تبریک

دسته بندی :


 در انتخابات درون سازمانی شورای شهر هشترود دوست عزیزم اقای ابراهیم مصطفی پور بعنوان رئیس شورای شهر انتخاب شد ، در این انتخابات اقای محمد اکبری بعنوان نائب رئیس و اقای حاج قلی ولیپور به عنوان خزانه دار با حفظ سمت به عنوان نماینده شورای شهرستان در استان انتخاب شدند

من ضمن تبریک به این عزیزان امیدوارم این اتحادی که در روز رای گیری درون سازمانی شورا مشخص شد بین اکثریت شورا وجود دارد در تصمیم گیری برای مسائل شهری منتج به نتایج مثبتی شود بخصوص که این ترکیب متحد با حضور در هئیت رئیسه شورا می توانند جلوی برخی اتفاقات نامیمون زمان ریاست قبلی را در اینده بگیرند

برای دوستان عزیزم در شورا ارزوی موفقیت و کامیابی دارم و ایمان دارم با توجه به افکار این عزیزان شورا دوره ارامش و باشکوهی را شروع کرده و بخوبی به انتظارات بحق مردم  پاسخی شایسته و مناسب دهد.  انباشت زباله ها در سطح شهر ، اسفالت خراب خیابانها و..... که متاسفانه بدلیل تغییرات پی در پی در مدیریت شهری هشترود، امروزه از معضلات مهم مردم به شمار می اید.

بطوریکه چند روز پیش فرماندار محترم بسیار شدید به وضع موجود اعتراض نموده بودند و مردم هم دل خوشی از انباشت زباله ها و هجوم مگسها ندارند

خوشبختانه هوای بارانی امروز کمی بوی تعفن و مگسها را دور کرد و این فرصت کوتاه حتما توسط هئیت رئیسه جدید با اقتدار و تثبیت در مدیریت جدید شهرداری غنیمت شمرده میشود تا در چند روز اینده شهری پاک و در شرایط حداقلی شایستگی ما شهروندان داشته باشیم .

امیدواریم همانطور که وعده داده شده بود شفاف سازی در مورد امار و ارقام شهرداری در دوره قبلی صورت پذیرد بخصوص که با مصاحبه اخیر خزانه دار فعلی شورای شهر در مورد عدم تطبیق امار و ارقام در شهرداری دوره گذشته مردم بجد منتظر شفاف سازی در خصوص وضعیت پیمانکاران و بدهی های دومیلیاردی شهرداری دوره قبل  و بدهی تقریبی 500میلون تومانی سی ان جی شهرداری علیرغم درامد زائی مکفی می باشند که امید است این هئیت رئیسه با شفاف سازی هر گونه ابهام را رفع نمایند

ضمنا بررسی عملکرد هئیت رئیسه قبلی را به مردم واگذار می کنم و انشالله در سایه تلاش و تفکرات مردمی و با عملکرد درخشان هئیت رئیسه جدید ؛ عملکرد ضعیف یکساله شورای چهارم از اذهان مردم پاک شود/. نظر سنجی در سمت راست صفحه زیر شمارشگر موجود است




دلتنگی های من

دسته بندی :


( برای احمدی نژاد بخاطر ساختن بنزین الوده به سرب )

سرب سرب است 

چه مرمی گلوله ای باشد ساخت یو اس ای

چه الوده بنزینی باشد ساخت پتروشیمی احمدی نژاد

هر دو انسان را 

ادمیت را

هدف گرفته است

سرب سرب است 

چه مرمی گلوله ای باشد نشسته برجان

چه الوده هوائی باشد تنیده بر قفس جان

فرجامش هر شکل که باشد

مرگ است

مرگ انسانها ؛ مرگ ادمیت  


( برای هشترود که در سوگ پروانه هایش بیصدا میسوزد )

چه روزگار سختی است

بودن در عین نبودن ؛ نبودن در حال بودن

هرچند عشق همین بودن هاست در نبودنها

و نبودنهاست در بودن ها

حیف که دست عاشقان همیشه خدا

در گذر ایام

و در بازی کثیف روزگاران بظاهر مدرن فلک زده عقب مانده متحجر

بسته است

چرا که عاشقی سوختن است برگرد شمعی که خود نیز میسوزد

بی ناله بیصدا

در سوگ پروانه ای که به اتیشش میسوزد


(برای انانکه خودشان میدانند کیستند )

چه غریب روزگاریست عزیز

بنام عشق عشق را بر صلیب عشق می کشند

دریوزگان عاشقان را ملامت می کنند

دیوانگان بر من می خندند

عاقل نمایان من را سفیه می خوانند

و حتی وازگان نیز مزمتم می کنند

چرا که تنها جرمم عاشقیست

بکدامین گناه

مرا بر دایره تنبک تهمتشان این چنین بضرب می نشینند

انانکه از عشق هیچ نمی فهمند و از عشق دم میزنند


(برای فرجی دانا ، وزیر سابق علوم  )

امروز علم در صلیب بود

          نه در صلیب مقدس علم ، که در صلیب افراط و جهل بود

جنگ های صلیبی ، بعد از دو هزار سال ؛ باز قربانی می گیرد

اما اینبار ، قربانی ها ، نه !

جان ادمها نیست ،

قربانی امروز جنگ صلیبی

علم است ، عالم است

 عالمی که محضر خداست

محضری که در ان نباید معصیت کرد


(به بهانه مرگ سیمین شعر ایران )

دوباره میسازمت ای وطن ؛ چگونه ؟ با خشت جان خویش !

کدام جان ؟ کدام خشت ؟ او نگفت و رفت

در عصر جاهلیت مدرن و در نو جنگهای صلیبی با انگیزاسیون عقاید

در تمدن کثیف چربش پول بر عشق ، جهل بر علم ، افراط بر اعتدال؟!

نه ! هرگز ! باور مکن ! مپندار که دوباره بسازمت ای وطن

همه جانها شده ثروت ؛ مکنت  

خشتها همه صندوقی برای انباشت قدرت

و نه حتی شوری چنان ! که دگر بار سیمین ها بسازنت ای وطن

نه ، باور مکن ، مپندار که دوباره بسازمت ای وطن !                    اگر چه با خشت جان خویش !


(تنهایی)

بگذار باور کنم که مرگ پایان رویای کبوترها نیست

اخر رویای کبوترها را

در تقدیر روزگاران ، تقدیر رقم میزند

و چه بیهوده مرگی است تنهایی مردن در میان

اسکلتهایی که نام ادمیت بردوش می کشند


(گذر عمر)

در گذر این فلک عمرو جوانی گذشت

گوش بدار ای عزیز با چه هیاهو گذشت

گه به بر زین نشین ، گه به ته زین خمین

در تب این هشترود با چه شتابی گذشت

یک هدفم زندگی یک هدفم پیشرفت

لیک ببین عمر من برچه مداری گذشت

در تب و تاب زمان در پس و پیش کسان

حیف که این زندگی با چه کسانی گذشت

کاش که عقل کنون بود مرا انزمان

تاکه نگویم کنون عمر به حسرت گذشت

هان پسر اکنون تو نیک چشم دل خود گشا

تا که بفهمی چرا عمر به ذلت گذشت

تا که در این روزگار حاکم گیتی طلاست

پول نباشد بدان کار به غفلت گذشت

درس نخوانده کسان صاحب جاه و مقام

گشت و بدین قصه ها عمر فلک هم گذشت

کاش فلک را بشد بازنشانی بکرد

تا که ببینی به چشم عمر چطوری گذشت

امشب تلخ ای پیام با دل رسوای خود

بیش مکن تو جدل روز گذشته گذشت


(درختی که هوس ریشه کنش کرد )

در روزگاراني دور درختي ميان جنگل انبوهی زندگي مي كرد درخت دید که هردرختی بزرگتر است تحویلش می گیرند و به خورشید نزدیکتر است حسادت و هوس وجودش را فرا گرفت خود را عاشق خورشید نشان داد و گفت میخواهم به عشقم برسم ولی در اصل میخواست بزرگ جنگل شود! درخت پیر نصیحتش کرد که پسر جان اسباب بزرگی همه باید مهیا شود و تو گام به گام پیش بروی او قبول نکرد و با شتاب براي رسیدن به عشق خود که ظاهرا خورشید و در اصل قدرت بود بی درنگ بلندا گرفت و رشد كرد و رشد کرد و به آسمان برخاست تا اين كه به نيم متری آسمان رسيد . اما چون از راهش و مسیرش نرفته بود و ریشه هایش هنوز کوچک بود و تاب نداشت علیرغم اینکه زمین خیلی تلاش کرد که او را نگه دارد ولی بدلیل ریشه های کوچک درخت موفق نشد و ریشه ها از زمین گستت و درخت افتاد  و شکست

درخت که افتاد درختان دیگر شروع کردند که زمین نامرد است تحمل سایه او را نداشت

درخت پیر گفت زمین انقدر بزرگ هست که سایه همه ماها براو سایه نیافکند او برای ان افتاد که راه را درست نرفت !او برای این افتاد که خواست ره صد ساله را یکساله برود ! او افتاد چون ریشه ای نداشت ! فقط ظاهرش دراز میشد و برای همین افتاد !

یادتان باشد برای رسیدن به موفقیت باید از مسیرش رفت و گام به گام پیش رفت

اما در این میان هیچکس گریه های زمین ، برای  خود شکنی یکی از پرورده هایش را ندید

چوب را آب فرو می نبرد٬ دانی چیست؟ شرمش آید ز فرو بردن پرورده ی خویش

(برداشتی ازاد از داستان کوتاه درختی که عاشق شد)


( میم ، میم ، میم - قدرت ، ثروت ، مکنت )

داستان سه میم ما خیلی جالب است چون سه میم برای رسیدن به قدرت و ثروت و موقعیت تلاش های نادرستی کردند

یکی از میمهای قصه ما برای اینکه موقعیت اجتماعی خودش را در قصه ما از فرش به عرش بکشاند تلاش میکرد

یکی دیگر از میمیهای قصه ما هوس قدرت داشت اخر روزگاری در زمان اربابی و خانی ، چهار ارباب او را بزرگ کرده بودند

یکی دیگر تشنه ثروت بود حتی انقدر تشنه بود که یکزمانی قصد جان پدر را نموده بود

خلاصه در بازی گردون فلک این سه میم ما تصمیم گرفتند که خنجر نامردی را از غلاف بکشند با هم متحد شدند و یکی یکی انهایی که سد راهشان بودند را پس زدند با سعایت و بدگوئی ، با حیله و مکر و فریب ، با ریا و دغل بازی ، با پول و زبان تملق ! سیری نداشتند از غرقه در لجن و تعفن شدن و لذا هرچی و هرکسی سد راهشان بود را درو کردند

روزها گذشت و روزگاران طی شد گردش فلک چرخید دور بازی متملقان تمام شد زخمها بهبود یافت !

زخمها خوب شد اما جایشان ماند و باز بازی دیگری فرا رسید اما در این بازی دیگر همبازی برای بازی پیدا نکردند.

چون همبازیان خنجر خورده دیروز اموخته اند که امروز دیگر به نامردان پشت نکنند

( برداشتی ازاد از داستان سه نفرحریص )




بازار ، خودمان ، دولت ، نظارت ، کی به کی ؟ انصاف !

دسته بندی :


چند روز قبل دوستی را دیدم و پس از کمی صحبت گفت میخواهم از وبلاگ نویسان شهر گلایه کنم گفتم بفرما گفت محدوده دید شما محدود است شما بیشتر به منافع گروهی خود می پردازید تا به منافع مردم ؛ دغدغه های شما بیشتر شخصی یا گروهی است یا جمعی و مردمی ! گفتم چطور ؟

گفت :واقعا فکر می کنید

امروز دغدغه مردم این است که رئیس فلان انجمن ادبی کیه ؟

 دغدغه اصلی مردم اینکه بخشدارشون اهل هریس باشه یا هشترودی ؟

دغدغه اصلی مردم اینکه بخشدارشون اصلاح طلب باشه یا اصولگرا ؟

دغدغه اصلی مردم اینکه نماینده شون اصلاح طلب باشه یا اصولگرا ؟

دغدغه اصلی مردم اینکه نماینده شون جبهه متحدی باشه یا مشارکتی باشه یا پایداری ؟

دغدغه اصلی ...............

گفتم خوب قبول دارم اینها همه دغدغه یک گروه بسیار کوچکی از جمع کثیر مردم هست ولی خوب بالاخره دغدغه مردم هست ؟! گفت بله در فرعیات بله ! بشرطی که به اصل هم بپردازید ! همه تون گیر کرده اید که فلانی اصلاح طلبه ؟ فلان رئیس کچله ؟ فلانی مچله ؟ در حالیکه اصلا به وضعیت معیشتی مردم و اقتصادی جامعه نمی پردازید

گفتم یا اخی ! اقتصاد و معیشت یک مقوله ای است که از بالاست و کشوری است و شرایط کشور هم معلومه نمی شود انرا از هشترود دستکاری کرد تازه تخصص ما هم نیست که وارد ان بشویم

گفت : من منظورم ان اقتصاد و معیشت نیست منظورم اینکه چرا :

در هشترودی که مثل تیکمه داش کشتارگاه ندارد مرغ گرانتر هست ؟

در هشترودی که مثل تیکمه داش کشتارگاه ندارد گوشت گاو و گوسفند گرانتر است ؟

در هشترود میلگرد و اهن نسبت به بستان اباد و مراغه گرانتر است ؟

در هشترود همه چیز گرانتر از همه جا هست ؟ چرا ؟

ایا تا به امروز به این مسئله پرداخته اید ؟ که چرا قیمت یک افتابه در هشترود گرانتر از بستان اباد است ؟ چرا قیمت یک توالت فرنگی با تبریز 170هزار تومان فرق می کند ؟ چرا در یک موبایل 150هزار تومانی 70هزار تومان تفاوت قیمت داریم ؟ چرا یک پیراهن مردانه کاملا یکسان در تبریز و هشترود باید 50هزار تومان تفاوت قیمت داشته باشه ؟ چرا ....................................

خوب حرف حق حق است هرچند تلخ باشد ! واقعیت این است که شخص بنده توجهی به این مسائل نکرده بودم که چطور مثلا پرتقال در تبریز کیلوئی 1500تومانه در هشترود 5000تومان ؛ چطور سیب در تبریز 2000تومان انهم درجه یک و اعلاش هست در هشترود 5000تومان انهم درجه دو اش ؟! یا چرا یک تلویزیون ال سی دی که از یک مارک هستند و کرایه هشترود نسبت به تبریز کمتر است باید در هشترود گرانتر باشه ؟ و الی ماشالله میشود لیستی از گرانفروشی های متداول در هشترود را برشمرد که باعث شده مردم خطرات سفر به تبریز و مسافرت جاده ای را بجان بخرند و برای خرید حتی یک شورت ورزشی هم بروند تبریز ! !!! براستی چرا ؟

همین اقتصاد کج و معوج هشترود باعث شده که صبح تاشب مغازه دارها بشینند جلوی مغازه مگس بپرانند و مردم هم فوج فوج به تبریز و میانه و .... بروند برای خرید لباس و وسایل زندگی و .... باور کنید خیلی ها حتی خواربارشونم از تبریز می خرند !!!!!!!!!!!!! همین برنج مژده در تبریز و هشترود کیسه ای ده هزار تومان فرق داره !

خوب این امر باعث فلج شدن اقتصاد هشترود شده ! در حقیقت ما هشترودیها داریم همدیگر را می چاپیم ، من از قصاب ، قصاب از بقال ، بقال از لوازم خانگی ، لوازم خانگی از بوتیکی ، و بوتیکی از من و دوباره این زنجیره بچاپ بچاپ ادامه داره !

کسی هم متولی نیست ! مثلا اتحادیه داریم ؟! اتحادیه نگو کشک ! بخدا کشک حداقل برای اش بدرد می خورد ! این اتحادیه اصناف هشترود به درد هیچی نمی خورد ! یا اداره صنعت و معدن و تجارت ! اینها چیکار می کنند ؟ چه کسی متولی این بازار اشفته است که یک کبریت در ده مغازه ده قیمت متفاوت داره ؟ یک افتابه صد جا صدجور قیمت داره ؟ علی الهیه دیگه ! یا علی سنن مدد بسته به انصافمون از مچ یا ارنج یا از کتف خواهیم زد !!!!!!! اداره هم که در یک مراسم و مناسبتی تشریف میاره و میگه مردم مشارکت کنند و بعدش هم از خجالت نمی تونند بیایند و بگویند اهای پیام موسوی مودمی که میخری یبست هزار تومان اخه چرا میفروشی 50هزار تومان ! بابا انصاف هم چیز خوبی است ! اهای اقای ایکس این میلگرد قیمتش جهانی نباشه ملی که هست ! اخه چرا قیمت میلگرد تو تهران با هشترود فرق داره ! مگه میشه ! یک یخچال امرسان 25-35هزار تومان کرایه برمیداره ! ده جا بری ده جور قیمت میدند !

اخه خوش انصاف می بینی تو یک پیراهن 70هزار تومانی یکهو 25هزار تومان تخفیف داد !!!!!!!!!!! بابا مگه تو چقدر سود می کنی که فقط 25هزار تومان تخفیف میدی ! خوب بالاخره تو اون 45هزار تومان مانده هم سود کردی دیگه ؟! اجاره بها ، اب و برق و گاز و عوارض و مالیات میدی ؟! نمیخای بگی که سود نکردی ؟!

