفته پیش «جواد کریمی‌قدوسی» به هیات‌رییسه مجلس داده بود؛ نامه‌ای در مورد آنچه ممنوع‌الخروجی «سیدمحمد خاتمی» می‌نامند. البته تقاضای مطرح‌شده کمی بالاتر از ممنوع‌الخروجی است و این‌بار ممنوع‌التصویری و ممنوع‌البیان‌شدن رییس‌جمهوری پیشین ایران هم تقاضا شده است. سیدمحمد خاتمی این روزها در ساختمانی قدیمی در سه‌راه «یاسر» است، آهسته و پیوسته می‌آید و به‌تازگی‌ تاکید کرده که به‌هیچ‌روی قصد بازگشت به قدرت را ندارد، اما هرچه باشد ساختمان سه‌راه «یاسر» در تمام این سال‌ها، گویی قلب جریان اصلاح‌طلب بوده و محل دیدارهای مکرر.

 اما گروهی حتی حاضر به تحمل این مقدار هم برای کسی که هشت‌سال رییس‌جمهوری ایران بوده، نیستند و به صراحت، خواهان پایان هرگونه دید و بازدید خاتمی و نیروهای سیاسی حامی وی هستند. شاید به همین خاطر است که ماجرای دیدار دوستانه و نوروزی «علی جنتی»، وزیر ارشاد و خاتمی به کمیسیون‌های مجلس کشیده شد و تذکر مکرر نمایندگان را تجربه کرد. درِ ساختمان سه‌راه «یاسر»، به‌روی همه باز است، چه آنان که از گوشه‌وکنار ایران برای دیدار و طرح برخی مباحث و مشورت‌گیری به دفتر رییس‌جمهور پیشین می‌آیند و چه آنان که می‌خواهند سیدمحمد خاتمی، صیغه عقدشان را بخواند. اما همین رفت‌وآمدهای اندک هم، خوشایند برخی نیست و حالا علاوه‌بر ممنوع‌الخروجی به «تصویر» و «بیان» رییس دولت اصلاحات که دو رای 20 و 22میلیونی مردم را در کارنامه دارد، حساس شده‌اند.

 متن تذکر دسته‌جمعی 9 نماینده به یک خط نمی‌رسد اما تلخی آن بیش از آن است که بتوان به این سادگی‌ها از کنار آن گذشت، از وزیر دادگستری خواسته‌اند برای «اهتمام جدی در اجرای حکم ممنوع‌التصویر، ممنوع‌الخروج و ممنوع‌البیان‌بودن آقای خاتمی توسط قوه‌قضاییه» اقدام کند؛ حکمی که هنوز صحت‌وسقم آن به‌طور رسمی مشخص نیست. البته «کریمی‌قدوسی» یکی از کسانی است که امضایش پای تذکر وزیر دادگستری است.


او در گفت‌وگو با «شرق» به صراحت از این حکم می‌گوید و اینکه شورایعالی امنیت بیش از هر نهاد دیگری در جریان صحت و درستی این حکم است.  عابد فتاحی، نماینده ارومیه اما به «شرق» می‌گوید: «اگر حکمی در کار بوده، چطور تصویر آقای خاتمی در فیلم انتخابات رییس‌جمهوری آمده بود و اتفاقا در رای‌آوری آقای روحانی هم بی‌تاثیر نبود. اگر حکمی در کار بوده، مطمئن باشید، همان موقع اجرایی‌اش می‌کردند و منتظر درخواست چند نماینده مجلس برای اجرای حکم نمی‌شدند.» مهرداد بذرپاش از امضا‌کنندگان است و نماینده نزدیک به «جبهه پایداری»، کوتاه پاسخ می‌دهد و می‌خواهد که با کریمی‌قدوسی حرف بزنیم، چرا که ایده اصلی طرح از او بوده و او به حکم مطرح در این متن تقاضا آگاه است.

کریمی با هاشمی، روحانی و خاتمی جدال دارد
«جواد کریمی‌قدوسی» نماینده مشهد است که «شورایعالی امنیت» از او شکایت کرده؛ یکی در موضوع هسته‌ای و دیگری در تهمت‌های پیاپی به گفتمان اعتدال و شخص حسن روحانی. البته او در گفت‌وگو با «شرق» موضوع شکایت شورایعالی امنیت را تکذیب کرده و می‌گوید اصلا چنین شکایتی در کار نیست و موضوع تنها یک بازی رسانه‌ای بوده. «هادی شوشتری»، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس است و هم‌استانی کریمی‌قدوسی. همیشه منتقد حرف و منش قدوسی بوده و حالا به «شرق» می‌گوید: «سردار کریمی‌قدوسی با آقایان هاشمی، خاتمی و روحانی جدال جدی دارد و به عبارتی از این سه‌نفر خوشش نمی‌آید. من نه‌تنها عبارات که منش و ادبیات ایشان در صحن علنی مجلس را نمی‌پسندم اما خب ایشان از آن نمایندگان پرتکاپویی است که از پایان‌نامه رییس‌جمهوری گرفته تا خیلی جزییات دیگر را مورد توجه قرار می‌دهند و حالا هم که ماجرای عجیب «ممنوع‌البیانی» آقای خاتمی را درخواست کرده ‌است.»

مخالفت صریح علی لاریجانی با ممنوع‌الخروجی خاتمی
پس از نام کریمی‌قدوسی نام علی کاییدی، نصرالله پژمان‌فر، اسماعیل کوثری، حسینی، فاطمه آلیا، سیدمهدی موسوی‌نژاد، روح‌‏الله حسینیان و مهرداد بذرپاش ردیف شده است. بخش‌های دیگر تذکر این نمایندگان به وزیر آموزش و پرورش مربوط می‌شود و اینکه ایشان باید از «مشاوره‌ افراطیون مشارکتی در جهت اجرانشدن فرامین رهبری» سر باز زنند. البته این نمایندگان ضمن توصیف «رفع فیلترینگ و پهنای باند» با عنوان «موضوعات فرعی» از وزیر ارتباطات خواستند به این موضوعات نپردازد. تقاضای عجیب نمایندگان در حالی از تریبون صحن علنی قرائت می‌شود که پیش از این علی لاریجانی، رییس مجلس گفته بود ممنوع‌الخروجی خاتمی، از عادت‌های بد احمدی‌نژاد بود. او البته تاکید کرده بود که مساله ممنوع‌الخروجی خاتمی «به آسانی قابل حل است.» محمود احمدی‌نژاد اما در واکنش به اظهارات لاریجانی به شیوه همیشگی‌اش پاسخ داده و گفته بود: «ممنوع‌الخروجی؟ احمدی‌نژاد؟ این موضوع قضایی است، چه ربطی به ما دارد؟ من حتی اگر این اختیار را داشتم هرگز این کار را نمی‌کردم.»

تلاش 150 نماینده برای ممنوع‌الخروج‌کردن خاتمی
البته خود احمدی‌نژاد هم از ماجرای ممنوع‌الخروج‌شدن خاتمی تبری جست و تاکید داشت که ممنوع‌الخروجی خاتمی ربطی به او ندارد و حکم قضایی در کار است. همین حاشیه‌ها بعدتر کار دست رییس‌جمهوری اصلاحات داد و او را از سفر به ژاپن بازداشت. خاتمی بنا بود برای شرکت در اجلاس سالانه شورای تعامل در زمینه خلع‌سلاح هسته‌ای عازم هیروشیمای ژاپن شود که برخی نهادهای خاص او را از سفر بازداشتند. کمی بعدتر خاتمی خود را آماده سفر به آفریقای‌جنوبی برای حضور در مراسم خاکسپاری ماندلا کرده بود که این سفر هم انجام نشد.

«مساله کوچک و بی‌اهمیتی است»؛ این جمله تنها واکنش سیدمحمد خاتمی درباره ممنوع‌الخروج‌بودنش است. البته «حمید رسایی» به «فارس» خبر داده بود که برخی چهره‌های سیاسی از جمله سیدمحمد خاتمی پس از شکایت بیش از 150 نماینده مجلس از او ممنوع‌الخروج شده‌. فتاحی در همین زمینه تاکید دارد: «تا به حال هیچ منبع رسمی وجود حکمی مبنی بر ممنوع‌البیان و ممنوع‌‏التصویربودن خاتمی را تایید نکرده است.»

گاهی از آنچه در مجلس می‌گذرد خجل می‌شوم
تلاش‌ها برای مخدوش‌کردن چهره خاتمی، رییس‌جمهوری اسبق جمهوری اسلامی ادامه دارد. چنانچه همین چند وقت پیش، مجری برنامه «شناسنامه» مدام در تلاش بود تا حاضران را به مسیری هدایت کند تا درباره خاتمی سخنان منفی بگویند. اما تلاش‌ها نتیجه عکس داد. محسن اسماعیلی، عضو شورای نگهبان، خاتمی را «شخصیتی نجیب و فرهیخته» توصیف کرد و «مرضیه حبیب‌چی» هم او را انسانی فرهنگی دانست. حتی حسین مظفر، نماینده اصولگرای مجلس نیز ابایی از آن ندارد که بگوید «برای شخص آقای خاتمی احترام زیادی قایلم، انسان مودب و فرهیخته‌ای است.» بنابراین تلاش‌های جسته‌وگریخته معدودی از پایداری‌ها راه به جایی نبرده است. هادی شوشتری می‌گوید: «کشور در وضعیت خاصی قرار دارد و مردم در انتظار تصمیم‌های جدی از سوی مجلسند، نه اینکه یک روز بخواهیم با وضع قوانین تنبیهی برای امور شخصی مردم مانع ایجاد کنیم و روز دیگر برای رییس‌جمهوری یک دوره محدودیت بخواهیم. من به‌عنوان یک نماینده گاهی از آنچه در بهارستان می‌گذرد خجل می‌شوم. انتظار از مجلس بیش از اینهاست و ما گاهی درگیر حاشیه‌ایم تا متن.»

باوجود تلاش برخی در بهارستان برای ممنوع‌التصویرکردن سیدمحمد خاتمی، او کماکان چهره محبوب بسیاری از سیاستمداران، هنرمندان و دانشجویان است؛ حتی آنها که در دوره‌ای منتقدش بودند. او ورای ‌های‌وهوی بهارستان در ساختمان یاسر، محل کار و دیدارهایش نشسته و مشغول زندگی است. چشم‌انداز حیاط ساختمان به سمت سبزه‌زار کوچکی است و منظره کوه‌ها از ابتدای ورودی‌اش پیداست.

کریمی‌قدوسی: خاتمی باید توبه می‌کرد
  نقد عمده کریمی‌قدوسی این است که چرا وزرا و استانداران باید به دیدار خاتمی بروند و این کار را خلاف قانون و به‌مثابه عبور از خط قرمز می‌داند.
 طرح امروز نمایندگان کمی عجیب بود، آقای بذرپاش هم گفتند ایده از شما بوده، دلیلتان برای تاکید بر این مساله چه بود؟
تاکیدی نداریم، ماجرا واقعیتی است که وجود دارد و باید دیده شود، پس از حوادث 88 حکم ممنوع‌التصویری، ممنوع‌الخروجی و ممنوع‌البیان‌شدن خاتمی به شورایعالی امنیت‌ملی ابلاغ شد، مثل حکم حصر خانگی موسوی و کروبی که پیش‌تر به همان شورا ابلاغ شده بود. اما به‌تازگی خود آقای خاتمی گفته‌اند که آمدوشد به دفترشان زیاد است و گویی محدودیت‌های پیشین از بین رفته، این تذکری است بر اینکه اصلا حافظه تاریخی ما کارهای ایشان را فراموش نکرده است.

 البته شخص آقای خاتمی از ابعاد اخلاقی همیشه مورد وثوق نیروهای سیاسی و حتی اصولگرایان بوده، دلیل اصرار شما برای منع تصویر و بیان ایشان چیست؟
آقای خاتمی باید بعد از آن حوادث یا توبه می‌کرد یا اینکه به‌موقع واکنش نشان می‌داد که هیچ‌کدام از اینها را انجام نداد.

 اما «سیدمحمد خاتمی» هم در جامعه و هم میان مردم طرفداران زیادی دارد. فکر نمی‌کنید باید به رای و باور عمومی مردم به خاتمی احترام گذاشت؟
حالا اینکه در جامعه 70میلیونی صدنفر هم طرفدار ایشان باشند که ایرادی ندارد، به‌هرحال ایشان حتما در میان هم‌حزبی‌ها و خانواده و فامیل طرفدارانی دارند اما این ملاک عمل نیست. قوانین اسلامی و امنیت نظام چیزی نیست که ما بخواهیم به این سادگی از کنار آن عبور کنیم. خاتمی به باور ما یکی از چهارنفر از سران فتنه است.

 یعنی حکم شورایعالی امنیت کماکان مورد تاکید مسوولان است؟
بله، چیزی تغییر نکرده، در آن زمان عناصر کلیدی نظام و برخی در ساختار اطلاعات مستنداتی را به شورایعالی امنیت ملی فرستاده بودند، البته مصداق اصلی آن همین گزارش 700 صفحه‌ای کمیسیون اصل 90 است که به‌کرات اسنادی از آقای خاتمی در آن ذکر شده است.

  آقای قدوسی، بسیاری معتقدند سیدمحمد خاتمی از سرمایه‌های اجتماعی نظام است و تاکید شما و برخی دیگر از دوستان برای منع تصویر و بیان ایشان واقعا با چه هدفی دنبال می‌شود؟

برای ما هم سخت است فردی که هشت‌سال رییس‌جمهوری یک کشور بوده، حالا چنین سرنوشتی بیابد، ما که بیگانه نیستیم که از این اتفاق خوشحال شویم. همه بچه این کشوریم اما رعایت قانون «پاشنه‌آشیل» ماست. برای ما هم راحت نیست چنین شخصیت‌هایی را از دست بدهیم.

  با این وجود شما همچنان بر این تذکر و خواسته پافشاری می‌کنید؟

بله خواسته ما از مدعی‌العموم این بوده که حکم را اجرایی کند، چرا باید استانداران به دیدار خاتمی بروند؛ چرا باید وزرا بروند و خاتمی را ببینند. اینها خلاف قانون است و عبور از خط قرمزها.

 تکلیف شکایت دوم شورایعالی امنیت از شما چه بود؟
اینها همه موج رسانه‌ای است، آقای روح‌الله حسینیان پیگیری کردند و گفتند اصلا شکایتی در کار نبوده، در شکایت اول شورایعالی امنیت هم هیات نظارت بر رفتار نمایندگان به‌نفع من حکم داد و ما هم بعدتر از شورایعالی امنیت شکایت کردیم که هنوز نماینده‌شان را نفرستاده‌اند و این موضوع در کمیسیون اصل 90 باز است.

 البته نماینده عضو هیات نظارت بر رفتار نمایندگان از شکایت دوم خبر داده بود... .
خیر من به شما می‌گویم شکایتی در کار نبوده و بیشتر شیطنت رسانه‌ای است.

+ نوشته شده در  شانزدهم تیر 1393ساعت 9:52  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

محمود سریع‌القلم اظهار کرد: حفظ ارزش‌هایی همچون انسانیت، معنویت و عدالت در سایه تورم دو رقمی، درآمدهای محدود و فقر قابل تصور نیست.
این استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی همچنین با اشاره به اینکه "در جامعه هزاران جزیره فکری و فلسفی وجود دارد"، خاطرنشان کرد: اصل اختلاف در ایران میان گروه‌های فکری و سیاسی است و ما هنوز گفت‌وگوی دقیق، علمی و بی‌تکلفِ فکری را میان جریان‌های مختلف آغاز نکرده‌ایم.
وی معتقد است که تخریب‌ها در حسد، کینه و خشم ریشه دارد و شخصی که تواناست و تخصص و تربیت اصیل دارد به تخریب دیگران روی نمی‌آورد. بنابراین، شهروندانی که قانون و مقررات را رعایت می‌کنند نباید مورد بی‌حرمتی دستگاه‌های تبلیغاتی قرار بگیرند.
سریع‌القلم همچنین با بیان اینکه "جامعه در عین حالی‌که گرایش مذهبی داشته و هویت خود را حفظ کرده است، خواهان بهترین‌های جهان هم است گفت: جامعه ایران به بین‌المللی شدن علاقه دارد.
 گزیده گفتگوی محمود سریع‌القلم با ایسنا را در ادامه می‌خوانیم:

اجماع از دو طریق قابل دستیابی است. راه اول، اولویت داشتن قدرت ملی و اقتصادی است که راه‌های تحقق آن جهان شمول است و وقتی جریان‌ها و افراد، قدرت ملی و اقتصادی را در منظومه فعلی جهانی بپذیرند کافی است راه‌های بدست آوردن آن را "گوگل" کنند. راه دوم، از طریق متون و ادبیات مشترک میان جریان‌های سیاسی و فکری در جامعه محقق می‌شود. عامه مردم ایران در پی ثبات اقتصادی، روابط متعادل بین‌المللی و تسامح اجتماعی هستند. اصل اختلاف در ایران میان گروه‌های فکری و سیاسی است که از سرچشمه‌های مختلف بلکه متضاد فکری تغذیه می‌کنند.

  • به لحاظ اقتصادی و سازماندهی اجتماعی، ایران جامعه مدرن نیست اما در عین حال متون قابل توجهی از پست مدرنیزم در ایران ترجمه شده و عده‌ای را مشغول کرده است. ما هنوز گفت‌وگوی دقیق، علمی و بی‌تکلفِ فکری میان جریان‌های گوناگون را آغاز نکرده‌ایم.
  • من و شما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم با هزاران جزیره فکری و فلسفی. فارغ‌التحصیلان علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع) با فارغ‌التحصیلان علوم سیاسی دانشگاه تهران در دو عالم مختلف استنباطی سیر می‌کنند و طبعاً دامنه‌های مشترک محدودی دارند و همین‌گونه است در اقتصاد، مدیریت،‌ ارتباطات و شاخه‌های دیگر علوم انسانی.
  • هر دانشگاهی برای خود متونی دارد و هر جریانی برای خودش تلقیات خاص خود را دارد. منافع ملی وقتی شکل می‌گیرد که در ادبیات و متون، اشتراک وجود داشته باشد. «کشور» غریب است و هرکس کار خودش را می‌کند.
  • ما در کشور از یک هویت و فرهنگ منسجم و یک شکلی برخورداریم که این فرهنگ در اثر تعامل گسترده‌ بین‌المللی از بین می‌رود. اگر کسی فقط با مکانیزم مشاهده در خیابان‌ها، شهرها، ادارات،‌ رستوران‌ها و دانشگاه‌ها مطالعه انجام دهد به سرعت به این نتیجه می‌رسد که ما در جامعه‌ای با تعدد فرهنگ‌ها و هویت‌ها زندگی می‌کنیم.
  • فرض قابل مناقشه دوم این است که ما در شرایط فعلی در انزوای کامل فرهنگی و هویتی از جهان زندگی می‌کنیم و باید آن را حفظ کنیم که به نظر می‌رسد این فرض صحیح نباشد.
  • ما برای اینکه ده‌ها هواپیما را مجدداً به پرواز در بیاوریم با شرکت‌های تولید قطعات در تماس هستیم. برای تکمیل اتوبان دو طبقه صدر از کارشناسان خارجی مشاوره گرفته‌ایم. در تأسیسات، خودرو، نفت و گاز،‌ سیمان و ده‌ها پروژه دیگر با بیش از سیصد شرکت خارجی همکاری داریم. با غربی‌ها مذاکره می‌کنیم تا تحریم‌ها را بردارند و نظام بانکی ما را به روی جهان باز کنند تا نفت ایران به فروش برسد. می‌گوییم باید گردشگران خارجی افزایش پیدا کنند. حدود سه میلیون ایرانی به عنوان گردشگر به ترکیه می‌روند. سالی حدود 5 هزار نخبه ایرانی عمدتاً به غرب مهاجرت می‌کنند. در سال چند میلیون زائر به عتبات عالیات و عمره و تمتع می‌روند. فقط آلمان حدود 50 هزار ویزای شنگن برای ایرانیان صادر می‌کند. 6 هزار ایرانی به عنوان دانشجو در آمریکا تحصیل می‌کنند. 6 میلیون ایرانی با حدود 500 میلیارد دلار دارایی در خارج از ایران کار و زندگی می‌کنند.
  • نباید انتظار داشته باشیم همه را زاهد کنیم. واقعیت این است که فقر، تبعات منفی فراوانی دارد. به همین دلیل، طبقه متوسط بنیان سلامتیِ روانی و اجتماعی یک کشور است چون از مراحل اولیه نیاز عبور کرده و سپس به فکر، فرهنگ،‌ تمدن‌، منافع ملی‌، عدالت،‌ صداقت و آزادی است.
  • دیانت و درستکاری انسان هم در گرو سلامت اقتصادی اوست. حفظ ارزش‌ها که همان انسانیت و عدالت است در سایه تورم دو رقمی و درآمدهای محدود قابل تصور نیست. کارآمدی یک سیستم مهم‌ترین عامل جذب آن سیستم از طرف عامه مردم خواهد بود. قبول کردن و نهادینه کردن یک فرهنگ به موازات کارآمد بودن اقتصادی یک سیستم قابل اجرا خواهد بود. این مباحث نسبتاً صریح، روشن و تجربه شده است و معمولاً در ترم دوم سال اول علوم سیاسی تدریس می‌شود.
  • به چند شیوه می‌توان دید منفی دید منفی عده‌ای در کشور را نسبت به نظام بین‌الملل اصلاح کرد. اول، اینکه این افراد به ترکیه، امارات، مالزی و کره جنوبی سفر کنند و از نزدیک، کارخانه‌ها،‌ دانشگاه‌ها،‌ سیستم‌ها و بوروکراسی‌ها را ببینند و مقایسه کنند. بزرگترین کاری که یک سیستم برای مردم خود باید انجام دهد این است که فرصت مقایسه را برای شهروندان تسهیل کند. البته مطالعه متون متفاوت و آشنایی با ادبیات اقتصادی و سیاسی رایج در جهان و معاشرت با غیرخودی‌ها نیز از دیگر راه‌های اصلاح این دیدگاه است.
  • سپردن امور اقتصادی به صورت رقابتی به دست مردم و تمرکز بر تولید کالا و ارائه خدمات به صورت منطقه‌ای و بین‌المللی و کسب تدریجی سهم بازار در پاره‌ای از کالاها و خدمات راه دستیابی به توسعه است. نتیجۀ ایجاد اشتغال و تولید،‌ ثروت برای همه خواهد بود. نقش دولت صرفاً نظارت بر قانون، تنظیم سیستم مالیاتی عادلانه‌، ایجاد امنیت و روابط معتدل بین‌المللی است. قوه مقننه در حفظ حاکمیت ملی،‌ هویت ملی و امنیت ملی نقش اساسی دارد.
  • ما مشکلاتی فرهنگی بسیاری داریم. از جمله: 1- قبول نکردن و راحت نبودن ما ایرانیان نسبت به تفاوت‌های فکری،‌ 2- تقسیم کردن افکار به افکار درست و غلط، 3- تقسیم کردن افراد به خوب و بد و خودی و غیرخودی، 4- قبول نکردن توانایی‌ها و مهارت‌های افراد و اولویت دادن به مواضع سیاسی آنها، 5- تمایل شدید به کار با افراد ضعیف و متملق و 6- حذف افراد توانا. بخشی از مشکلات فرهنگی ما ایرانیان در مقایسه با دیگر کشورهاست که این مشکلات در فرآیند شکل نگرفتن انسجام فکری جهت توسعه‌یافتگی ایجاد شده است.
  • این فرهنگ که غلظت‌های متفاوتی از آنها در افراد وجود دارد، عموما ضد توسعه است. توسعه،‌ مبنای شهروندی می‌طلبد و همه مردم به تناسب ظرفیت‌های فکری و مهارتی در فرآیند توسعه مشارکت می‌کنند. خوب و بد،‌ خودی و غیرخودی ندارند و ملاک، توانایی، تخصص، مهارت،‌ دقت، وجدان کاری و تعهد به کشور است. CNN به آقای فرید زکریا نگفت که شما مسلمان هستید،‌ از بمبئی آمدید، لهجه دارید‌، قیافه شرقی دارید. بنابراین، نمی‌توانید برای ما کار کنید. آنها گفتند چه مهارتی دارید و چه میزان توان مدیریت فکر و مدیریت یک برنامه را دارید و به چه میزان قادر هستید ارتباط مثبتی برقرار کنید. با همین منطق یک ایرانی نماینده پارلمان هلند می‌شود یا یک ایرانی دیگر سخنگوی یک حزب آلمانی می‌شود و یا مشاور رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود.
  • افرادی که با توانایی‌ها و ظرفیت‌ها و فکر انسان‌ها آشنا نیستند صرفا به مسائل ظاهری و حاشیه‌ای توجه می‌کنند. البته هر فردی مساوی است با سطح فکری خاص و به خصوص مکانی که درس خوانده و با کسانی که مشارکت کرده است. خیلی نباید انتظار داشت.
  • ایرانی‌ها در امارات،‌ ترکیه،‌ مالزی و کشورهای غربی نشان داده‌اند که در این نوع امور توانایی دارند. هوش یادگیری و تحصیلی ایرانیان برخلاف هوش اجتماعی آنها بسیار قوی است. بنابراین، در جامعه ایرانی استعداد کار اقتصادی و کار بین‌المللی وجود دارد. مفروض بنیادی این بحث به این صورت است که وقتی کار اقتصادی وسعت یافت در فرایندی بر نحوه رفتار‌، کردار، سازماندهی اجتماعی، مدیریت سیاسی و ضرورت کار جمعی اثر می‌گذارد. این تجربۀ هم غرب و هم آسیاست.
  • هر فرد ایرانی باید از دید دولت و حاکمیت محترم باشد ولو اینکه افکار او متفاوت باشد مادامی که فرد مخل امنیت کشور نیست و طبق قانون و مقررات زندگی می‌کند نباید مورد بی‌احترامی و بی‌حرمتی دستگاه تبلیغاتی اعم از تلویزیون، رسانه‌ها و روزنامه‌ها قرار بگیرد. به عنوان مثال باید در نظر داشت که بی‌احترامی به یک هنرمند قبل از اینکه به لحاظ سیاسی کار درستی باشد، از لحاظ اجتماعی و روانشناسی اجتماعی، نوعی بی‌خردی است. هنرمند که میلیون‌ها نفر حامی دارد می‌تواند از این ظرفیت برای وسعت دادن فعالیت‌های خود استفاده کند. البته وقتی حسد،‌ کینه و خشم جای عقلانیت را بگیرد این اتفاق‌ها صورت می‌پذیرد.
  • یکی از ویژگی‌های مثبت روحانیون در ایران، مردم‌دار بودن آنهاست. آنها با عموم اقشار ارتباط برقرار کرده و تعامل می‌کنند اما زیر مجموعه‌ها گاه تندرو هستند و از روان‌شناسی قوی مانند افراد روحانی برخوردار نیستند. در ایران بعضی اوقات، احترام و محبت کارسازتر از استدلال است. طبیعی است از این روش هم می‌توان به نحوه احسن در مقاطع خاص استفاده کرد. البته متاسفانه چپ‌زدگی و وجود فرهنگ کمونیستی که دائما در پی برچسب زدن به افراد بوده است جای فرهنگ تسامح و خویشتن‌داری اصیل ایرانی - دینی ما را گرفته است.
  • البته من ملاحظه‌ای دارم و آن این است که خیلی از این جریان‌ها،‌ سایت‌ها و افرادی که صنعت و تخصص آنها ایجاد شکاف میان ملت و حاکمیت است خیلی نسبت به آنچه که انجام می‌دهند آگاه نیستند. عموماً این افراد ضعیف هستند. شخصی که تواناست و تخصص دارد و تربیت اصیل شده است طبعاً اینگونه رفتارها را نخواهد داشت چون به شدت برای خود احترام قائل است. ممکن است اصالت در سطح جهانی خیلی اهمیت نداشته باشد ولی اعتقاد دارم در ایران هنوز مهم است و نقش دارد.
  • دومین مسأله، در از میان برداشتن شکاف دولت و ملت، تمرکز بر حل و فصل مسائل زندگی مردم ایران است. حاکمیت و دولت هر کشوری فقط و منحصراً دو وظیفه بیشتر ندارد؛ یکی مدیریت کارآمد اقتصادی و دیگری ایجاد امنیت. سایر امور دست خود مردم و جامعه مدنی است. وقتی هوا سالم باشد، ادارات کارآمد باشند، نرخ تورم حداکثر دو درصد باشد، بتوان با گذرنامه ایرانی به 135 کشور (مانند مالزی) سفر کرد، وقتی ایرانی را تروریست خطاب نکنند، وقتی ورود و انجام تشریفات به فروردگاه بین‌المللی برای یک شهروند عادی دو ساعت و 15 دقیقه طول نکشد، وقتی جاده‌ها امن باشند، وقتی بیت‌المال حساب و کتاب داشته باشد، وقتی امور با آیین‌نامه اداره شود، وقتی رسانه‌های ملی، خودی و غیرخودی نداشته باشند، وقتی اخذ وام بانکی برای همه از مراحل حقوقی مشترکی برخوردار باشد، دیگر به فرمایش شما می‌توان شکاف‌ها را به حداقل رساند.
  • اصل بر کارآمدی است و ماهیت کارآمدی، غیرسیاسی است یعنی سپردن امور به افراد متخصص است. من طی یادداشتی در 5 ماه گذشته تجربه خودم را در فرودگاه زوریخ که ناگهان وزیر خارجه سوئد را در صف تحویل چمدان دیده بودم در رسانه‌ها برشمردم. اینکه وزیر خارجه سوئد که کشور محترم و متمدنی در جهان است اینقدر ساده و مانند دیگران در صف تحویل چمدان در فرودگاه بیایستد و ‌خدم وحشم و ده‌ها خبرنگار او را همراهی نکنند واقعاً یک ارزش است و آفرین به حکومت،‌ دولت و ملت سوئد که چنین سیستمی را طراحی کرده‌اند که حتی از یک کرون سوئد کسی نمی‌تواند سوءاستفاده کند.
  • من به شدت، هم به عنوان یک ایرانی و هم به عنوان یک مسلمان اعتقاد دارم که اخلاق و مدنیت انسان به مراتب مهم‌تر از مواضع سیاسی اوست. مواضع سیاسی، سیال هستند و با دانش بیشتر قابلیت بهتر شدن و دقیق‌تر شدن را دارند ولی مدنیت و اخلاق انسان به مراتب بنیادی‌تر است. اگر شما دقت و تجربه کنید در جلساتی که در کشور ما تشکیل می‌شود افراد بیشتر اظهارنظر می‌کنند تا سوال.
  • در مجموع رفتار حاکمان در کم کردن شکاف‌ها تعیین کننده است باید از آسیایی‌ها آموخت که حکمرانی را به سمت قانون‌، قاعده،‌ اساسنامه، آئین‌نامه و مقررات سوق دادند و روابط فردی، ارادت‌ها و وفاداری‌های فردی را به حداقل رسانده‌اند.
  • رعایت قاعده و قانون نوعی سرمایه اجتماعی است که آسیایی‌ها در فرهنگ خود داشتند و وقتی امر توسعه اقتصادی را قبول کردند،‌ سرمایه اجتماعی قاعده‌پذیری و مقررات‌پذیری به استمداد آنها آمد و امپراطوری‌ قدرت اقتصادی را طی سه دهه بنا کرد.
  • اگر قرار باشد ساختارسازی شود ابتدا باید حکمرانان و سپس جامعه، قاعده‌پذیری را در همه امور بپذیرند. ساختارسازی در اقتصاد، مدیریت شهری، نظام بانکی،‌ سیاست خارجی و غیره یعنی انجام امور بر اساس اصول و مبانی و قواعد مورد اجماع و مورد توافق. البته با بروز مشکلات و نارسایی‌ها می‌توان مقررات را اصلاح کرد و تکامل بخشید.