همین نان لواش ! یکجا شش تاشو میدن هزار تومن یک جا 5تاشو ؟! کسی هم نیست کنترل کنه ! نه فرمانداری ! نه اداره صنعت و معدن و تجارت ! نه اتحادیه ! نه خود مردم انصاف رو رعایت می کنند ! والاه سود بیشتر در فروش بیشتر است نه در گرانفروشی ! هزینه اب و برق و گاز اینجا با همه جای ایران یکی است ! کرایه ها هم همه جا به نسبت موقعیتش هست و مطمئنا در تبریز کرایه نسبت به هشترود گرانتر است !

اینها معضلات بازار ماست که مستقیما به ضعف و ناتوانی اتحادیه در ساماندهی مشاغل برمیگردد

الف : در هشترود شما می توانید در یک مغازه بقالی کپی بگیرید

ب: در هشترود شما می توانید از یک اهن فروش ، سیمان هم بخرید

ج: در هشترود شما می توانید از یک بوتیک لوازم ارایش هم بخرید

د: در هشترود .......................

اینها نشانه ناتوانی و ضعف مفرط اتحادیه در ساماندهی مشاغل است ! زمان صدور پروانه فقط پول را می گیرند و هیچ گونه نظارت و کنترلی بر مغازه ندارند ! اگر فقط ده دقیقه وقت بگذارند و بیایند مغازه بنده را قبل صدور پروانه بازرسی کنند انوقت بهم میگه اقا شما که شغلت اینترته حق نداری افتابه بفروشی و تنها به این شرط پروانه میدهند که غیر از شغل مورد تقاضا هیچ چیز دیگری نباشد ! این قدم اول است

قدم دوم ساماندهی اتحادیه هاست ! شما ببینید یک نفر حاجی در تمامی اتحادیه ها رئیس است ! مگر این شهر مرد دیگری ندارد ! یا نه حرف گوش کن و بله قربان گو می خواهید که کم دارد ! الان رئیس اتحادیه فرش هشترود ساکن هشترود نیست ! معلوم نیست ساکن کجاست ! برای صدور پروانه کسب مشاغل کامپیوتری صنف اهنگران مجوز میدهد مسخره است ! پس باید اتحادیه ها ساماندهی شوند که برای هر اتحادیه 50عضو می خواهد البته می توان طبق مقررات این نصاب را تقلیل داد !

مثلا اتحادیه هرگز رعایت حدود صنفی براساس ماده 8 قانون را نمی کند ! ماده ۸ - حدود صنفی حداقل فاصله‌ای است بین دو محل کسب مشابه فرد یا افراد صنفی با توجه به نوع فعالیت کسبی هر یک از آنها. !!! در یک فاصله صد متری می بینی 10تا بقالی هست خوب این معلومه منجر به گرانفروشی و تخلفات دیگر خواهد شد

در حقیقت در هشترود صرفا برای اینکه زمان صدور مجوز پول بگیرند !نرخش را نگاه نمی کنند  ! فردی بیست ساله برای خودش اعتباری درست کرده و اتحادیه بلافاصله می اید و بغل دست او به یک نفر همان مجوز را میدهد این هم خیانت به ان کسبه معتبر قبلی است و هم خیانت به بازار است و هم موجب برهم زدن تعادل بازار میشود

من نمیدانم کسی در اتحادیه و اتاق اصناف هشترود این قوانین را مطالعه کرده است یا نه ! کار اتحادیه فقط گرفتن پول و صدور مجوز نیست !

کنترل بر بازار در این اشفته بازار تحریم وظیفه دولت است و مردم حق دارند از مسئولین بخواهند که کنترلی بر بازار داشته باشند ! انشالله کسبه خودشان هم مراعات مردم و در حقیقت همدیگر را می کنند و انصاف را در معاملات روزانه خود مد نظر قرار میدهند که

در حديثی پيامبر اكرم(ص) فرمود: يا مَعْشَرَ التُجّار اَنْتُمْ فُجّار اِلّا مَنِ اتَّقی وَ بَرَّ وَ صَدَقَ؛ ای گروه تجار همه شما به‌دليل رعايت نكردن مسايل اخلاقی فاجر هستيد مگر كسانی كه در معاملات از خدا بترسند و نيكی كنند و صداقت و راستی در معامله داشته باشند.

در روايت ديگر يكی از اصحاب به نام «عبدالرحمان انصاری» از پيامبر(ص) سؤال كرد چرا تاجران فاجرند؟ حضرت فرمود: برای اين‌كه در معامله دروغ می‌گويند قسم می‌خورند و تقلب و نيرنگ به‌كار می‌برند.

در حديثی امام علی(ع)فرمود: الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّ؛ عدل آن است انصاف را رعايت كنی و حق مردم را به آنها برسانی و احسان آن است كه بران تفضل كنی سخت نگيری.

امام هفتم موسی بن جعفر(ع) فرمود: سه گروه از مردم در روز قيامت از توجه و لطف خدای متعال بی‌بهره‌اند و خداوند به آنان نظر رحمت نمی‌كند اولين آنها كسی است كه همواره با سوگند خوردن خريد و فروش می‌كند (معامله نمی‌كند مگر با قسم خوردن).

از رسول خدا(ص) نقل شده است كه فرمود: هر انسانی كه با سوگند به خدا مال مسلمانی را صاحب شود خداوند بهشت را بر او حرام و جهنم را بر او واجب می‌گرداند، پرسيدند ای رسول خدا حتی اگر آن مال كم باشد؟ فرمود: اگر چه فقط يك چوب مسواك باشد.

روزی مردی نزد امیرمؤمنان علی(ع) آمد و از وضعیت خود شکایت کرد و گفت: من بنا هستم و روزی پنج درهم دستمزد می گیرم ولی روز به روز وضعیت زندگی ام بدتر می شود. چه کار کنم تا وضعیت زندگی ام بهبود یابد؟ آن حضرت(ع) به وی فرمود: روزی سه درهم بگیر! مرد با شگفتی گفت: روزی پنج درهم می گیرم ولی وضعیت نابسامان است، حالا چگونه با سه درهم وضع من بهبود می یابد.

حضرت فرمود: از من مشورت و راهنمایی خواستی گفتم. اگر بدان عمل کنی وضعیت تو خوب می شود. مرد از نزد آن حضرت(ع) رفت و به توصیه آن حضرت(ع) عمل کرد. مدتی بعد بازگشت و به آن حضرت فرمود که وضعیت من بهبود یافته است ولی می خواهم بدانم که چگونه چنین چیزی ممکن می شود؟ آن حضرت(ع) فرمود: دستمزد تو سه درهم بیشتر نبود و تو انصاف نمی کردی و مزد بیشتر می گرفتی که ظلم بود. وقتی انصاف روا داشتی خداوند در مالت برکت قرار داد و وضعیت زندگی ات بهبود یافت.

در حالات بزرگان اسلامی و عارفان بنام نیز انصاف در زندگی بارها دیده و گزارش شده است. می گویند که شیخ رجبعلی خیاط، آن عارف روشن ضمیر قرن حاضر، در گرفتن اجرت برای کار خیاطی، بسیار با انصاف بود. به اندازه ای که سوزن می زد و به اندازه کاری که می کرد مزد می گرفت. به هیچ وجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتری چیزی دریافت کند.

یکی از روحانیون نقل می کند که: عبا و قبا و لباده ای را بردم و به جناب شیخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟

گفت: «دو روز کار می برد، چهل تومان.»

روزی که رفتم لباسها را بگیرم گفت: «اجرتش بیست تومان می شود.»

گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟

گفت: «فکر کردم دو روز کار می برد ولی یک روز کار برد»!

یکی از دانشمندان آرزوی زیارت حضرت بقیه الله(عج) را داشت و از عدم موفقیت رنج می برد. مدتها ریاضت کشید، در میان طلاب حوزه علمیه نجف اشرف معروف است: هر کس چهل شب چهارشنبه پی درپی به مسجد سهله رفته و عبادت کند خدمت حضرت ولی عصر(ع) می رسد.

ایشان مدتها کوشش کرد ولی به مقصود نرسید، بنابراین به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد، چله ها نشست، ریاضت ها کشید ولی نتیجه نگرفت، در این مدت به خاطر بیداری های فراوان و مناجات سحرگاهان صفای باطنی پیدا کرده بود، گاهی نوری در دلش پیدا می شد و حال خوشی به او دست می داد، حقایقی می دید و دقایقی می شنید. دریکی از این حالات معنوی به او گفته شد: دیدن امام زمان(ع) برای تو ممکن نیست، مگر اینکه به فلان شهر سفر کنی. هر چند مسافرت مشکل بود ولی در راه رسیدن به مقصود آسان می نمود. به این منظور روانه شد، بعد از چند روز به آن شهر رسید، در آنجا نیز به ریاضت مشغول شد و چله گرفت، روز سی و هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الان حضرت در بازار آهنگران در دکان پیر مردی قفل ساز نشسته اند، هم اکنون برخیز و شرفیاب شو با اشتیاق از جا بلند شده روانه دکان پیرمرد شد، وقتی به آنجا رسید، دید حضرت آنجا نشسته اند و با پیرمرد گرم سخنان محبت آمیز می باشند، همین که سلام کرد پاسخ فرموده و اشاره به سکوت کردند.

در این حال پیرزنی ناتوان، قد خمیده و عصا زنان جلو آمد و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید زیرا من به پولش نیاز دارم. پیرمرد قفل را گرفت و نگاه کرد، دید بی عیب و سالم است، گفت: خواهرم این قفل دو عباسی (هشت شاهی) ارزش دارد، زیرا پول کلید آن بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار (دوشاهی) به من بدهید، من کلید این قفل را می سازم آن وقت ده شاهی قیمتش خواهد بود.

پیرزن گفت: من به آن نیازی ندارم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، دعایتان می کنم.

پیرمرد در کمال سادگی گفت: خواهرم تو مسلمانی، من هم مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق او را ضایع کنم. این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهیم منفعت ببرم، به هفت شاهی می خرم، زیرا در معامله دوعباسی، بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی من هفت شاهی می خرم و باز تکرار می کنم قیمت واقعی آن دو عباسی است، چون من کاسب هستم و باید نفعی ببرم، یک شاهی ارزانتر می خرم.

شاید پیرزن باور نمی کرد که این مرد درست می گوید، ناراحت شده بود که من خودم می گویم هیچ کس به این مبلغ راضی نشده و من التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند، زیرا مقصود من با ده دینار (دو شاهی) انجام نمی گیرد و سه شاهی پول مورد احتیاج من است. پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید. همین که پیرزن رفت، امام(ع) به من فرمود: آقای عزیز! این منظره را دیدی و تماشا کردی؟ اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم، چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم، من از همه این شهر این پیرمرد را انتخاب کرده ام زیرا او دیدن دارد و خدا را می شناسد، این هم امتحانی بود که داد. از اول بازار این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید، هفته ای بر او نمی گذرد مگر آنکه من به سراغ او می آیم و از او دلجویی و احوالپرسی می کنم




این استانداره ! مال ما چیه ؟!

دسته بندی :


استاندار تهران خطاب به اعضای شورای شهر اسلامشهر گفت: اگر قصد پایان دادن به اختلافات را ندارید و نمی خواهید برای مردم کار کنید همه استعفا بدهید.
به گزارش مهر، سید حسین هاشمی ظهر امروز در جلسه شورای اداری شهرستان اسلامشهر خطاب به اعضا شورای شهر و با گلایه شدید از وضعیت به وجود آمده در خصوص شهردار اسلامشهر اظهار داشت: در بازدید از سطح شهر به اتفاق معاون رئیس جمهوری شاهد انباشت نخاله بودیم، واقعا جای تاسف است.
وي افزود:‌ این وظیفه شورای شهر و شهردار اسلامشهر است که به مشکلات شهر رسیدگی کنند، هنوز 4 ماه از حضور شهردار اسلامشهر نگذشته خبر می رسد که اعضا شورا به دنبال استیضاح هستند.
اين مسئول عنوان كرد:‌ در اين زمينه من شخصا دیروز جلوی تشکیل جلسه را گرفتم.
رئیس شورای تامین استان تهران، دولت جدید را دولت امید و آرامش دانست و يادآور شد: به جای اختلاف بروید برای مردم کار کنید. هر روز که نمی شود یک شهردار عوض کرد.
استاندار تهران گفت: من به تمام شوراهای شهر استان تهران می گویم دولت یازدهم دولت اختلاف نیست، مردم آرامش می خواهند، مردم را ناامید نکنید.
وی خاطرنشان کرد: این چه سیستمی است که به جای کارکردن و عمل به وظایف قانونی به دنبال اختلاف باشید،‌ دقت و تعامل کنید تا مردم و خداوند از شما راضی باشند،  مردم می فهمند و بهترین کار برای شهروندان خدمت بدون منت است.


مدیر وبلاگ :

ایکاش اقای مهندس هاشمی در هشترود بودند و می دیدند که شورای محترم در عرض 12 ماه چهار شهردار عوض کرده اند هر سه ماه یکی ! اینهم از کپی برداری از مدرنگرائی است دیگر !!!!!




30 ویژگی یک شهروند از دیدگاه دکتر سریع القلم

دسته بندی :


دکتر محمود سریع القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران در نوشتاری که برای عصرایران تحریر کرده، 30 ویژگی یک شهروند مطلوب را  برشمرده است که در زیر می خوانید:
                                             
1.    از راست‌گويي، لذت ببرد؛

2.    سعي نكند همه را داشته باشد: هم جذب كند و هم دفع؛

3.    هوش و فهم ديگران را دست‌كم نگيرد؛

4.    اتومبيل خود را براي شهروندي كه از خطوط عابر پياده حركت مي‌كند، متوقف كند؛

5.    در نقل قول از ديگران، حتي ويرگول‌ها را هم رعايت كند؛

6.    ذهنيت خود را از مسائل ضرورتاً مساوي با حقيقت نداند؛

7.    هر چند وقت يكبار، از مخالفين خود احوالپرسي كند؛

8.    نه برنجد و نه برنجاند؛

9.    تفاوت ميان تبليغ و تحليل رسانه‌هاي غيرخصوصي را سريع تشخيص دهد؛

10.    به عموم مسايل محيط زيستي، حساس و عامل به عمل باشد؛

11.    از افراد چند شخصيتي و متملق فاصله بگيرد؛

12.    از زبان خود مانند سلامتي خود، مراقبت كند؛

13.    در قبال بدي افراد، عمدتاً سكوت كند تا نيروهاي معنوي دروني او پرورش پيدا كنند؛

14.    بدون چشم‌داشت، براي بازكردن گره‌هاي اطرافيان خود اهتمام ورزد؛

15.    به‌عنوان شهروند، ارزش خود را صدها درجه بالاتر از سياست‌مداران بداند؛

16.    در هفته، دو نيم روز براي رشد فردي و شخصيتي خود، وقت بگذارد؛

17.    حتي سه بامداد، از چراغ قرمز عبور نكند؛

18.    در محيط كار و زندگي او، رنگ‌هاي صورتي، زرد، قرمز و كلاً شاد حضور داشته باشند؛

19.    علاقه به كنترل‌كردن و احاطه بر ديگران را از شبكه رفتاري خود، حذف كند؛

20.   عیوب دیگران را به صورت خصوصی، تدریجی و لحن اصلاحی به آنها منتقل کند؛

21.    جايي كه به او احترام نمي‌گذارند، نرود؛

22.    ادب، تربيت و متانت او نسبت به مواضع سياسي‌اش، حضور، نمود و برجستگي بيشتري داشته باشند؛

23.    آنقدر تمرين كند تا از موفقيت ديگران ناراحت نشود؛

24.    از اجراي قانون و رعايت آيين‌نامه‌ها، لذت ببرد؛

25.    همه‌جا، با همه‌كس و در معرض هر مخاطبي، يك شخصيت داشته باشد؛

26.    از حلقه اول دوستان خود مرتب احوالپرسي كند؛

27.    در مغازه‌ها، اجازه دهد كساني كه قبل از او وارد مغازه شده‌اند، زودتر كارشان انجام شود؛
 
28.    مروج و مبلغ رفتار و افكار مثبت افراد باشد و نه خود افراد؛

29.    در ماه حداقل يك كتاب تمام كند، يادداشت‌برداري كند و در منظومه فكري و رفتاري خود، آنها را به كار گيرد؛

30.    معرف و مظهر اين بيان مولانا شود:
هين، خمش كن، خار هستي را ز پاي دل بكن        تا ببيني در درون خويشتن، گلزارها




زن سوم

دسته بندی :


صدای سعید، گرم و مهربان، فاصله ها را به هم می ریزد. به این می گویند دل به دل راه داشتن. همین الان می خواستم به او زنگ بزنم. حال و احوال که می پرسم، می گویم در چند روز آینده عازم فرانکفورت هستیم برای بازدی از نمایشگاه بین المللی کتاب و می خواهم بدانم دو تن از همکاران زن ما می توانند از آپارتمان او در شهر کلن استفاده کنند یا نه.
پاسخ سعید مثل همیشه گرم و قطعی است: "این حرف ها چیه علی جان؟ در خانه من همیشه به روی انسان های خیر باز است."
دیگر لم داده ام روی کاناپه و بی خیال از امور روزانه خود را سپرده ام به گپ همیشگی با سعید:
"راستی سعید! کتاب دوستت چی شد؟"
"آفرین به تو. اصلا یادم رفته بود. دنبال یه ویراستار درست و حسابیه. سفارش کرده ویراستار براش پیدا کنم."
"چه جالب. یکی از همکارهایی که می خوان در آپارتمان تو ساکن بشن، ویراستاره. اون یکی ژورنالیسته."
"از این بهتر نمی شه کلید آپارتمانم پیش یکی از دوستامه که توی کلن زندگی می کنه. هماهنگ می کم بره دنبالشون فرودگاه و برسوندشون به آپارتمان."