از اصول کلیدی، قاعده‌مند رفتار کردن به خصوص در عرصه‌های اقتصادی، مالی و تجاری است که باید این حوزه‌ها به شدت شفاف بوده و بر اساس مقررات و پیش‌بینی باشند. این همان ساختارسازی است. اگر مقررات قابل قواعد ملاک باشند، اختلاف و اصطکاک و تنش وجود نخواهد داشت. مهمترین مسئولیت ساختارسازی نزد نخبگان سیاسی کشور است

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1393ساعت 14:20  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

عصرایران ؛ محمدرضا شعبانعلی - مردی که برای آزمایش آمده بود، دستش را در کاسه‌ای کرد که در آن کاغذهای مختلف به صورت تا شده قرار گرفته بود. قرار بود با چیزی شبیه قرعه کشی، مشخص شود که او «آزمایشگر» خواهد بود یا «آزمایش شونده». برگه را درآورد و دید: نقش او «آزمایشگر» بود. روانشناسی اطاعت: از مسؤولیت تا مأموریت / چرا گاه وجدان را فراموش می کنیم؟!

هیچکس به مرد نگفت که روی تمام کاغذ‌های داخل آن کاسه، نوشته شده: «آزمایشگر». به همین دلیل، در تمام مدت آزمایش، آن فرد فکر می‌کرد که در اتاق مجاور، مرد دیگری نشسته است که قرعه‌ «آزمایش شونده» به نامش درآمده.

ژنراتور را روشن کردند. هدف از آزمایش،‌ «ارزیابی اثر تنبیه بر روی حافظه و کارکرد آن» بود. به آزمایشگر لیستی از کلمات و معانی آنها داده می‌شد تا آنها را با میکروفونی که داخل اتاقش بود برای «آزمایش شونده اتاق مجاور» بخواند و سپس سوالاتی چهار جوابی را برای او می‌خواند تا ببیند آیا می‌تواند گزینه‌ی درست را انتخاب کند؟

آزمایش شونده، با انتخاب یکی از چهار کلیدی که پیش روی او قرار داده بودند، گزینه مورد نظرش را اعلام می‌کرد. گاهی درست و گاهی نادرست.
هر بار که پاسخ نادرستی داده می‌شد، با فشار یک دکمه، شوک الکتریکی به مردی که در اتاق مجاور بود وارد می‌شد. میزان شوک با توجه به تعداد خطاها افزایش پیدا می‌کرد. طبیعی است که با افزایش شدت ولتاژ، صدای فریاد مردی که در اتاق مجاور بود به گوش می‌رسید.
اگر دوست داشته باشید می‌توانید از طریق لینک‌های زیر، صدای ضبط شده واقعی آزمایش را (که بیش از ۵۰ سال قبل انجام شده) بشنوید:
لینک اول - صدای ضبط شده در آزمایشگاه میلگرام
لینک دوم - آزمایش شونده التماس می‌کند که اجازه دهند از آنجا بیرون برود

بعضی وقتها، نگرانی و ناراحتی در چهره «آزمایشگر» دیده می‌شد. گاهی می‌پرسید: «واقعاً اینقدر زجر دادن لازم است؟ اصلاً انسانی است؟»
و مردی که با لباس سفید آزمایشگاه، بالای سرش ایستاده بود توضیح می‌داد که: «بله. باید ادامه دهیم. چاره دیگری نداریم».

به آزمایشگر گفته نشد که صداهایی که می‌شنود، صداهای ضبط شده است و واقعاً شوکی در کار نیست. او در مقابل خودش ژنراتوری را می‌دید که هر بار، ولتاژش را بالا می‌برد و با فشار یک دکمه، شوکی را به مرد دیگری که در اتاق مجاور است وارد می‌کند.

این آزمایش ۴۰ بار و با ۴۰ نفر مختلف انجام شد. از این ۴۰ نفر، هیچکدام وقتی شنیدند که طرف مقابل می‌گوید: من مشکل قلبی پیدا کردم، آزمایش را متوقف نکردند. ۲۵ نفر از آنها، حاضر شدند تا ۴۵۰ ولت شوک به طرف مقابل وارد کنند. این در حالی است که از ۳۴۵ ولت به بالا، صدای جیغ و اعتراض قطع می‌شد و به نظر می‌آمد که آزمایش شونده، یا مرده یا از هوش رفته است!

نکته دردناک این آزمایش، که استنلی میلگرام آن را ترتیب داد این بود که: این مردها، شوک را به یک غریبه وارد نمی‌کردند. آنها در زمان قرعه کشی، طرف مقابل را دیده بودند و کاملاً باور داشتند که یک تصادف، آنها را به «آزمایشگر» تبدیل کرده و ممکن بود خودشان روی صندلی اتاق مجاور نشسته باشند.

آزمایش میلگرام در سالهای بعد به شکلهای مختلف تکرار شد و در هیچ آزمایشی، تعداد کسانی که اعمال این شوکها را متوقف کرده و به آزمایش اعتراض کردند از یک سوم جمعیت بیشتر نشد.

میلگرام، در تفسیر آزمایش خود، به نکته مهمی اشاره می‌کند: رفتار ما انسانها به دو دسته تقسیم می‌شود. زمانهایی که بر اساس «مسئولیت شخصی» تصمیم می‌گیریم و زمانهایی که بر اساس «ماموریت شغلی» رفتار می‌کنیم.

ما زمانی که بر اساس «مسئولیت شخصی» رفتار می‌کنیم، وجدان خود را دخالت می‌دهیم. از منطق خود استفاده می‌کنیم و به پیامدهای تصمیم و رفتار خود فکر می‌کنیم.
اما زمانی که بر اساس «ماموریت شغلی» رفتار می‌کنیم، نیازی نمی‌بینیم که به منطقی بودن یا اخلاقی بودن کاری که انجام می‌دهیم فکر کنیم. اصطلاح «مامور هستم و معذور»، بیان دیگری از تجربه میلگرام است که در فرهنگ ما هم شنیده می‌شود.

تجربه میلگرام، یک درس تاریخی بزرگ برای همه ماست. دعوت به اندیشیدن منطقی. دعوت به توجه به وجدان و اخلاق. چیزی که در دین ما اسلام نیز، بر آن تاکید شده و همواره مفهوم «مسئولیت» مورد تاکید قرار گرفته است و نه «ماموریت».

شاید اگر هر یک از ما، می‌پذیرفتیم که مسئول همه اعمالی که انجام می‌دهیم هستیم و روزی، باید در برابر آنها پاسخگو باشیم و آن روز، اینکه «من مامور بودم و معذور» از ما پذیرفته نخواهد شد، فسادهای اقتصادی ما کمتر می‌شد. حرفه‌ای گری افزایش می‌یافت. کارمندان سازمانها با مراجعانشان مهربان‌تر بودند. حسابدارها به دستور مدیرانشان، صورتهای مالی نادرست و دروغین تنظیم نمی‌کردند و جامعه، میزان بیشتری از لبخند، مهربانی، صمیمیت و انسانیت را تجربه می‌کرد... .

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1393ساعت 12:2  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

آرمان گفت‌وگويی با سعيد حجاريان انجام داده در ادامه آمده است:

 مي گويند آقاي روحاني تنها مانده است؛ اين جمله‌اي است كه اين روزها زياد شنيده مي‌شود. به گوش شما هم رسيده؟

اولا اصلاح‌طلبان تا آنجايي كه توانستند براي آقاي روحاني مايه گذاشتند؛ دوستاني مانند آقايان جلايي پور، كرباسچي ومرعشي و خود من چه اندازه در تاييد ايشان صحبت كرديم. آقاي زيباكلام هم كه مقالات زيادي در حمايت از رئيس‌جمهور و دولت داشته است. دوستان ديگر هم هستند اما يك بحث در اينجا وجود دارد. آيا آقاي روحاني خودش بايد بخواهد كه از او دفاع شود يا نه. او به عنوان اصلاح‌طلب كه به ميدان نيامد البته شايد هم مقداري تحفظ داشته باشد كه ما از او دفاع كنيم. افرادي مانند من بخواهند دفاع كنند، مي‌گويند اينها سهم مي‌خواهند و سهم‌خواهي مي‌كنند. يادتان هست تلويزيون هم برنامه‌اي عليه من پخش كرد، آنها كار را به تلويزيون مي‌كشند و مي‌گويند ما به دنبال سهم خواهي از آقاي روحاني و دولت هستيم. اگر آقاي روحاني بگويد با من است، تحت فشار راست قرار مي‌گيرد. مساله بعدي اين است كه خودش هم بايد كمك كند و ستادش را قوي كند. روابط عمومي او ضعيف است، صدايش هم ضعيف است، روزنامه خوبي براي خودش ندارد يا كم دارد. مي‌خواهم بگويم كه خودش هم يك مقدار تحفظ دارد. تا جايي كه خبر دارم آقايان خاتمي و هاشمي و ديگران از او حمايت و دفاع مي‌كنند و هر جا كه مي‌نشينند، از روحاني حمايت و دفاع مي‌كنند. اينطور نيست كه دفاعي از سوي ما نباشد.

 در سال 76 كانديداي مورد حمايت شما آقاي خاتمي بود و در سال 92 از آقاي روحاني حمايت كرديد. اما دفاع از اين دو كانديداي مورد حمايت، شبيه هم نيست، از آقاي خاتمي دفاع و حمايت بيشتري داشتيد.

اولا آقاي روحاني ادعا دارد كه كانديداي مستقل است. اين در حالي است كه در سال 76 خاتمي نگفت من مستقل هستم بلكه كانديداي جناح خط امام بود. بچه‌هاي دوم خرداد قبل آن (انتخابات و پيروزي) كار كرده بودند، مجمع روحانيون پشت خاتمي بود، سازمان مجاهدين در اطرافش بودند و احزاب ديگر هم دنبال او بودند. كارگزاران هم دنبالش بود.

 البته مي‌شود كارگزاران را جدا كرد چون حمايت آنها از آقاي خاتمي شبيه حمايت اصلاح‌طلبان از آقاي روحاني در انتخابات 92 است. اين را نمي‌شود با حمايت احزاب ديگر يكي دانست.

بله اما آقاي روحاني خودش ادعا دارد كه كانديداي جايي نيست، مي‌خواهد خودش را از احزاب بري كند و مي‌گويد مستقل است. رابطه ما با ايشان رابطه « اتحاد، انتقاد» است يعني اتحاد علني و انتقاد مخفي داريم.

 در مرداد سال گذشته گفته بوديد كه حاضر هستيد دنده‌هاي كليد روحاني شويد. در آن مقطع به اين احساس نرسيده بوديد كه آقاي روحاني دوست ندارد منتسب به حزب و جناحي شود؟

همين حرف من كلي سر و صدا كرد چنانكه راست‌ها بسيار سر و صدا و جنجال كردند. شما بازتاب آن را ديديد كه چقدر زياد بود. يك كلمه من بگويم، مي‌گويند چه خبر است و سعيدحجاريان چه نسبتي با روحاني دارد در حالي كه من آقاي روحاني را بعد از انتخابات 24 خرداد 92 نديده‌ام.

 قبل از انتخابات ديده بوديد؟

نه، آن زمان هم نديدم.
 
 آخرين بار او را كي ديديد؟

از زمان ترور شدنم به بعد ايشان را ديگر نديدم. وقتي ترور شدم يك‌بار عيادت من آمد و ديگر او را نديدم.

 بعد يا قبل از انتخابات هم نامه‌نگاري نداشتيد؟

نه. نداشتيم. اگر نظري داشتيم به دوستان مي‌دادم كه به ايشان برسانند.

 اشاره كرديد زماني كه گفتيد دنده كليد روحاني مي‌شويم، فشارهاي زيادي وارد شد اما آيا واقعا توانستيد در اين نقش حضور داشته باشيد؟

ما تلاش داريم كه كمك كنيم تا دولت روحاني زمين نخورد. زمين خوردن دولت روحاني براي ما بد مي‌شود كما اينكه ممكن است افرادي بر سر كار بيايند كه كاملا برضد ما عمل كنند، بديل هست اما نمي‌گذارند جز روحاني بيايد، برخي نمي‌گذارند كه بديلي در كار بيايد، لذا بديل موجود ما آقاي روحاني است، بهترين گزينه ما آقاي روحاني است و بايد از او دفاع كنيم، منتها دفاعي نرم. من اگر دفاع كنم، چون آنها به ما «فتنه» مي‌گويند، خواهند گفت كه چه خبر شده كه فتنه گرها دارند از او دفاع مي‌كنند، روحاني چه كار كرده و چه خدمتي به آنها كرده كه فتنه گرها از او دفاع مي‌كنند.

 البته دولت هم سعي مي‌كند به شكل علني از اصلاح‌طلبان دفاع كند. مثلا چند روز قبل بود كه آقاي پورمحمدي خطاب به اصولگرايان گفت كه آنها در پيروزي دكتر روحاني نقشي نداشتند و اصلاح‌طلبان عامل اين پيروزي شدند. اين اظهارات دولتي‌ها را هزينه پرداخت كردن براي دفاع از اصلاح‌طلبان نمي‌دانيد؟

ببینيد يك عده اينطور مي‌گويند ولي يك عده مثلا فرض كنيد آقاي اكرمي هم مي‌آيد و مي‌گويد. او چه گفت؟ گفت حجاريان بيكار است وخدا كاري به آنها بدهد. اكرمي اين حرف‌ها را زد.

 اما شما نمي‌توانيد تاثيرگذاري آقاي پورمحمدي را با آقاي اكرمي يكي بدانيد.

آقاي اكرمي بالاخره رفيق آقاي روحاني است. همشهري و صاحبخانه او بوده است يعني وقتي به تهران مي‌آمد، اجاره‌نشين بود. برخي اعضاي ستادش هم صحبت‌هايي مي‌كنند كه منظورشان من هستم.

 آقاي پورمحمدي به نقش اصلاح‌طلبان در پيروزي آقاي روحاني اشاره كرد اما در عين حال مي‌گويد دولت در اختيار اصولگرايان نيست. در صورتي كه نظر مخالفي وجود دارد كه معتقد است بدنه دولت غير اصلاح‌طلب است.

نمي شود گفت دست اصلاح‌طلبان است. حرف خودش اين است كه دست آدم‌هاي معتدل است يعني نه اين طرفي و نه آن طرفي. تيپ‌هاي اين شكلي هستند ديگر.

 پس به همين ميزان هم بايد مسئوليت عملكرد دولت را قبول كرد. درست است؟

همين قدر ديگر. گفت براي كسي بمير كه برايت تب كند. البته من اين حرف را قبول ندارم. رابطه ما با آقاي روحاني خيلي بهتر از اين حرفهاست.

 با توجه به اينكه اشاره داشتيد نمي‌گذارند بديلي بيايد، براي انتخابات مجلس دهم فكر مي‌كنيد چقدر در مسير حضور اصلاح‌طلبان سنگ اندازي خواهد شد و چقدر فكر مي‌كنيد تغيير در مجلس صورت مي‌گيرد؟

خيلي خيلي خيلي براي آمدن اصلاح‌طلبان مقاومت خواهند كرد. از همان اول بچه‌ها را مي‌زنند.

 تصور مي‌كنيد تغييرو تحولات زيادي در مجلس رخ خواهد داد؟

شايد تغيير و تحول بشود. شايد اعضاي جبهه پايداري براي انتخابات مجلس بعدي راي نياورند؛ تاييد بشوند اما راي ندارند. مردم به آنها راي نمي‌دهند.

 خوب اگر آنها كم شوند جاي آنها را كانديداهاي ما يعني اصلاح‌طلبان مي‌گيرند؟

اگر آنها نباشند مجلس بهتر مي‌شود يعني مجلس دهم معتدل‌تر مي‌شود كه اين به نفع ماست. مجلس اگر با دولت همسو شود خيلي خوب است.

 خيلي خوب است كه بيشتر به دنبال هدف باشيم. چه انتظاري مي‌توان از مجلس بعدي داشت؟ چند روز گذشته برخي به بحث درباره رياست مجلس بعدي مي‌پرداختند.

اين بحث‌ها خيلي زود است. بايد گذاشت تركيب مجلس مشخص شود و آن موقع درباره رئيس مجلس بحث كرد. الان نمي‌شود گفت چه كسي رئيس باشد.

 درباره كانديداها هم از الان نمي‌شود صحبت كرد؟

نه. در اين مورد هم از الان نمي‌شود صحبت كرد. بايد بروند، ثبت نام كنند و ردصلاحيت شده‌ها مشخص شوند و ديد چه كساني باقي مي‌مانند. ليست‌ها تهيه شود و آن موقع صحبت كرد.

 برخي از اصلاح‌طلبان از بيم ردصلاحيت شدن براي ثبت نام در انتخابات رغبتي نشان نمي‌دهند. اين رويكرد صحيح است؟

براي انتخابات مجلس خبرگان اين موضوع صحت دارد. خبرگان مجتهدان باسواد هستند كه كلاس درس قوي دارند. مي‌آيند ثبت نام كنند، به آنها مي‌گويند بياييد امتحان دهيد كه نمي‌آيند و بعد رد مي‌شوند. بحث آبرو مطرح است. آقايي در حوزه، كلاس با 300 نفره طلبه دارد و وقتي مي‌آيد و امتحان مي‌دهد قبول نمی شود، خوب او نمي‌آيد. برخي ديگر هم اصلا نمي‌آيند كه امتحان دهند.

 در انتخابات سال 90 برخي اين اشتباه را كردند و براي كانديداتوري اقدام نكردند.

بچه‌ها اين‌بار مي‌آيند. ديدند ضربه خوردند و اين‌بار مي‌آيند.

 شما چند روز پيش بحث اصلاح اصلاحات را مطرح كرديد و با نو اصلاح‌طلبي مخالفت كرديد. دليل اين مخالفت چه بود؟

اصلاح‌طلبي يك نوع مشروطه خواهي نوظهور است. نو در نو كه ديگر نداريم.

 خوب به هر حال هر جرياني بعد از يك مدت نياز به بازسازي دارد تا معايب خود را رفع كند.

بازسازي نياز دارد كه اصلاح محسوب مي‌شود اما با واژه نو اصلاح‌طلبي مخالف هستيم.