نیم ساعت بعد، سعید دوباره زنگ زد. مفصل تعریف کرد که به دوستش در کلن زنگ زده و مژده داده است که یک ویراستار زن به کلن می آید و کتاب او را هم ویرایش می کند.
"اول بهش گفتم یه ویراستار می آد؛ ذوق کرد. بعد گفتم یه ویراستار زن می آد؛ تعجب کرد. توضیح دادم که 25  ساله از ایران دوره و بی خبره اگرنه الان کلی ویراستار و ژورنالیست خوب زن داریم. بهش گفتم اصلا بهتره کتابش رو حتما یه ویراستار زن ویرایش بکنه و زبان زمختش رو کمی تراش بده شاید بقیه هم بتونن بخونن. گفت: "یعنی من خشنم". یادآوری کردم که ما مذکرا حتا تو قبرستون هم از قدرت مردونه استفاده می کنیم. حالا عجله داره بدونه این ویراستار کی می آد. می گم: "تو بیست و پنج سال صبر کردی، حالا یه کمی دیگر هم صبر کن". می خوام ازش خداحافظی کنم که می گه: "سلام منو به خانم ویراستار برسون". می گم: "آخه اون بنده خدا که تو رو نمی شناسه"! می گه: "تو سلام برسون چی کار داری به این کارا !" می گم: "درسته نویسنده باید یه کمی دیوونه باشه ولی دیگه نه این قدر". می خنده و گوشی رو می ذاره.

"الو... حاج آقا چه طوری؟"
تکیه کلام سعید است. بعد می خواهد ساعت شش فردا، یکشنبه، بروم فرودگاه کلن و ویراستار و ژورنالیست را ببرم به آپارتمانش. از کتاب که می پرسد هر چه دلم می خواهد ردیف می کنم: "بعد از تلفن تو اوضاع و احوال عوض شده. کتاب که از آمدن ویراستار چیزهایی شنیده، اصلا حالی به حالی شده. صبح زود بیدار می شه، گردگیری می کنه و بعد یک ساعت می ره حموم. عجیب به خودش می رسه. بعد هم می آد منتظر می شینه و می پرسه: "پس کی می آد این ویراستار؟" از همه عجیب تر، حال و احوال کلمه هاست. کلمه ها شیطنت های عجیب و غریبی می کنند. بعضی ها بیش تر می خوابند، بعضی ها دائم از لای صفحه ها سرک می کشند که ببینند آمده یا نه! دیشب میزگرد تشکیل داده بودند و بحثشان این بود که کدامشان حذف می شوند! اصلا کسی حذف می شود یا نه. "زیبا" خیلی مغرورانه مثل ملکه ها راه می رود. گاهی به او حسودی ام می شود! چرا باید این قدر با غرور به دیگران نگاه کند! بین "می باشد" و "است" دلخوری زیادی ایجاد شده. "می باشد" از وقتی شنیده خانم ویراستار می آید خیلی غمگین شده. می ترسد اولین حذفی او باشد. "است" مثل اسب اصیل قصه راه می رود؛ انگار آغاز امپراتوری بزرگی را به او نوید داده اند. شاید باور نکنی ولی "هوس" چند شبی است که عبادت می کند. نصفه شب ها بیدار می شود و ادای آدم های زاهد را درمی آورد. من که خیلی به او مشکوکم. از خودم می پرسم: برای چی این قدر جلد عوض کرده؟ شاید به قول "منفعت"، این کار به خاطر خودشیرینی است. ولی بیچاره "ایمان" التماس می کند: "تو را به خدا به خانم ویراستار بگو مرا از این شیاطین جدا کند". از همه بیشتر از این نیم وجبی "و" لجم می گیرد. اعصاب همه را خط خطی کرده. دیشب جثه کوچکش روی میز رفته بود و مثل ناپلئون نطق می کرد: "بدون من هیچ کتابی نوشته نشده و نخواهد شد. همه بانید و آگاه باشید!". "در" هم از "ب" قهر کرده. بیچاره "ب" هر چه التماس می کند، "در" تحویلش نمی گیرد و می گوید: "تو وصله ناچسبی. اصلا برای چه تو را به من می چسبانند؟!".

"از همه بیش تر "نقطه" و "ویرگول" خوشحالند. دیشب که فکر می کردند خوابیده ام. با هم پچ پچ می کردند: "خدا را شکر خانم ویراستار می آید و ما از دست این نویسنده آماتور راحت می شویم. فکر می کند گندم می کارد؛ مشت مشت ویرگول از توبره در می آورد و می ریزد روی کاغذ.
"ولی "عشق"... عشق از همه سنگین تر است. طفلی خیلی وزن کم کرده. وقتی سعی کردم به حرف بیاورمش، گفت: "حوصله ندارم. افسرده شده ام. نقش من در این داستان خوب بود ولی کاش ویراستار مرد بود." می پرسم: "چه فرقی می کند؟ مگر زن ویراستار ضد عشق است؟" چشمان غمگینش را به چشم هایم می دوزم و آه می کشد: "نه. ولی ته دلم آشوبی به پا شده؛ حس قلبی ام می گوید روزهای تیره و تار شروع شده. ابرهای سیاه را در آسمان می بینم که به سوی من می آیند، آن هم با سرعتی باور نکردنی. به نظرم عشق معنی دیگری پیدا خواهد کرد".

سعید بالاخره می پرسد: "حرف هایت تمام شد"؟ تازه یادم می آید یک ساعت است قصه می بافم.
"یادت نره بری استقبال. راستی فراموش نکنی سه دسته گل ببری."
"چرا سه تا؟"
"پس چند تا؟ اصلا ولش کن؛ همین جوری گفتم."
"نکنه باید کت و شلوار هم بپوشم و کراوات هم بزنم."
"من چه می دونم؛ هر چی دوست داشتی بپوش. در ضمن، سعی کن بیش تر گوش کنی؛ زیاد حرف نزن. از کلمه های مودبانه هم استفاده کن."
"یعنی من بی ادبم."
"نه بابا جدی می گم. مثلا هی نگو: فهمیدین...؟"
"باشه چشم."
"راستی یک چیز دیگه؟ از همین ثانیه قلم و کاغذ بردار و همه چیز رو بنویس؛ از آمدن آن ها تا پایان کار."
"ولی..."
"ولی ملی نداره. بهت می گم: بنویس یعنی "یاز!"

"چشم" را هنوز کامل نگفته ام که صدای بوق تلفن گوشم را اذیت می کند. گوشی را سنگین و کند سر جایش می گذارم، همین طور که فکر می کنم سعید چه وظیفه سنگینی روی دوشم گذاشت: نوشتن گزارش روزانه...! راه دیگری ندارم. باید بنویسم؛ سعید دوست فداکاری است.

سیزده ساعت مانده به آمدنشان. سکوت کامل بر اتاق حکم فرماست.  همه با اضطراب منتظرند. "پیشواز" می آید و می پرسد: "انگار حالت خوب نیست؛ کمکی از من برمی آید؟"
"می خواهم بخوابم" ؛ صدای من است انگار جواب می دهد. می روم زیر لحاف خواب یا واقعیت خیالی. چه قدر می گذرد؟ نمی دانم. خیس عرق از زیر لحاف می پرم وسط اتاق. "برو دوش بگیر و آماده شو. باید برویم." حرفش را گوش می کنم و خودم را می سپارم به قطره های ولرم آب. حوله را که می پوشم، دوباره در جمع آنها هستم: "خوب چی بپوشم؟" "زیبا" لباس اسپورت را پیشنهاد می کند و من از لجش کت و شلوار و کراوات را انتخاب می کنم. سوار ماشین که می شوم چند متری که حرکت می کنم ؛ احساس خفگی به من دست می دهد. انگار طناب دار دور گردنم تنگ تر و تنگ تر می شود. به خانه برمی گردم. شلوار سیاه و بلوز سفید را که می پوشم، احساس راحتی  می کنم. خنده ملیحانه "زیبا" بدرقه ام می کند.

به گل فروشی می روم و دو دسته گل سفارش می دهم. خانم فروشنده همین طور که گل ها را آماده می کند می پرسد: "کدام یکی را برای عشقت انتخاب کرده ای؟" می پرسم: "کدام عشق؟!" می گوید: "من سال هاست که گل می فروشم؛ دیدم که آن دسته گل سوم را چه طور نگاه می کردی!" اعتراض کردم: "ولی من فقط دو دسته گل می خواهم." با صدای محکمی گفت: "ولی خودت گفتی سه دسته گل." گفتم: "امکان ندارد".

"پیشواز" یواشکی سرشو کنار گوشم گذاشت و گفت: "تو خودت سه تا گفتی." فروشنده با عصبانیت پرسید: "با کی صحبت می کنی؟" صدای خودم را شنیدم که توضیح می داد: "با خودم. همش تقصیر خواب دیشبمه. همین طور که می پرسید: "کدام خواب؟" جواب دادم که مهم نیست و گفتم که دو دسته گل را بدهد که بروم. ولی او با چهره ای مصمم حرف قبلی اش را تکرار کرد. دیگر فرصتی نبود، پول گل ها را پرداختم و به سرعت به سمت فرودگاه رفتم.

در فرودگاه هستم و در ایستگاه تاکسی. کاغذ بزرگی را که طبق قرارمان رویش نوشته ام: "خانم ویراستار، خانم ژورنالیست" در دست گرفته ام. "پیشواز" با سرخوشی می گوید: "مگه فکر می کنی توی تظاهرات خیابانی هستی که کاغذ را این قدر بالا گرفتی؟"
به خودم نگاه می کنم و خنده ام را قورت می دهم. درهای باجه کنترل که باز و بسته می شود، ده ها سر به چپ و راست خم می شوند. "سرها" گمشده ها را جستجو می کنند و "دست ها" به هر سو بالای سرها در حرکتند:
"سلام."
"ما این جاییم."
"هی! ما رو ببین، همین روبه رو، همین جا ..."

با یک دسته گل خودم را می کشانم جلو. "پیشواز" می پرسد: "پس بقیه گل ها کو؟" توضیح می دهم که پیرزن و پیرمردی که فکر می کردند از دسته گل ها کلافه شده ام و دارم با خودم حرف می زنم، آن ها را گرفته اند تا به من کمک کنند، تابلوی کاغذی را هم." "پیشواز" هنوز جوابی نداده که در باز می شود و زن جوانی با شلوار جین، پیراهن راه راه قرمز و سفید و کفش کتانی بیرون می آید. موهای کوتاهش را پشت سرش جمع کرده است زیبا و خوش اندام است و کمی خسته به نظر می رسد. چقدر به نظرم آشنا می آید ...

سلام می کنم و دسته گل را به طرفش می برم. بدون هیچ درنگی شروع می کند: "اصلا معلوم هست تو چه می کنی؟ همه دوستانت درگیر مباحث پیچیده سیاسی اند. تاکتیک و استراتژی ها و گام های پس و پیش را بررسی می کنند؛ در و دیوار رنگ شور انقلابی گرفته، آن وقت تو برای من دسته گل آوردی! کی از این خصلت های خرده بورژوازی روستایی دست برمی داری؟ مگه همین دیروز نبود که دوستان از تو انتقاد می کردند که این قدر با شلوار اتو شده وسط مباحثات فلسفی پرولتری نپری!"

حیرت زده به این غریبه آشنا که انگار از سال های دور آمده است، نگاه می کنم. پیرمرد جلو می آید: "مهمانان شما آنجا ایستاده اند. با کی حرف می زنید؟"
با حیرت می گویم: "چرا دسته گل را نمی گیری؟"
زن همچنان می خندد: "اگه دسته گل را تقدیم کنی، می گیرم."
در زمان سفر می کنم: "همه گل های جهان از آن تو."
زن می خندد و گل ها را می گیرد. آن خنده، آن خواب ... ای سعید! کجایی؟ بیچاره شدم. مگر نمی گویی زمان عوض شده. بیا و خودت شاهد باش که زمان یخ زده. سال 58 است. حتما باز هم می گویی این منم که مغزم یخ زده است و هنوز هم پنجاه و  هشتی فکر می کنم.
پیرمرد دوباره نهیب می زند: "حالتون خوبه مهمانان شما ..."

برمی گردم و خانم ها را می بینم: یکی کت و دامن سرمه ای با پیراهنی سفید پوشیده است. هیکل درشت او تصویر ثابت می شود. دیگری با شلوار سیاه و پیراهن قرمزرنگی که تا نزدیک زانوهایش می رسد، در ذهنم تثبیت می شود. انگار در آتلیه ایستاده ام و تصویرهایشان کم کم جان می گیرد.

گل ها را که می دهم، چند لحظه ای می ایستند و می پرسند: "منتظر مهمون دیگه ای هستین؟" می گویم: "نه، ظاهرا همه رسیدین. شما دو نفر و خانمی که همراه شماست."
نگاه پر از سوالشان را به هم می دوزند و با هم می گویند: "ما همین دو نفریم، می تونیم بریم!"

راه می افتیم ولی زن دست بردار نیست و همراه ما می آید. زن می آید و می آید و در برابر نگاه حیرت زده من جلو می نشیند. خانم ویراستار و خانم ژورنالیست زودتر در صندلی  عقب جا خوش کرده اند. چشمان پر از سوالم را که به زن می دوزم، برافروخته می گوید: "خیال نداری راه بیفتی؟" راه می افتم.
به مسافران که خوشامد می گویم، چند سوال و جواب بین من و خانم ژورنالیست راهمان را کوتاه تر می کند:
"خیلی جالبه! راننده تاکسی هستی و کتاب هم می نویسی؟!"
"کتاب که چه عرض کنم. سعی می کنم چند صفحه ای را از غم و اندوه و تنهایی غربت خط خطی کنم."
"برایم خیلی جالب است که مسایل و مشکلات زندگی  ایرانیان را در آلمان از نگاه یک راننده تاکسی ببینم."
"اگر خیلی کنجکاو هستین که مطمئنم هستین؛ می تونیم با تاکسی در شهر بگردیم و شما خیلی از ماجراها را خودتون ببینین. من هم از تجربه هام حرف می زنم."
خانم ویراستار می گوید:
"کتاب را همراه دارین؟"
"نه، متاسفانه."
"پس امشب حتما کتاب را به من برسونید تا نگاهی بکنم؛ چند روز بیش تر وقت نداریم. راستی دستنوشته است یا تایپ شده؟"
"دستنوشته."
"خطتون چه طوره؟ یعنی خوانا هست؟"
"بد نیست."
غریبه آشنا می خندد و در برابر پرسش من که "چرا می خندی؟" ویراستار جواب می دهد: "کتاب را ندیده برای چی باید بخندم." و من با لکنت می گویم: "منظورم شما نبودید، این خانم ..."ویراستار نگاهی به اطرافش می اندازد و نگاهش در نگاه ژورنالیست می افتد و هر دو لبخند می زنند. نزدیک آپارتمان سعید که می رسیم، می گویم: "همین جاست." جاهای مختلف منزل را نشان می دهم و می گویم: "دو تا تخت و ... این مبل هم تخت می شود. بنابراین برای هر سه نفر جای خواب هست." خانم ویراستار با خنده شیطنت آمیزی می گوید: "می شه خواهش کنم اون خانمی را که انگار فقط شما می بینین با خودتون ببرین که ما شب راحت بخوابیم. ما به خوابیدن با جن و پری ها عادت نداریم. در ضمن کتاب رو هم امشب به من برسونین تا بخونم. شب بخیر."

در را که پشت سرم می بندم، زن با چمدانی قدیمی روبروی من ایستاده است. با من سوار آسانسور می شود. سکوت کرده ایم و من مثل آدم های کوکی به دنبالش از آسانسور پیاده می شوم. از در که خارج می شویم، نگاهی می کند و به سمت مخالف می رود.
"کجا؟ داری می روی؟"
زن می خندد
"باز همدیگه رو می بینیم؟"
با سر اشاره می کند که معنی اش را نمی فهمم.

سوار تاکسی ام که می شوم، زن ناپدید شده است. رد خنده زن را در خواب هایم جستجو می کنم. سرم را روی فرمان می گذارم و های های گریه ام رها می شود در بغض سالیان تاکسی بی مسافر ...

صدای سعید از پشت تلفن از بغض هزار ساله می رهاندم.
"حالت چطوره؟"
چیزی نمی گویم
"چی شده؟"
چیزی نمی گویم
"چرا حرف نمی زنی؟"
"نمی دونم. گرفتار شدم. مغزم کار نمی کنه. می خوام برم کتاب رو بسوزونم."
"صبر کن دیوونه! منظورت چیه؟"
"سعید! اون زن ..."
"ویراستار؟"
"نه ..."
"ژورنالیست؟"
"نه ... زن سوم ..."
"گریه می کنی؟ ... چی شده؟"
"به دادم برس. چرا این زن رو فرستادی؟ می خواستی بعد از سی سال، منو ذره ذره نابود کنی؟"
"چی داری می گی؟ زن سوم کدومه؟ خیالاتی شدی! می خوای فردا پرواز کنم بیام اون جا؟"
"نه دیگه، تموم شد. شد آنچه نباید می شد."
"تو عاشق شدی؟"
"ای کاش عاشق می شدم. آن خنده ... آن خواب ... "
"چرا ساکت شدی حرف بزن ..."
چیزی نمی گویم
"اصلا تو کتاب را بده به خانم ویراستار. من فردا خودم می آم."
"نه سعید. کتاب رو می سوزونم. این داستان برای زمان دیگه ای نوشته شده بود. الان زمانه ها به هم ریخته. سال پنجاه و هشته و من روبروی در اصلی دانشگاه ایستادم."
بده تلفنو باهاش صحبت کنم اگه هست. تو زده به سرت."
"اون اینجا نیست. رفت. ولی خودت که بهتر اونو می شناسی. تو خودت اونو فرستادی."

چند ثانیه می گذرد یا هزار سال؟ سعید هنوز صدایم می کند؛ از پشت گوشی تلفن همراهی که روی صندلی جلو تاکسی پرت شده است. انگشتانی ظریف با دو ضرباهنگ متفاوت به شیشه کنار راننده می کوبند. سرم را که روی فرمان بلند می کنم، هر دو پشت شیشه ایستاده اند: خانم ویراستار با چهره ای پرسشگر و زن سوم با لبخندی که راز خواب های مرا با خود حمل می کند.
"تو هنوز این جا ایستادی؟ چرا نمی ری کتاب رو بیاری؟ چرا رنگت پریده؟"
"کتاب رو می سوزونم. اصلا نمی خوام ویرایش بشه"
"چی می گی؟ اصلا بهتره با هم بریم و کتاب رو به من بدی."
به زن سوم نگاه می کنم و می پرسم: "برویم؟" زن با سر اشاره می کند که نه.
"نه. متاسفم."
"چرا؟"
"این زن ... او" نمی خواهد."
"هنوز به فکر او هستی؟ از این حالت مالیخولیایی بیرون بیا و آن زن را بسپر به قصه بعدی. قصه خوبی میشه."
به زن سوم نگاه می کنم. می خندد و به ویراستار اشاره می کند که مغزش کار نمی کند.
"دارم با تو صحبت می کنم. اصلا می خوای کتاب ویراستاری بشه."
"ولی آن زن ..."
"من می رم خونه. هر وقت دلت خواست و عشقت اجازه داد کتاب رو بیار بده."
فریاد سعید از تلفن همراه به گوشم می رسد دیوونه. کجایی؟ مردی؟ من دلواپس هستم."
گوشی را بر می دارم.
"لطفا تا فردا صبر کن. مگر نگفتی می خوای نویسنده بشی. خب کمی دیوانه شدن هم بد نیست. خواست خودت بود."
"کار خودتو کردی سعید. اون نمی خواد کتاب رو بسپرم به خانم ویراستار."
"با سوزوندیش موافقه؟ ازش بپرس"
زن با سر اشاره می کند که نه
"ازش بپرس با ویراستاری خود من موافقه؟"
زن "نه" را با سر نشان می دهد.
"برای آخرین بار بپرس اصلا با ویراستاری کتاب موافق است یا نه!"
زن سوم، این بار، "نه" را قاطعانه با سر و زبان نشان می دهد و سعید کلام آخر را با عصبانیت می گوید:
"کتاب را به "او" بده و فراموش کن نوشتن رو برای همیشه."

ماه ها بعد وقتی قصه با همین آغاز و پایان چاپ شد؛ یادداشتی به دست راننده تاکسی که حالا دیگر نویسنده هم بود، رسید. سعید نوشته بود:
"دوست دیوانه من! از اول هم بر این یقین و باور بودم که آن ها که در دامنه کوه آتشفشان منزل می کنند یا خسته گانند یا سوختگان یا عاشقان، به باور من، ما - من و تو - برخاسته از دیار دریاچه نمک و تاک و انگور از دسته آخریم با پرانتزی باز که "عشق از اول سرکش و خونین بود."

نام کتاب: زن سوم  نویسنده: ارسلان عربلویی  انتشارات: نشر ثالث 




به بهانه مرگ سیمین بهبهانی

دسته بندی :


عصر ایران؛ مهرداد خدیر- بانوی غزل سرای ایرانی که از 15 مرداد به حال کما به سر می برد بامداد سه شنبه 28 مرداد 1393 در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست. سیمین بهبهانی با عنوان «بانوی غزل» شناخته می شد و به خاطر نوآوری هایی که داشت «نیمای غزل» هم لقب گرفته بود. متولد 28 تیر 1306 خورشیدی در تهران در 28 مرداد 1393 خورشیدی در تهران درگذشت.
محبوبیت شاعران در جامعه ما به این خاطر است که هیچ هنری نزد ایرانیان مرتبت شعر را ندارد و ایرانیان هیچ هنرمندی را به اندازه شاعر دوست نمی دارند.
نگویید پس این همه کتاب شعر که بی مشتری مانده چه حکمتی دارد؛ که گفتم و می گویم شاعر و نه هر شاعری. چه، در همان قرونی که مولانا و سعدی و حافظ ظهور کردند نیز ایران شاهد شاعران بسیار بود اما این سه ماندند و درخشیدند و حتی خواجوی کرمانی در قیاس با درخشش حافظ رنگ باخت.
همان گونه که از میان شاعران کلاسیک فارسی و طی هزار سال پنج و به روایتی شش شاعر بیشتر در ذهن وزبان ما ماندگار شدند در این کمتر از یکصد سال که شعر پارسی دوران تازه ای را تجربه می کند نیز از این خیل شاعران تازه که اغلب میان سنت و مدرنیته معلق اند، چند نام برجسته تر شده و باقی می ماند و سیمین بهبهانی که ساعاتی پیش، چشم از این دنیای خاکی فروبست یکی از همین هاست.
شاعری که شعر تغزلی و کلاسیک را با اوزان تازه می سرود و چون نوگرا به مفهوم مصطلح نبود در میان عوام شعر دوست هم محبوبیت خاص داشت و اشعار او در موسیقی دستگاهی ایرانی نیز قابل اجرا بود. کما این که همین تازگی ها همایون شجریان سروده او با عنوان «چرا رفتی» را خواند که بسیار هم گل کرد و بازار راکد موسیقی را رونقی دوباره داد و درست در روزی که شاعر به کما رفت کنسرت آن را هم به صورت زنده اجرا کرد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت.  آلبوم را همه نه با نام اصلی آن- نه فرشته نه ابلیس- که با عنوان همین شعر – چرا رفتی- می شناسند و به همین خاطر کنسرت هم «چرا رفتی» نام گرفت:
چرا رفتی،چرا؟- من بی قرارم،
به سر، سودای آغوش تو دارم.-
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
نه هنگام گل و فصل بهار است؟
نه عاشق در بهاران، بی قرار است؟
همچنین جا دارد به یاد آوریم «هوای گریه با من» را ؛ که آن نیز سروده همین شاعر بود و  در اجرای موسیقایی آن،برای فرزند استاد، شهرت مستقل از پدر به ارمغان آورد.
سیمین خلیلی مشهور به سیمین بهبهانی اگرچه با فرهنگ و گفتمان مسلط فرهنگی فاصله داشت و چه بسا این اواخر هیچ نسبتی نداشت ایران را اما بسیار دوست می داشت و در نخستین روزهای شروع جنگ عراق علیه ایران در همان مهر ماه 1359 این شعر را سرود:
ای عزیزان! امید فتح شماست
در دلم هیچ اگر تمنا هست
شب اگر وهمناک و تاریک است
روشنی های صبح فردا هست
خصمم اگر با نشان بولهبی است
با شما آیت «سََیصلی» هست...
در مهر 1359 که آتش جنگ درگرفت دیگر جای سرودن اشعار عاشقانه نبود و با الهام از سوره «تبت» و آیه «سیصلی نارا ذات لهب» شعر «ما نمی خواستیم اما هست» را چونان «پاره دلی» به «رزمندگان دلیر» تقدیم کرد. کاری که شاید امروز نزد برخی چندان مهم جلوه نکند اما باید دانست که برخی از صاحبان دیگر سخن انجام ندادند. دو ماه بعد نیز برای «مدافعان دلیر خونین شهر» سرود.
هر چه سن سیمین بالاتر می رفت و تجربه های بیشتر می آموخت عشق او هم بزرگ و بزرگ تر می شد:
شلوارِ تا خورده دارد / مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش، نگاهش/ یعنی: تماشا ندارد
رخساره می تابم از او/ اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید/ از بیست، بالا ندارد...
شاعران را باید با شعرشان و حسی که به مردمان زمان خود و پس از خود داده اند و می بخشند داوری کرد نه با فراز و فرودی که در زندگی خصوصی هر کسی هست یا باورهای سیاسی و غیر سیاسی شان. چندان که اگر چنین باشد درباره سعدی نیز می توان گفت مذهبی داشت غیر از مذهب رسمی پس از خود و در وصف هلاکو خان مغول هم سروده بود.
وقتی مهدی اخوان ثالث (م.امید) درگذشت احمد شاملو پیامی فرستاد و گفت: «شاعران، هرگز نمی میرند». بسیاری این سخن را برای جبران کدورتی دانستند که در یکی دو سال آخر به خاطر سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی آمریکا درباره شاهنامه و فردوسی میان آن دو ایجاد شده بود یا اندوخته ای برای خودش اما اکنون که سال ها از مرگ هر دو می گذرد روشن شده است آنان که سخنی از خود بر جای گذاشته اند در ذهن و زبان مردمان باقی می مانند.
حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی و بزرگان دیگر انگار همیشه با ما هستند. شاعران معاصر البته نتوانستند آن قله ها را تکرار کنند اما همین که شعر آنان به صورت ترانه خوانده یا زمزمه می شود یا گاه اینجا و آنجا و حتی در محفلی که هیچ نسبتی با ادب و فرهنگ هم ندارد بر زبانی می نشیند و بر گوش ها خوش می آید به این معنی است که شاعران با شعر خود زنده می مانند و سیمین بهبهانی نیز این بخت را دارد که بماند.
شاعری که روزی سروده بود:
«یا رب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشین، وزخنده های دل نشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم
... گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها، بار دگر یارش کنم
چون یار شد بار، دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم»
این شعر را هم به بانوی قصه فارسی – سیمین دانشور- تقدیم کرده بود:
دوباره می سازمت وطن/ اگرچه با خشتِ جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگر چه با استخوانِ خویش
دوباره می بویم ازتو گل/ به میل نسلِ جوان تو
دوباره می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش
سال پیش و در پنجم آبان 1392 به دعوت علی دهباشی عزیز که بخارا را یک تنه چون یک بنیاد برپا داشته در « شب سایه»- برای گرامی داشت امیر هوشنگ ابتهاج - حاضر شدم. هم دیر رسیدم و هم به دلیلی زود باید می رفتم و شگفتا که تنها فرصت حضوردر یکی از برنامه ها دست داد. درست، هنگامی که سیمین بهبهانی به یاری خانم «مهرو ملالی» پشت تریبون می رفت تا غزلی را به سایه پیش کش کند. احساس می شد بینایی خود را از دست داده اما نه خود بروز می داد و نه دیگران در این نکته دقیق می شدند و تنها می شنیدند:
دیگر نه جوانم، که جوانی کنم ای دوست
یا قصه از آن «افتد و دانی» کنم، ای دوست
هنگام سبک خیزیِ آهوی جوان است
پیرانه سر آن به، که گرانی کنم ای دوست...
تا رسید به این بیت که
دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد
حیف است تغزّل که زبانی کنم ای دوست
و دیدم که هم قطره اشکی از چشم شاعر افتاد و هم چشم های حاضران خیس می شد.
 آری، در این سرزمین و نزد مردمان آن، هیچ هنری گرامی تر از شعر و هیچ هنرمندی محبوب تر از شاعر نیست و در میان گونه های شعری نیز همچنان غزل و شعر تغزلی دوست داشتنی ترند و چون قصه، قصه عشق است وقتی شاعر، زن باشد شیرین ترهم می نشیند.
شاعری که توانست مفهوم عشق را در شعر خود ارتقا دهد و از احساسات جوانانه و روایت شخصی به مفاهیم بلند و عمومی برساند و این نکته را با مقایسه تاریخ سرودن اشعار به وضوح درمی یابید.
هنر او از حیث ظاهری «اوزان تازه» بود و از جنبه متن و معنی نوع نگاه به عشق که مدام آن را ارتقا داد و از این نظر، بختیار بود که بلند زیست تا از عهده این کار برآید. بر این پایه می توان گفت شاعر نمی میرد اگر چه مرده باشد و پیش تر خود سروده باشد:
دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد...




برای آقای شیری نماینده محبوب و مردمی شهرستانهای هشترود و چاراویماق

دسته بندی : سیاسی


بسم الله الرحمن الرحیم

يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ؛[ مجادله، 11.] خداوند كساني را كه ايمان آوردند و آنان را كه علم داده شدند بسيار بلندمرتبه مي فرمايد.

جناب اقای حاج غلامحسین شیری نماینده اصولگرای معتدل و میانه روی شهرستان هشترود

با سلام و عرض خسته نباشید

جناب آقای شیری در این مدت بارها به بچشم خوددیده و بگوش خود شنیده ایم که همواره اطرافیان خود را به رعایت اعتدال و انصاف توصیه نموده اید ؛ بارها رفتار منصفانه و اعتدال امیز شما در برخورد با مخالفان سیاسی خود در منطقه را دیده ایم و در طول عمر دولت تدبیر و امید نیز همواره شاهد رفتار معتدل و عقلانی حضرتعالی در تعامل با دولت عزیز بوده ایم ، اینها از این باب گفتیم که یاداوری نمائیم که به خط مشی اعتدال خواهانه و انقلابی و متعهدانه و عقلانی شما در برابر کشور و منطقه واقفیم

جناب اقای شیری فردا در تاریخ سیاسی دولت و مجلس روز مهمی ورق خواهد خورد استیضاح علمی ترین و کم حرف ترین وزیر دولت تدبیر و امید ، جناب آقای دکتر فرجی دانا وزیر محترم علوم، تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی ایران ؛ ما به نمایندگی از طرف 70درصد رای دهندگان به دولت تدبیر و امید و از طرف گروه اصلاح طلبان معتدل فعال در ستاد دکتر روحانی از شما می خواهیم که :

 فردا در مجلس رایتان را همانطور که همواره بر مبنای عقل و اعتدال بوده در صندوق رای بیاندازید !ما از شما نمی خواهیم که به وزیر علوم رای مخالف استیضاح بدهید ! اما از شما می خواهیم که حتما مثل همیشه خوب بشنوید و اگر حق را در مخالفت با استیضاح دیدید ذره ای به خود تردید راه ندهید ! ما از شما می خواهیم چنانچه فردا حق را در اعاده حیثیت از وزیر علوم این کشور دیدید در کمک به جمع اوری ارای مخالف با استیضاح به حرمت حقی که ما بر گردن شما داریم از هیچ کوششی دریغ نفرمائید ! ما از شما می خواهیم که در این استیضاح نه عضو جبهه متحد باشید و نه عضو فراکسیون رهروان ولایت ! تنها و تنها حاج غلامحسین شیری نماینده محبوب و مردمی و معتدل شهرستان هشترود و چاراویماق باشید و مانند همیشه منصفانه ، منطقی و عقلانی از طرف مردم منطقه خود که با رای اول به دکتر روحانی در 24خرداد نشان دادند که از روش و منش اعتدال خواهانه حمایت می کنند رای دهید ! ما از شما می خواهیم که در این پروسه استیضاح اگر در جمع بندی نهائی خود به رای ممتنع رسیدید به احترام مردم هشترود رای خود را مخالف با استیضاح در سبد ارا بگذارید !

در پایان ضمن ارزوی توفیق برای شما و دعای خیر ، بار دیگر به عنوان فعالین ستاد دکتر روحانی و اصلاح طلبان اعتدال گرای شهرستان که در انتخابات مجلس 90 از شما حمایت نموده اند می خواهیم که فردا در مجلس ، قبل از رای به استیضاح وزیر محترم (چه مخالف و چه موافق ) پشتوانه مردمی اعتدال خواهی خود را لحاظ فرمائید امروز دغدغه هشترود و چاراویماق نه حضور توفیقی و ... در پست مشاوری وزیر است نه 3000هزار بورسیه غیر قانونی آقازاده ها ، امروز دغدغه ما دادن رای حق نماینده خود در جلسه استیضاح وزیر علوم است !

امیدواریم همچون همیشه به این دغدغه جمعی از مردم حامی خود احترام بگذارید و بدون لحاظ بازی سیاسی متداول صرفا با رفتار اعتدال منشانه و عقلانی و منطقی خود ، با تدبیر به امید مردم رای بدهید ./.

                                                                                       والسلام علی عبادالله الصالحین

                                                          پیام رنجبر موسوی دبیر ستاد دکتر روحانی در شهرستان هشترود

                                            عضو گروه اصلاح طلبان معتدل فعال ستاد دکتر روحانی

از تمامی دوستانی که موافق با عدم استیضاح و ابقا وزیر محترم و محبوب علوم دولت تدبیر و امید هستند درخواست دارم با رای مثبت از بیانیه فوق حمایت نمایند./.