 منظورتان اين است كه جريان اصلاحات هنوز راه زيادي تا به بن بست رسيدن دارد كه بخواهد گفتمان جديدي شكل بگيرد؟

بله. نواصلاح‌طلبي معنا ندارد و لفظ بي‌معنايي است.

 حالا اين بحث اصلاح اصلاحات را از الان بايد شروع كرد يا هنوز وقت آن نشده است؟

ما خيلي وقت قبل شروع كرديم و يك عده حتما شروع كردند و يك عده هنوز شروع نكرده‌اند.

 در بازسازي كه تا الان صورت گرفته چه اشكالاتي در جريان اصلاحات مشاهده كرديد كه بايد رفع مي‌شد؟

در اين چند سال اخير كه سازمان‌ها و بسياري از احزاب مهم فعاليتي نداشتند و جلساتشان برگزار نمي‌شد پس نمي‌شد كار گروهي انجام داد البته الان هم نمي‌شود كار گروهي انجام شود. اين كارها، كار گروهي است و فرد فرد نمي‌توان گفت افراد چه نظري دارند. اگر بخواهيم بگوييم فلان حزب چه كاري كرده است كه معلوم نيست چون حزب فعال نبوده است حتي احزابي مانند كارگزاران و اعتماد ملي كه با مشكلات كمتري مواجه بودند را هم نشنيدم كه كاري كرده باشند و خبري از آنها ندارم.

 برخي اين انتقاد را به دكتر روحاني وارد مي‌كنند كه به طبقات محروم جامعه توجه زيادي ندارد و اين را با عملكرد دولت احمدي‌نژاد كه به پرداخت يارانه به همه اقشار مي‌پرداخت و بسيار زياد صحبت از محرومان مي‌كرد مقايسه مي‌كنند. با توجه به اينكه آقاي روحاني در انتخابات بعدي به راي طبقه محروم نياز دارد، چطور مي‌توان اين مساله را تبيين كرد؟

آقاي روحاني را هر جا ديدم يا با دكتر هاشمي به عنوان وزير بهداشت و آقاي ربيعي به عنوان وزير تعاون و كار بوده است و همه جا با آنهاست. كارش را وقف اين كارها كرده و بودجه زيادي به آنها به ويژه به وزارت كار داده است.

 همانطور كه اشاره كرديد براي اين حوزه‌ها پول خوبي در نظر گرفته شده است، اما نحوه مصرف آن اهميت بيشتري دارد.

نحوه اجرايش مهم است. وزراي قبلي نتوانستند. من شنيدم اوضاع بهداشت بهتر شده و مردم راضي هستند.

 خوب بايد نسبت به آن بودجه ميزان پيشرفت را بررسي كرد.

من نمي‌دانم و آمار دقيقي ندارم اما مي‌دانم رئيس‌جمهور به طبقات محروم عنايت دارد. دكتر هاشمي دنبال بهداشت جامعه و طبقات محروم بوده و براي اين موضوع پول هم خرج كردند. سر قصه خودكفايي گندم خرج كردند و كشاورزان راضي هستند و زمين كشت زياد شده است. بويژه در طرح‌هاي مربوط به خوزستان، مي‌خواهند كار جدي كنند و اگر عسلويه راه بيفتد، بهره‌وري بالا مي‌رود و...

 خودتان بطور كلي از عملكرد دولت تدبير و اميد راضي هستيد؟

دولت، دولت نسبتا كارايي است. ستادش بعضا ناهماهنگ است اما صفش خوب است. برخي جاها البته ايرادهايي دارد.

 مثلا كجا خوب نبوده است؟

مثلا وزارت كشور. خيلي ازفرمانداران هنوز از قبل باقي مانده‌اند.

 فكر مي‌كنيد اين ناشي از ناهماهنگي در وزارت كشور است يا عمدي است؟

آنها مجبور هستند. خوب چه كار كند؟ الان وزارت ارشاد را در نظر بگيريد كه آقاي جنتي مي‌خواهد كار كند اما خيلي نمي‌تواند.

 دليلش نيروهاي بدنه است كه بعضا از دولت قبل باقي مانده اند؟

نه. تمام آن به بدنه مربوط نيست و موضوعات ديگر هم وجود دارد.

 آقاي روحاني هر از چند گاهي يك موضوعي مانند بهشت رفتن را مطرح مي‌كند كه برخي دليل اين اقدام را كاستن از فشار به بدنه دولت يعني وزرا و استانداران مي‌دانند. به نظر شما اين صحت دارد و نتيجه‌اي مي‌تواند داشته باشد؟

من نمي‌دانم كه آيا واقعا قصد آقاي روحاني اين موضوع است يا نه. پروژه‌هاي مربوط به فسادهاي دولت قبل را كه رو مي‌كند، اثرات زيادي دارد ودرصد آن بالاست كه قوه قضاييه بايد پيگيري كند.

 زمان آقاي احمدي‌نژاد ادعا شد كه ليست مفسدان اقتصادي در جيب رئيس‌جمهور است اما نه تنها اين ليست افشا نشد بلكه به ضد دولت قبل تبديل شد و اين سوال در اذهان عمومي ايجاد شد كه آيا اين ليست واقعي است يا نه. به نظر شما، آقاي روحاني در صورت وجود ليست اقدام به علني كردن آن مي‌كند؟

اگر ليستي وجود دارد كه بايد به قوه قضاييه داده شود تا پولها وصول شود. آقاي روحاني بيم اين را دارد كه با افشاي ليست، برخي از آنها فرار كنند يا اقدام به امحاي آثار جرم كنند. قوه قضاييه بايد اين ليست را بگيرد و رسيدگي كند. آقاي روحاني بايد يك نسخه از اين ليست را به مجلس بدهد. بيشتر مفاسد را مجلسي‌ها فاش مي‌كنند مثلا همين پرونده زمين خواران بابلسر كه از سوي نماينده‌ها پيگيري شد. دولت نبايد خود را خيلي درگير كند و سر اين مسائل وارد چالش شود. بايد قوه قضاييه و مجلس را به ميدان بياورد تا آنها پيگيري و در صورت لزوم مفسدان اقتصادي را به مردم معرفي كنند.

 نظرتان درباره رابطه فعلي دولت با رئيس مجلس چيست؟

با خود علي لاريجاني رابطه خوبي دارد و تعامل خوبي برقرار است. لاريجاني با دولت همراهي مي‌كند.

 اگر اينطور است چرا آقاي لاريجاني مانع از اقدامات برخي نمايندگان تندرو نمي‌شود كه بعضا عضو جبهه پايداري هستند ؟

آنها يك عده شلوغ كن هستند كه جنجال مي‌كنند. بايد در اين باره به فراكسيون گفت و نه رئيس مجلس.

 اخيرا يكي از اين نمايندگان عضو جبهه پايداري چنين اتهام زده بود كه اعتدال پوششي براي براندازي است. واقعا مي‌شود از كنار چنين اتهاماتي به راحتي عبور كرد؟

بگويند. اجازه دهيد آنها اين حرف‌ها را بزنند.

 برخي سياسيون اعتدالگرا چنين گفتارهايي را ناشي از بغض شكست انتخابات 24 خرداد 92 مي‌دانند.

درست است، بگذاريد اين حرف‌ها را بزنند.

 اما به هر حال به نظر مي‌رسد برخي اتهامات وارد شده از سوي اين تندروها مي‌تواند مانعي براي ورود اصلاح‌طلبان و ميانه روها به مجلس بعدي شود.

اينطور نيست. مردم آگاهي دارند و اين افراد را خوب مي‌شناسند. يك‌بار گفتم كه تريبون را به رسايي و اين طور افراد بدهيد تا حرف بزنند چون هر چه بيشتر حرف بزنند بهتر است. در اين صورت مردم بهتر آنها را مي‌شناسند. به نظر خود شما تريبون را هميشه بايد به دست چه كسي بدهند؟

 اين احتمال وجود دارد آقاي روحاني ائتلاف نانوشته و تقسيم كاري با لاريجاني‌ها داشته باشد؟

نمي دانم. معلوم نيست كه «راست» مي‌خواهد چه كند يا اصولگرايان چه برنامه‌اي دارند. آيا مي‌خواهند حزب بزنند ؟ چه حزبي دارند، نامش چيست. آنها چند حزب دارند؟

 منظور من فقط لاريجاني بود.

منظور من هم فقط علي لاريجاني است. اگر علي لاريجاني حزب بزند اين حزب چيست؟ در جامعه روحانيت اوضاع پس از آيت‌ا... مهدوي كني چگونه خواهد بود يا جامعه مدرسين به كدام سمت خواهد رفت؟ اگر خودشان را جمع و جور كنند، احتمال مي‌دهم آقاي لاريجاني حتما پايه خوبي در ميان آنها دارد و مي‌تواند با آقاي روحاني هماهنگ باشد. بايد تا آن زمان صبر كرد تا تكليف جامعتين مشخص شود.

 اين احتمال وجود دارد كه براي مجلس آينده، آقاي لاريجاني از بدنه راست به سمت آقاي روحاني برود؟

آقاي روحاني هنوز عضو جامعه روحانيت مبارزاست و استعفا نداده است اما ديگر به آنجا نمي‌رود. او، آيت‌ا... هاشمي، علي اكبر ناطق نوري و... هنوز در جلسات اين تشكل حضور پيدا نمي‌كنند. بايد اينها بنشينند و با هم صحبت كنند كه چه كاري مي‌خواهند انجام دهند.

 برخي معتقد به بازگشت احمدي‌نژاد به عرصه قدرت هستند. شما هم اين احتمال را مي‌دهيد؟

ابدا بر نمي‌گردد و محال است. او ديگر بر نمي‌گردد.

 چرا تصور مي‌كنيد كه ديگر بر نمي‌گردد؟

حدس مي‌زنم.

 مبناي اين حدس عملكردش در دولت‌هاي نهم و دهم بود؟

عملكرد و كارهايش مبناي حدسم بود ضمن اينكه ديگر تيم هم ندارد كه بخواهد برگردد. حزب و تيم ندارد، بدنه‌اي كه با او بودند جدا شدند.

 اما حامياني دارد كه مي‌گويند فدايي او هستند.

فدايي هم دارد؟! براي چه فدايي دارد.
 شايد دليلش به شعارهايش كه مي‌داد باز‌مي‌گردد؟

شعار! با شعار مگر فدايي مي‌شوند.

 اگر قصد بازگشت به قدرت ندارد پس اين همه تبليغات و پول خرج كردن چه دليلي دارد؟

بايد مشخص شود اين پولها از كجا آمده است. مي‌گوييد فعال هستند مگر چه كاري انجام مي‌دهند.

 فكر نمي‌كنيد افرادي مانند رسايي بار ديگر دور او جمع شده و درخواست بازگشت بدهند؟

بعيد است چون اينها ديگر دنبال احمدي‌نژاد نيستند. حتي آقاي مصباح‌يزدي هم به نظر من، دنبال او نيست.

 آقاي خاتمي اخيرا عنوان كرده بود ما نسلي هستيم كه نبايد ديگر به قدرت باز گرديم. تحليل شما از اين جمله چيست كه برخي عنوان كردند معنايش خداحافظي خاتمي با سياست ورزي است؟

نه آقاي خاتمي از اول نمي‌خواست بيايد. دوم خرداد هم نمي‌خواست بيايد بلكه بچه‌ها به زور او را آوردند؛ خاتمي دنبال كار فرهنگي بود و اصلا تيپ فرهنگي دارد. حرف‌هايش راست است. خودش نمي‌خواهد بيايد و طرف مقابل هم نمي‌خواهد او بيايد يعني نه خودش مي‌خواهد و نه آنها مي‌خواهند كه او بيايد. پس حضور آقاي خاتمي در قدرت عملا منتفي است.

 برخي معتقدند آقاي خاتمي به اين دليل از بازنگشتن به قدرت سخن گفته كه تندروها براي جريان اصلاحات دردسرساز نشوند يعني خيالشان بابت عدم حضور خاتمي در قدرت راحت شود.

فشارها بر جريان اصلاحات ربطي به آقاي خاتمي ندارد. فشار مي‌آورند؛ فشار كم نشده است.

 با توجه به مواردي كه اشاره شد، اكنون جايگاه آقاي خاتمي قوي‌تر شده يا نه؟

اگر عكس آقاي خاتمي بالاي ليستي براي خبرگان يا مجلس باشد مطمئن باشيد مردم راي خواهند داد. خوب هم راي خواهند داد.

 مثل انتخابات مجلس هشتم؟

مگر در آن انتخابات چه شد؟

 ليستي كه به نام ياران خاتمي بود مورد اقبال قرار نگرفت.

اصلا براي آن مجلس اشتباه كردند كه از نام و عكس آقاي خاتمي استفاده كردند. تعداد زيادي از نيروهاي اصلاح‌طلب در آن مجلس رد شدند و اصلاح‌طلبان قهر كرده بودند. شرايط بايد براي حضور اصلاح‌طلبان آماده شود.

 الان شرايط در حال آماده شدن است؟

شما نگاه كنيد براي انتخاب آقاي روحاني، آقاي خاتمي اثر داشت يا نداشت؟ حضور و حمايت آقاي خاتمي خيلي در پيروزي آقاي روحاني موثر بود. خاتمي دنبال قدرت نبود. او همواره نيروي موثري در تمام مقاطع است.

 آقايان هاشمي و خاتمي و ناطق نوري در سال‌هاي قبل از 88 هر يك به اردوگاهي منتسب بودند؛ آيت‌ا... هاشمي به عنوان چهره فراجناحي، خاتمي به عنوان رهبر اصلاحات و ناطق نوري هم از بزرگان اصولگرايي بود. چه پروسه‌اي طي شد كه اين سه شخصيت در انتخابات سال 92 در كنار هم قرار گرفته و مثلث قدرتمندي تشكيل دادند؟

ببينيد دركل 8 سال كارهاي دولت قبل به كشور ضربه زد و كاري كرد كه همه به هم نزديك شوند و فهميدند تندروي چقدر به كشور ضربه زده است. اين موضوع همه را به هم نزديك كرد.

 پس مي‌توان گفت كه احمدي‌نژاد سبب خير هم شده است.

بله. احمدي‌نژاد سبب خير بود!

چندي است كه موضوع رسيدگي به تخلفات دولت قبل با جديت پيگيري مي‌شود. به نظر شما عملكرد آقاي احمدي‌نژاد در قامت رئيس‌جمهور دولت‌هاي نهم و دهم دليلي براي حضور او دردادگاه مي‌تواند باشد؟

بالاخره اگر پرونده‌اي موجود است بايد به دادگاه برود. اگر رانتي داده بايد در دادگاه پاسخ دهد.

 اگر سيستم او، اين اشتباه را كرده يا خودش به خاطر بي‌تدبيري كارهايي كرده باشد، چطور؟

بي تدبيري با انجام كارهاي تعمدي فرق دارد. قصور با تقصير فرق دارد، بحث مقصر و قاصر است و بايد دادگاه بگويد چه كسي قاصر و چه كسي مقصر بوده است.

 اين روزها دلواپسي مد شده است. شما دلواپس نيستيد؟

نه؛ براي چه بايد دلواپس باشم. دلواپس اين باشم كه داعش بيايد جلو.

 دليل بخشي از دلواپسان كه اين روزها تجمع مي‌كنند يا اعتراض دارند اين است كه پس از پيروزي دكتر روحاني بر خلاف گذشته صاحب قدرت نشده‌اند.

به ما خيلي وقت است چيزي نرسيده و نمي‌رسد!.

 شما دلواپس داعش كه به‌آن اشاره كرديد هستيد؟

داعش خطرناك است. مالكي اعلام كرد تكريت را گرفته اما نمي‌دانم چقدر آن را گرفته است. داعش جدي است، كارهاي مالكي جدي است، آينده عراق جدي است، آينده عبدالله عبدالله و افغانستان مهم است. الان تظاهرات در كابل شروع شده است. اين طرف و آن طرف كشور شلوغ است و اگر اوضاع همينطور باشد تركش‌هايش ما را هم مي‌گيرد.

 منظورتان از تركش‌ها چيست؟

حداقل يك مشت مهاجر افغاني و عراقي به ايران مي‌آيند. مردم كشورمان چه بايد بكنند، آنها كه كاري نكرده‌اند. بيكاري زياد مي‌شود. در ماجراي حلبچه چقدر عراقي به ايران آمدند. فرض كنيد داعش به خانقين بيايد، چقدر از مردم آنجا فرار مي‌كنند و به ايران مي‌آيند. كردستان كه نمي‌تواند همه آنها را پناه دهد. از اين طرف هم از افغانستان به خراسان سرازير مي‌شوند. دلواپسي من اين موضوعات است و مساله، مساله ملي ماست.

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1393ساعت 10:3  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

این توان ماست ! خوشبختانه یا بدبختانه روزنامه نگاری مثل وبلاگ نویسی نیست ،خوب من سالهاست که هم وبلاگ می نویسم و هم می خوانم ، سایتها و مطبوعات را نیز همچنین می خوانم و حداقل از خیلی از وبلاگ نویسان امروزی هشترود سبقه بیشتری دارم ، ماهم روزیکه دنبال مجوز این نشریه بودیم سوداهایی در سر داشتیم که حتی در مخیله خیلی ها هم نمی گنجید و شاهد ادعایم عملی است که ما کرده ایم ، چرا که بعمل کار براید به سخندانی نیست!

 محض اطلاع اولیه آقایان عرض می کنم قرار نیست یک ماهنامه 4صفحه ای بتواند در دو شماره کلیه معضلات فرهنگی یک شهر را حل کند و یا کلاس درس یا اموزش تخصصی برای عده ای خاص باشد ،درضمن چون رسانه های نوشتاری خوانندگانش از خوانندگان وبلاگ متمایز هستند و افراد عام جامعه که حتی فشردن دگمه اینتر رو بلد نیستند شامل خوانندگان روزنامه می شوند ولی قطعا وبلاگ نمی خوانند . (در همین خود هشترود میشود هزاران مثال زد).

پس نوشتار یک رسانه جمعی مثل روزنامه ، ماهنامه ، هفته نامه باید در برگیرنده کل جامعه باشد و فقط برای خواص نوشته نشود! خواص برای استفاده بهینه از مطبوعات نوشتاری معمولا ابونه ماهنامه های تخصصی ،اقتصادی ،فرهنگی ،سیاسی و ... میشوند.

رسانه های نوشتاری عمومی معمولا چند هدف را دنبال می کنند که مشترک است و اهدافی خاص را دنبال می کنند که با توجه به ساختار و امکانات و محدوده و ... تعیین می شود ، اما اهداف عمومی مطبوعات نوشتاری چیست ؟ به طور خلاصه می توان به این موارد در این پاسخ اشاره داشت :

الف - بیان مشکلات و کمبودهای جامعه و انعکاس انها به مسئولین از طریق خبر، گزارش ، مصاحبه ، گفتگو و ......

ب - تلاش برای گرفتن پاسخ قانع کننده از مسئولین برای ابهامات و سوالات مطرح در سطح جامعه از همان طریق

ج: بررسی و پرداختن به مسائل روز و مهم منطقه (با توجه به محدوده فعالیت) و تببین سازی و فرهنگ سازی در راستای اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی و دولت علیه وقت

د: معرفی نوابع ، نخبگان و مشاهیر و .... بسته به نوع نشریه نوشتاری

اینها تقریبا بندهایی عمومی است که تمامی رسانه ها به انها می پردازند اما اهداف خاص نشریات

الف : بستگی به نوع نشریه دارد : مثلا نشریات زرد به دنبال درامد و سودجوئی از طریق انعکاس اخبار و حواشی و شایعه سازی هستند( مثل برخی مجلات که به مسائل خانوادگی هنرمندان و .. میپردازند ) نشریات مخالف دولت وقت با پرداختن به مسائل جزئی و گنده کردن انها در راستای نقد یا تخریب دولت گام برمیدارند (کیهان ) و نشریاتی که موافق دولت بوده و سعی در توجیه رفتارهای دولت با نقطه نظرات کارشناسان موافق دارند (ایران ) و البته نشریاتی هم که فقط و فقط در راستای تنویر افکار عمومی گام برمیدارند و البته در مقاطع زیادی معمولا طرفدار یک حزب خاص هستند (اطلاعات )

خوب با این تفاسیر نشریه عصر ادینه هشترود هم یکسری اهداف عمومی و یکسری اهداف خصوصی برای خود تعریف نموده و در ان راستا حرکت می کند و لزومی هم ندارد که همگان متفق القول از ان خوششان بیاید کما اینکه کسانی هستند که از روزنامه ایران یا اطلاعات خوششان می اید و کسانی هم بدشان می اید این بستگی به ذات خوانندگان دارد .

نشریه عصر ادینه هشترود سعی نموده است با توجه به امکانات محدود و معین خود بیشترین استفاده را در راستای این اهداف ببرد که در پائین با شرح تک تک مطالب این شماره به بررسی انها می پردازم :

در شماره دوم مصاحبه مبسوطی با نماینده شهر به بهانه پایان دوسال حضورش در مجلس داشته ایم که با توجه به اینکه خرداد ماه دومین سال حضور نماینده هشترود در مجلس پایان پذیرفت یک فرصت مقتضی بود تا از ایشان حرفهای مردم را در مورد مشکلات و معضلات شهر می پرسیدیم و بالعکس جوابهای ایشان را به مردم منعکس می کردیم که در بالا توضیح دادم رسالت یک رسانه نوشتاری حداقلش بیان حرفهای مردم به مسئولین و انعکاس جواب مسئولین به مردم است و قضاوت را برخلاف وبلاگ نویسی که نویسنده انجام میدهد روزنامه نگار به مردم وامیگذارد

در این شماره ما شورا را به مردم ارتباط داده ایم و دقیقا به مصداق کامل که رسانه ها پلی میان مردم و مسئولین هستند پلی شده ایم میان مردم و شورای شهر امیدوار بودم حداقل مدعیان رسانه ای بودن این مهم را ببینند

در این شماره ما دو خبر انعکاس داده ایم که هر دو خبر جدید و بروز بودند یعنی در 7تیرماه خبر حادث شده بود و در هشتم تیرماه بروی پیشخوان عصر ادینه هشترود منعکس شده بود و یک گزارش از راهداران هشترود و یک گزارش به مناسبت هفته اصلاح الگوی مصرف در زمینه اب شرب و فاضلاب هشترود که هر دو برای عموم مردم مهم هستند

در این شماره ما به معرفی یکی از مفاخر سیاسی هشترود پرداخته ایم شخصی که کل اطلاعات جامعه ایران در موردش به همان اندازه است که ما نوشته ایم خیلی از ما ها از زمان بچگی از بزرگان شنیده ایم که در زمان مشروطه یک هشترودی بوده که به مشروطه خواهان کمک های زیادی نموده است اما خیلی از ماها اسمش را نمی دانستیم ما با بیان تاریخ هشترودی خوب این رسالت مان که شفاف سازی قسمتی از تاریخ منطقه را نیز به درستی انجام داده ایم

در قسمتی از ماهنامه به بیان مشکلات بانوان هشترودی به قلم یک بانوی محترمه هشترودی و بیان خاطرات رزمندگان هشترودی از جبهه های دفاع مقدس پرداخته ایم که خوب سهم زنان باید در نشریه یبشتر باشد و سهم رزمندگان وشهدا هم همیشه باید محفوط باشد که ما امروز هرچه داریم به برکت حضور این ایثارگران است

پرداختن به موضوع مهم جشنواره ملی گندم و نان که بزودی در هشترود و در سطح ملی انجام میشود یکی دیگر از رسالتهای رسانه ای ماست رسانه ها وظیفه دارند که فضای عمومی جامعه را نسبت به حوادث مهمی که در اینده نزدیک رخ خواهد داد و شرایط جامعه را تحت االشعاع قرار میدهد روشن سازند و ماهم بخوبی این رسالت خود را به پایان رسانده ایم

پرداختن به معرفی اثار شاعران و نویسندگان جوان و جویای نام هشترودی نیز یکی دیگر از افتخارات نشریه عصر ادینه است که هر ماه ادامه خواهد یافت و از این بابت از اقای شکری فرد بخاطر میسر نمودن این مهم تشکر می کنیم

انچه امروز برخی نقد به ماهنامه عصر ادینه در شماره دوم دارند بحث مصاحبه با اقای شیری است که عمدتا از ناحیه مخالفین اقای شیری مطرح میشود و دلیل انهم فقط مخالفت با اقای شیری است چون در این مصاحبه خط بطلانی بر روی برخی شایعاتی که عده ای نان روز خود نموده بودند کشیده شده است و انها نیز علنا نمی توانند به اقای شیری بخاطر مطالب خوبش تاخت کنند ما را مورد هجمه قرار داده اند و .... لذا بهمین دلایل واهی امروز عصر ادینه بد شده است .