 


برچسب‌ها: فرجی دانا, وزیر علوم, هشترود, غلامحسین شیری, استیضاح


یک خبر در تائید مطلب قبلی با نام شهردار جدید بیم ها و امیدها

دسته بندی :


خبرگزاری عصر آدینه به نقل از سایت پیک هشترود : حاج قلی ولپیور عضو شورای چهارم شهر هشترود در خصوص وضعیت شهرداری در زمان شهرداری اقای سید علی موسوی گفت :

زمانی که ما از شورای سوم شهرداری را تحویل گرفتیم متاسفانه آمار و ارقام تطبیق نداشتند و بیش از 2 میلیارد تومان بدهی وجود داشت. این بدهی ها هم از بخشهای مختلفی مانند موارد زیر بدست آمده بود. در دوره قبلی تمامی درآمد حاصل از فروش CNG‌ را هزینه کرده بودند و 470 میلیون بدهی به شرکت گاز باقی مانده بود. هزینه های مربوط به خرید آسفالت و کارخانه آسفالت، بدهی کارکان خریدخدمت شده  و قرارداد شرکت های طرف قرار داد نیز از این موارد بود.

متاسفانه شرکت ها تا زمان شهردار دوره قبلی دنبال بدهی خود نبودند اما از شانس ما بعد از تحویل شهرداری و شورا توسط ما، همه شرکتها برای مطالبات خود آمدند و وضعیت طوری شد که فشار زیادی بر ما وارد شد. اما توانستیم کمی اوضاع را مناسب تر کنیم و به فعالیت خود ادامه دهیم.


 

افتاب امد دلیل افتاب

در مطلب شهردار جدید بیم ها و امیدها ، وقتی من به بدهیهای کلان شهرداری در دوره گذشته اشاره کردم نظراتی مبنی بر فحاشی و تهدید و ... امد که دروغ می گوئی یا فلان می کنیم ، انتقام می گیریم و ....متاسفانه نظرات انقدر وقیحانه و بی شرمانه بود که از تائید انها شرمنده ام ،

خوشبختانه با این خبر و مطلب اشاره شده توسط شورای شهر مشخص شد که بنده دروغ ننوشته ام و شهردار جدید با کوهی از بدهیهای میلیاردی روبروست و ... که بماندو بحثم ان نیست و قبلا مفصل در این باره سخن گفته ام !

بحثم در اینجا به ان دوستانی است که در قسمت نظرات و یا از طریق برخی دوستان مشترک ، به هر نحوی برایم پیغامهای تهدید امیز می فرستند و تمام هم و غمشان را در راه تخریب بنده و اشاعه یکسری مطالب کذب و متعفن که شایسته خودشان است برعلیه من و وارد کردن بهتان و افترا و ... داشته و سعی دارند من را خفه کنند ، عرض می کنم که من خفه شدنی نیستم و حقیقت ها را خواهم نوشت حالا برای انتقام میخواهید هی افترا و تهمت بزنید یا می خواهید مثل ان دیگردوستتان چاقو کش بفرستید

در اخر هم به برخی دوستان عرض می کنم که مطالبی که من می نویسم شاید امروز به نظر شما شایعه باشد ولی مثل همین مطلب که ثابت شد بنده درست می گویم بزودی ثابت میشود که مطالب بنده درست است کمی تاخر و تقدم زمانیش فرق می کند چون منابع بنده موثق هستند و به صحت گفتار انها اطمینان دارم 




ریشه مشکلات ما:‌ همدیگر را دوست نداریم

دسته بندی :


در شیرهای پرچرب، روغن پالم که برای سلامتی مضر است می ریزند و به مردم می فروشند.

- در اکثر تن ماهی ها ، روغن نباتی را به جای روغن ماهی می ریزند و به مردم می فروشند.

- قبل از زدوده شدن سموم کشاورزی از روی میوه ها ، آنها را می چینند و به مردم می فروشند.

- دو میلیون خودرو و سه میلیون موتورسیکلت معاینه فنی ندارند.

- 15 میلیون پرونده مفتوح قضایی در محاکم کشور در جریان است.

- از اول فرودین تا آخر دی سال گذشته ، فقط در تهران، ‌90 هزار نفر به دلیل نزاع به پزشکی قانونی تهران مراجعه کرده اند. آمار کل کشور بیشتر است.

- در تعطیلات عید فطر که جاده های شمال به دلیل کثرت مسافران قفل شد، برخی فروشندگان بین راهی، یک بطری آب معدنی را تا 10 هزار تومان به مسافران مانده در راه فروختند.

- ... .

این لیست را می توان همچنان ادامه داد اما واقعیت این است که با فهرست کردن رنج هایی که می بریم ، کاری از پیش نمی رود.
پس چه باید کرد؟

شاید بهتر باشد کارخانه هایی که لبنیات آلوده به پالم به مردم می دهند را پلمپ کنیم و تولید کنندگان متقلب تن ماهی را به مجازات های نقدی سنگین ( نه! خیلی سنگین) محکوم نماییم.

شاید بهتر باشد از همین امروز، علاوه بر پارکینگ های شهر، بیابان های اطراف شهرها را هم تبدیل به پارکینگ کنیم و همه خودروها و موتورسیکلت های فاقد معاینه را به پارکینگ های شهری و بیابانی منتقل کنیم.

شاید یکی از راهکارهای لازم برای کاهش تعداد پرونده های قضایی این باشد که تعداد قضات بیشتری در دستگاه قضایی استخدام شوند یا شعبات پزشکی قانونی را برای تسریع در کار مراجعه کنندگان بیشتر کنیم.

گرانفروشانی که آب معدنی را چندین برابر قیمت فروختند حتماً باید به تعزیرات معرفی شوند. شاید بد نباشد که از این به بعد، نهادهایی مانند هلال احمر در شرایط مشابه ، آب و غذا به مسافران برساند.

همه این ها راهکارهایی هستند که می شود درباره شان فکر کرد، برایشان همایش گذاشت، مصوبه و بودجه گرفت و عملیات اجرایی شان را محقق ساخت اما واقعیت این است که در کنار همه این کارهای اجرایی - که در جای خود لازم اند - باید به سراغ "ریشه مشترک" همه این مشکلات رفت.

اما به نظر می رسد ریشه مشترک ریختن روغن پالم در شیر و گران فروختن آب به مسافران جاده چالوس و نزاع های خیابانی ، این است که "ما همدیگر را دوست نداریم".
اگر مدیر فلان کارخانه تولید لبنیات، مردم را دوست می داشت، با خود می گفت که درست نیست آنها با خوردن لبنیات کارخانه من دچار چربی اضافه و بیماری شوند.

آن کشاورزی که میوه های آلوده به سم تحویل مردم می دهد،‌ اگر همنوعان خود را دوست داشت، با خود می گفت که درست نیست خانواده ها به هوای این که دارند میوه های پر از ویتامین می خورند، ذره ذره سم بخورند و در دراز مدت به انواع سرطان ها دچار شوند.

آن مغازه داری که فرصت در راه ماندگی مردم را برای گرانفروشی مغتنم دانست،‌اگر مردم را دوست داشت ،‌به آنها به چشم شکار نگاه نمی کرد و ... .

چرخه "دوست نداشتن همدیگر"‌ ، در حالی همه ما را می بلعد که هر کس فکر می کند در حال زرنگی و برنده شدن است و به این نمی اندیشد که اگر من امروز آب معدنی را به 10 برابر قیمت بفروشم، فردا خودرویی سوار می شوم که کارگر خط تولیدش چون مردم را دوست ندارد، فلان پیچش را محکم نبسته است و آن کارگر هم شیر پالم دار می خورد تا زودتر سکته کند و و رئیس کارخانه لبنیات هم سر یک چهار راه با یک راننده  تاکسی سر بوق زدن دعوا می کند و مصدوم می شود و آن راننده تاکسی هم به پست تعمیرکاری می خورد که روغن تقلبی به ماشین اش می ریزد و این قصه همچنان ادامه می یابد و هر کدام از ما ، دیگری را قربانی می کنیم و قربانی دیگری می شویم.

"همدیگر را دوست بداریم" ؛ این کلید حل معماست و راهگشای بسیاری از معضلات اجتماعی است که درگیرش هستیم.

 اگر به همان اندازه که به لایه های رویی مشکلات می پردازیم،‌ به ریشه مشترک شان توجه کنیم و آن گاه از خود بپرسیم چرا دوست نداشتن همدیگر،‌ این همه فراگیر شده است و سپس به همین یک سوال و پاسخش بپردازیم، جامعه ایران ،‌جای بسیار بهتری برای زندگی خواهد بود.

پی نوشت1:

این عکس ، یکی از زیباترین عکس هایی است که دیده ام. کسی که این کاغذ را روی در خانه اش چسبانده ،‌ حتماً انسان مهربانی است و مردم را دوست دارد.

همدیگر را دوست نداریم

ای کاش همه ما این گونه بودیم و البته می توانیم این گونه باشیم زیرا مهربانی در ذات بشر است.
حتی اگر از منظر نفع گرایانه هم به موضوع بنگریم، نهایتاً این مهربانی ها به نفع خودمان است. 


پی نوشت 2:
برای مهربان بودن با یکدیگر ، منتظر نباشید دولت بیاید و فرهنگ سازی کند تا ما همدیگر را دوست داشته باشیم. از همین امروز به اصالت انسانی خویش برگردیم، انسان ها را دوست بداریم و رفتار مهربانانه تری داشته باشیم،‌به همین سادگی. باور کنید زندگی خودمان هم راحت تر می شود.

منبع عصر ایران جعفر محمدی




سه دلیل دلواپسان برای بزرگنمایی "به جهنم" روحانی

دسته بندی :


عصرایران ؛ جعفر محمدی - درباره "به جهنم"ی که روحانی خطاب به جریان تخریب گفت، جنجال بزرگی به راه افتاده است؛ مجلسی ها جلسه اضطراری تشکیل دادند، روزنامه های جریان تخریب به تکاپو افتادند ، چهره هایشان شروع کردند به موضع گیری و از این که رئیس جمهور گفته است "به جهنم" ابراز ناراحتی کردند و این ماجرا ، هنوز ادامه دارد.
سه دلیل دلواپسان برای بزرگنمایی
واقعیت این است که کسی باور نمی کند این جریان با سابقه ای که در اتهام زنی به این و آن ، فحاشی و پرونده سازی دارد، نگران غیراخلاقی شدن فضای سیاسی کشور باشد چرا که اگر چنین بود، در 8 سالی که "مردی با ادبیات شرم آور" رئیس جمهور کشور بود، اینان باید از نگرانی می مردند!

در این که به کار گیری این تعبیر از سوی رئیس جمهور ، درست نبود ، تردیدی نیست و پیشتر هم گفته ایم که نباید رئیس جمهور به نوعی سخن بگوید که حتی شبهه تنازل از شأن ریاست جمهوری پیش بیاید. اساساً «یکی از دلایل» انتخاب روحانی از سوی مردم به ریاست جمهوری این بود که بتواند جایگاه تخریب شده ریاست جمهوری را بازسازی و بدان اعاده حیثیت کند.
در این هم تردیدی وجود ندارد که "بداخلاق های دائمی" نگران نحوه سحن گفتن رئیس جمهور و فضای اخلاقی کشور نیستند که اگر واقعاً بودند، اوضاع کشور اینی نبود که هست.
پس علت این همه حمله و جوسازی چیست؟ آن هم از سوی کسانی که به سقوط خونین هواپیمای مسافربری که روز قبل از سخنان روحانی رخ داد را این قدر نپرداختند و به سادگی از کنارش عبور کردند.

 سه دلیل را می توان در این باره سراغ گرفت:
اول این که با بزرگنمایی تک کلمات روحانی، می کوشند ادبیات احمدی نژاد را توجیه و او را تبرئه کنند. حال آن که اساساً ادبیات احمدی نژاد آن گونه بود و روحانی ادبیاتی متین و موقر دارد و البته ممکن است گاه "اشتباه" هم بکند.

دوم این که در عملکردهای اصلی و کلان دولت ، مانند برنامه ریزی برای کاهش تورم، گسترش نظام سلامت، تسریع در تکمیل پروژه های عمرانی به  ویژه در عرصه میدان های مشترک نفتی و گازی با کشورهای همسایه و ... نتوانسته اند اشکالات عمده بیابند. بنابراین وقتی دست شان به جایی بند نیست، دنبال بهانه می گردند ولو این که این بهانه یک کلمه از رئیس جمهور باشد.

اما سومین و مهم ترین دلیل این جوسازی بی سابقه این است که جریان تخریب سخنان اخیر رئیس جمهور را یک علامت خطرناک تشخیص داده است و می کوشد علاج واقعه را قبل از وقوع کند.
دوران  هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی ، هر چند برای جریان تمامیت خواه، دوران سختی بود ولی خاطره خوشی که از آن سال دارند این است که با یک رئیس جمهور اهل مدارا طرف بودند که کاری به کارشان نداشت.
برای این جریان بسیار مطلوب است که رئیس جمهور روحانی هم همانند خاتمی باشد تا غم از دست دادن قوه مجریه با تسامح بی پایان رئیس جمهور ، تعدیل شود.

اما وقتی رئیس جمهور با آنان، روی ترش می کند و در برابر همه کارشکنی هایی که در یک سال گذشته ، بی وقفه و بی وقفه انجام داده اند تندی کلامی می کند، معنایش می تواند این باشد که این ستیز کلامی مقدمه برخورد عملی است. بنابراین باید ماجرا را در نطفه خفه کرد تا تمام برخورد رئیس جمهور با جریان تخریب در یک " به جهنم" ختم شود و کار به جاهای باریک نکشد.

جریان تخریب بهتر از همه می داند که در هشت سال گذشته که کشور به صورت "شرکت سهامی خاص" بین شان تقسیم شده بود، چه ها کرده است.
روحانی در طول یک سال گذشته می توانست تمام وجهه همت خود را معطوف به تعقیب پرونده های اینان کند و رسوای عام و خاص شان نماید. اما وی به درستی تشخیص داد که مسأله اصلی کشور، کاهش تحریم ها و باز کردن حداقلی فضای تنفس اقتصادی است. بنابراین، به کاری که اولویت اصلی کشور می دانست پرداخت. اما جریان تخریب، بی توجه به این که روحانی کاری به ایشان ندارد، عملیات تخریب را آغاز کرد و کوشید در وهله اول، مذاکرات هسته ای را با ابراز "دلواپسی" به شکست بکشاند.

اینجا بود که روحانی به خشم آمد و اینک بیم آن دارند که خشم روحانی از کلام در گذرد و به مرحله برخورد عملی برسد. بنابراین، به تکاپو افتادند که همین تک عبارت روحانی را چنان بزرگ کنند که انگار "ارزش پول ملی ناگهان سه برابر کم شده است" یا "بنزین آلوده توزیع کرده است تا شهرهای ایران به اتاق گازهای دوران هولوکاست" تبدیل شود" یا...!

با این اوصاف معلوم است که چرا یکی از رسانه های جریان تخریب ، سخنان اخیر روحانی را "هولناک" خواند زیرا می دانند که اگر این "به جهنم" از حرف بگذرد و به عمل برسد، آنقدر شرمسار خواهند شد که برغم تمام ادعاهایشان دیگر نخواهند توانست سرشان را در میان ملت بلند کنند و این برایشان بسیار "هولناک" است.

سخن مدیر وبلاگ : و دلواپسان هشترود هم از سخنان من ناراحتند چون می ترسند افشاگریهای من انها را از عمل بازدارد لذا هر توهینی دلشان می خواهد می کنند باشد ملالی نیست برهم خوردن نقشه های شوم برعلیه هشترود می ارزد به توهین دلواپسان قدرت




دو خبر در مورد شهرداری و شورای شهر

دسته بندی : شهری


بالاخره اقای عبدیلر شهردار هشترود شد در توانمندی و مدیریت اقای عبدیلر هیچ شک و تردیدی نیست و اگر مشکل بازنشستگی ایشان که مطابق قانون سد راه شهردار شدن ایشان  می باشد حل شود امیدواریهای زیادی  هست که بتواند در سمت شهرداری هشترود کارهای مهمی انجام دهد که بزرگترین اینها سامان بخشی به وضعیت نابسامان شهرداری است

اما بر اساس اطلاعات موثق دو مسئله در پیش روی شورای شهر و شهرداری و مردم است دو امری که اولی قطعی است و دومی امیدوارم که شایعه باشد

اول اینکه ظرف یکماه اینده هئیت رئیسه شورای شهر بطور قطع و یقین عوض خواهد شد امیدوارم که این تعویض هئیت رئیسه حالت شورا را از رفتار عرضی به طولی تغییر دهد و دیگر شاهد لودر سواری و بلدوزر سواری و پلیس ساختمان شدن اعضای شورای شهر که وجهه و جایگاه رفیع شورای شهر را اینقدر پایین و حقیر می نمایند نباشیم ./.