اما ما رسالت مان به عنوان رسانه نوشتاری را فراموش نمی کنیم و بدون پرداختن به توهمات درونی برخی اقایان و شایعه پردازی با سه هدف اصلی :

1- تلاش در راستای تعالی اهداف فرهنگی نظام مقدس جمهوری اسلامی با تاسی از فرمایشات مقام معظم رهبری و اهداف فرهنگی دولت تدبیر و امید

2- ارتباط بین مردم و مسئولین از طریق مصاحبه و گفتگو و انعکاس افکار عمومی در قالب سوالات از مسئولین و انتشار جوابیه مسئولین به مردم از طریق پاسخ بعنوان اصل اولیه دموکراسی و مردمسالاری 

3- معرفی و شناساندن نسل جدید فرهیختگان جویای نام هشترودی و مفاخر اصیل و مردمی تاریخ هشترود و شناسانندن هشترود به استان از طریق معرفی هنرمندان و ادیبان و ...

4-انعکاس اخبار درس و موثق و صحیح

5-پرداختن به مسائل مهم روز منطقه مثل جشنواره ملی گندم و اگاه سازی در سطح جامعه

در پایان از تمامی منتقدین تشکر می کنم و امیدوارم که روزی برسد که نقد نه در چهارچوب وبلاگ نویسی که در سیطره قانون مطبوعات کشور اتفاق بیافتد و منتقدان منصفانه با دیدن خوبها در کنار بدها نقد نمایند، نه اینکه یک مصاحبه را دستاویزی قرار دهند تا ........ بگذریم که :

بعمل کار براید به سخندانی نیست

وقتی که دنبال آب راه می روی
                                      وقتی که دنبال رویاها می روی
                                                                          به ابر وبادها به عنوان یک دوست فکر کن
                                             و قلبت را آرام کن
وقتی با دو پای خود می توانی راه بروی
                                       جایی نیست که نتوانی به آن برسی
                                                                                رویاهای بی خاصیت را فراموش کن
                                              و آن راتکه تکه کن

دوستان علاقمند می توانند از این پس مطالب مفید در مورد خبرنگاری و روزنامه نگاری را از وبلاگ عصر ادینه مطالعه نمایند

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1393ساعت 0:53  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

دومین شماره نشریه عصرآدینه هشترود منتشر شد

مطالب صفحه اول :

مصاحبه متفاوت با نماینده مردم شریف منطقه با عصر ادینه

عضو جبهه پایداری نیستم ،وقتی دولتی با رای مردم روی کار آمد و مقام معظم رهبری مدظلله العالی حکمشان را تنفیذ فرمودند وظیفه ما نه تنها تعامل با دولت که حمایت و پشتیبانی از آن خواهد بود ، ولی مردم وظیفه ای به گردن من گذاشته اند و کار اصلی من نوکری مردم است و نمایندگی مردم ایجاب می کند که در سنگر مجلس برای دفاع از حقوق شهرستانهای هشترود و چاراویماق آماده باشم .....................

         گفتگو با مهندس سلیمانی مدیر امور اب و فاضلاب شهری هشترود

شاید در طبیعت هیچ عنصری به ارزشمندی آب نباشد و هیچ موجود زنده ای نمی تواند بدون آب به زندگی ادامه دهد به تعبیر دیگر آب بعد از هوا مهمترین نیاز بشری به حساب می آید ؛ خوشبختانه لوله گذاری طرح فاضلاب مدرن هشترود پس از وقفه ای یکساله با پیگیری مسئولین محترم منطقه و مدیرعامل محترم شرکت با اعتباری بالغ بر 2میلیارد و 200میلیون تومان در حال اجراست که تا حال حاضر لوله گذاری یک کیلومتر از این طرح به پایان رسیده است. در اینجا جا دارد که از عنایت ویزه نماینده محترم هشترود در مجلس شورای اسلامی ، فرماندار محترم و همکاری صمیمانه ریاست و اعضای محترم شورای اسلامی ....

هشترود در مسیر تبدیل شدن به منطقه ویژه اقتصادی

جلسه کارشناسی منطقه ویژه اقتصادی شدن هشترود با حضور کارشناسان معاونت ریاست جمهوری اسلامی ...........

صفحه دوم

هشترود شهر خوشه های طلائی شهر گندم و نان ، چرا جشنواره گندم و نان مهم است ؟

ادامه مصاحبه با غلامحسین شیری

پنجره افاق

صفحه سوم

محمودیان بخشدار مرکزی هشترود در جلسه دهیاران بخش مرکزی هشترود :

پروژه های عمرانی روستاهای هشترود با اعتباری بالغ بر20میلیارد تومان در هفته دولت افتتاح میشود 

هشترود در دفاع مقدس

اخبار راهداران

زنان هشترودی را دریابید

شیخ اسماعیل هشترودی سیاستمداری مجنهد و مجتهدی سیاستمدار

صفحه چهارم

پنجره مردمی شورای شهر هشترود

اهم مصوبات شورای اسلامی شهر هشترود در سه ماهه اول سال ، مدیریت شهری نوشته ابراهیم مصطفی پور

 

 

+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1393ساعت 0:54  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

شناساندن هشترود محروم و مظلوم که حتی گاهی طبیعت هم بر ان خشم می گیرد ثواب ترین کارهاست می گویم مظلوم باور کنید دلیل دارم چند سال پیش هنگامی که من بازنشست شدم جهت تعیین حق سفر به اداره مراجعه نموده بودم انان فاصله کرج تا تمامی شهرها را داشتند و تنها جایی که در ان لیست نبود هشترود بود . عجیب اینجاست که مرا راهنمائی کردند که بهتر است به اداره راه و ترابری بروم و انجا مرا راهنمائی کندواشگفتا که انان نیز فاصله هشترود تا کرج را در لیست خود نداشتند در این میان شخصی که حدودا همسن و سال من بود گفت " ببینم هشترود همان سرسکند است ؟ ان شهر که در یک بلندی قرار دارد و زمستانها راهش بسته میشود ؟ من در انجا سپاه دانش بودم و تا قره چمن پیاده رفتم انهم در اخر اسفند ! خدا به دادتان برسد ! "

منهم چیزی نداشتم بگویم جز اینکه تعریف کنم و بگویم نه اقا الان تمام راهها اسفالت شده است گفت هواش چی ؟ انهم اسفالت شده ؟ خلاصه دوست ایشان که مسئول تعین فاصله ها بود گفت خوب از تبریز تا کرج فلان کیلومتر است و من گفتم از تبریز تا قره چمن حدود صد کیلومتر است انرا کم کنید و از هشترود تا قره چمن حدود سی و پنج کیلومتر است این را هم اضافه کنید خلاص انها نوشتند " فاصله هشترود تا کرج 650کیلومتر است و قدری هم به نفع من شد " یعنی منظورم این است که هشترود چنین مظلوم و محروم است که هنوز خیلی ها نامش را با هشت پر و یا هشتگرد اشتباهی می گیرند جناب اقای علامی پس کار شما بسیار ارزشمند است وقتی یکی کتاب شما را در ویترین کتابفروشی می بیند نام هشترود را می خواند و این خود بسیار عالی است حدا اجرتان بدهد مطالب هم بعضی ها واقعی هستند و حقیقت و مخصوصا بخش فرهنگی و عکسها برای شناسائی هشترود و مردم ان بسیار مفید هستند در هر صورت در این دنیای نداری کار شما کاری است کارستان ، دستتان درد نکند . حالا اجازه میخواهم قدری هم از کاستی های فنی و علمی و نگارشی و اصول نگارشی کتاب در اینجا بیاورم تا لااقل در چاپ دوم انشالله اشکالات رفع شود اقای علامی قلم من متاسفانه مثل خودم نیست و قدری زبانش تند است بخدا سوگند من دوست و خیرخواه شما و ملت هستم و جز صداقت و نیکی هیچ غرضی ندارم با اجازه !

عرف معمول در پاراگراف بندی این است که اگر نویسنده از یک نویسنده دیگر جمله یا شعری و یا مطلبی را می خواهد نقل کند ابتدا می نویسد فلان نویسنده اورده است یا گفته یا نوشته است یا در فلان کتاب می نویسد .... سپس مطالب و جملات ان نگارنده را عینا در داخل گیومه "  " می اورد و در پایان مطلب نام نویسنده نام کتاب یا مجله یا هرچیز دیگر و بعد چاپخانه تاریخ چاپ و عدد صفحات را می اورد و سپس نظر خود را در مورد ان نوشته بیان می کند شما کتابها را گذاشته اید جلویتان و هرچی لازم داشتید نوشته اید گاهی در پایان بعضی از پاراگرافها یک شماره گذاشته اید و انرا در پاورقی تشریح نموده اید ما از کجا بدانیم که شروع مطلب از کدام سطر می باشد ، بعضی وقتها حتی ان شماره را هم نگذاشته اید که یعنی همه مطالب از خود شما بوده است مثلا : " همچنین زلزله های 893 م اردبیل ، 1593 م سراب ، 1696 م ماکو و چالدران ، 1786 م مرند ، 1803 م سلطانیه ،1844 م میانه ،1863 م اردبیل ، 1879 م میانه ،1880 م گروس و تخت سلیمان ، 1896 م خلخال ، 1900 م خوی و بالاخره زلزله اسفند ماه 1375 ه ش اردبیل (دقیقا محل زلزه ی سال 1863 میلادی فوق در تاریخ زلزله های اذربایجان بوده که جای مباحثه و بررسی فراوانی دارد ... ) . " هشترود و دانشوران . احد علامی .چاپ ستوده .1390 ، ص 62 . جلد 1

یقین دارم که این پاراگراف را عینا از کتابی رو نویسی نموده اید اخر ان سالها به شکل میلادی هستند و حتی معلوم می کند که کتابرا خارجی ها نوشته اند و کسی انرا ترجمه کرده است . در پایان پاراگراف هم (...) . ]  ) [ گذاشته اید که حتما ان مطلب دنباله داشته است حالا چه میشد مثلا همین پاراگراف را داخل گیومه بگذارید و نام کتاب و نویسنده انرا بیاورید . مطمئن باشید که هیچکس نمی گفت که اقای علامی بیسواد است و مطالب دیگران را در اورده است . اصلا راه دقیق تحقیق همین است مگر شما کامپیوتر هستید که تمامی ان اعداد و ارقام را انهم به میلادی در خویشتن ظبط نموده باشید ؟

در صفحه 63 کتاب در داخل گیومه نوشته اید که اقای اسدالله حیدی در رساله دوره کارشناسی 3 خود ..... اورده است : " در قسمت جنوب شرقی سهند ..... اسیب پذیر می باشد " در حالیکه باید گیومه را در اول پاراگراف ( در قسمت جنوب شرقی ... ) می اوردید یعنی بعد از دو نقطه . جالب اینجاست که در صفحه 64 در پاورقی نام چند منبع را اورده اید لااقل می نوشتید از این منابع خلاصه برداری شده یا اقتباس شده است .

در صفحه 65 مثلا خواسته اید وجه تسمیه اذربایجان را بیاورید در میان تمامی وجه تسمیه های موجود دروغ ترین و بی مطنق ترین انها را اورده اید اخر برادر کدام ابن مقفع ؟ این ادم که در اورده دوره شعوبیه است . پس می گوید " اذربایجان به اسم اذرباد این ایران ابن اسود این سام این نوح علیه السلام نامیده شده و به نظر بعضی که گفته اند اذر در لغت پهلوی اتش است و بایگان به معنی حافظ و خازن که در اینصورت به معنی اتشکده و نگه دارنده ی این اتش می بوده اقرب به صحت است زیرا که در نواحی اذربایجان اتشکده بسیار بوده است " همان ص 65

شما که به گفته خودتان در معدن و مخزن کتاب به سر میبرید لااقل به کتاب اذربایجان در سیر تاریخ ایران جناب اقای رحیم رئیس نیا و یا همان ادم که چندین صفحه کتاب او را عینا در کتابتان اورده اید در حالیمه برای او ایراد هم گرفته اید و نوشته هایش لابد به مزاق شما سازگار نیست (منظور اقای چایلی )مراجعه میکردید . اقای رئیس نیا تقریبا تمامی نظرات را در مورد اذربایجان و وجه تسمیه ان اورده است

اخر دوست عزی من جناب اقای علامی کدام اتشکده ؟ کدام پهلوی ؟ ایا " ایران ابن اسود " جوک نیست ؟ خنده دار اینجاست که اذراباد و اسود و سام و نوح مذکر هستند و یک مرتبه ایران مونث میشود که در عرف نسب شناسی نویسان چنین چیزی را تنها در اثر شما و ابن مقفع می یابیم هرکس در اذربایجان یک اتشکده بمن نشان بدهد من اسمم را عوض کرده و عوضی می گذارم خواهید گفت تخت سلمیان یا شیزوکنزق و کنجک  و از این حرفها ، بیائید من ثابت کنم که در انجا اتشکده ای در کار نبوده تنها در جمهوری اذربایجان یکی دو تا اتشکده جدید ساخت وجود دارد که به اصطلاح زرتشتیان در بعد ازقرن ششم هجری به انجا امده و ارنا ساخته اند و حتی در روی ان کتیبه ای به فارسی امروز با خط بسیار مبتدی موجود است که ظاهرا زایری از زرتشتیان اصفهان انرا ایجاد نموده است اذربایجان سرزمین اتش است نه اتشکده و برای این باید چند کتاب نوشت .

یک اصطلاح هم باز اورده اید که گویا معنی اذربایجان میشود حافظ بین النار !!! شما به این کلمه بین خیلی علاقه دارید در معنی بخش زیلبین هم اشاراتی داهیانه کرده اید که سرجای خود به ان خواهم پرداخت .

می گوئید مادها 4هزار سال پیش به شکل اریان یا ایران از ... کوچیده اند و در اسیا و اروپا پراکنده شده اند پس خدا را شکر که فهمیدیم اولا مادها همان اریان یا ایران هستند و چهار هزار سال پیش از (...) یعنی سه نقطه به اسیا و اروپا مشرف شده اند باور کنید از خودم و از تاریخ و کتابهای تاریخ بیزار شده و با خواندن این قسمت راهی اندوه برایم نماینده لااقل همه تاریخ نویسان امدن مادها و پارسها را 2700یا2800سال پیش می نویسند.

 اخر نفهمیدم که این نگهباانان چگونه فقط نگهبانان وسط اتش بودند اقای علامی لابد در یکی از مراسم ها عهده دار و حافظ بین النار برادران زرتشتی خودمان شده اند

+ نوشته شده در  نهم تیر 1393ساعت 8:15  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

اسم این کتاب یعنی " هشترود و دانشوران " از دو بخش تشکیل شده است . بخش اول آن کلمه هشترود است که معرف موضوعیت کتاب در خصوص هشترود می باشد و اتفاقا آن جزئی از نام کتاب است که باعث شده قسمت دیگر زیاد به چشم نیاید و شاید هم به خاطر زحمات آقای علامی به دیده اغماض به آن نگریسته شود و شاید هم عده ای واهمه دارند که با نفد چنین آثاری دیگر کسی همتی برای نوشتن آثار مشابه نکند که هردو اشتباه است –البته قرار باشد منجر به آبرو ریزی بیشتر هشترود شود ننویسند هم بهتر است - همانطور باید از مولف این اثر تجلیل شود به همان اندازه هم باید این کتاب نقد شود و این نقد هیچ دلیلی بر ان نیست که فردا عده ای ترس خود در انجام کارهای بزرگ را به آن نسبت دهند که دوست صادق ائینه دوست است ، اما کلمه ترکیبی دانشوران در نام کتاب ، کلمه ای است که اولا : با توجه به تعاریف و معانی موجود در کتب راهنما و مرجع فارسی برای مشاهیر و دانشمندان و بزرگان استفاده میشود ، دوما : با موضوع کتاب که بیشتر هشترود شناسی است و قرار بوده بعنوان کتابی مرجع و دایره التمعارف مورد استفاده قرار بگیرد هیچ همخوانی ندارد .

 در تاریخ ادبیات ایران کتابهایی بنام نامه دانشوران بخصوص نامه دانشوران ناصری که در مورد زندگی مشاهیر و دانشمندان دوره قجری است انتشار یافته است اما همه آنها در زمینه معرفی مشاهیر و دانشمندان بوده اند و برای همین نام دانشوران متناسب با محتوای آن بوده است . اما اختصاص نام دانشوران به این کتاب با توجه به اینکه درون مایه و مضمون آن چیز دیگری میباشد بسیار نا متناسب و میشود گفت نوعی کج سلیقگی یا تعجیل در چاپ باعث این بی دقتی در نامگذاری کتاب شده است . چرا که یقینا وقتی یک خواننده غریبه میخواهد با خرید  " کتاب هشترود و دانشوران " اطلاعاتی در مورد دانشوران هشترود بدست اورد با تعجب بسیار در محتوای کتاب آنچه به دست نخواهد آورد مشاهیر هشترود است و یا حداقل بخاطر تعدد اسامی بزرگ و کوچک در لابلای سطور کتاب سردرگمی ایجاد خواهد نمود که فکر نکنم شایسته نام هشترود و مولف باشد  . مثلا می تواند فکر کند که ایا در هشترود معنی دانش و دانشور را نمیدانند که تقریبا اسم نصف اهالی شهر را بدون داشتن کوچکترین پشتوانه علمی بزرگ و کوچک بعنوان دانشور قید نموده اند؟! حساب کنید یک غیر بومی این کتاب را بخواند و ببیند نصف اهالی یک شهر در دانشوران ان معرفی شده اند در انصورت حق دارد به چند نوع فکر کند : الف : نویسنده احتمالا معنی دانشور را با مردم عادی و تحصیلکرده نمیدانسته است ؛ ب : اگر هشترود اینهمه دانشور دارد پس کو دمش ؟ ج: حیف پولی که دادم و این کتاب را خریدم !!!

در اصل انتخاب اسم این کتاب با بی سلیقگی فراوان صورت گرفته است ، متاسفانه در انتخاب این نام هیچ اصول و قواعد علمی و ادبی مراعات نشده و تو گوئی نویسنده تنها برای دلخوشی تنی چند که اسمشان در درون این کتاب امده نامش را به دانشوران تغییر داده است والا اسامی شایسته تر و بهتری را میشد روی این کتاب گذاشت که هم با محتوا و مضمون همخوانی داشته باشد و هم برای هشترود معرف بهتری باشد . فکر نکنم ذوالبین بودن یا زیلبین بودن یک روستا ، یا آذران یا سراسکان رود یا سرسکند بودن هشترود کوچکترین سنخیتی با دانشوران داشته باشد . امید است که مولف کتاب استاد گرانقدر اقای علامی در مرحله ویرایش برای چاپ دوم تجدید نظری اساسی در مورد نام کتاب داشته باشند

در مورد طرح روی جلد یکی از اثار زیبای استاد نقاشی هشترود سید محمد بطحائی نیز باید میشود گفت که طرح روی جلد ان مربوط به قلعه ضحاک وقتی کنار نام نامانوس هشترود و دانشوران قرار میگیرد بی سلیقگی و ذوق زدگی فوق الذکر نمود بیشتری می یابد ، آنچه که مسلم است طراح روی جلد بیشتر روی گزینه کیفیت چاپ و طرح فعالیت نموده تا همخوانی طرح روی جلد با نام و محتوای داخلی کتاب ! قلعه ضحاک شاید برای ما هشترودیها بخاطر انسی و الفتی که از کودکی به ان پیدا می کنیم دارای یک حس خاص و ویژه رمانتیک و زیبا باشد اما نباید فراموش کنیم که ضحاک ستمگرین و بی رحمترین و قصی القلب ترین جلاد و پادشاه زمان خود بوده و نام نیکی در تاریخ ندارد که شایسته دانشوران احتمالی هشترود باشد هرچند می توان با تغییر نام کتاب به موضوعیتی مثلا تاریخی طرح روی جلد را متناسب با ان دانست ، و صد البته نا همگونی طرح روی جلد با نام و مضمون کتاب به هیچ وجه نافی اثر برجسته و بی نظیر نقاش و هنرمند بزرگ هشترود استاد سید محمد بطحائی نیست. با اینهمه وجود کلمه هشترود به همراه یک اثر برجسته از یک هنرمند بزرگ هشترودی در روی جلد کتابی نوشته یک ادیب هشترودی خود اتفاقی مهم در زمینه فرهنگ می تواند باشد بشرطی که با نقد و بررسی منصفانه و سازنده روز به روز بر بهتر شدن این گونه اثار بکوشیم .  ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  ششم تیر 1393ساعت 21:52  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

نقد این کتاب برای ما چنان نیست که بتوانیم آنرا طبقه بندی کنیم ، زیرا اگر بخواهیم در جمله ای غلط های املائی و علامت گذاری را بررسی کنیم ، در همان جمله اشتباهات انشایی ، علمی ، دستوری و .. نیز به چشم میخورد .همین مسائل باعث بهم خوردن نوع طبقه بندی میشود . از شروط اولیه نویسندگی ، خصوصا کتاب نویسی ، رعایت اصل آئین نگارش و همچنین امانتداری است . قوانین نگارش بسیار گسترده است و هر نگارنده ای به تمامی آنها اشراف کامل ندارد. درست به همین دلیل واژه ی (( ویرایش )) و شغلی به نام (( ویراستار ( ویرایشگر ))) در عالم نویسندگی پدید آ مده تا کسانی که خود اطلاع کامل از قوانین نگارش ندارند ، نوشته ی خویش را به یک ویراستار مجرب و تا حدی متخصص بسپارند، که متاسفانه در نگارش ((کتاب هشترود و دانشوران )) این امر مرسوم و ابتدائی رعایت نشده است .

گاهی علامتگذاری چنان اهمیت پیدا می کند که به درجه ی امانتداری  ، یعنی ، اصل اولیه تحقیق و ویژگی اصلی محقق ، می رسد. هر نگارنده اگر مطلبی را بعنوان شاهد از کتابی برمی گزیند ، باید حتما آنرا در داخل گیومه "  " قرار دهد ( تاکیدمان برقید (( باید)) به دلیل عرف کتاب نویسی در ایران است ) و در پایان مطلب ، به اصطلاح ((رفرانس)) بدهد ، یعنی ، نام نویسنده ،  نام کتاب  ، نام ناشر و شماره صفحه و ...سایر ویژگی های آن مرجع را درج نماید .

حال دو پاراگراف از کتاب یاد شده را خوانده و نقد می کنیم :

((در این منطقه دوغار طبیعی شناسائی شده و به ثبت رسیده اند 1 که عبارتند از 1-غار آهکی "آغ بولاغ میهمان " 2-غار طبیعی و صخره ای " حاجی آباد " که در ذیل به توضیح ویژگی های آنها می پردازیم :

                        غار آهکی آغ بولاغ میهمان

(( این غار زیبا و دیدنی که یکی از رازها و زیبایی های نهفته در دل طبیعت و از جمله شگفتی های آذربایجان است ، غار آغ بلاغ مهمان می باشد و در 18کیلومتری شمال شرقی هشترود در جنوب روستای آغ بولاغ میهمان (حدود یک کیلومتری این روستا ، از بخش مرکزی هشترود) و در سلسله ارتفاعات منفرد کتله کمر در ارتفاع 2110متری قرار دارد و از فرازکوه کتله کمر ارتفاعاتی نظیر بزقوش و دامنه های شرقی سهند ارتفاعات منطقه قلعه ضحاک و سرملو داغ و نیز جاده های میانه - تبریز ، هشترود و قره چمن و رودخانه شهر چای به خوبی نمایان است که در انتهای کوهستان برقوش در حوضه آبخیز شهر چای هشترود واقع شده است . این غار در ارتفاع 1960متری نسبت به سطح دریاهای آزاد قرار گرفته ...."  هشترود و دانشوران ، احد علامی ، نشر ستوده ، ص 240

ما فقط به سهوهای آشکار این پاراگرافها می پردازیم . چراکه اگر تک تک جمله ها را مورد بررسی قرار دهیم ، نقد هر جمله شاید بیشتر از یک صفحه بشود. اول از همه ، در یک پاراگراف دو نوع رسم الخط می بینیم . به کلماتی که زیر آنها خط کشیده شده است ، دقت کنید )) بولاغ ، بلاغ، میهمان ، مهمان ((  ، البته در متن کتابهای ترکی " آغ بولاق " نوشته شده است . به کار بردن فعل " می باشد " منسوخ شده است . بهتر است ، از فعل ربطی " است " استفاده کنیم ، و اما علایم نگارشی فراموش شده عبارتند از :

1-علامت ( ، ویرگول ) بعد از هشترود اول ؛ و بعد ازکتله کمر اول و دوم ؛ و بعد از کلمه سهند 2-علامت (. نقطه )بعد از قرار دارد ؛ و بعد از است آخر. ظاهرا تمام پاراگراف اول در حکم یک جمله است که با رعایت اصل مرسوم ساده نویسی در ادبیات امروزی ، آوردن حروف ربطی ( و) و (که ) زاید محسوب می شود . ((شهر چائی)) در جغرافیای هشترود نیست . حال چگونه شما آنرا در حوضه آبخیر ((شهر چایی ))هشترود قرار میدهید ؟ البته شاید منظور شما از(( شهر چائی)) رودخانه سرسکند است که تنها شما آن را(( شهر چائی)) نامگذاری کرده اید و گرنه نام آن ((سرسکند چائی)) و درگذشته ((آشاغی چای )) بوده است .

وقتی ضمیر اشاره این در کنار غار آمده است ،یعنی ، مسند یا فاعل جمله بر ما معلوم است. دیگر نیازی به آوردن جمله ی ((غار آغ بلاغ مهمان می باشد)) نیست . فعل (( به ثبت رسیده اند )) نباید به صورت جمع می آمد ، زیرا فاعل یا مسند  اشیای بیجان ، چه مفرد باشد ، چه جمع ، فعل به صورت مفرد بیان میشود . تنها در صورتی فعل جمع آورده میشود که ، به اشیای بیجان ، جان ببخشیم  .  بعد از کلمات (منطقه ، قلعه ، رودخانه ، حوضه ) "ی" بدل از کسره لازم است ، مثل : (( منطقه ی قلعه ی ضحاک )) .  املای ترکیب ((سرملو )) اشتباه است و صحیح آن (( سرمه لو)) است . عدم تسلط به آئین نگارش باعث شده غار ناگهان  از ارتفاع 2110متری به ارتفاع 1960متری سقوط کند . البته غار از قله ی کوه140متر پائین تر است . هنگام خواندن  پاراگراف اول چنان برداشت میشود که این غار در ارتفاع 2110 متری قرار دارد. که البته بعداً در پاراگراف دوم غار در ارتفاع 1960 متر قرار میگیرد که این درست است . در حقیقت ارتفاع قله ی کوه 2110متر است ، نه اینکه در ارتفاع 2110 متری قرار گرفته باشد  . آقای (( صمد چایلی )) چنین نوشته است : (( کوه کله کمردر دهستان کوسالار و در یک کیلومتری آبادی مئهمان و آغ بولاق در 24کیلومتری شهر هئشتری واقع شده است . این کوه با ارتفاع 2110متر از سلسه ارتفاعات منفرد بوزقوش بوده و غار آهکی آغ بولاق در سمت غربی آن قرار دارد. )) صمد چایلی ، کوههای آذربایجان ، ص 491

از نوشته آقای چایلی چنین برداشت میشود که : 1 - نام کوه یاد شده نه ((کتله کمر)) ، بلکه ((کله کمر)) است .2-کوه ((کله کمر)) از سلسله ارتفاعات منفرد ((کوهستان بوزقوش)) است . حال آنکه شما نوشته اید : ((سلسله ارتفاعات منفرد کتله کمر)).  من نگارنده ((کتله کمر)) را بعنوان نام روستائی در حومه ی نظر کهریزی می شناسم . از متن فوق چنین برمی آید که شما در کوه ((بوزقوش)) ایستاده اید و از بالای آن دنبال ((بزقوش)) خود می گردید !

در پاراگراف اول بالای فعل(( به ثبت رسیده اند )) شماره ی (1 ) قرار داده شده است و در پاورقی ، در شرح شماره (1) آورده اید : ((مطالعات طرح گردشگری شهرستان هشترود .../ ناصرزواری 1387 )) که این به هیچ عنوان دلالت برامانتداری نمی کند . خواننده چگونه مطلب آقای زواری را از مطلب شما تمیز دهد ؟ عرف معمول این است که نوشته دیگران را در داخل گیومه (()) قرار دهیم و در پایان مطلب ،نام نویسنده و نام کتاب و .. را بیاوریم .

گذاشتن شماره در بالای یک کلمه ، نشانگر توضیح همان کلمه است ، مثلا ، در بالای کلمه سهند شماره ی(1 ) می گذارند و در پاورقی می نویسند: 1-نام کوهی در آذربایجان شرقی . لااقل اگر روی عبارت ((غارهای هشترود )) شماره را قرار میدادید ، میشد اینطور توجیه نمود که تمامی مطالب از آن ((آقای زواری)) است. در هر صورت از نوشته ی شما چنین بر می آید که از ((آقای زواری)) فقط فعل به ((ثبت رسیده اند )) را برداشته اید ! و یا ارفاق ، برداشت شما از نوشته ی ((آقای زواری)) جمله ی ((در این منطقه دو غار طبیعی شناسائی شده و به ثبت رسیده اند )) است و بقیه ی مطالب از آن خود شماست . اینگونه سهوها در تمام صفحات کتاب خودنمائی می کند، مثلا ،مطلبی تحت عنوان ((آتشکده وکول تپه های باستانی هشترود،همان کتاب ، جلد سوم ، صفحه 1955)) از کتاب (( ایرانویچ )) نوشته ی (( بهرام فره وشی)) کپی شده است ، بدون اینکه نامی از کتاب و نویسنده اش برده شود . شما با زیرکی خاص در صفحه ی بعد یک پاراگراف از فره وشی آورده اید و چنین نوشته اید (( دکتر فره وشی در تعریف کول تپه می نویسد ...)) شگفتا که اینجا مطلب در داخل گیومه قرار گرفته است !

 در اینجا به چند عبارت از کتاب آقای علامی اشاره میشود : (( تیمورگورکان ، (گورکن...) ، ص 69)) ،(( شاه اسماعیل ... نام "خطایی " را بعنوان تخلص شعری انتخاب کرده است ، ص 49)) ،(( واژه آغوز در ص 49)) ، ((واژه قلمو در شرح زندگی استاد بطحائی)) ،(( بیگ /بگ /بَ " ص356 )) و البته از این دست واژه های نا صحیح  زیاد دارید .

در توضیح این عبارات باید یاد آور شوم که ))تیمور هیچ وقت گورکن (قبرکن) نبوده است،بلکه کوره کن(kurakan  ( 1بوده است که در فارسی به صورت (( گورکان )) می نویسند )) ، (( شاه اسماعیل اگر هم خطایی کرده ، هرگز اقرار نکرده است ، تخلص ایشان ((ختایی)) یک واژه ی ناب ترکی مربوط به ختن و قراختائیان و ... است )) ، (( واژه ی "آغوز" آنست که از گاو می گیرند(شیر اول ، نوعی لبن ) ، آنکه مد نظر شماست (( اوغوز)) است که به 24تیره ی ترکان به صورت عمومی(( ترکان اوغوز)) می گویند )) ، ((  " قلمو" در ادبیات نگارشی صحیح نیست ، بلکه " قلم مو " صحیح است ))،(( در هیچ جای دنیا به بیگ ، (( بَ )) نگفته اند ،مثلا ،(( سلیمان ب َ )) بلکه درست آن کلمه ی
(( بئی (bay ((2( و مثال آن ))سلیمان بئی (( است )) . ادامه دارد بقلم استاد علی فاتحی

ما نگوئیم بد و میل به ناحق نکنیم 3 کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم 4./.

1-2 : بدلیل عدم امکان تایپ کلمات بصورت لاتین  ، کلمات انگلیسی تایپ شده اند که عذرخواهی می نمائیم

3-4:دیوان حافظ

هرگونه کپی برداری بدون اطلا ع نویسنده مطلب غیر قانونی بوده و حق پیگیرد قانونی برای نویسنده مطلب محفوظ می باشد

+ نوشته شده در  سوم تیر 1393ساعت 12:36  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

فرارو- سیدمحمد خاتمی در دیدار با اعضای کانون زندانیان سیاسی قبل از انقلاب با تاکید بر اینکه «نه قصد داشتم و نه دارم و نه زمینه‌اش فراهم است که به قدرت بازگردم» گفت: «ما نسلی هستیم که نباید دیگر به قدرت بازگردیم اما دوست داریم ارزش‌ها و معیارها حفظ شود و شخصیت‌هایی که نسبت به نظام، آرمان‌ها و سرنوشت ایران دغدغه بیشتری دارند روی کار بیایند و برای این موضوع تلاش می‌کنیم.»

رئیس جمهور اسبق کشورمان با بیان اینکه این انقلاب به همه ملت ایران تعلق دارد و هزینه‌ای که پرداخت شده هزینه‌ای است که ملت ایران پرداخته است، یادآور شد: «هیچ‌کس و هیچ گروهی حق ندارد اینطور القا کند که این انقلاب در انحصار اوست و اختصاص به او دارد به‌ویژه جریان‌هایی که هیچ سنخیتی با روحیه انقلابی ندارند. اینها نه در عمل و نه در تئوری و فکر با انقلاب همراه نبودند.»

پیش از این سعید حجاریان که از وی به عنوان تئوریسین اصلاحات نام برده می شود در مصاحبه ای درباره استراتژی اصلاح طلبان گفته بود: امروز روز سکوت و خانه نشینی است. باید بگذاریم دولت کارش را بکند. نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب نباید دردسری ایجاد کنند و مخالفان دولت را حساس کنند تا روحانی بتوانند پروژه خودش را جلو ببرد.

آیا اصلاح طلبان استراتژی سکوت را به عنوان سرلوحه کار خود انتخاب کردند؟

دکتر صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در گفتگو با فرارو گفت: «من معتقدم باید میان خطوط آنچه آقای خاتمی می گویند را خواند. میان خطوط سفید است اما در حقیقت باید مراد آقای خاتمی را متوجه شد.»

وی ادامه داد: «من معتقدم آقای خاتمی کاملا درست می گویند. ایشان خطاب به اصولگرایان عنوان می کند که سال ها است با قدرت وداع کردند تا اصولگرایان نسبت به بازگشت خاتمی و اصلاح طلبان حساس نشوند؛ چراکه آنها نمی خواهند دوباره به قوه مجریه بازگردند و نه مجلس ششم و نه دولت اصلاحات دوباره تشکیل نخواهد شد.»

وی افزود: «صبحت آقای خاتمی این است اما در عین حال عنوان می کند اجازه بدهید افکار و عقاید میانه روی فردی مانند آقای روحانی در این کشور اجرا شود چراکه خیر و صلاح مملکت در نوع افکار و جهان بینی است که اصلاح طلبان دارند.»

این فعال سیاسی اصلاح طلب خاطرنشان کرد: «منتهی مهم اجرای آن چیزی است که اصلاح طلبان به آن اعتقاد دارند. لذا صحبت آقای خاتمی این است که اصلاح طلبان مهم نیستند؛ بلکه مهم اصلاحات، آرمان ها، عقاید و نظراتی است که ذیل اصلاح طلبی تعریف می شود.»

زیباکلام در پاسخ به این سوال که اگر قرار باشد اصلاح طلبان از قدرت کناره گیری کنند آنگاه سرنوشت انتخابات مجلس که افرادی همچون آقای عارف برای آن آماده می شوند چه خواهد شد؟، گفت: «اصولگرایان از آقای عارف نگرانی ندارند. نگرانیها  از آقای خاتمی و هاشمی است.»

وی ادامه داد: «اما معنای صحبت آقای خاتمی این نیست که اصلاح طلبان از صحنه روزگار محو خواهند شد، اصلاح طلبان به عنوان یک نیروی سیاسی قدرتمند در انتخابات آینده مجلس حضور خواهند داشت؛ منتهی این حضور در هیبت افرادی همچون خاتمی، هاشمی و بهزاد نبوی نخواهد بود.»

این استاد دانشگاه تصریح کرد: «لذا استراتژی اصلاح طلبان سکوت و خانه نشینی نیست. چراکه حضور خاتمی در انتخابات یک مسئله است، اما شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مسئله دیگری است.»

وی ادامه داد: «حرف آقای خاتمی به اصولگرایان این است که نگران نباشید چراکه ایشان قصد بازگشت به قدرت را ندارد اما نگفتند که اصلاح طلبان قصد شرکت در انتخابات را ندارند. لذا اصلاح طلبان سکوت نخواهند کرد هرچند افرادی همچون خاتمی و هاشمی قصدی برای بازگشت به قدرت ندارند.»

+ نوشته شده در  دوم تیر 1393ساعت 17:42  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

با پیشرفت علم و دانش و گسترده شدن شاخه های مختلف علوم؛ انسان امروزی برای هر اتفاق و حادثه ای دلایل و عواملی را ذکر می کند و در مورد جرم شناسی و انواع جرایم نیز محققان مختلف می توانند دلایل و عوامل زیادی را ذکر کنند. در این مقاله سعی داریم تا متجاوزان جنسی را از دیدگاه روانشناسی مورد بررسی قرار دهیم. انسان بطور طبیعی تمایل دارد که زندگی زیستی و اجتماعی خود را، از یک خانواده شروع کند که در اینجا پدر و مادر غیر همجنس می باشند و باهم زندگی اجتماعی ، روانی و زیستی دارند. ولی در این میان افرادی هستند که این روال عادی را طی نمی کنند که به آنها متجاوزان جنسی می گویند یا از دید روانشناسی پارافیلیاها یا تظاهرات نابهنجار جنسی می باشند. متجاوز جنسی کسی است که خارج از عرف و قانون و برخلاف خواسته طرف مقابل، در پی برآورد تمایلات جنسی خود می باشد. در تقسیم بندی اولیه متجاوزان جنسی به دو نوع تقسیم می شوند: متجاوزان غیر همجنس یعنی مرد به زن یا زن به مرد ( نادر می باشد)، یا مرد به مرد یا زن به زن. که در این مقاله متجاوزان جنسی مرد به مرد را مورد بررسی قرار می دهیم. در مورد متجاوز همجنس مذکر دارای دو طرف می باشد: که یکی متجاوز یا فاعل جنسی که بیشتر با زور و حیله به خواسته اش می رسد و دیگری مورد تجاوز یا قربانی می باشد و متجاوز کسی است که در تکمیل فرایند طبیعی رشد طبیعی به سوی سازگاری ناهمجنس گرا ناموفق بوده است یعنی متجاوز مردی هست که نتوانسته است از رابطه با یک زن ارضا شود. به نظر فروید به دلیل ترس از اخته شدن توسط پدر، مجبور شده که با او همانندسازی کند و از مادر جدا شود و این حل نشدن عقده ادیپ باعث همانند سازی نامناسب با جنس مخالف یعنی مادر می باشد که برای خروج از سائق های جنسی و پرخاشگری رو به تجاوز همجنس می آورد و از دیگر دلایل هم می توان داشتن مادر سختگیر و نامهربان می باشد که باعث تنفر کودک از او و جنس مخالف می باشد. و نیز مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتن در دوران کودکی باعث دوام آن در بزرگسالی و اقدام به سوء استفاده جنسی از دیگران می شود و با مدل قرار دادن اعمال دیگران از طریق یادگیری به صورت خیالی و در افکار شخصی (که با دیگران در میان گذاشته نمی شود) باعث ادامه آنها در بزرگسالی می شود در بزرگسال به صورت متجاوز به ظهور می رسد.

از دیدگاه آسیب شناسی روانی، متجاوزان جنسی علاوه بر عامل جنسی به انواع اختلالات دیگر نیز دچار هستند. که بیشتر تجاوز جنسی در اختلالات شخصیت بروز می کند و متخصصان؛ اختلالات شخصیت را: تجارب ذهنی پایدار و رفتاری تعریف می کنند که خارج از معیارهای فرهنگی است به گونه ای انعطاف ناپذیر نافذ می باشند شروع آنها در نوجوانی و اوایل جوانی هست که در طول زمان ثبات هستند وبه ناخشنودی و اختلال می انجامند و به نوعی خودپذیر دگر تاثیر هستند یعنی خود فرد پذیرفته و با آن زندگی می کند ولی زندگی دیگران تحت تاثیر قرار می دهد و اینها علاقه ای به درمان از خود نشان نمی دهند و خودشان را بیمار نمی دانند. از انواع اختلالات شخصیت یک نوع اختلال که بیشتر در آن انواع تجاوز جنسی دیده می شوند اختلال شخصیت ضد اجتماعی می باشد. و از علایم آن می توان گفت که :
1-الگوي فراگيري از عدم رعايت و تجاوز به حقوق ديگران از سن 15 سالگي آشكار می شود.
2- ناتواني در سازش با هنجارهاي اجتماعي مرتبط با رفتارهاي قانوني و با انجام مكرر اعمالي مشخص مي شود كه زمينه بازداشت شدن را فراهم مي كنند.
3-فريبكاري با دروغگويي مكرر ( استفاده از نام های غیرواقعی یا «گوش بری» یا گول زن – -con menبرای نفع یا لذت شخصی می باشد).
4- تكانشي بودن يا ناتواني در برنامه ريزي براي آينده و تحريك پذيري و پرخاشگري كه با نزاع و حمله هاي بدني مكرر مشخص مي شود
5- بی پروايي و بي ملاحظه بودن نسبت به امنيت خود يا ديگران و عدم پشيماني كه با بي تفاوتي و يا دليل تراشي براي آزار يا دزديدن اموال ديگران يا بد رفتاري با آنها مشخص مي شود.
و اینها کسانی هستند که یادگیری اجتنابی ندارند و خیلی زود توسط پلیس گیر می افتند و بهره هوش شان در حد متوسط به پایین می باشد و افراد ساده لوح هستند.از لحاظ رشد دوران کودکی و انواع سبک های دلبستگی از نوع سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا هستند و هویت آشفته و بیگانه ای دارند.

 در مقابل، فرد قربانی تجاوز جنسی، که با زور و انواع حیله های مانند دادن پول و مقام شغلی و یا پذیرفتن در جمع دوستان و .. توسط متجاوزان مورد سوء استفاده قرار گرفته است نیز تحت تاثیر قرار می گیرد اگر قربانی از سبک دلبستگی ایمن برخوردار باشد و از هویت سالم و خوبی برخوردار باشد از طریق اطلاع دادن به خانواده و گروه دوستان می توانند بار روانی حادثه را از دوش خود کم کند و نیز تسکینی برای ترومای (حادثه روانی آسیب زاد) خود باشد و براساس آمارهای منتشره بیش از 70 درصد قربانیان؛ تجاوز جنسی را گزارش نمی کنند که باعث انزوای بیشتر آنها، احساس گناه، افکار و اعمال خودکشی و افسردگی و خود تخریبی می شود ولی کسانی که گزارش می دهند از شخصیت و هویت سالمی برخودار بوده و خانواده و گروه دوستان و آشنایان را پشتیبان خود می بینند و تسکین کامل و از بین رفتن تروما زمانی مشاهده می شود که متجاوزان به سزای اعمال خودشان توسط مراجع امنیتی و قضایی برسند که تسکینی برای فضای روانی خانواده و اجتماع می باشد که ما هم در بوم زندگی مان انتظار این تسکین روانی برای ترمای اجتماعی منطقه خودمان داریم.
باتشکر: ر-ر  کارشناس روانشناسی

تلخکهای هشترود :از همه دوستان و مدیران سایت و وبلاگهای هشترود خواهشمندیم برای اعلام حمایت از قربانی اخیر تجاوز جنسی از مطلب فوق در وب سایت خود استفاده نمایند شاید بدینوسیله بتوانیم قدمی در مسیر جلوگیری از تکرار چنین تراژدی هایی برداشته باشیم

وبلاگ هشترود با انتشار این مقاله ضمن حمایت از این مطلب تلخکها ، از سایر دوستان نیز درخواست دارد تا بصورت هماهنگ با انتشار این مطلب نشان دهند که اولا دغدغه های فرهنگی دارند و سپس واقعا در پی حل مشکلات منطقه هستند و سوم بدنبال منافع شخصی نیستند چهارم ثابت کنند که دشمن هم نیستند بلکه برای هشترود حاضرند با هم یک صدا و یکپارچه باشد

+ نوشته شده در  سی و یکم خرداد 1393ساعت 8:57  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

متن زیر از سایت عصر ایران و در مورد شهراست ! چالوس شهری است که شاید خیلی از هشترودیها ارزو دارند هشترود چالوس شود یا حداقل به ان اندازه پیشرفت کند ؟! اما واقعیت چیست ؟ ایا چالوس پیشرفت داشته است ؟ چرا ما واقعیتها را نمی بینیم ؟ چرا بیخود و بی جهت در راستای تضعیف مسئولان خودمان اقدام می کنیم ؟ نمیدانم شاید بحث فرهنگی است شاید سیاسی است و یا .................... هرچه هست یقینا ما هشترودیها شنیده ها را بیشتر از دیده هایمان و اقعیات قبول داریم ! درست برعکس ضرب المثل معروف شنیدن کی بود مانند دیدن ؟! چون در هشترود دیدن کی بود مثل شنیدن درست تر است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شهرستان چالوس از ابتدای انقلاب تاکنون 9 فرماندار را تجربه کرده و آزادراه تهران - شمال دغدغه مشترک همه فرمانداران روی کارآمده در این شهرستان بوده است، آزادراهی که بیش از دو دهه از کلنگ زنی آن می گذرد و هنوز به مقصد نرسید.

به گزارش مهر، شست فرماندار چالوس با فرمانداران بعد انقلاب این شهر در حالی پنجشنبه شب در چالوس برگزار شد که این فرمانداران در این نشست از مسائل و دغدغه های فرارویشان در دوره مدیریت شهرستان سخن گفته‌اند.

مسلم حسین‌زاده، قاسم احمدی، قنبر سمیاری، یحیی بارچیان،قربانعلی مشایخ، شمسعلی قبادپور، تورج علی‌نیا، سید قدیر رضایی، علی فقیهی 9 فرماندار بعد از انقلاب شهرستان چالوس به شمار می‌روند.

آزادراه تهران شمال کند پیش می‌رود

اولین فرماندار چالوس مسلم حسین‌زاده بود که هم اکنون رئیس شورای شهر بابلسر است و گفت: باید برای ارتقای شهر، روند را تغییر داد چون چالوس معجونی از مردم کل کشور است وبه علت شاهراه بودن سه استان، شهر خاص نیز است.

وی افزود: روند پیشرفت در این شهر کند پیش می رود مثلا در سال 75 تا 76 کلنگ آزاد راه تهران شمال زده شد و هنوز کامل نشده است.

یحیی بارچیان که هم اکنون مشغول به دامپروری است و سالها به عنوان فرماندار در چالوس خدمت می کرده است نیز گفت: از مشکلات موجود معضلات بخش سیاسی و تداخل وظایف قوا و درگیری بین فرماندار، امام جمعه ونماینده مجلس است که خوشبختانه در این شهر این مشکل وجود ندارد.

وی افزود: فرماندار شهر تمام بار سنگین مشکلات را تحمل می کند و باید با همکاری هم برای توسعه شهر بخصوص از طریق صنعت توریست تغییری در اوضاع موجود داد.

قنبر سیماری از فرمانداران سابق چالوس نیز می گوید: باید سعی کنیم این جلسات ادامه داشته باشد وعقل حکم برمشورت کردن می دهد تا کار درست پیش رود.

نداشتن صنایع کارساز دغدغه شده است

وی افزود: فرماندار باید نیازهای شهر را بشناسد وبعد آن را اولویت بندی تا بتواند براساس توانمندیهای موجود آن را بررسی وحل کند.

سیمیاری با بیان اینکه چالوس و تمام شهرهای غرب استان مشکل مشابه هم دارند گفت: همه شهرها از نداشتن صنایع کار ساز و مشکلات کاری در رنج هستند چون همیشه مظاهر زیست محیطی مانع بر سر راه بود.

وی خاطرنشان کرد :باید سعی کنیم کار ماندگار انجام دهیم وبه انجام کار های روزمره اکتفا نکنیم.

قاسم احمدی فرماندار سابق چالوس و نماینده کنونی مردم شهرستانهای چالوس، نوشهر و کلاردشت نیز گفت: چالوس دوران پر فراز ونشیبی داشت و سختیهای زیادی گذراند وحال زمانی است که ارتباط بین فرماندار، امام جمعه ونماینده مثال زدنیست واین می تواند فرصت مناسبی برای تحولات باشد.

وی افزود: هر دولتی که می آید استراتژیک خاص خود را دارد وفرمانداران باید خودشان را با آن وقف دهند وباید فقط به مسائل سیاسی توجه نکنیم به طوری که از مسائل ومشکلات مردم به دور نباشیم.

چالوس شهرستانی با ساختار سنتی است

قربانعلی مشایخ از فرمانداران سابق گفت: با توجه به اینکه چالوس قدمت بسیار قدیمی دارد و یکی از قدیمی ترین مساجدی که در صدر اسلام در مازندران ساخته شد در چالوس بود، شهرستانی با ساختار سنتی است.

وی افزود: چالوس پتانسیل‌های خوبی دارد وچون ما جایگاهی در بخش صنعت نداریم، می توانیم با گسترش بخش گردشگری ایجاد اشتغال کنیم.

تورج علی‌نیا که در دولت نهم فرمانداری شهرستان چالوس را تجربه کرده است، گفت: هرکس که می خواهد موفق عمل کند باید از تجربیات گذشتان استفاده درست کند.

وی با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری که سلاح تبلیغات برنده تر از جنگ است با اشاره به خبرنگاران گفت: چالوس پیشرفت‌های اقتصادی، اجتماعی وفیزیکی خوبی نداشت که با کمک خبرنگاران و با پرداختن به مسائل عمرانی وتوسعه شهر باید به اهداف دست یابد.