دوم اینکه گفته میشود یکی از اعضای شورای شهر که کارمند غیر رسمی و قراردادی یکی از ادارات شهر است و اخیرا بدلیل کارهایش از سوی اداره مورد نظر ماه به ماه قراردادش تمدید میشود با این شرط اقای عبدیلر را معرفی نموده که بعد از شهردار شدن اقای عبدیلر ! وی بعنوان معاون شهردار انتخاب شود تا از این طریق استخدام رسمی شود ( چراکه ماده واحده ای در قانون شهرداری ها است که فرد بعد از حضور در پست معاونت خودبخود استخدام شهرداری میشود )

با توجه به شناختی که از اقای عبدیلر دارم و با شناخت از بزرگ منشی و اخلاق اسلامی و انسانی ایشان بعید می دانم که برای پست شهرداری دست به معامله با یک فردی زده باشد که جای پسر عبدیلر است و امیدوارم که این حرف در حد شایعه بماند و هرگز جامه عمل نپوشاند

اما اگر خدای ناکرده اقای عبدیلر به هر دلیلی این فرد را بعنوان معاون خود انتخاب نماید انوقت باید فاتحه شهر و شورای شهر و شهرداری را خواند چرا که انوقت بوی کثیف معامله و زد و بند به میان می اید و هر امری که برخلاف مصالح نظام و منافع شهر و در اثر زد و بند بدست بیاید اخرش مختوم و محکوم به شکست و افتضاح خواهد بود

بازهم امیدوارم که با توجه به شناختی که از اقای عبدیلر دارم این امر شایعه ای بیش نباشد و لذا بدون هرگونه قضاوتی منتظر زمان می نشینیم تا ببینیم اگر این فرد عضو شورا که پلیس بازی و مجریگری را بیشتر دوست دارد معاون شهردار میشود یا نه ؟ و بعد از ان در مورد رفتار و کردار این دوستان قضاوت خواهیم نمود تا انموقع از شهردار منتخب تا حد توان خودمان ابراز حمایت می کنیم و برایشان در مقام جدید ارزوی توفیق و پیروزی داریم ./.


برچسب‌ها: هشترود, شهرداری, شورای شهر, عبدیلر, شهردار هشترود


شهردار جدید بیم ها و امیدها

دسته بندی :


خبر انتخاب آقای اسلام عبدیلر بعنوان شهردار هشترود چند روزی است که در فضای مجازی پیچیده و و با این انتخاب خوشبختانه شهرداری از بلاتکلیفی درامده و بزودی با تثبیت شهردارمنتخب نیز انشالله از نابسامانی های موجود خلاصی خواهد یافت ،

در توانائی و توانمندی اقای عبدیلر بعنوان یک مدیر باسابقه هیچ شک و تردیدی نیست ، بروز بودن دانش ایشان ،صاحب قلم و اندیشه بودن و صاحب مقالات متعددی در زمینه های مختلف هستند که همه اینها از بهترین و قویترین شاخصه های اقای عبدیلر برای انتخاب بعنوان شهردار می باشد ، و منهم ضمن تبریک مجدد به این عزیز برایشان در انجام امورات محوله و خدمت به شهر و شهروندان عزیز هشترود ارزوی توفیق و پیروزی دارم .

اما بی تردیداقای عبدیلر در همان گام اول بخاطر نابسامانی و اشفتگی عدیده موجود با مشکلاتی مواجه خواهد بود که سعی خواهم کرد با بیان این مشکلات ( که انقدر عیان شده که نقل محافل شهرستان شده ) در حد توان خود به این دوست عزیز و فرهیخته خود کمک نمایم.

اولین و بزرگترین مشکل اقای عبدیلر در شهرداری مواجهه با شورائی است که ظاهرا 5رای موافق دارد (اما عملا دو رای مخالف و یک رای ممتنع وجود داشت که صرفا بخاطر مقید بودن و خجالت و بی تفاوتی و هرچه باداباد تائید شده اند ) لذا در اولین گام باید تکلیف خود را با شورا روشن کند و مشخص کند که رابطه شهرداری و شورا طولی است یا عرضی ؟

انچه که در این مدت از برخی از اعضای شورا دیده ایم تمایل شدید چند نفرشان به مجریگری و دخالت در امورشهرداری است ( که اتفاقا ان دونفر حامیان اصلی اقای عبدیلر بوده اند در حالیکه شورا عملا و قانونا حق دخالت در امورات اجرائی شهرداری را ندارد ) که با توجه به روحیه  و دیسپلین خاص اقای عبدیلر در امر مدیریت باید منتظر بنشینیم و ببینیم که واکنش اقای عبدیلر در مواجه با بلدوزر سواری برخی اقایان جهت مسیرگشائی و یا عکاسی برخی دیگر به عنوان پلیس ساختمان و ... چه خواهد بود ؟ بی تردید اگر این مسئله در بدو امر حل نشود تبعات ان کم و بیش شبیه رابطه شورا و آقای علیزاده خواهد بود .

مشکل دیگر اقای عبدیلر حضور افرادی سابقه دار (سابقه زیاد خدمت در شهرداری) در درون مجموعه شهرداری است که در طول دوران مختلف بخصوص در زمان شهرداری منتخب شورای سوم از سرویسهای ویژه ای برخوردار شده بودند و هرگونه بی توجهی شهردار را با کارشکنی هایی که کاملا وجهه قانونی دارد پاسخ میدهند (بدلیل سابقه و تجربه راهکاریهایی مختص خود بلدند )

مشکل دیگر اقای عبدیلر بدهی سنگین شهرداری است بدهی که فقط حدود دومیلیارد تومان ان از زمان شهرداری منتخب شورای سوم به شهرداری تحمیل شده است (1.8میلیارد تومان ) با توجه به اینکه شورای شهر در طول سه ماهه اول سال تقریبا تنها 7پروانه ساخت و ساز صادر نموده است و درامد ناچیز شهرداری از این محل می توانیم بگوئیم اقای عبدیلر وارث ویرانه ای است که در زمان شهرداری منتخب شورای سوم صرف ساخت المانها و سمبلهای بیخود و بی خاصیت برای شهر شده است و دیواری از جنس بی اعتمادی ما بین پیمانکاران و شهرداری ایجاد نموده است.

مشکل دیگر اقای عبدیلر مصالحه هایی است که در زمان شهرداری منتخب شورای سوم  انجام شده است ، بخصوص مصالحه هایی که در اواخر دوران شهرداری وی بسیار با تعجیل و شتابزده صورت می گرفت که اغلب انها با توجه به اینکه شهردار منتخب شورای سوم میدانست روزهای اخر حضورش در شهرداری است با تساهل و تسامح به نفع شهروندان خاص صادر شد و تنها هدف بازسازی برخی وجه های حقیقی و جایگاه از دست رفته مردمی بخاطر جایگاه خاص حقوقی شهرداری است که نمونه ان صدور مجوز احداث برای مغازه های حاج میرقادر طاهر موسوی در اخرین جلسه شورای سوم بود که 5سال تمام بلا تکلیف ماند و در روزهای اخر با یک مجوز شهردار بعدی را در مقابل یک کار انجام شده قرار داد.

و اخرین مشکل اقای عبدیلر بحثی است که از طرف جناحی مشخص به ان دامن زده میشود و با اینکه میدانند انتخاب اقای عبدیلر توسط شورای شهر صورت گرفته و نماینده وقت هیچ دخالتی در این انتخاب نداشته است اما از همین حالا سعی دارند با نادیده گرفتن توانمندیهای اقای عبدیلر با دامن زدن به بحثهایی مثل علی ابادی بودن و..... وی را به حاشیه بکشانند و با سیاسی نمودن این انتخاب وقت و زمان شهردار را به امورات پوچی که از زمان شورای سوم وارد شهرداری هشترود شد بنمایند اموراتی که بیشتر اوقات شهرداری و شورای وقت دوره سوم را به جنگ و جدل با فرماندارگذراند و عملا کارائی شان تنها قهر از جلسات مردمی بود ، بی تردید اقای عبدیلر در پیگیری برخی مصالحه ها با بعضی از افراد مشخص ، بهمین دلیل با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد شد

اما مشکل دیگر اقای عبدیلر حضور برخی ورشکستگان سیاسی انتخابات ریاست جمهوری 92 و انتخابات شورای اسلامی شهر است ( بعد از شکست مفتضحانه قالیباف در سطح شهر هشترودو کشور ، جایگاه حقوقی و حقیقی این ها معلوم شد و مشخص شد که اقایان در بین مردم جایگاهی ندارند ، لذا سعی شد از طریق تعدادی قلیل از شیفتگان و مجیزگویانش در فضای مجازی و با فضا سازیهای دروغین  بازسازی جایگاه از دست رفته خود اقدام نماید و حتی برای احیای این جایگاه از دست رفته سیاسی و مردمی خود چشم امید به مقام نازل وحقیر بازرسی ...... (در مقایسه با رزومه هایی که برای فرمانداری و معاونت فرمانداری و ... در توهمات خود می پرواندند بسیار حقیرانه است هرچند شیفتگی مقام انسان را به حقارت می کشد ) دوخته بود که در مواجهه با فردی که به اندازه یک سوم وی سابقه مدیریتی و سیاسی ندارد شکست خورد تا معلوم شود که با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود و نظرسنجی هایی که مقام اول را با روشهای خاص میدهند زیاد اعتبار ندارند چرا که مردم بخوبی سره را از ناسره تشخیص میدهند و هیچ تمایلی برای بازگشت افرادی که فوق هنرشان خودنمائی و مجیز است ندارند ) این افراد که چشم طمع به شهرداری دوخته بودند و از طریق رسانه هایی که هویت و هدفشان و سودجوئیشان معلوم بوده دست به تیلیغات گسترده برای معرفی وی بعنوان یک مدیر قوی داشته و دارند بی انکه اشاره ای به بدهی های میلیاردی و مصالحه های انچنانی وی داشته باشند لذا تردیدی نیست که اینان بعنوان یک بنگاه شایعه پراکنی قوی و بدلیل حضور مکرر و دائم در فضای مجازی ، با هر اقدام اقای عبدیلر ، شهرداری را با حملات  و هجمه مورد انتقاد و تخریب قرار دهند تا شاید از این طریق وجهه مردمی خود را باز یابند

اقای عبدیلر حتما از این مشکلات شناخت داشته و دارد چرا که وی را فردی منظبط و با برنامه می شناسم که قدرت تحلیل فوق العاده ای دارد و صد البته رابطه حسنه ای با مشاوره و خرد جمعی دارد لذا بی تردید خود را اماده مقابله با بحرانهایی که هنوز به شهرداری نرسیده شروع شده است نموده است

در پایان امیدوارم که اقای عبدیلر با حمایت شورای محترم و مسئولان شهرستان بخصوص نماینده محترم که  در این سالهای نمایندگی ارقانم کلانی به شهرداران وقت - از یک میلیارد به شهردار منتخب شورای سوم تا 530میلیون به شهردار منتخب شورای چهارم - کمک نموده اند و فرماندار محترم شهرستان بعنوان نماینده عالی دولت در شهرستان بتواند هشترود را از لحاظ شهرسازی و توسعه شهری به جایئ برساند که شهروندان هشترودی به زندگی در ان امیدوارترباشند ./.




به بهانه یک نظر

دسته بندی :


در وبلاگ مسعود خان ! مهدی علامی عزیز ( از بچه های خوشنام و فرهیخته هشترود که سالهاست در تبریز است و در انزمان هیچ کسی از بومی و بومی گرائی دفاع نمیکرد که چرا علامی ها و ... میسوزند ) نظری نوشته بود ! ایشان در نظری نوشته "مسعود جان ، بنده با دوستانی که هرکدام به نوعی نیستند ، مثل برادر بودیم. الان دکتر مروتی ها ، بهرام فیاضی ها ، اتابک موسوی و ارحام محتشم و داود آقاجانپور و .... کجا هستند؟ زمانی اداره ارشاد به بنده پیشنهاد شد، به عزت و جلال خداوند می دانستم حضور من یعنی از دست دادن دوستان. مدتی به دلیل اصرار فراوان در دانشگاه آزاد بودم ، دیدم ادامه کار یعنی کنج عزلت . رها کردم و امدم. پیشنهاد مسئولیت در اموزش و پرورش را هم محترمانه رد کردم ، چون جایگاه دوستی را خیلی بالاتر از آن دیدم . هرکس می تواند به هر صورت فکر کند. ولی حال افرادی از بین خودمان حاضرند بدون حاشیه این پست ها را عاشقانه قبول کنند . ما وظیفه مان حمایت هست . حال نتیجه تفرقه را دیدیم. توکلت علی الله. تا یار که را خواهد و دل با که بدارد؟ "

علامی عزیز وقتی تو به بهانه از دست دادن دوست ، مروتی به بهانه عدم همخوانی روحیات ، اتابک بعلت تمایل اقتصادی و .......... به هر دلیلی به پستهای پیشنهادی جواب رد میدهید در حقیقت یک جای خالی برای حضور یک فرصت طلب ایجاد میشود ! دقت کنید شما به ارشاد نیامدید میدانید چه کسی به ارشاد معرفی شده ؟ اقای الف که اساسا در چرخ گوشت با فعالیتهای ارشاد چرخ کنی باهم امیخته نمی شوند ، اما خوب فرصت طلبان از فرصتی که تو از دست دادی بهره میبرند

بقول رحمان عزیز و دوست داشتنی " وطن است و هر چه هم از آن دور باشیم به نحوی با ماست ، هنوز که هنوز است در زبان ما ، در خاطرات ما ، در خوابهای ما ، در محافل ما حضور دارد و روح می بخشد . هرکی باشیم و در هرکجا که باشیم ، شنیدن و دیدن نام هشترود ، شاخکهای حس کنجکاوی مان را تیز میکند و چه خوش خاطره ترکش کرده باشیم و چه بد خاطره ، پیگیر مسائل و مصادیقش میگردیم و همین جرقه کافی است تا این جغرافیایی به ظاهر کوچک مانده ، انبوهی از یادها و روزگاران را در اعماق جانمان به تکاپو و خیزش در آورد ، چرا که وطن است و هیچ تبری ریشه های مرئی و نامرئی وابستگی به آنرا نمی تواند از سر سبزی و نفس بیاندازد "

باید قبول کنیم که کمی خودخواهیم ، همه مان ، هرکدام به نوعی ؛ براستی کی قرار است بخاطر وطن هزینه بدهیم؟ کی قرار است بخاطر وطن بسوزیم؟ رفتن و در پستو نشستن و به تاریکی لعنت فرستادن چه دردی را دوا خواهد نمود؟ هزینه دادن در پستو نشستن و در ارامش عمری گذراندن و لعنت به تاریکی ها نیست ، که ، هزینه دادن برای وطن شهادت است ، شهامت است برای گفتن ، برای حضور در صف مقدم ، هزینه برای وطن یعنی سوختن بی انکه نق بزنیم که سوختیم !

 با یک دگمه اینترنت و سرچ هشترود در گوگل به دهها وبلاگ برمیخوریم که از شرایط هشترود انتقاد می کنند ، هرجا جمع روشنفکری جمع میشود فضا انتقادی است ، وقتی چهار نفر یکجا جمع می شویم بازهم همه ما شاکی هستیم  از زمین و زمان ! اما سوال دیگر دوستان این است

ما برای هشترود چه کرده ایم ؟ صرفا نوشتن چند خط در وبلاگ ایا مصداق خدمت به هشترود است ؟ انجام وظیفه صحیح در سمتی که داریم خدمت به هشترود است ؟

در شرایط نرمال وقتی همه چیز خوب است ، وقتی برگزاری کنسرت راحت و سهل باشد ، دیگر کنسرت گذاشتن ما چه دردی را دوا خواهد نمود ؟ امروز باید کنسرت بگذاریم ! امروز باید تابو ها را بشکنیم ! امروز باید جلوی تحجر بایستیم ، نه از طریق جدل و جنگ ، بلکه از طریق قانون و روزنه ها و تبصره ها و زیر تبصره ها و..... گیرم که سوار ماشینمان بکنند و ببرند چند تا هم سوال بپرسند چه میشود ؟ بپرسند ؟ ما که ایمان داریم نه خلاف شرع عمل کرده ایم و نه خلاف قانون ! مگر غیر از این است ؟ هرچند ایمان دارم که وقتی خط قرمزهای این نظام که بی شک همه به ان معتقدیم رعایت شود ، نه کسی را میبرند سوال و نه کسی را میبرند تا بپرسند ! و شاید انروز کنسرتی برگزار نشد ! اما روز بعدش ، روزهای بعدش ، همان اقایی که زمانی کنسرت ها را جمع میکرد! امد و کنسرت برگزار کرد !

اغلب نتیجه اعمالمان خیلی زود معلوم نمیشود ! اما قطعا هر حرکتی ، هر نیروئی مطابق قانون نیوتن بازتابی خواهد داشت ! شاید خیلی دور شاید خیلی نزدیک ! مهم نیست ! مهم این است که ما ان نیرو را رها کنیم ، ما ان حرکت را اغاز کنیم ! میدانیم که هزاران فرسنگ راه با قدم اول شروع میشود!

امروز فضای هشترود طوری شده که متاسفانه جامعه روشنفکری در مقابل هم قرار گرفته ، فضا طوری شده که من امی بیسواد هم جرات می کنم و خود را روشنفکر می نامم ، باید در مقابل اینها ایستاد چگونه ؟

باید بیائیم کنسرت بگذاریم و بریشمان بخندند چه باک

باید بیائیم و مناظره بگذاریم و بگویند دیوانه شده اند چه باک ! لقمان ، بهلول هم دیوانه بود ! اگر دیوانگی این است بگذارید ما را دیوانه بخوانند بهتر از ان است که فردای روزگار فرزندانمان ما را ترسو و راحت طلب بخوانند !

مگر نه اینکه گالیله را بجرم دانستن محکوم به سوختن کردند ! مگر نه اینکه ابن سینا را تکفیر نمودند ! مگر نه اینکه خاتمی را ممنوع البیان کرده اند ، بکنند ! اما اندیشه مگر حبس شدنی است ! مگر میشود افکار را به زنجیر کشید ؟ امسال سال فرهنگ است ، به اقتضای نظر شما اقای جنتی هم باید وزارت ارشاد را رها کند چون یکعده انگشت شمار متحجر در مجلس بوی کارت زرد داده اند ! نه باید برای هدف جنگید ! باید ایستاد ! باید سوخت تا ساخت !

خوشبختانه امروز فضای کشور بسرعت به سوی ثبات و امنیت روانی و اخلاقی میرود حمایت مقام معظم رهبری از برنامه های دولت تدبیر و امید و رئیس جمهور اعتدال خواهد باعث شده که وزیر اطلاعات صریحا بگوید شمشیر ما خودیها را نمیبرد شمشیر ما نه اصلاح طلب می برد و نه اصولگرا ! این یعنی فضا عوض شده ، فرصتها هرچند کم اما مهیاترست ! کافی است کمی اعتدال بخرج دهیم ! افراط در هر زمانی و تو سط هر گروهی ویرانگر است ! سخنرانی یک افراطی در جشن اعتدال ، چنان ویرانی برای اصلاحات هشترود به بار اورده که ثمره اش را خوانده اید و دیده اید ! اعتدال ، اعتدال ، اعتدال ، ولی باشما هستم

اهای دوستان ، من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟

وقتی تو اداره ارشاد نمی ایی دیگر حق گلایه از وضعیت اسفبار انجمن ادبی افاق را از دست میدهیم !

وقتی ان یکی بخاطر فلان نمی اید یعنی دیگر حق گلایه از عقب ماندگی را از دست میدهیم !

وقتی ... وقتی ... وقتی  .............

باید برخاست باید سوخت نه در پستو ! که در ائینه تمام نمای جامعه ای بنام هشترود! باید سوخت تا ساخت نه اینکه بسوزیم و بسازیم !!!!

امروز اقای ایکس میشود مشاور مطبوعاتی فرماندار ! من از فرماندار گله ندارم ! حق دارد چون یک غریبه است و وقتی دور و برش ما نباشیم هستند فرصت طلبانی که تا دیروز به اصلاح طلبان فحش خواهر و مادر میدادند و امروز فحشهای خود را تقیه میدانند و اصلاح طلب تیر میشوند ! برخی هایشان انقدر اصلاح طلب شده اند که اصلاح طلب ها را اصلاح طلب نمیداند !

امروز اقای ایگرگ مشاور اجتماعی فرماندار میشود ! بازهم گله ای نیست از فرماندار محترم شهرستان ! چرا که دورش را خالی کردیم و فرصت طلبان سریع جای خالی مان را با تملق و دروغ و ریا و مکر و حیله گرفتند !

با کمال احترام به مهدی عزیز و مهدی های دیگر ، فاش می گویم و از گفته خود دلشادم که :

اینها بهانه است بهانه خودخواهی ما ! برای نگه داشتن خودمان ! چون می ترسیم دیکته ای که خواهیم نوشت غلط داشته باشد ! و دوستان دور شیرینی بجای انکه عصای دست ما باشند پتکی شوند بر پیکر بچه هایی که امدند تا بسوزند اما هشترود را از سوختن خود بسازند و روشن کنند

چه باک ! بگذار پشت سر کریمی ها ، مجیدی ها ، سلیمانی ها و.......... هم جفنگیاتی بلغور کنند مگر نه این است که :   

ما  درخت مهربانی کاشتيم          کينه را از سينه ها برداشتيم

بر فراز کوچه های شهرخويش          پرچم پندار پاک افراشتيم

دانش شهريگری را از کهن          ما   برای ديگران بگذاشتيم

گنج گيتی هر کجا آمد بدست          ما نه بهرخويشتن انباشتيم

تا نميرد ميهن و فرهنگ ما          ديده ی جان را بر او بگماشتيم

میدانم که حرفهایم را می فهمی و خوب هم می فهمی ! بگذار کوتوله ها حرفهایم را تفسیر بد کنند ! بگذار ابلهان از من به تو سعایت کنند ! بگذار یک کلاغ چهل کلاغ هزار کلاغ کنند ! چه باک ! وطن است و باز بقول رحمان ،بزرگ مرد کوچک هشترود :

" وطن است و خانه جان و هرگامی از سوی ما به جانب آن همراه است با انبوهی از جذبه و تعلق از سوی آن به جانب ما ، کافی است در گوشه ای از آن لحظه ای بیایستیم و تامل کنیم تا بی شمار روزهای سپری شده را دوباره تماشا کنیم ، وطن است و ناگسستنی "


برچسب‌ها: هشترود, فرمانداری, جوان, مردم


تبریک روز خبرنگار

دسته بندی :


ن و القلم و مایسطرون

حماسه ی حضور تو به صحنه های عاشقی  

                                             چوکوه جلوه می کند به پهنه های عاشقی

برای   وصف  حال   تو  قلم   فقیر  و  ناتوان   

                                             تو   روح  استقامتی ،  سنگ صبور  مهربان

تو همنفس، تو همقدم، تو همرهی و همدلی  

                                             تو  پیشگام  و  پیشرو  در انعکاس  مشکلی

خبرنگار  قهرمان  ، بیا   که  جاودان   شویم  

                                             سرود عشق خوانده و همره شاهدان شویم

خبرنگاران محترم شهرستان هشترود

رشد و توسعه ی فرهنگی جامعه مستلزم عزم جدی خبرنگاران در آگاهی رسانی به مردم است. خبرنگاران راهیان وادی آگاهی و راویان عشق و آزادی و نیک اندیشان بلند نظر عرصه ی اطلاع رسانی اند.

هفدهم مردادماه روز بزرگ و سترگ خبرنگار که به مناسبت سالروز شهادت شهید محمود صارمی نامگذاری شده است؛ فرصت مغتنمی است که این روز شکوهمند، روز حق گویی و حق جویی و روز پاسداشت قلم را به همه ی خبرنگاران ، نویسندگان و روزنامه نگاران، صاحبان اندیشه و قلم و آزادگان عرصه ی اطلاع رسانی و نیز شما خبرنگار صدیق و شریف صمیمانه  تبریک و تهنیت عرض نمایم.

از ایزد منان برای شما و همه ی مجاهدان و تلاشگران این عرصه توفیق و تداوم هدایت و سعادت و سرافزاری و سربلندی تمنا دارد.

دفتر سرپرستی هفته نامه عصرآدینه هشترود - کریمی

 




زیباکلام خطاب به قالیباف: انگیزه شما از تفکیک جنسیتی، سیاسی است/ مردم ادعاهایتان را جدی نمی‌گیرند

دسته بندی :


صادق زیباکلام ضمن انتقاد از دستور محمدباقر قالیباف برای اعمال تفکیک جنسیتی در شهرداری تهران، خطاب به وی گفت: انگیزه شما سیاسی است؛ البته نه جنابعالی نخستین مسئول در ایران هستید که دین خدا را وجه‌المصالحه امیال و اغراض سیاسی‌تان قرار می‌دهید و نه آخرین آن خواهید بود.

 به گزارش ایسنا، صادق زیباکلام با انتشار نامه‌ای در صفحه فیسبوک خود خطاب به محمدباقر قالیباف، اظهار کرد: اشکال شما این است که تصور می‌کنید مردم انگیزه، اهداف و مقاصد شما را نمی‌فهمند و این حرکات را به‌پای عرق دینی و شریعتمداری شما می‌گذارند. نه جناب قالیباف؛ اگر یک نظرسنجی به عمل می‌آوردید باورتان نمی‌شد که حتی اقشار و لایه‌های سنتی و مذهبی جامعه هم اعتقادی به صداقت و سلامت انگیزه‌های شما ندارند. نمی‌دانم چرا شما و رفقای اصولگرایتان فکر می‌کنید که مردم ادعاهای شما را جدی می‌گیرند.

 وی همچنین در ادامه این نامه یادآور شد: برخلاف تصور و انتظارتان، این دست اقدامات و خوش‌خدمتی‌هایتان سرسوزنی تغییر در جایگاهتان در نزد اصولگرایان برایتان به دنبال نخواهد آورد. همان‌طور که به راه انداختن سمفونی محکومیت «فتنه‌گران» در انتخابات 24 خرداد باعث نشد تا جایگاه شما در میان اصولگرایان ارتقاء پیدا کرده و آنها شما را نامزد اصلی‌شان در آن انتخابات بنمایند.

 به گزارش ایسنا، متن نامه این استاد دانشگاه خطاب به شهردار تهران بدین شرح است:

 «بسمه‌تعالی

 جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف

 شهردار معزز پایتخت، زیده توفیقاته

با سلام؛ تصمیم جنابعالی مبنی بر جداسازی محیط کار زنان و مردان شاغل در شهرداری تهران با استقبال شماری از اصولگرایان از جمله نزدیک به 200 تن از نمایندگان مجلس روبرو گردید. برخی از آنان خواهان تقلید سایر دستگاه‌های دولتی شده‌اند.

 ای‌کاش جنابعالی در عین حال می‌توانستید به مردم پایتخت این توضیح را هم می‌دادید که این تصمیم بر اساس کدام مطالعه و تحقیقات صورت گرفته؟ آیا قبل از اتخاذ این تصمیم جنابعالی دستور دادید تا کارشناسان و نهادهای تحقیقاتی مطالعات و بررسی انجام دهند و نتیجه یافته‌های آنان حکایت از این می‌کرد که کار کردن زنان و مردان در کنار یکدیگر دارای تبعات و مفاسد اخلاقی و اجتماعی است؟ آیا جنابعالی تحقیقاتی را انجام دادید و در نتیجه آن معلوم شد که جداسازی زنان و مردان باعث افزایش بهره‌وری می‌شود؟ آیا مطالعاتی صورت گرفت و نشان داد که ارتباط مستقیمی میان بی‌اخلاقی‌ها و ناهنجاری‌ها در سطح جامعه با کار کردن زنان و مردان در کنار یکدیگر وجود دارد و اگر تفکیک جنسیتی صورت گیرد از دامنه این مفاسد اخلاقی کاسته می‌شود؟

 حاجت به گفتن نیست که نه جنابعالی و نه هیچ‌یک از دیگر طرفداران تفکیک جنسیتی نه هرگز چنین مطالعات و تحقیقاتی انجام داده‌اند و نه اساساً موضوع تفکیک جنسیتی و ضرورت انجام آن ارتباطی به مسائل واقعی اجتماعی پیدا می‌کند. انگیزه شما و آنان از ابتدا تا انتها سیاسی است. البته نه جنابعالی نخستین مسئول در ایران هستید که دین خدا را وجه‌المصالحه امیال و اغراض سیاسی‌تان قرار می‌دهید و نه آخرین آن خواهید بود. منتهی اشکال شما این است که تصور می‌کنید مردم انگیزه، اهداف و مقاصد شما را نمی‌فهمند و این حرکات را به‌پای عرق دینی و شریعتمداری شما می‌گذارند. نه جناب قالیباف؛ اگر یک نظرسنجی به عمل می‌آوردید باورتان نمی‌شد که حتی اقشار و لایه‌های سنتی و مذهبی جامعه هم اعتقادی به صداقت و سلامت انگیزه‌های شما ندارند. نمی‌دانم چرا شما و رفقای اصولگرایتان فکر می‌کنید که مردم ادعاهای شما را جدی می‌گیرند.

 در عین حال بایستی به استحضارتان برسانم که برخلاف تصور و انتظارتان، این دست اقدامات و خوش‌خدمتی‌هایتان سرسوزنی تغییر در جایگاهتان در نزد اصولگرایان برایتان به دنبال نخواهد آورد. همان‌طور که به راه انداختن سمفونی محکومیت «فتنه‌گران» در انتخابات 24 خرداد باعث نشد تا جایگاه شما در میان اصولگرایان ارتقاء پیدا کرده و آنها شما را نامزد اصلی‌شان در آن انتخابات بنمایند. علیرغم همه بی‌حرمتی‌های شما به «فتنه‌گران» سرانجام اصولگرایان شما را وانهادند و با سعید جلیلی بیعت کردند. مطمئن باشید نه اقدام به تفکیک جنسیتی و نه هیچ ترفند دیگری از جانب شما بهبودی در تغییر جایگاه شما نزد اصولگرایان به وجود نخواهد آورد و آنان همچنان شما را به‌عنوان نامزد اصلی‌شان در انتخابات ریاست جمهوری نخواهند پذیرفت. حاصل این اقدامات و مانورهای انتخاباتی مشابه، تنها باعث بی‌اعتباری بیشتر شما در نزد اقشار و لایه‌های فرهیخته و تحصیل‌کرده جامعه خواهد شد.

 ایام به کام باد   صادق زیباکلام      یازدهم مرداد یک‌هزار و سیصد و نود و سه»

سخن مدیر وبلاگ :

جالب است برخی از سران ستاد این اقا در هشترود با این طرز تفکر تحجری ایشان مدعی لیدری اصلاحات بوده و دست از طلب بردانداشته اند تا از طریق برخی ساده لوحان تدبیر و امید کامشان براید ، نقطه جالب اینجاست که اقایان با حمایت از قالیبافی که روی حزب راست سنتی افراطی را با اقدام خود سفید کرده است همچنان اصلاح طلب مانده اند اما اصلاح طلبانی که با تاسی از خط مشی اقای خاتمی در حمایت از یک اصولگرای معتدل (دکتر روحانی ) در هشترود اقدام به حمایت از اصولگرای معتدلی نموده اند اصلاح طلب خوانده نمی شوند

حقیقت این است که جبهه اصلاحات در هشترود دچار پریشانی شده و رو به اضمحلال میرود اگر اصلاح طلبان اقدام به بازسازی اهداف و تفکرات و دسته جات و گروهها و احزاب خود نکنند همین طور خواهد شد که تنها رای به یک فرد ملاک اصلاح طلبی خواهد بود و در نتیجه هر فرد فرصت طلبی در زمان قدرت اصلاح طلبان وارد شده و مدعی اصلاحات خواهد شد و اصلاح طلبان واقعی در کنار گود قربانی طمع و زیاده خواهی اینان خواهند گردید امروز اصلاح طلبی نیاز به تعاریف جدید از اصلاح طلبی ، اهداف ، خط مشی و شرایط عضویت دارد یک بازسازی در جبهه اصلاحات می تواند در سال 96 دکتر عارف را به جای روحانی بر اریکه ریاست جمهوری بنشاند اما اگر بازسازی صورت نگیرد و اصلاح طلبان همچنان به مناقشه های نظری مشغول شده و با بحث و جدل با همدیگر فرصت را برای حضور فرصت طلبان در قدرت فراهم خواهند اورد




ما و روشنفکران؛ روی صحنه ، پشت صحنه

دسته بندی :


کتاب سلاخی بیرحمانه روشنفکران است. زندگی شخصی آنها را بررسی می‌کند. روسو را مسخره می‌کند که «به گفته خودش، در سر هر کوچه پاریس، یک فرزند دارد! معلوم است که باید پایه‌گذار تعلیم و تربیت کودکان در دنیای مدرن باشد. او کم بچه ندیده است!». مارکس را به سخره می‌گیرد که هرگز از طبقه کارگر نبوده و تنها رابطه‌اش با این طبقه، رابطه‌ی نامشروع با خدمتکار خانه‌اش بوده است. انحرافات جنسی و بدمستی‌های سارتر را به سخره می‌گیرد. قماربازی‌های زیاد تولستوی و دارایی‌هایی که در قمارهای مستانه شبانه می‌بازد.