شمسعلی قبادپور از دیگر فرمانداران سابق  چالوس گفت: اکنون دیگر در فرمانداریها نیرو پرورش نمیدهند واین امر درست نیست.

فرماندار کنونی چالوس نیز، دیدار دوستانه با فرمانداران بعد انقلاب چالوس در خصوص دیدگاه های آنان برای توسعه شهرستان، اسفاده از تجربیات آنها در مدیریت شهر و حل مشکلات مردم را از اهداف این نشست بیان کرد.

زندی یکی از مشکلات چالوس را عوض شدن فرمانداران توصیف کرد وگفت: در این چند سال چالوس 9 فرماندار به خود دیده که این مشکلاتی به بار می آورد.

وی با اشاره به و مسئله مهم فرماندار گفت: مسئله انتخابات یکی از مسائل مهم در هر شهری است که سختی‌های زیادی به دنبال دارد و دیگری بحث بحران حوادث است که مشکلات زیادی به دنبال دارد.

شهرستان چالوس در غرب مازندران واقع شده است و بخشی از آزادراه تهران شمال در محدوده این شهرستان واقع شده است، آزادراه 120 کیلومتری که همچنان ناتمام مانده است

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1393ساعت 14:26  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

آقای دکتر شما به‌عنوان  تحلیل‌گر مسائل سیاسی و پژوهشگر مسائل اجتماعی، جایگاه و نقش آذربایجان و تبریز را در معادلات سیاسی، اجتماعی حال حاضر ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟!

زیباکلام: با نام و یاد حضرت حق.  برای من تبریز و آذربایجان یعنی ستارخان، باقرخان، یعنی شیخ محمد خیابانی، ثقه‌الاسلام، کربلایی مسیو، یعنی مشروطه، یعنی نهضت ۲۹ بهمن ۵۶ یعنی گرسنگی‌کشیدن و تسلیم‌نشدن در برابر ظلم و جور استبداد! تبریز برای من همیشه یادآور این مفاهیم بوده و هست. در قیام ۲۹ بهمن نیز، ماه‌ها قبل از آنکه اصفهان و تهران و شیراز و مشهد، تکان اساسی بخورند، تبریز، ۲۴ ساعت پایه‌های سلطنت پهلوی را به لرزه درآورد، برای من تبریز، یعنی مردمی که شهر را فتح کردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، تبریز در تمام صحنه‌ها و اتفاقات، در وسط میدان بوده، چه در دوران دفاع مقدس و چه در دوران سازندگی و حتی اصلاحات!

همه باورهای من از تبریز تا سال ۷۸ به این شکل بوده است؛ اما بعد از این سال ذهنیتم نسبت به آذربایجان دچار یک مقداری ابهام و  تغییر شد. در این سال که اوج دوران اصلاحات بود به دعوت دفتر تحکیم وحدت، برای سخنرانی به دانشگاه تبریز آمده بودم. بعد از سخنرانی و حضور در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان که گاه سؤالات تندوتیزی مطرح می‌شد، به‌اتفاق چند تن از اصلاح‌طلبان و مبارزان ملی – مذهبی استخوان‌دار آن زمان ساعت ۱۱ شب مرا به پیاده‌روی در اطراف «ائل گلی» تبریز بردند. در آنجا موضوعی را مطرح کردند که از آن شب دیدگاه مرا نسبت به نقش و جایگاه آذربایجان یک مقداری از آن حالت حماسی دوران مشروطه و انقلاب بیرون آورد.

در آن شب سرد زمستانی تبریز، برخی از همان فعالان سیاسی به من گفتند که: «دیدگاه‌های شما با دیدگاه‌های جناح اصولگرایان (راست آن زمان) چندان فرقی ندارد. شما با هواپیما از تهران  می‌آیید و با هواپیما هم برمی‌گردید. شما حرف‌های قشنگی می‌زنید و سپس می‌روید، شما نمی‌توانید درد ما را بفهمید. ما درد فرهنگی داریم، درد آموزش به زبان محلی داریم!» من در آن شب ائل گلی، برای اولین بار با مفهومی به نام «ناسیونالیسم آذری» آشنا شدم. پیش‌ازاین من تمام این واژه‌ها و شبیه آن را در کتاب‌های تاریخ خوانده بودم. با موضوع «قومیت‌گرایی» آشنا بودم اما هرگز نمی‌دانستم که این موضوع تا این حد در بدنه‌ی نخبگان آذربایجانی جدی گرفته‌شده است.

من فرقه دموکرات پیشه‌وری و سرنوشت شوم آنها را تنها در کتاب‌ها خوانده بودم و سر کلاس درس تاریخ تحولات ایران در دانشگاه تدریس و بحث کرده بودم. برای من تبریز، نه پیشه‌وری است نه دکتر سلام‌الله جاوید. نه صادق پادگان و نه غلام یحیی و نه فرقه دمکرات. تبریز برای من مشروطه بوده و هست. آن شب من متوجه بُعد تازه‌ای از سیاست و جامعه تبریز شدم. آنها می‌گفتند موضوع توجه به قومیت‌ها، دارد جای خودش را در ادبیات سیاسی ما باز می‌کند.

از کجا به این اطمینان و باور رسیدید؟

زیباکلام:  بعد از سال ۱۳۷۰ که من به ایران برگشتم، تابلو یا پوسترهایی به نام ترکی یا آذری در سطح دانشگاه‌ها کمتر دیده می‌شد؛ اما الآن در خود تهران شما می‌توانید آگهی‌های بزرگی دمِ در بزرگ دانشکده حقوق ببینید «کنسرت موسیقی عاشیقلار» یا موسیقی «آذربایجانی» امشب در کوی دانشگاه برگزار می‌شود! این موضوع نه‌تنها در تهران که در شهرهای مختلف ایران نیز قابل‌مشاهده است. به‌هرحال چیزی که مشخصاً نماد آذربایجانی و ترکی است. پیش از آن نه مراسم و همایش و گردهمایی فرهنگی و هنری که مختص آذربایجانی‌ها باشد به طور رسمی برگزار می‌شد نه تیم تراکتورسازی در اوج بود. نه قلعه بابک خیلی مطرح بود و نه خبری از سایر نمادهای مشخص دیگری که بیانگر علاقه و اشتیاق مردم به موضوع منطقه‌ی خاستگاه خودشان باشد. به نظرم در دهه‌ی هفتاد نوزادی متولد شد که مطالعه پیرامون اثرات، خاستگاه و عوامل آن  نیازمند بررسی و آسیب‌شناسی بیشتری است.

حالا دیدگاه شما نسبت به این موضوع چیست؟!

 زیباکلام: خیلی از همکاران دانشگاهی من معتقدند که ما به‌هیچ‌وجه نباید در خصوص این مسئله صحبت کنیم.

چرا؟

زیباکلام: چون معتقدند که هر حرفی  و اشاره‌ای به این مسئله باعث تشویق طرفداران آنها می‌شود و باعث پروبال دادن به مسئله «ناسیونالیسم ترکی» می‌شود؛ یعنی معتقدند که اساساً هر جور اشاره و  پرداختن به این موضوع و سبب بزرگنمایی گسترش آن می‌شود. مثلاً با تصویب هر پایان‌نامه‌ای که حتی غیرمستقیم به این موضوعات پرداخته‌شده باشد شدیداً مخالفت می‌کنند و این کارها را اشتباه تاریخی می‌دانند.

 شما چه فکر می‌کنید؟

 زیباکلام: والله من فکر می‌کنم حرف نزدن در مورد یک موضوع اجتماعی که ما از آن خوشمان نمی‌آید باعث محو شدن و یا غیب شدن آن نمی‌شود. اینکه ما بگوییم در مورد پان‌ترکیسم یا در مورد ناسیونالیسم کردها حرفی نزنیم چون باعث عمومی‌شدن آنها شده و قبح مسئله می‌ریزد شیوه خیلی علمی برای حل‌وفصل مسائل سیاسی و اجتماعی ازجمله مسئله ناسیونالیسم نیست. بالاخره ما اگر مشکلی داریم باید با آن مواجه شویم و اینکه هی بگوییم «هیس، هیس» آن مسئله غیب نمی‌شود. سرکوبش هم که بکنیم رادیکال‌تر و افراطی‌تر شده و زیرزمینی می‌شود. از بین نمی‌رود؛ اما در پاسخ به پرسش شما که من چی فکر می‌کنم؟ ببینید، جامعه تبریز مثل هر جامعه دیگری  لایه‌های اجتماعی مختلفی دارد. از مردم عادی گرفته تا دانشجو و فرهیخته، از آدم‌های کم‌درآمدتر گرفته تا اقشار و لایه‌های ثروتمندتر و متمول؛ اما وقتی من از زبان نخبگان و فعالین سیاسی اصلاح‌طلب تبریزی در نیمه‌های شب و در اطراف استخر «ائل گلی» داستان پان‌ترکیسم و احساسات ناسیونالیستی را می‌شنوم، این حامل یک پیامی است. پیام این است که مشکلی به وجود آمده. مشکلی به وجود آمده که دارد در فرمت ناسیونالیسم خودش را بروز می‌دهد. این احساسات را نخبگان به آن شکل بروز می‌دهند و جوان‌ترها و متعصب‌هایش در شکلی دیگر مانند طرفداری متعصبانه از تراکتورسازی! یک سری هم در قالب شب‌شعر و موسیقی عاشیقلار  بروز می‌دهند؛ اما سؤال اساسی یا در حقیقت سؤال شما از من آن است که خوب من صادق زیباکلام در قبال این مسئله چی فکر می‌کنم؟

 دقیقاً

 زیباکلام: پاسخ من خیلی ساده و روشن است. همان شب هم ساعت یک بعد از نصف شب به دوستان اصلاح‌طلب و دگراندیش تبریزی در کنار «ائل گلی» دادم. البته پاسخم باعث شد که تا نزدیک سه، چهار بعد از نصف شب دور «ائل گلی» راه برویم و دعوا کنیم.

 چرا؟

 زیباکلام: برای اینکه پاسخ من یک‌جورهایی یک سطل آب سرد می‌ریزد روی همه عواطف و شور احساسات پان‌ترکیسم. از موسیقی عاشیقلار و شب‌شعر ترکی گرفته تا طرفداری‌های پرشور از تراکتورسازی تا قلعه بابک و مابقی نمادهای پان‌ترکیسم و ناسیونالیسم آذری.
گمشده‌ی همه دوستان آذری‌زبان، گمشده‌ی مردم مهاباد، گمشده اهوازی‌ها و بلوچی‌ها همه یکی است. گمشده‌ی همه این اقوام و فرهنگ‌ها همان گمشده مردم تهران، همان گمشده مردم رشت، شیراز، اصفهان و کرمان است. گمشده‌ی همه ما «دموکراسی» است.  گمشده همه ما توسعه‌ی سیاسی است. اگر توسعه سیاسی تحقق پیدا کند و دموکراسی به معنای واقعی آن حاکم شود، دیگر احتیاجی به این حرف‌ها نیست. دیگر لازم نیست عده‌ای احساسات خود را در استادیوم ورزشی و در قالب شعار بیرون بریزند. همه‌ی آن احساسات در مسیر صحیح خود در بطن حزب یا یک تشکیلات شناسنامه‌دار خود را نشان می‌دهد. اگر دموکراسی باشد، شورای شهر در مهاباد، در تبریز و در اهواز به خواست مردم تن می‌دهد.

 ولو آنکه این خواسته آموزش زبان مادری باشد؟

 زیباکلام: آره. ولو اینکه آموزش زبان مادری باشد. شورا تصویب می‌کند دو تا مدرسه ابتدایی داریم یکی به زبان مادری و دیگری به زبان فارسی. والدین می‌توانند فرزندانشان را در هرکدام که خواستند ثبت‌نام کنند. بالطبع در مدارسی که آذری‌زبان یا کردی زبان هستند آن زبان  به طور اصولی و کامل آموزش داده می‌شود!

 حالا شما فقط آموزش زبان ترکی آذربایجانی را تنها نماد دموکراسی در بحث توجه به قومیت‌ها ارزیابی می‌کنید؟!

زیباکلام: نه من زبان را به‌عنوان مثال مطرح کردم. ببینید دمکراسی یعنی حق انتخاب آزادانه.

استاد فکر نمی‌کنید یک مقداری آرمان‌گرایی دارید می‌کنید؟

زیباکلام: متوجه منظورتان نمی‌شوم؟

به نظر شما در جامعه‌ای که به قول خودتان حتی برخی از اساتید دانشگاهی‌اش آن‌قدر تنگ‌نظر هستند که حتی با طرح موضوع ناسیونالیستی در پایان‌نامه‌ای دانشگاهی مخالف‌اند می‌شود روزی را تصور کرد که یک مدرسه ابتدایی در تبریز یا مهاباد به زبان ترکی یا کردی درس بدهند؟

زیباکلام: ببینید مخالفت‌ها همه‌اش از روی ترس است. فکر می‌کنند که حالا اگر یک یا چند تا مدرسه در تبریز به زبان ترکی درس بدهند چه می‌شود؟

شما فکر می‌کنید چه می‌شود؟

زیباکلام: واقعاً می‌خواهید بدانید؟

بله!

زیباکلام: والله اگر شما دو موسسه در یک خیابانی در تبریز تأسیس کنید که در یکی آموزش به زبان ترکی آذربایجانی باشد و در دومی به زبان فارسی، تصور می‌کنم خیلی از والدین اسم فرزندانشان را در مدرسه فارسی‌زبان بنویسند.

چرا؟

زیباکلام: به همان دلیلی که اگر شما در تهران این حق انتخاب را میان زبان فارسی و انگلیسی به والدین بدهید خیلی از آنها مدرسه انگلیسی‌زبان را انتخاب می‌کنند. شما همین‌الان در تهران یا در تبریز آمار بگیرید ببینید چند تا از خانواده‌های تحصیل‌کرده بیشتر دوست دارند کودکان خود را در مدارس انگلیسی‌زبان ثبت‌نام کنند یا در مدارس صرفاً فارسی‌زبان. برای اینکه خانواده‌ها آینده‌ی بچه‌های خود را در آن می‌بینند که به زبانی که برای آینده آنها بهتر است درس بخوانند تا زبان بومی خودشان.

من به دموکراسی واقعی اعتقاددارم. اگر نصف به‌علاوه یک مردم آذربایجان باور دارند که باید بچه‌هایشان به مدرسه آذری‌زبان بروند خوب باید از این حق برخوردار بشوند؛ اما بااین‌حال ۴۹ درصد بقیه هم از این حق برخوردار باشند که فرزندانشان را به مدارس فارسی‌زبان بفرستند. قاعده‌ی دموکراسی می‌گوید که همه‌ی افراد باید بتوانند از حق برابر برخوردار باشند.

شما درجایی گفته بودید که تبریز به نسبت گذشته خیلی غیرسیاسی‌تر شده. واقعاً همچون نظری دارید؟

زیباکلام: بله این حرف را زده بودم و هنوز هم این اعتقاد را دارم. احساس من این است که تبریز نسبت به سال‌های قبل از انقلاب و حتی سال‌های حین انقلاب، غیرسیاسی‌تر شده است. این موضوع را با آذربایجانی‌های ریشه‌دار هم که در میان گذاشتم تائید کردند که تبریز ازنظر جایگاه سیاسی و نقش‌آفرینی‌اش در معادلات سیاسی کشور و جهان، در طی سال‌های اخیر دچار افول شده است. اکثر آن فعالین سیاسی از این شهر رفته‌اند یا به تهران و یا به شهرهای دیگر یا به کشورهای دیگر. جایش را مردم اطراف و روستائیانی پرکرده‌اند که از مواضع سیاسی شفاف و نگاه سیاسی برخوردار نیستند.
مشابه این روند در کرمانشاه و اهواز هم اتفاق افتاده است؛ یعنی خیلی از اقشار و لایه‌های تحصیل‌کرده‌تر و ریشه‌دارتر این مناطق از این شهرستان‌ها رفته‌اند و مهاجرین از روستاهای اطراف این شهرستان‌ها جای آنها را گرفته‌اند. البته این پدیده عمومیت ندارد. مثلاً در رشت، مشهد، اصفهان یا کرمان این پدیده کمتر اتفاق افتاده. خیلی از تبریزی‌ها را در کانادا می‌شناسم که در آنجا از جایگاه علمی یا اجتماعی بالایی برخوردارند. خیلی از تبریزی‌های استخوان‌دار و اصیل به تهران آمده‌اند. بخشی از اینکه چرا تبریز مثل گذشته‌ها سیاسی نیست به‌واسطه این مهاجرت و تغیر و تحولات اجتماعی است.
من البته نگاه از بالا به پایین و به تعبیری «روستایی»  و «شهری» ندارم؛ اما با قاطعیت می‌توانم بگویم که بسیاری از  جمعیت فعلی تبریز به مسائل سیاسی مثل گذشته علاقه نشان نمی‌دهد. نسل ستارخان و باقرخان و شیخ محمد خیابانی و نسلی که در ۲۹ بهمن ۵۶ تبریز را تصرف کردند جای خود را به نسل مهاجرنشینی داده که بالطبع مسائلی همچون اشتغال، معیشت و مسکن  برای آنها بیشتر اهمیت دارد تا مسائل سیاسی و فرهنگی؛ و صد البته که من به آنها حق می‌دهم!

آیا همان فعالیت‌های مختلف فرهنگی، هنری و ورزشی در قالب هواداری از تیمی مانند تراکتورسازی و برگزاری شب‌شعر یا تدریس زبان‌های محلی را در راستای دموکراسی و رغبت مردم برای دستیابی به مردم‌سالاری واقعی نمی‌دانید؟!

 زیباکلام: ازنظر من نه! در استادیوم‌های ورزشی کمتر شعار سیاسی می‌دهند. اگر هم بدهند این شعارها پشتوانه سیاسی و مبنای عقلانی ندارند. همان‌طور که در استادیوم آزادی تهران هم شعار سیاسی، چندان طرفدار و جایگاهی ندارد؛ بنابراین حضور پرشور جوانان در استادیوم‌ها و طرفداری‌شان از یک تیم ورزشی مانند تراکتورسازی یا استقلال و پرسپولیس را در راستای تلاش برای «تحقق دموکراسی» نمی‌دانم.

 انتخاب حجت‌الاسلام یونسی به‌عنوان مشاور رییس‌جمهور در امور قومیت‌ها  را آیا در راستای احقاق حقوق اقوام ایرانی نمی‌دانید؟!

 زیباکلام: نه به‌هیچ‌وجه! همیشه وقتی صحبت اقوام و اقلیت‌ها می‌شود سیاستمداران خیلی قشنگ و برادرانه حرف می‌زنند و دست دوستی دراز می‌کنند؛ اما در عمل کمتر حاضر می‌شوند که مدیران منتسب به اقوام را در پست‌های حساس یا حتی غیرحساس و پیش‌پاافتاده منصوب کنند.

این قاعده در مورد آقای روحانی هم مصداق دارد؛ اما اینکه آقای یونسی را انتخاب کردند برای این بود که ایشان بیکار مانده بود. با وزارت کشور ایشان مخالفت شد بنابراین آقای روحانی ایشان را به این سمت منصوب کردند.

آقای دکتر! اولین عبارت یا احساسی را که از شنیدن این واژه‌ها به ذهنتان خطور می‌کند بیان کنید:

سنت: آزادی‌خواهی، ستارخان و مردم آذربایجان دوران مشروطه.

مدرنیته: تبریز بی‌بو و خاصیت سال ۹۲

افضل (دانشجوی معلول مراغه‌ای و محبوب زیباکلام که در سانحه تصادف رانندگی جان باخت و زیباکلام یکی از آثار مکتوب خویش را به نام و یاد این دانشجوی آذربایجانی به رشته تحریر درآورده است): حسرت، امیدهای بربادرفته!

حسین شریعتمداری: یک‌جور حاشیه‌ی امنیتی برای من است! باعث می‌شود صریح‌تر و شفاف‌تر سخن بگویم!

الله‌کرم: یادآور جنگ و جبهه و شهادت. عقربه زمان در رابطه با االله‌کرم برای من در سال ۶۷ توقف کرده است. االله‌کرم بعد از سال ۶۷ برای من معنی ندارد!

حسن روحانی: یک‌جورهایی از او می‌ترسم؛ اما از احمدی‌نژاد نمی‌ترسیدم!

جنبش دانشجویی: در ایران شامل مرور زمان نمی‌شود!

رحیم مشایی: مؤدب، یک جنتلمن واقعی. بافرهنگ، با عقاید سیاسی و دینی‌اش کاری ندارم!

رسانه‌های تبریز: خیلی برایم مهم نیست که هواداران تراکتور از آنها استقبال  بکنند یا نه، مهم این است که اگر ستارخان و شیخ محمد خیابانی امروز زنده می‌بودند به آنها افتخار می‌کردند یا نه؟

آذربایجان: ازنظر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همیشه جلوتر از بقیه‌ی ایران بوده، البته تا قبل از سال ۷۸ که من در دور استخر «ائل گلی»آن حرف‌ها را شنیدم!

منبع : سایت دکتر زیبا کلام به نقل از  نشریه آذرقلم  اردیبهشت 1393

+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 11:26  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

سال قبل در چنین روزی در انتخابات ریاست جمهوری نتیجه ای رقم خورد که یک پیام بزرگ ، واضح و اشکار داشت . انتخاب دکتر حسن روحانی به عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران در حقیقت یک رفراندوم  در مورد افراط و اعتدال بود و دیدیم که مردم ایران اگاهانه به افراط و تفریط نه ای به بزرگی 18میلیون رای گفتند ، اما این پایان کار نبود . متاسفانه هم در فضای سیاسی کلان کشور و هم در فضای سیاسی بسته هشترود خیلی ها بودند که با فرصت طلبی وارد این جریان شده بودند و هنوز رگ و ریشه و شخصیت افراطی انها ملتهب بود، بلافاصله و هنوز کابینه تشکیل نشده به فکر حذف نیروهای مخالف (اصولگرا ) بودند و عده ای حتی انقدر تند تشریف داشتند که در فکر حذف نیروهای معتدل جریان پیروز داشتند ، عده ای دیگر از فرط افراط در ورطه انحصار طلبی مطلق سعی داشتند جریان را به نام اصلاح طلبی مطلق مصادره کنند.

در این میان وقتی دکتر روحانی متوجه شد عده ای هنوز پیام انتخاباتی وی و پیام مردم را نشنیده اند در انتخاب کابینه فراجناحی عمل نمود و با ترکیبی از اصولگرایان و اصلاح طلبان معتدل وارد صحنه شد تا بار دیگر به افراطیون پیغامی بفرستد که اقایان دوران افراطیگری به پایان رسیده است .

بعد از این اقدام اندکی از ان دسته فهمیدند که روحانی شوخی بردار نیست و همانطور که گفته است سعی می کند تا دولت اشتی و وحدت ملی تشکیل دهد و از افراط راه خود را جدا نمودند ، اما باز عده ای که منافع شخصی خود را در تندروی و افراط و زیاده خواهی می دیدند و عمدتا از مجاهدان روز شنبه بودند نتوانستند بخود بقبولانند که دوران افراط تمام شده و تندخو تر از گذشته دست به اقداماتی میزدند که در مخالفت با اهداف عالیه رئیس جمهوری و جریان اعتدال خواهی بود

در بعد کلان اینها ، همان مخالفان مذاکرات هسته ای بودند و بعد از ان هم هر روز به بهانه ای دست به سوال و احضار و ... به مجلس نمودند هرچند اقلیت 40نفره انها نتوانست در برابر جریان اعتدال خواهی هر دوطیف اصولگرا یی و اصلاح طلبی کاری جز شلوغ بازی و خود ازاری انجام دهد

در بعد منطقه ای نیز این افراطیون برای رسیدن به موقعیت و مقام و تعجیل در حذف جریانهای اعتدال خواهی منطقه گاه مشاور فرماندار رئیس جمهور افراطی دوره قبل شدند و گاه در مقام دایه مهربانتر از مادر فرماندار اعتدال خواه جدید برامدند اینان که برای حذف نیروهای اعتدال خواه مخالف خود از هیچ دریغ نکرده بودند با شیادی و بی وجدانی تمام دست به نمامی و سخن چینی علیه نیروهای ارزشی اصلاح طلبان (نیروهایی که اصلاحات را با خون و گوشت خود درک نموده و انرابرندی برای خودنمائی و قلدرمابی نمیدانند ) زدند تا شاید از وادی حذف این نیروها ، خود ، حضوری گرم و مشهود در نزد مسئولین شهرستانی داشته باشند اینان با همکاری سران ستاد گازانبری ها سعی نمودند با ایجاد اختلاف در بین نیروهای ارزشی اصلاح طلبان و با نفاق افکنی عده ای از افراطیون را در قالب همراهان تدبیر و امید جمع کنند ، اما خوشبختانه با هوشیاری نیروهای اصلاح طلب منطقه تیرشان به سنگ خورد و کار بجائی رسید که افسانه سه تفنگدار افراطی انتخابات 24خرداد با حمله به یکدیگر در طوماری از جنس تدبیر و امید و اعتدال پیچیده شد و چیزی جز روسیاهی به ذغال در پایان زمستان افراط گرائی نماند

امروز جریان اصلاح طلبی در هشترود به چند شاخه تقسیم شده است هرچند عده ای انرا نفاق میدانند اما من قویا با ان مخالفم ، من اعتقاد دارم وقتی جبهه دوم خرداد یا همان جبهه اصلاحات از 18گروه تشکیل شده است ، پس جبهه اصلاح طلبی هشترود هم می تواند به گروهای مختلف تقسیم شود و اتفاقا از نظر من این پویایی جامعه اصلاح طلبی هشترود را نشان میدهد ، هرچند بایست این گروهها در اصول ارزشی اصلاح طلبی متفق القول باشند و در اصول اولیه ان هیچ اختلاف سلیقه ای نداشته باشند و من امیدوارم در این سال پیش رو این اختلافات با برگزاری جلسات متعدد بین گروهای اصلاح طلب اعتدال خواه منطقه به حداقل برسد اما در پیش روی این گروهها چند مشکل اساسی وجود دارد که حل انها اصلاح طلبی در هشترود را به اوج ترین قله خود در تاریخ اصلاح طلبی هشترود خواهد رساند

1-گذر از اسمها و نامها و نشانه ها متاسفانه هنوز برخی از دوستان بروی گذشته افراد تکیه دارند در حالیکه بفرموده مقام معظم رهبری ملاک حال افراد است و صرف اینکه فردی در گذشته تندرو بوده یا کند رو نمی توان وی را از جریان اعتدال طلبی حذف نمود

2-اندیشه ملی و اقدام منطقه ای یا همان ملی فکر کنیم و منطقه ای عمل کنیم ، در این بعد هم برخی ها ملاک و معیارشان معلوم نیست اینان مشخص نکرده اند که معیارشان برای اقدام منطقه ای توسعه همه جانبه هشترود است یا فقط بحث سیاسی وهمین امر باعث بروز اختلافات جدی شده است

3-برخی دوستان هنوز ملاک اصلاح طلبی را رای به خاتمی و فعالیت در ستاد خاتمی میدانند در حالیکه اصلاح طلبی تعریفی ماورای خاتمی دارد بله قبول خاتمی بهترین و تنها گزینه لیدری اصلاح طلبان است اما چه بسا افرادی که بعدا روی به اصلاح طلبی اورده باشند و خیلی هم از اصلاح طلبانی که به خاتمی رای داده اند اصلاح طلب تر و معتقدتر به اصلاحات هستند (مطهری ) و شاید درک این امر بتواند ریشه خیلی از اختلافات سلیقه ای را بخشکاند

به هرحال من امیدوارم که دوستان اصلاح طلب بخصوص انهایی که ادعای تئوریسینی و لیدری و قافله سالاری را دارند در سال پیش روی با برگزاری و نشستهای متعدد بین گروههای اصلاح طلبی منطقه بر اتش اختلافات سلیقه ای که بیشتر از انکه مرتبط با اصلاح طلبی باشد مرتبط با تفکرات درون گروهی و جناحی خاص هشترود است در همراهی با دولت تدبیر و امید و حمایت از فرماندار اصلاح طلب شهر گامهای اساسی و مفیدی بردارند .

گروه فعالین ستاد مرکزی دکتر روحانی همواره اماده گفتگو و بحث در مورد اهداف و برنامه ها بوده و برای توسعه هشترود از هر اقدامی و حرکتی از سوی هر جناحی که باشد اعلام حمایت می نماید و در راستای اهداف فراجناحی دولت تدبیر و امید همسو با دولت با تمامی جریانها تعامل داشته و خواهد داشت .

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1393ساعت 20:30  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

روز پنج شنبه جمعی از فعالین ستاد مرکزی انتخاباتی دکتر روحانی در هشترود با حضور در مسجد جامع هشترود نسبت به مقام شامخ شهدا ادای احترام نمودند در زیر متن اعلامیه این فعالین منتشر میشود

سردار جانباز 70درصد که بسیار فصیح از مقام و جایگاه والای شهدا و خانواده های شهدا صحبت نمودند

بسم رب الشهدا و الصدیقین

خوشا آنان که با عزت زگیتی                     بساط خویش برچیدند و رفتند

(( پیکر مطهر و معظم شهیدان هر جا آرام گیرد یاد مبارک و ‌آرامبخش و بهجت‌انگیز خود را در فضا می‌پراکند و صفا و معنویت می‌آفریند.)) مقام معظم رهبری

امروز اربعین شهیدان گمنامی است که در دوران دفاع مقدس عاشقانه و مخلصانه برای دفاع از ارزشهای انقلاب و امام عزیزمان ، جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند تا نهال انقلابی که، معمارکبیر انقلاب بنیان نهاده بود، تبدیل به درخت تناوری گردد . لذا فعالین ستاد مرکزی دکتر روحانی در هشترود ، ضمن تسلیت اربعین شهدای عزیز به محضر قاطبه ملت بزرگ ایران بالاخص مردم ولائی و مومن هشترود ، اعلام میدارد در حفظ ارزشهای انقلاب و آرمانهای امام خمینی (ره) ، با پیروی از منویات مقام معظم رهبری و همراهی رئیس جمهور محبوب تا پای جان ادامه دهنده راه شهدا و امام شهدا خواهند بود . روحشان شاد ، راهشان مستتدام باد.

((شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند)) امام راحل (ره)

مکان : مسجد جامع هشترود ، روز پنج شنبه مورخ 22/3/93 ساعت 11 صبح

فعالین ستاد مرکزی انتخاباتی دکتر روحانی در شهرستان هشترود

(همراهان دولت تدبیر و امید )

+ نوشته شده در  بیست و دوم خرداد 1393ساعت 12:25  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

سومین گام هرگز از تهدید های تجاوز گر از این قبیل که اگر مسئله را بازگو کنید شما را به قتل میرسانند یا فیلمی که از شما دارند را پخش خواهند کرد و ... نهراسید و سریعا به مراجع انتظامی مراجعه کنید

تجاوز خشونت است و خشونت مسئله اجتماعی است ، نگاهی کوتاه داشته باشیم به تجاوزهای جنسی و تنوع آن ها در مناطق مختلف کشور.

دکتر علی سلطانی مجد در پایگاه اینترنتی تنظیم خانواده نوشت:
ناهنجاری های روانی وجنسی به شکل های مختلف در طبقات مختلف و در شهرهای مختلف افزایش یافته و مسائل جنسی در راس تابوهای مهم قرار دارد زیرا افشای آن راحت نیست، و عمدا" زنان قربانیان این ماجرا هستند. این پنهانکاری و ترس از آبرو، متجاوزین را جری تر کرده و تقریبا به صورت اپیدمی جنسی درنقاط مختلف در آمده است .
تجاوز خشونت است و خشونت مسئله اجتماعی است ، نگاهی کوتاه داشته باشیم به تجاوزهای جنسی و تنوع آن ها در مناطق مختلف کشور:
چه کسانی بیشتر مورد تجاوز و آزار جنسی قرار گرفته اند ؟
اکثر مواقع زنان و دخترانی که با پوشش های نا مناسب در سطح جامعه هستند اولین انگیزه مورد تجاوز قرار گرفتن از سوی تجاوز گر را که همان تحریک شدن جنسی است در ذهن تجاوز گر بوجود می آورند البته این بدان معنی نیست که افرادی که پوشش مناسبی دارند هیچ وقت مورد تجاوز قرار نخواهند گرفت اما از آنجایی که تحریک جنسی اولین سبب تجاوزات جنسی میباشد این تحریک از سوی زنان و دخترانی که پوشش نا مناسبی دارند زودتر منتقل می شود .
من منکر مدگرائیی جوانان نمی شوم اصلا مدگرائی یک میل طبیعی در جوانان میباشد و جوانان دوست دارند لباسهای به مد بر تن کنند اما مد لباس باید بر گرفته از الگوهایی باشد که با فرهنگ ما همخوانی داشته باشد بعنوان مثال اگر در فلان منطقه از جهان مد شد که دختران شلوارک به پا کنند و بیرون بیایند آیا جوانان ایرانی هم باید با شلوارک بیرون بیایند ؟ سوالی که اینجا مطرح میشود اینست که علت تجاوز چیست آیا محدودیت در روابط جنسی باعث بروز تجاوزات جنسی می شود ؟ پاسخ منفیست چرا که اگر این عامل به تنهایی باعث پیدایش پدیده تجاوزات بود در کشورهای غربی که روابط جنسی محدودیتی ندارد نباید هرگز تجاوزی صورت می گرفت این در حالیست که فقط در سال 2004 میلادی در ایالت نیوجرسی امریکا بیش از ۱300 مورد تجاوز جنسی صورت گرفته است . تجاوز می تواند ریشه روانی داشته باشد در اکثر تجاوزات به گروهای همجنس فرد تجاوز گر خود در دوران کودکی یا نوجوانی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته یا با صحنه ای هولناک در این مورد مواجه گشته .
توصیه هایی جدی برای جلوگیری از اینکه مورد تجاوز یا آزار و اذیت جنسی قرار بگیریم :
نقش دختران و زنان :
از آنجایی که درصد بیشتری از افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند از پوشش مناسبی برخوردار نبوده اند رعایت پوشش مناسب حداقل در مکان های خلوت توصیه می شود.
روابط دوستی بین دختر و پسر خیلی از روابط دوستی بین دو جنس مخالف با تجاوزجنسی یا با روابط جنسی روبرو بوده از جهت توصیه جدی من به خانمها عدم اعتماد در این مورد خاص به طرف مقابل میباشد فراموش نکنید اگر دختر و پسری در مکانی تنها کنار یکدیگر باشند خواه یا نا خواه وسوسه های جنسی در ذهن آن بوجود می آید . برای جلوگیری از این وسوسه هرگز پیشنهاد رفتن به خانه یا مکانهای خلوت را از طرف مقابل خود قبول نکنید .
حقیقت تلخ در این باب :
پسر جوانی به نام خسروپس ازاغفال زنان ودختران وبرقراری ارتباط جنسی از صحنه آزار جنسی فیلم بر داری می کرد .( روزنامه شرق 27 دی 83) کرمان.
خسرو با ابراز عشق به زنان ودختران و برقرار کردن رابطه تلفنی وتقاضای ازدواج دختران را اغفال و به خانه اش می کشاند وبه آزار جنسی آنها می پرداخت .
در بازرسی خانه خسرو یک دستگاه دوربین مدار بسته که به صورت کاملا حرفه ای نصب شده بود که از صحنه های تجاوز فیلم برداری می کرد .با تهدید به تکثیر و توزیع فیلم ها در شهر دختران فریب خورده را از شکایت منصرف می کرد .
سوار خودروهای مسافر کش شخصی بدون ارم هرگز نشوید :
به سن و سال راننده نگاه نکنید به اینکه زن کنار وی نشسته نگاه نکنید امکان دارد تمامی این عوامل برای جلب اعتماد شما باشد اگر به هر دلیل مجبور بودید سوار خودروهای مسافر کش شخصی شوید قبل از سوار شدن پلاک خودرو را یادداشت کنید یا به خاطر بسپارید اگر راننده از مسیر اصلی منحرف شد و یا به هر دلیل به رفتارهیا راننده یا عواملی که در خودرو هستند مشکوک شدید فورا از راننده بخواهید که خودرو را متوقف کند و پیاده شوید .
حقیقت تلخ در این باب :
این دختر در شرق تهران وقتی سوار پیکان مسافر کشی شد با تهدید راننده به جنگل های لویزان برده شد ومورد تجاوز قرار گرفت . در پی انتشار اخبار تجاوز در لویزان تعداد شاکیان که در جنگل لویزان مورد تجاوز قرار گرفته اند بیشتر می شود و تاکنون به 8 نفر رسیده است .متجاوز به نام حبیب در یک تعمیر گاه ماشین کار می کند و ماشین هایی را که برای تعمیر می آوردند از تعمیرگاه خارج می کرد و در نقش آژانس و مسافرکش زنان و دختران را سوار و با تهدید، آنها را به جنگل لویزان برده به آزار جنسی آنها می پرداخت .
وی در مرداد ماه زمانی که قصد تجاوز به دختری را داشت توسط مامورین گشت دستگیر شد. نخستین شکایت از سوی یک دختر دانش آموز مطرح می شود . این دختر توانسته بود از دست حبیب فرار کند و چند شماره اول و رنگ خودرو را در اختیار پلیس قرار بدهد .
ازرفت و آمد در مکانهای خلوت و در ساعات شب در حد توان خودداری کنید .
نقش والدین :
اطلاع رسانی و آگاهی به فرزندان از وظایف اصلی خانواده ها میباشد اولین قدم برای آگاهی دادن به فرزندان برقراری رابطه ای دوستانه با فرزند میباشد نباید به گونه ای در زمینه روابط جنسی یا آگاهی در مورد تجاوزات جنسی با فرزندان خود صحبت کنید که در ذهن آنها اینگونه شکل بگیرد که صحبت کردن راجع به این موضوعات بی حیائی است با فرزندان خود دوست باشید .
پارتی ها و مهمانیهای در اصطلاح تاریک :
اغفال شدن توسط نزدیک ترین به اصطلاح دوست شما درصدی از تجاوزات در پشت پرده مهمانیهای و پارتیها شکل گرفته اکثر این افراد به درخواست و به اعتماد دوست نزدیک خود در اینگونه مهمانی ها شرکت کرده اند و متاسفانه مورد تجاوز قرار گرفته اند این بدین معنی نیست که همه مهمانی ها دارای محیطی نا مطلوب است اما بهتر است قبل از رفتن به مهمانی از مکان آن و افرادی که در آن مهمانی شرکت کرده اند مطلع باشید و مکان و ساعت آغاز و پایان مهماین را به اطلاع خانواده برسانید .
حقیقت تلخ در این باب :
حبس عروس 17 ساله ای در خانه ویلایی به مدت 75 روز ( روزنامه ایران 25 دی 83 ) تهران
این جوان می گوید :6 روز بعد از ازدواجم با شوهرم اختلاف اندکی داشتم با دوستم قرار گذاشتم که بیرون بروم. در حال قدم زدن پژویی کنارمان توقف کرد و متوجه شدم دوستم با راننده پژو آشناست، پس از سوار شدن دوستم به زور طلا هایم را از دستم در آورد و به راننده داد. بعد آنها مرا از تهران خارج کرده و به ویلایی در چالوس بردند. دختر و پسرهای زیادی به آن خانه رفت و آمد می کردند و اتاق ها را به مسافران جوان اجاره می دادند. غیر از من چند دختر جوان دیگر هم بودند .آنها از همه فیلم و عکس تهیه می کردند.
عکس از مراسم عروسی مهمانی ها خوابگاهها و جمعهای خودمانی :

در مقابل دوربین یا موبایل های داری دوربین عکس برداری یا فیلمبرداری جمعهای دوستانه اجتناب کنید این قسمت لازم به توضیح نیست چرا که همین الان اگر چرخی در سایتهای غیر اخلاقی اینترنتی بزنید با موارد بیشماری روبرو می شوید .
حقیقت تلخ در این باب :
دختری در مراسم تولد همکلاسی خود شرکت کرده بود به لحاظ اینکه مهمانی دخترانه بود لباس وی از پوشش مناسبی برخوردار نبود عکس سر و گردن وی توسط دوست پسر او که از وی جدا شده بود بر روی اندام برهنه دختری مونتاژ شده و پخش گردیده بود برادر دختر با مشاهده این عکس به محل مدرسه پیش دانشگاهی خواهرش مراجعه کرده وی را تا خانه همراهی میکند و در حمام خانه با زدن 11 ضربه چاقو خواهرش را از پای در میآورد .
هشدار به پسران :
در استخرها و در رختکنها مراقب رفتارهای دیگران باشید اگر بعد از استخر فردی پیشنهاد رساندن شما تا منزل را با خودرو شخصی داد و آنرا نمی شناختید حتی اگر بارهی در استخر آن فرد را دیده باشید هرگز پیشنهاد وی را قبول نکنید.
حقیقت تلخ در این باب :
تجاوز به پسر 18 ساله ، ( 30آذر ۸۳ روزنامه ایران ) ،(تهران)
دوپسر 18 ساله با تهدید چاقو مورد تجاوز قرار گرفتند .دوپسر هنوز هم در باره آنچه که بر سرشان آمده است با ترس وشرم حرف می ند . درمنطقه فلاح پسری که به عنوان شرور معروف است دو پسر را در زمان های مختلف به بهانه ای به پشت خط راه آهن برده و بعد ضرب وشتم با لگد مجروع کرده و با یکی از کسانی که همراهش بود به او تجاوز کردند. یکی از این پسرها با درد بسیار به خانه بر می گردد وبه خاطرآبرو هیچ حرفی به خانواده نمی زند .
شب هنگام از شدت درد ضرباتی که به شکم وی خورده بود راهی بیمارستان می شود ودر آنجا به ناچار حقایق را می گوید .
اگر مورد تجاوز قرار گرفتید چه اقداماتی لازم است انجام دهید ؟
قبل از هر اقدامی به خاطر داشته باشید شما به علت امری نا خواسته مورد آزار جنسی و تجاوز قرار گرفته اید چرا که اگر این مسئله خواسته بود اسم آن تجاوز نبود شما تلاش خود را برای جلوگیری از بروز این حادثه کرده اید در هر سنی و هر شرایطی به نزدیکترین مرکز کلانتری ، پاسگاه ، ایستگاه ها ی نیروی انتظامی یا خودروهیا نیروی انتظامی مراجعه کنید و مسئله را با جزئیات کامل با مامورین مربوطه در میان بگذارید.( مددکاران اجتماعی در نیروی انتظامی آموزشهای لازم در احیای روحیه افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند دیده اند )
دومین گام مسئله را با خانواده درمیان بگذراید .
سومین گام هرگز از تهدید های تجاوز گر از این قبیل که اگر مسئله را بازگو کنید شما را به قتل میرسانند یا فیلمی که از شما دارند را پخش خواهند کرد و ... نهراسید و سریعا به مراجع انتظامی مراجعه کنید
معمولا فردی که مورد تجاوز قرار میگیرد نباید از سوی خانواده سوال پیچ شود وی بریا مدتی نیاز به بازسازی روحی و روانی دارد شرایط او را درک کنید ترجیحا از یک مشاور کمک بجوئید.
برخی افراد از ترس آبرو و یا تهدید های تجاوز گر از مطرح کردن موضوع و یا طرح شکایت خودداری میکنند این عامل باعث می شود تا دختران دیگر نیز یا حتی خود فردی که مورد تجاوز قرار گرفته مجددا بنابه درخواست تجاوز گر تن به عمل نا خواسته جنسی دهد پس موضوع را هرچه سریعتر با نیروی انتظامی در میان بگذراید.

این مقاله صرفا برای اشنا ساختن جوانان و نوجوانان هشترود در این وبلاگ درج شده است نظراتی که حاوی اسامی افراد و نقض حریم خصوصی باشند منتشر نخواهد شد

منبع عصر ایران

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1393ساعت 10:54  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

دوستی یک فیلمی درموبایلش بهم نشان داد که واقعا تاسف خوردم اما ان فیلم که بلوتوث ان در هشترود هم پخش شده چیست ؟

در ان فیلم چند دقیقه ای دو نماینده محترم و معزز سابق هشترود در مجلس در دورهای 3و4و5و6و7و8 با هم دعوا می کنند و نکته جالب موضوع دعوایشان است که نکات زیر را به ذهن ادم متبادر میسازد

1-یکی می گوید فلانی ادم من است ؟ و ان یکی می گوید تو فلان می کنی ادم من است ؟ یعنی دو نماینده سابق هشترود بزرگترین دغدغه خاطرشان این است که بدانند فلانی ادم کدام بوده است ؟ جل الخالق

2-نکته دوم تاسف برانگیز این است که متاسفانه دو نماینده سابق شهرمون که یکی ادعای استانداری و وزارت و صدارت کبری و دیگری ادعای ریاست مجلس و ریاست جمهوری و ... را داشته اند وقتی بهم میرسند موضوع صحبتهایشان چیست ؟ فلانی ادم من است یا فلانی ادم تو است ! خاک بر سر این تفکر که هنوز ریشه منحوس انحصار طلبانه اش را از هشترود نکنده است

3-نکته سوم و ملال انگیز تر در این جنگ و جدل این است که نشان میدهد این دو فرد هنوز پیام مردم هشترود را نشنیده اند اینان هنوز متوجه نشده اند که مردم هشترود در انتخابات 1390 به نفاق و تفرقه نه بزرگی گفتند تا ادم این و ان بودن تمام شود اینها متوجه نشده اند که مردم در انتخابات سال 1392 به هرگونه افراط و تندروی و تفریط نه ایی به بزرگی خلق حماسه سیاسی گفتند

4-یکی از این افراد که سالهاست در فیلتر شورای نگهبان رد صلاحیت شده و میشود و دلیل انهم مشخص است و ان دیگری هم هنوز ان شکست سنگین فراموشش نشده است ؛ اما این دو علیرغم اینهمه شکست در کارهایشان ننشسته اند تا کلاهایشان را قاضی کنند و با خود بگویند مشکل ما چی بود ؟ چرا رد صلاحیت شدم ؟ ایا بدلیل افراط در برخی رفتارهایم نبود ؟ و ان دیگری از خود بپرسد چرا ان گونه شکست خوردم ؟ ایا بدلیل افراط دربرخی رفتارهایم نبود ؟ و وقتی بنشینند و با خود یکی دوتا کنند ! دیگر روی انسانیت انسانها نه معامله می کنند و نه با یکدیگر جدلی بیهوده می کنند

اقایان محترم نمایندگان معزز سابق شهرستانهای هشترود و چاراویماق و نظرکهریزی درود و سلام و ارادت بنده را پذیرا باشید. اما بدانید در تفکر جدید و ارایش جدید سیاسی بوجود امده در هشترود و در خیزش نسلهای جوان و آگاه جائی برای افراط و تفریط وجود ندارد ، حتی اگر شما اقای .......... و .......... باشید .سوال : ایا حاضرید بیائید و در حضور مردم بجای اینکه سرادم شما بودن فلانی مناظره کنید ،  سر این موضوع که در 24 سال حاکمیتان بر مدیریت این شهرستان چه کرده اید مناظره کنید ؟

+ نوشته شده در  نوزدهم خرداد 1393ساعت 8:11  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

انچه در زیر می خوانید بخش از کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی ایران نوشته دکتر محمودسریع القلم است که از چاپ دوم سال 91 چاپ شمشاد صفحات 24تا 25 بیان میشود و در پایان می خواهم با بحث هشترود انرا بومی ساخته و سوالاتی را مطرح کنم که انشالله با نظرات شما دوستان در راستای توسعه هشترود در حد خودمان گامی برداشته باشیم ، وظیفه ما بیان انچه میدانیم است و نتیجه ماحصل بازخورد نظرات مختلف در جامعه است لذا لطفا کسانی که اصل مطلب را نخوانده در ذهنهای پریشان خود بدنبال مچگیری از بنده هستند همین جا مطلب را رها کنند متشکرم .

... تجربه و پشتوانه مطالعاتی و مشاهده ای نویسنده این است که شخصیت و خلقیات افراد مهمتر از افکار آنهاست انسان متحول با مطالعه ، مشورت ، مساهده و تامل می تواند افکار خود را تغییر دهد ولی شخصیت جنس پایدارتری دارد و سخت تر متحول میشود بنابراین برای شناخت یک جامعه باید ابتدا به سراغ شخصیت افرادان جامعه رفت و سپس افکار انها ، سرمایه ژاپن و المان ، انسانهای قاعده مند ، مسئولیت پذیر ، پرکار و نواور است طبعا مشکل در سرزمین خاک ، نفت و حتی خارجی ها نیست زیرا بعد از انقلاب اسلامی عناصر خارجی در تنظیم سیاستهای کلان و هدایت امور جامعه و تصمیم گیریها هیچ نقشی نداشته اند در بیست و سه سال گذشته کشور بیش از 1000میلیارد دلار در امد از محل صادرات نفت داشته است و در این دوره افراد مختلف دلسوز و بعضا توانمندی نیز مدیریت اجرایی کشور را به عهده داشته اند اگر ریشه مشکلات قبل از انقلاب را به بیگانگان و امپریالیسم نسبت دهیم مشکلات بعد از انقلاب را چگونه باید علت یابی کنیم ؟ اینکه نمی توانیم سیستمی بنا کنیم و مشکلات ما همچنان پابرجاست علت یابی ها را چگونه باید طراحی کنیم ؟ ایا مساله در افکار و گرایش ها و تفکرهای ماست یا اینکه ما ایرانی ها نمی توانیم با هم کار کنیم ، هماهنگ باشیم یک دیگر را قبول کنیم ، به احترام بگذاریم ، تفاوتهای یک دیگر را بپذیریم ، وظایف و سهم کاری خودمان را ایفا کنیم ، یک دیگر را تضعیف نکنیم، از هم حمایت کنیم ، به بهتر از خودمان افتخار کنیم نه انکه او را تخریب کنیم به هم گوش نمی دهیم ، تلقی صحیحی از اجتماع و جامعه و جمع نداریم ، جو پذیر هستیم ، به راحتی تغییر روش و مرام میدهیم ، سریع عکس العمل نشان میدهیم ، به کسی که در باند خودمان است بسیار ارج می نهیم ولی حق شهروندی افراد پیاده در خیابانها را براحتی نادیده می گیریم ، به ملایم ترین نقدها عکس العمل های کهکشانی نشان میدهیم ، در تعریف کردن های بی جا هنرمند ترین افراد هستیم ، مسایل فراوانی را کتمان می کنیم ، از قبول واقعیت شانه خالی می کنیم ، موفقیت افراد را نادیده می گیریم ، خیلی زود عصبانی میشویم خویشتن داری ما ضعیف است ، در دوستی و ارتباط و کار همه چیز را یکطرفه می خواهیم و سهم خود را به خاطر تنبلی و بی توجهی به دیگران ایفا نمی کنیم ، در خود انتقادی بسیار ضعیف هستیم ، سخن خود را دائما تغییر میدهیم مدمی مزاج هستیم خیلی حرف میزنیم و خیلی کم فکر می کنیم ، بسیار باهوش ولی در عین حال کم تدبیر هستیم ، قبلا عواقب حرفهایی را که میزنیم و کارهایی را که می کنیم نمی سنجیم ،خود را بیش از اندازه مهم میدانیم و چندین برابر انچه هستیم نشان میدهیم ، در قضاوت نسبت به انسانهای دیگر و پدیده ها منصف نیستیم یا زیاد می گوئیم یا کم می کنیم ، حوصله نداریم برای جواب گرفتن در یک کاری ده سال و شاید پانزده سال صبر کنیم ، عموما بیرون از خودمان را سرزنش می کنیم ، علیرغم اداهای عرفانی و معنوی ؛ عجیب به مال و سمت و مقام و موقعیت دنیا علاقمندیم و همه چیز را با هم می خواهیم ...

ایا این خلقیات و روحیات مسائل فکری هستند یا شخصی و تربیتی ؟ ایا این خلقیات مانع توسعه سیاسی یا اقتصادی است یا تقابل گفتمانها ؟ هرچند هر یک از این موارد در افراد مختلف به نسبتهای گوناگون وجود دارد ولی این امر خصایص نسبتا عمومی است و مهمتر اینکه بسیار قدیمی است به عبارت دیگر علیرغم تحولات وسیع در ایران و جهان و تغییر متعدد نظامهای سیاسی در چند قرن اخیر در ایران ، این خصایص همچنان پایدار است . فرهنگ سیاسی ایران و ایرانیان تغییر چندانی پیدا نکرده است و جالب اینکه این خصایص در میان عموم گروهای اجتماعی و حتی عناصر به اصطلاح مدرن جامعه نیز وجود دارد چه بسا کسانی که دموکراسی درس میدهد و یا ترویج می کنند ولی فرهنگ شخصی و رفتار رضاخانی دارند و هیچکس جرات ارائه کوچکترین نقد ملایم نسبت به انها را ندارد . تمدن غرب دو سرمایه عظیم در اختیار دارد : اول فرهنگ ایجاد سیستم و ساختار دوم فرهنگ نقد و تجدید نظر در افکار و روشها ؛ هر دو به نظر این نویسنده ریشه های تربیتی و شخصیتی دارد . اگر قرار بود با بحث و گفتمانها، تقابل منطقی ، تحولات اساسی در یک جامعه صورت پذیرد در دوره مشروطه ایران باید متحول میشداین نویسنده به جرات ادعا می کند که در دوره 80-1368 در هیچ کشوری در حال توسعه ای مانند ایران متون انتقادی تولید نشده است و افکار جناحهای مختلف این قدر به نقد کشیده نشده است ولی جالب اینجاست که بسیاری از کشورها بدون این متون [انتقادی ] سطح قابل توجهی از شان و احترام و توسعه اقتصادی پیدا کرده اند در حالیکه ما بدون در امد نفت حیات عمومی بسیار شکننده ای داریم و مبنای وجود ما بر حفظ بقا استوار است تا رشد و انباشت فکری و تمدنی و سرمایه ای ......

سی و چند سال است که در هشترود همیشه نشسته ایم و مدام نق زده ایم و انتقاد کرده ایم انقدر که همه ما ها تبدیل به نقادان حرفه ای شده ایم همه مان از شهرداری انتقاد می کنیم که زباله ها را جمع نمی کند انوقت خودمان زباله مان را در جوی اب می ریزیم ، همه مان دم از احترام به رای اکثریت و دموکراسی و ... می زنیم و بعد در مقابل منتخب مردم که با رای مردم انتخاب شده سینه سپر می کنیم ، همه مان ارزوی بومی گرایئ داریم اما به حضور فرزندان هشترود در ادارت مختلف حسودی می کنیم و به هریک انگی میزنیم یکی را ازقینتی دیگری را بیسواد ان یکی از غیر متخصص و الا ماشالله ؛ کتاب فوق بسیار جالب است و طبیعتا هشترود نیز سوای از ایران نیست اگر به دنبال توسعه یافتگی هشترود هستیم باید از چند چیز گذر کنیم لذا امثال بنده که مدعی دلسوزی برای توسعه هشترود هستند اگر میخواهیم هشترود را توسعه یافته ببینیم باید :

الف : از اسمها بگذریم و منیتها را کنار بگذاریم هیچ متری در دنیا وجود ندارد که بتواند ثابت کند من از تو و تو از ان بهتری ، تنها ملاک برای بهتر بودن ایفای وظیفه صحیح شهروندی ، قانون گرائی از سوی هرکدام ماست پس بیائید بنشینیم و اول ببینیم من ، تو ، شمای منتقد اوضاع تا چه حد در رعایت حقوق شهروندی ، قانون گرایی مبادی اداب هستیم بعد اگر خود را حتی 50 درصد مقید به مسائل فوق دیدیم انوقت منتقد اوضاع باشیم و اگر نیستیم اول خود را اصلاح کنیم

ب: بیائید به جای اینکه مدام نق بزنیم در حد توانمان شمعی بیافروزیم و ایمان داشته باشیم که ماحصل نور هزاران شمع ، نورافکنی خواهد بود که خورشید توسعه هشترود در تمام ابعاد خواهد گردید

ح : بیائید زیاد به اینکه سعی کنیم با کلک و رقابت بیشرمانه ، افتخارات دیگران را به نام خود ثبت و ضبط کنیم به همان افتخارات با نام همشهریانمان فخر کنیم ، بیائید از موفقیت همدیگر خوشحال باشیم ، بیائید از پیروزی های همدیگر شاد شویم ، چون موفقیت و پیروزی هر هشترودی در هر امری یعنی روشن شدن یک شمع برای توسعه هشترود

د: بیائید به هم احترام بگذاریم خیلی وقت است که دیگر در رفتارهایمان صداقت دیده نمیشود ، گاهی وقتها در مقابل ائینه بایستیم و ببینیم ایا خودمان ، خودمان را می شناسیم ؟

ه: بیائید به مسئولین برحسب توانمندیهایشان - نه طایفه و تبار و روستایشان - به قضاوت بنشینیم  کارهای کرده شان را قدر بدانیم نه وظیفه ! و نواقصاتشان را سهوی ببینیم تا عمدی !

و: نقد منصفانه کنیم نقدی که در کنار دیدن کمبودها و ضعفهایشان ، توانمندیها و تلاشهایشان را هم ببینیم که ان الانسان لفی خسر و همه انسانها قابل نقد هستند به شرطی که منتقد خود واجد نقد نباشد

در پایان سوال من از شما این است آیا تنها با نقد کردن ، نشستن و نق زدن ، حسادت و بخل کردن ، قضاوت بر اساس طایفه و تبار افراد نمودن هشترود را به سرمنزل مقصود یعنی توسعه همه جانبه رهنمون میسازد ؟ یا تنها راه برای توسعه همه جانیه هشترود تقویت فرهنگ ایثار و از خودگذشتگی است که در دین ما و ارزشهای انقلاب ما بر آنها تاکید شده است ، فرهنگی که باعث شد تا در هشت سال دفاع مقدس با دست خالی دشمن تا بن دندان مسلح را خرد کنیم ؟

از تمام کسانی که تمایل دارند نظر بدهند خواهشمندم که لطفا سعی کنید نظراتی بدهید که بدرد جامعه بخورد ، چون تخریب من یا دیگران اگر قرار بود به توسعه هشترود بیانجامد حالا بایست هشترود ، بهشت توسعه جهان میشد .

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1393ساعت 12:48  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

مصاحبه نماینده محترم شهرستان هشترود با شبکه سهند در خصوص انقلاب اسلامی و سالگرد ارتحال امام خمینی (ره ) روزهای 13-14-15-16 خرداد ، شبکه سهند ساعت 6الی 6.5 بعد از ظهر

مناظره نماینده محترم شهرستان هشترود با نماینده محترم شهرستان میانه اقای مددی شبکه سهند روز جمعه ساعت 7برنامه کنکاش

+ نوشته شده در  سیزدهم خرداد 1393ساعت 13:4  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

هم چهره عباس زيبا بود، هم اخلاق و روحيّاتش. ظاهر و باطن عباس نوراني بود و چشمگير و پر جاذبه. ظاهرش هم آيينه باطنش بود. سيماي پر فروغ و تابنده‎‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان مي‏داد و در ميان بني‎هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از اين رو او را «قمر بني‎هاشم» مي‎گفتند.
در ترسيم سيماي او، تنها نبايد به اندام قوي و قامت رشيد و ابروان كشيده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضيلت‎هاي او نيز، كه درخشان بود، جزيي از سيماي اباالفضل را تشكيل مي‏داد. از سويي نيروي تقوا، ديانت و تعهّدش بسيار بود و از سويي هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار مي‎آمد. زيبايي صورت و سيرت را يكجا داشت. قامتي رشيد و برافراشته، عضلاتي قوي‏ و بازواني ستبر و توانا و چهره‎‏اي نمكين و دوست داشتني داشت. هم وجيه بود، هم مليح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهايي داشت.
وقتي سوار بر اسب مي‏شد، به خاطر قامت كشيده‎‏اش پاهايش به زمين مي‏رسيد و چون پاي در ركاب اسب مي‏نهاد، زانوانش به گوش‎هاي اسب مي‏رسيد. شجاعت و سلحشوري را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواري و عزّت نفس و جاذبه سيما و رفتار، يادگاري از همه عظمت‎ها و جاذبه‎هاي بني‏‎هاشم بود. بر پيشاني‎اش علامت سجود نمايان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساري در برابر «الله» حكايت مي‏كرد. مبارزي بود خدا دوست و سلحشوري آشنا با راز و نيازهاي شبانه.
در روز قيامت، آنگاه كه كار سخت و دشوار گردد، پيامبر خدا، حضرت علي را نزد فاطمه خواهد فرستاد تا در جايگاه شفاعت حاضر شود. اميرمؤمنان به فاطمه(عليهماالسلام) مي‎گويد: از اسباب شفاعت چه نزد خود داري و براي امروز كه روز بي‏تابي و نيازمندي است چه ذخيره كرده‎‏اي؟ فاطمه زهرا (عليهاالسلام) مي‎گويد: يا علي، براي اين جايگاه، دست‎هاي بريده فرزندم عباس بس است.
قلبش محكم و استوار بود همچون پاره آهن. فكرش روشن و عقيده‎‏اش استوار و ايمانش ريشه‎‏دار بود. توحيد و محبّت خدا در عمق جانش ريشه داشت. عبادت و خداپرستي او آن چنان بود كه به تعبير شيخ صدوق: نشان سجود در پيشاني و سيماي او ديده مي‏شد.
ايمان و بصيرت و وفاي عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شيعه پيوسته از آن ياد مي‏كردند و او را به عنوان يك انسان والا و الگو مي‎‏ستودند. امام سجاد(عليه‎السلام) روزي به چهره «عبيدالله» فرزند حضرت اباالفضل(عليه‎السلام) نگاه كرد و گريست. آنگاه با يادكردي از صحنه نبرد اُحد و صحنه كربلا از عموي پيامبر(حمزه سيدالشهدا) و عموي خودش (عباس‏ بن علي) چنين ياد كرد:
«هيچ روزي براي پيامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمويش حضرت حمزه كه شير دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسيد. بر حسين بن علي(عليهما‎السلام) هم روزي سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصره سي ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان مي‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزديك مي‏شوند و سرانجام، بي ‏آن ‏كه به نصايح و خيرخواهي‎هاي سيدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند.»
آنگاه در يادآوري فداكاري و عظمت روحي عباس(عليه‎السلام) فرمود:
«خداوند، عمويم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ايثار و فداكاري كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاري كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نيز به او همانند جعفربن ابي‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز مي‏كند. عباس نزد خداوند، مقام و منزلتي دارد بس بزرگ، كه همه شهيدان در قيامت به مقام والاي او غبطه مي‏خورند و رشك مي‏برند.»
در يكي از زيارتنامه‎‏هاي آن حضرت نيز بر اين «بصيرت» و اقتدا به شايستگان اشاره شده است: «شهادت مي‏دهم كه تو با بصيرت در كار و راه خويش رفتي و شهيد شدي و به صالحان اقتدا كردي.»
آن ايثار و جانبازي عظيم اباالفضل، پيوسته الهام‎بخش فداكاري‏هاي بزرگ در راه عقيده و دين بوده است و جانبازان بسياري اگر دستي در راه دوست فدا كرده‎‏اند، خود را رهپوي آن الگوي فداكاري مي‏دانند و اسوه ايثارشان جعفر طيّار و عباس بن علي بوده است:
چون اقتدا به جعفر طيّار كرده‎ايم پرواز ماست با پرِ جان در فضاي دوست
در پيروي ز خطّ علمدار كربلاست دستي كه داده‎ايم به راه رضاي دوست
بصيرت و شناخت عميق و پايبندي استوار به حق و ولايت و راه خدا از ويژگي‎هاي آن حضرت بود. در ستايشي كه امام صادق(عليه‎السلام) از ايشان كرده است بر اين اوصاف او انگشت نهاده و به‏ عنوان ارزش‏هاي متبلور در وجود عبّاس، ياد كرده است:
«كان عمُّنا العبّاسُ نافذ البصيرةِ صُلب الايمانِ، جاهد مع ابي‏عبدالله(عليه‎السلام) وابْلي’ بلاءاً حسناً و مضي شهيداً؛ عموي ما عباس، داراي بصيرتي نافذ و ايماني استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمايش خوبي داد و به شهادت رسيد.»

منبع سایت ایه های انتظار

+ نوشته شده در  دوازدهم خرداد 1393ساعت 22:29  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

30 ویژگی انسان عقلانی از نظر دکتر محمود سریع القلم

یک انسان عقلانی باید…

۱. در روز حداقل یک بار بگوید «من نمی‌دانم‌».

۲. کمتر از کسی تقاضایی داشته باشد و عمدتا به همت، فکر، برنامه‌ریزی و زحمات خود اتکا کند.

۳. در موضوعاتی که اطلاعات کلی دارد، اظهار‌نظر نکند.

۴. دغدغه کانونی زندگی او، بهترین عملکرد در حرفه‌اش باشد.

۵. به استقبال کسی برود که با او تفاوت یا حتی تضاد فکری دارد.

۶. بدون اجازه قبلی از کسی، سخن او را به شخص دیگری بازگو نکند.

۷. زباله را به خیابان و از اتومبیل به بیرون پرت نکند.

۸. با رعایت حروف اضافه و با ‌‌‌نهایت دقت، «نقل قول» کند.

۹. دائما در حال تغییر و بهتر شدن باشد، به طوری که اطرافیان تغییر را حس کنند.

۱۰. از اینکه دیگران را به خود و افکار خود دعوت کند، چه مستقیم چه غیرمستقیم‌ پرهیز کند.

۱۱. برای محیط جنگل که به مه، نم نم باران و رنگ‌های زنده طبیعت آمیخته شده، وقت بگذارد.

۱۲. این ظرفیت را در خود ایجاد کند که واکنش به دیگران را حتی تا پنج سال به تأخیر اندازد.

۱۳. حدود ۱۰ درصد از وقت، انرژی و تخصص خود را ‌‌رایگان‌ صرف جامعه کند.

۱۴. در حرفه‌ای که تخصص ندارد، مسئولیت نپذیرد.

۱۵. خوشبختی را با راحتی و مصرف‌گرایی مساوی نداند.

۱۶. هر دو سال یک بار، با ارزیابی کار‌ها و رفتارهای خود‌ به اشتباهات گذشته پی برده و خود را اصلاح کند.

۱۷. با عبارت «من اشتباه کردم» به صلح دائمی برسد.

۱۸. حریم شهروندان را رعایت کند: در نظم صفوف، خود‌پرداز بانک، پارک کردن، نزاکت عمومی، عابر پیاده، صحبت آرام.

۱۹. آنقدر بر قوای فکری و روحی خود وقت گذاشته باشدتا نیاز به تایید و تمجید دیگران در خود را، در یک دوره پنج ساله به صفر برساند.

۲۰. از رفتن به تئا‌تر به عنوان منبعی برای رشد و شکوفایی خود استفاده کند، چون تئا‌تر قدرت مند‌ترین نمایش توانایی‌های انسان‌هاست.

۲۱. در هر نوع تصمیم‌گیری از خرید دمپایی تا مسائل جدی حرفه‌ای، راه‌های مختلف را مکتوب کند، مطالعه کند، مشورت کند و با دقت ۹۰ درصدی به نتیجه برسد.

۲۲. با عمل خود به دیگران نشان دهد، تفاوت میان هشت و هشت و یک دقیقه را می‌داند.

۲۳. در روز حداقل از پنج نفر قدردانی کند: به خاطر نزاکت، اخلاق، دانش و خلاقیت آن‌ها.

۲۴. قبل از قضاوت کردن در مورد فردی، حداقل ده ساعت با او تعامل فکری رودررو برقرار کند تا با جهان او آشنا شود.

۲۵. «ناراحت شدن» از توانایی‌ها، ظرفیت‌ها و برتری‌های دیگران را در خود به تعطیلی بکشاند.
۲۶. اجازه دهد افراد، سخن خود را تمام کنند.

۲۷. به موسیقی به عنوان یک منبع تمرکز، آرامش و خوداکتشافی نگاه کند.

۲۸. حداقل ۲۰ درصد وقت خود را صرف توسعه فردی، فکری، اخلاقی و مدنی نماید.

۲۹. در صحبت کردن، یک سوم سؤال کند و دو سوم قضاوت. بعد از پنج سال، پنج ششم سؤال و یک ششم قضاوت.

۳۰. حداقل یک ساعت در روز‌ مطالعه کند.

منبع:سایت دکتر سریع القلم

+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1393ساعت 8:37  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

 بشر همیشه ارزومند است ! وقتی بچه ایم ارزوی دوچرخه داریم و وقتی دوچرخه دار میشویم !  ارزوی ماشین داریم و وقتی صاحب ماشین شدیم ارزوی هواپیما و ....و .... ووووو...... !!!  این ارزومندی حق بشراست (هرچند گاه این ارزومندی هدفش را گم می کند و تبدیل به حرص و از و طمع میشود که در انصورت دیگر غیر قابل کنترل میشود ) ولی اگر ارزوها هدفمند باشند انوفت برای تحقق این حق چند شرط لازمه هم وجود دارد

اول : هر ارزویی تحقق پذیر است به شرط انکه دنبال منجی و قهرمان و خیالپردازی و ارمان گرائی نباشیم ! بلکه خود در ان ارزو قهرمان و با واقعیات و شرایط جامعه اشنا باشیم و بدانیم که جامعه ما تابعی از جامعه بزرگتری بنام ایران است ! ما در انتخابات سال 90 با رای قاطع و کوبنده خود نقشی قهرمانانه بازی کردیم و ثمره ان تحقق قسمتی از ارزوهایمان بوده است

 دوم : هر ارزویی تحقق پذیر است به شرط انکه برنامه دار و هدفمند باشد و ما در سال 90 برنامه ریزی نمودیم که در دهه 90 هشترود را از محرومیت برهانیم و توسعه و ابادانی را به ان هدیه بدهیم ! برنامه ما رای ما بود و برای تحقق ارزوی خود ! برنامه خود را دنبال خواهیم کرد 

 سوم : هر ارزوئی تحقق پذیر است به شرط انکه بدانیم مغرضان و کوته فکران و حاسدانی هستند که اجازه نخواهند داد ما به ارزویمان برسیم ! انان برای اینکه ما را از رسیدن به ارزویمان باز دارند سعی خواهند کرد تخم یاس و نفاق و بد بینی و سیاه بینی را در جان ما بکارند اخر غرض دارند و از کوته فکریشان جز نوک دماغشان را نمی بینند و از حسادت تحقق ارزوهای همشهریان خود می ترکند لذا همیشه بخدا توکل کنید که " الا بذکر الله تطمئن القلوب "

برهمین اساس یادمان نرفته که در

 

سی و سه سال گذشته همیشه

 

خدا :

 ارزو داشتیم که ایکاش اغلب روسای ادارات هشترود بومی باشند

که امروز به حول و قوه الهی بیش از 70 درصد مسئولان ادارت شهرستان هشترود بومی هستند

ارزو داشتیم که ایکاش روسای ادارات هشترود متخصص باشند

که امروز به حول قوه الهی بیش از 60درصد روسای ادارات شهرستان هشترود متخصص و مجرب هستند

ارزو داشتیم که ایکاش هشترود یک کارخانه بزرگ داشت که در ان چند صد نفر مشغول بکار میشدند

که امروز به حول قوه الهی در هشترود تنها  کارخانه فولادش تنها در یک فاز بیش از 150 نفر کارگر بیکار شاغل خواهد داشت و دیگر صنایعی که در راه است

ارزو داشتیم وقتی تگرگ می بارد سیل می اید باد و باران می اید اب شربمان گلی نباشد بو ندهد

که امروز به حول قوه الهی علیرغم اینکه در این چند روزه تگرگ و باران شدیدی باریده اما رنگ و طعم اب شهرستان هیچ تغییری نیافته است

ارزو داشتیم فرماندار شهرمان متخصص و متعهد و مجرب باشد

که امروز به حول قوه الهی فرمانداری داریم که متخصص و مجرب و متعهد و عملیاتی است

ارزو داشتیم که هشترود دارای یک نشریه بنام هشترود باشد

که امروز به حول وقوه الهی نشریه ای داریم که پلی میان مردم و مسئولین خواهد بود

ارزو داشتیم که تیم های ورزشی ما در سطح استان مطرح باشد

که امروز به حول و قوه الهی در سطح لیگ استان و کشور تیم های ورزشی و قهرمانان ورزشی داریم

ارزو داشتیم جاده هشترود مراغه عریض باشد

که امروز به حول و وقوه الهی جاده هشترود مراغه تبدیل به ازاد راه می شود

ارزو داشتیم که هشترود یک جائی برای نمایش اثار باستانی داشته باشد

که امروز به حول قوه الهی هشترود دارای موزه باستاشناسی میشود

ارزو داشتیم نماینده ای داشته باشیم که در صحن مجلس دارای اعتبار و جایگاه ویزه باشد

که امروز به حول و وقه الهی نماینده ای داریم که رئیس فراکسیون توسعه روستاها و عشایر مجلس است ! عضو ناظر مجلس در قانون موضوع نظام صنفی است ! بازرس مجلس در مس سونگون است ! عضو کمیسیون اقتصادی مجلس است ! عضو ایمیدرو است ! عضو فراکسیون رهروان ولایت است ! عضو کمیسیون ویژه بررسی طرح اصلاح قانون چک است ! عضو ناظر مجلس در کمیته هماهنگی اشتغال استان می باشد ! عضو شورای مرکزی فراکسیون فرهنگیان مجلس می باشد !

ارزو داشتیم که ..................

همه ارزوهایمان در حال محقق شدن است و براورده میشود ! چرا ؟

چون شرط تحقق را درست انتخاب کردیم !

چون آگاهانه به دوسال قبل به مردی رای دادیم که فکرش هشترود ، ذکرش خدا و پشتوانه اش مردم بود !

چون اگاهانه به مردی رای دادیم که ایمانش به قدرت مردم ، دلگرمی اش به قدرت نظام و هدفش تعالی هشترود بود و اری ای برادر این چنین بود که آرزوهایمان رنگ واقعیت به خود گرفت .....

و ارزوهایمان هنوز ادامه دارد و به حول قوه الهی و با درایت و تدبیر و پشتکار نماینده محبوب و مردمی شهرستان هشترود حاج غلامحسین شیری و همراهی و همکاری ما رای دهندگان ثابت قدم هشترودی خواهیم ساخت بدون پسوند شوم محرومیت و لایق نام زیبای هشترود و شایسته خودمان

+ نوشته شده در  پنجم خرداد 1393ساعت 23:57  توسط پیام رنجبر موسوی  | 

مطالب قدیمی‌تر