محمدرضا شعبانعلی در سایت خود نوشت: 
سال نخست دانشگاه بود. سال هفتاد و شش. فضای دانشگاه، معمولاً در حد چند روز جذاب است و زود برایت عادی می‌شود. برای من حتی عادی‌تر بود. قبل از آن هم به دانشگاه شریف می‌رفتم. در دوران دبیرستان به صورت اتفاقی با آقایی به اسم آقای کتابچی آشنا شدم که کارمند کتابخانه مرکزی بود.
برای من که عاشق کتاب و کتابخوانی بودم و حاضر بودم از غذای روزانه‌ام بزنم و به جای اتوبوس دو بلیطه با اتوبوس یک بلیطه سفر کنم، اما «کتاب» بخرم و بخوانم، آشنایی با کارمند یک کتابخانه، همانقدر خوشحال کننده بود که شاید بعضی‌ها، آشنایی مستقیم و بی‌واسطه با رییس جمهور!
انسان با محبتی بود. نزدیک سن بازنشستگی. به او از عشقم به کتاب و کتابخوانی گفتم. او هم به من گفت که می‌توانم هر وقت خواستم به دانشگاه سر بزنم و بگویم که با او کار دارم. احساس خوبی نداشت که قسمت عمده‌ی کتابهای کتابخانه خاک می‌خورند. خصوصاً کتاب‌هایی که توسط اساتید به عنوان مرجع درسی معرفی نمی‌شوند.
گاه و بیگاه به دانشگاه سر می‌زدم و به کتابخانه می‌رفتم. اجازه می‌داد به مخزن کتابها بروم! من هم کمی کتابها را مرتب میکردم و بر اساس فهرست می‌چیدم و بعد هم یکی دو کتاب قرض می‌گرفتم و بیرون می‌آمدم. شب‌ها، بعد از کار و درس روزانه، فرصت خوبی بود تا کتابها را بخوانم. این دوستی ادامه پیدا کرد تا سال هفتاد و شش که وارد دانشگاه شدم و اولین کاری که با کارت دانشجویی کردم، قبل از گرفتن ژتون غذا – که مهم‌ترین فعالیت دانشجویی محسوب می‌شود – عضویت در کتابخانه مرکزی بود.
به او گفتم که می‌توانم وارد مخزن کتابها شوم؟ گفت: نه! الان دیگر باید تابع قوانین دانشگاه باشی. برای من دل بریدن از بوی کاغذ و کتاب که با کمی رطوبت هم مخلوط شده بود، خیلی سخت بود. از او خواهش کردم که برای آخرین بار وارد مخزن شوم (البته تا جایی که به یاد دارم سالهای بعد، همه‌ی ما به مخزن کتابخانه‌ می‌رفتیم. فکر می‌کنم قانون تغییر کرد یا شاید در دانشکده‌ها این کار مجاز بود).
می‌دانستم به کدام بخش بروم. همان بخشی که کتابهای غیرمهندسی بود. «روشنفکران» را آنجا دیدم. نوشته «پاول جانسون». کتاب را برداشتم و بیرون آمدم و کارت عضویت کتابخانه مرکزی را با این کتاب افتتاح کردم.
 روشنفکران - پاول جانسون - خاطرات محمدرضا شعبانعلیکتاب خوبی بود. زندگی مارکس و همینگوی و برشت و راسل و سارتر و دیگران. خوراک خوبی بود تا در جمع دانشجوها – که خیلی از آنها از طبقات بالای اجتماعی بودند – حرف‌هایی برای گفتن داشته باشم.
کتاب سلاخی بیرحمانه روشنفکران است. زندگی شخصی آنها را بررسی می‌کند. روسو را مسخره می‌کند که «به گفته خودش، در سر هر کوچه پاریس، یک فرزند دارد! معلوم است که باید پایه‌گذار تعلیم و تربیت کودکان در دنیای مدرن باشد. او کم بچه ندیده است!». مارکس را به سخره می‌گیرد که هرگز از طبقه کارگر نبوده و تنها رابطه‌اش با این طبقه، رابطه‌ی نامشروع با خدمتکار خانه‌اش بوده است. انحرافات جنسی و بدمستی‌های سارتر را به سخره می‌گیرد. قماربازی‌های زیاد تولستوی و دارایی‌هایی که در قمارهای مستانه شبانه می‌بازد.
برای من ضربه سختی بود. برای من همه این اسامی، اسمهای بزرگی بودند. تو گویی که «پرده در افتاده» است و قیامتی برپاست. چقدر آن روزها حس‌ام بد شد. چالش سال هفتاد و شش، برای من، مواجهه با لایه‌ی دوم زندگی انسانها بود. روشنفکرانی که به تعبیر حافظ «در محراب و منبر، چنان جلوه‌ای می‌کنند و وقتی به خلوت می‌روند، به آن کار دیگر مشغول می‌شوند».
 اما نمی‌شد سارتر را دوست نداشت. نمی‌شد از صداقت روسو و اندیشه عمیقش لذت نبرد. نمی‌شد داستان های همینگوی را با لذت نخواند. نمی‌شد جنگ و صلح را کوچک شمرد. نمیشد در برابر هوش عمیق راسل، تعظیم نکرد.
کم کم، باور دیگری در من شکل گرفت. یاد گرفتم نبوغ راسل را تقدیس کنم بدون اینکه به رابطه‌ی نامشروع او با خواهرش مشروعیت دهم. یاد گرفتم از روسو، اصول آموزش و پرورش و تربیت را بیاموزم بدون اینکه به زندگی شبانه‌ی او فکر کنم. جنگ و صلح، داستان کنار تختم باشد، اما خوابم را همچون تولستوی با قمارهای شبانه به پایان نبرم.
یاد گرفتم که قرار نیست همه انسان کامل باشیم.

امروز می‌دانم که رییس یک بانک بزرگ باید بانکداری و اخلاق بانکداری بداند. اخلاق او در روابط عاطفی به من ربطی ندارد.
 یاد گرفتم که یک معلم ریاضی باید ریاضی بداند. باورهای مذهبی او به من ربطی ندارد و من اگر از او تقلید می‌کنم در دانش ریاضی اوست نه باورهای مذهبی.
 یاد گرفتم که یک فیلسوف باید فلسفه بداند و مهم نیست که زندگی شخصی‌اش را چگونه مدیریت می‌کند.
 دنیای فکر‌، متفاوت از دنیای فیزیکی است. فکر‌ها متولد می‌شوند. ممزوج می‌شوند. می‌زایند و می‌زیند و می‌میرند. شاید بخشی از آن در مغز من شکل بگیرد و بخشی در مغز تو. می‌توان فکرها را دوست داشت. می‌توان با کلمات عشق‌بازی کرد. بدون اینکه ببینیم از زبان چه کسی تراوش می‌شود.
یاد گرفتم که وقتی حرف زیبایی می‌شنوم به این فکر کنم که «خودم می‌خواهم در زندگی به آن عمل کنم یا نه». نه اینکه ساده‌لوحانه این سوال را بپرسم که: «آیا گوینده‌ی این حرف به حرفهایش عمل می‌کند؟». می‌دانم که این سوال،‌ بیشتر تخلیه عقده است و بهانه عمل نکردن. وقتی نصیحتی می‌شنوم و مفید می‌یابم آن را به کار گیرم و به ناصح فکر نکنم. اگر ببینم نصیحت‌کننده‌ای به نصیحت خود عمل نمی‌کند، حرص نمی‌خورم، فقط شاید غصه بخورم. مانند احساسی که به یک کارگر داری وقتی یک گونی اسکناس را جابجا می‌کند اما خود سهمی از آن ندارد.
 روشنفکران، کتابی است که در حمله به روشنفکران نوشته شده. اما من با تمام احترامی که برای پاول جانسون قائلم، از همه‌ی داده‌های او، نتیجه‌ای دیگر گرفتم. شاید چیزی که بعدها در بالماسکه ایرانی نوشتم، رنگی از افکار همان روزها در خود دارد.
راستی. چند سال بعد. به انقلاب رفتم و کتاب «روشنفکران» را خریدم. نه برای اینکه دوباره بخوانم. برای اینکه پیش رویم باشد و این چالش مهم را فراموش نکنم. همان روز، چند نسخه از هر کدام از کتابهایم را هم خریدم. به دانشگاه رفتم و به کتابخانه مرکزی هدیه دادم. آقای کتابچی دیگر بازنشسته شده بود. اول کتابها نوشتم: تقدیم به مردی که به خاطر احساس دلسوزی به یک نوجوان دبیرستانی، قانون را نادیده گرفت.




بومی گرائی ! شانتاژ سیاسی یا دغدغه خاطر ؟!

دسته بندی :


با انتصابات اخیرادر فرمانداری هشترود موجی از عشق و محبت به بومی گرائی در شاکله و ارکان برخی از دوستان جنبیدن گرفته و با تب و تاب از بومی گرائی و ... دفاع می کنند ! بومی گرائی چیست و چگونه تعریف می شود؟ ایا الزام است ؟ چرا بومی گرائی ؟

اگر بومی گرائی به معنی بکار گیری نیروهای متولد هر شهر در مسئولیتهای ان شهر باشد که خود با چند مسئله روبروست : الف : ایا افرادی توانمند برای ان مسئولیت وجود دارند ؟ (تجربه کافی ، تخصص مناسب وسابقه مکفی دارند ) ب: ایا این افراد جز مستخدمین رسمی دولت هستند ؟ چون میدانیم که نمیشود فردی که استخدام رسمی دولت نیست را بعنوان مسئول معرفی نمود

ولی اگر بومی گرائی به معنی ایرانی بودن باشد که کل قضیه فرق می کند و هر ایرانی می تواند در هر جای ایران به مصداق همه جای ایران سرای من است شاغل باشد و ارائه خدمت کند

می توان نمونه های علی صادقی از هشترود در ورامین ، پاشائی از هشترود در اداره کل اموزش و پرورش ، دکتر زندیه از هشترود ، مروتی از هشترود و....و بسیاری از هشترودیان دیگر را برشمرد که در اقصی نقاط ایران عزیز صاحب مقام و منصب و پست هستند و اگر قرار باشد که بگوئیم هیچ غیر بومی در هشترود حق ندارد شاغل باشد ! انوقت باید ابتدا همه نیروهای خودمان در شهرهای دیگر را از پستهای خود معزول کنیم چرا که همین فکر هم در صاحبان ان شهرها وجود خواهد داشت ومثلا به جای صادقی یک ورامینی فرماندار ورامین باشد به جای پاشایی یک تبریزی مدیر کل باشد

هرچند مدیران غیر بومی موفق زیادی هم در هشترود داشته ایم از فتح الهی فرماندار تا اوشال و سلیمانی اب و فاضلاب و .... که در حد توانشان برای هشترود زحمت کشیده و می کشند .

واقعیت این است که بومی گرائی از طرف برخی ها تبدیل به یک شانتاژ سیاسی شده است !

مثلا در همین هشترود وقتی صحبت از بومی گرائی میشود بلافاصله عده ای شروع می کنند دکتر مروتی رفت ، حسن رفت ، حسین رفت ، بلالزاده نشد و.... در حالیکه همین اقایان مهدی کریمی ، اسماعیل کریمی ، محمود مجیدی ، سلمیان بهشتی نیا ، بهمن مهرانی فر ، نادر سلیمانی ، محسن امامقلی زاده و..... و...... را نمی بینند که هیچ ، تازه برخی مدعیان بومی گرائی بهشتی نیا را قبول ندارند ! همین ها مجیدی را قبول ندارند و... و فقط سرسکندی را بومی میدانند که بیشتر بوی نژاد پرستی میدهد تا بومی گرائی ! چون تعریف بومی این است که هر فردی که در محدوده جغرافیایی شهرستان هشترود از محال میانه تا محال مراغه و زنجان و ... متولد شود و اهل هر ده و روستائی هم که باشد بومی حساب میشود پس نمی توان در بحث بومی گرائی روستاها را نادیده بگیریم

در حقیقت بحث سر بومی گرائی نیست چرا که همین مدعیان بومی گرائی اگر امروز بهشتی نیا برای پست معاونت فرمانداری معرفی می شد چنان جبهه ای باز میکردند که جریانات اخیر غزه پیش ان هیچ تلقی میشد

 بحث بومی گرائی در هشترود توسط یک جریان خاصی دارد تبدیل به شانتاژ و یک اهرم فشار بر علیه مسئولین میشود ! چرا ؟:

چون کسانی که امروز دم از بومی گرائی می زنند دیروز از اقای دکتر توکلی معاونت بومی فرماندار حمایت نکردند ؟ چون هیچ یک از وبلاگهایی که امروز از بومی نبودن بخشداران می نالند ! دیروز برای اقای فرماندار توصیه نامه نمی نوشتند که اقای فرماندار دکتر توکلی از فرزندان بومی شهرستان هشترود با شش سال سابقه و تجربه در امر معاونت فرمانداری را حفظ کنید ؟ مگر توکلی بومی نبود ؟ مگر توکلی بومی نیست ؟ ولی چرا این دوستان در این مورد سکوت می کنند و حالا .... مگر بومی گرائی فقط در چند نفر که هیچ سابقه ای هم ندارند و صرفا نامشان سر زبانهای افتاده ، خلاصه می شود؟ اگر بومی را به معنی هشترودی بودن بدانیم انوقت همه هشترودیان اعم از علی ابادیها تا دهلانی ها و خورجستانی ها و ... بومی هستند ! پس چرا در بحث بومی گرائی گزینشی عمل میشود ؟ چرا عده ای بومی های منتصب به اقای شیری را خارجی میدانند و بومی هایی که زمزمه مخالف بودن با اقای شیری دارند را بومی تر از خودشان میدانند ؟ دلیل واضح است واقعیت این است که عده ای در بحث بومی گرائی چند هدف را دنبال می کنند

الف : فشار سیاسی به نماینده و فرماندار جهت انتصاب فردی بی تجربه و بی صلاحیت به یک پست خاص که سابقه مدیریت هیچ نهاد و ارگانی را در کارنامه خود ندارد.

ب: تلاش برای برهم زدن رابطه احسن بین نماینده و فرماندار ؛ که تجربه ثابت کرده هشترود بیشترین ضربه را از وجود اختلاف در بین مسئولین در سنوات گذشته خورده و اتحاد و همدلی فعلی به این راحتی به دست نیامده است که آنرا برای انتخاب یک یا دونفر هزینه کنیم.

ایکاش دوستان به جای بحث بومی گرائی بحث شایسته سالاری را مطرح میکردند و استدلالشان این میشد که ایا واقعا نفرات معرفی شده شایسته هستند ؟

اعتراض من به انتصاب اقای محسنی به عنوان مشاور اجتماعی بدلیل شایسته سالاری است چون اگر روی بحث بومی گرائی زوم کنیم باید از این انتصاب دفاع کنیم و بگوئیم چون محسنی بومی است پس حرف نزنیم !

ولی حرف من این است که اقای محسنی بومی است قبول ، اصلاح طلب ؟! است حالا قبول ؟ ادم خوبی است ؟! اینهم حالا قبول ! اما فرد شایسته ای برای مشاور اجتماعی فرماندار بودن نیست ؟ چرا که در هشترود افرادی با شاخصه های بومی ، اصلاح طلب ، خوب بودن هستند که تخصص را هم مازاد بر اینها دارند مثل دکتر خیرالله پور دکترای جامعه شناسی که شایسته ترین فرد برای مشاور امور اجتماعی فرماندار می تواند باشد ! یا سرکار خانم کاظمی کارشناس ارشد جامعه شناسی که پژوهشهای فراوانی در مورد جامعه هشترود دارند و مقالاتی در این خصوص دارند یا کمی وسیع تر ببینیم ، بهزاد حسن پور با  دانشجوی دکترای فلسفه از زیر شاخه های علوم انسانی ، نجفی استاد دانشگاه و از معلمان برجسته پژوهشی ، جبرئیل علییاری از معلمان و مدیران برجسته ، علی سهرابی از مدیران و معلمان برجسته و دهها نفر می توان اسم برد که حتما شایسته تر از اقای محسنی هستند و امیدوارم که اقای فرماندار در این مورد تجدید نظر نمایند چون این انتصاب چنین القا می کند که :

الف : اقای فرماندار تحت فشار بوده است ، چنین برداشت میشود که این گروه سه نفره فرماندار را تحت فشار قرار داده اند تا سهم بگیرند و فرماندار ناچارا بوی سهم داده است والبته می توان گفت که فرماندار محترم پی به سطحی نگری و ظاهر سازی این آقایان برده و با این حکم تشریفاتی این مدعیان پر هیاهو و توخالی را آرام کرده و به عبارتی سرجای خودشان نشانده است و با تدبیر خاصی خواسته به مردم نشان بدهد که دیدید اینان شیفته مقامند نه خدمت !

البته تحلیل دیگر این است که انتصاب آقای محسنی به مشاور امور اجتماعی ، بیانگر افق دید محدود به اصطلاح لیدرهای اصلاحات است که به دلیل محدودیت فکری و عدم آینده نگری و صرفا به دنبال منافع شخصی بود به این حکم که تجدید حکم آقای نجاری فرماندار دولت اصولگرای قبلی است ، قانع شده و با تن دادن به این انتصاب دایره بسته سه نفره خود را بسته تر کرده و اعضای فعال ستاد را -که به احترام صرفا ریش سفیدی و تمکن مالی و نه توانایی مدیریت و داشتن دانش و علم کافی، ایشان را به ریاست ستاد انتخاب کرده بودند- را به یک حکم تشریفاتی فروخته و تن به یک معامله بسیار ناشیانه و بی تدبیر زده است.

ج- ولی از طرف دیگر نمی توان این مسئله را کتمان کرد که انتخاب ایشان به مشاوره امور اجتماعی ، بازتابهای بسیار منفی در نزد آگاهان به علوم اجتماعی و اعضای ستاد و اصلاح طلبان دلسوز داشته و با تدبیری که نزد آقای مستفید سراغ داریم ، امیدواریم برای تقویت تیم مشاوره ای خود ، از افراد ذی صلاح در این رشته استفاده کرده و پیشنهاد می کنیم آقای محسنی که در زمینه ادوات کشاورزی سر رشته دارند ، را به مشاوره امور کشاورزی منتصب نمایند.

در پایان برای همه عزیزان بومی و غیر بومی ارزوی موفقیت دارم و امیدوارم هرکسی که مسئول است فارغ از جغرافیایی کوچی بنام هشترود به جغرافیایی بزرگتر بنام ایران بیاندیشند وبا این فکر و انگیزه که تعالی هر شهری ولو کوچک در درون این گربه زیبای اسیا یعنی سربلندی و سرافرازی بیشتر ایران اسلامی

تردید نکنید بومی بودن نیروهای شاغل خوب است و اولویت دارد و حتماً در صورت وجود افراد واجد شرایط عقلا انتخاب فرد بومی صحیح تر از فردی است که هیچ شناختی از منطقه ندارد، اما نباید انقدر پیش برویم که این امر تبدیل به مسئله ای شود که غیر بومیان را از انگیزه بیاندازد و تعلق خاطر را از انها بگیرد .

به امید روزیکه فراتر از اینگونه بحثهای ناسیونالیستی که بیشتر شبیه نژاد پرستی است تا شایسته سالاری ، دست به دست هم دهیم به مهر و ایران خویش را کنیم آباد .




تغییر در بدنه فرمانداری هشترود

دسته بندی :


شنبه 4خرداد معارفه بخشداران مرکزی و نظر کهریزی هشترود صورت گرفت و دونفر از ستادیون دولت تدبیر و امید از شهرهای همجوار بخشدار مرکزی و بخشدار نظرکهریزی هشترود شدند

اقای محمودیان بخشدار سابق مرکزی هشترود هم شد سرپرست معاونت فرمانداری هشترود

برای اقای نوری و محمودیان ارزوی موفقیت دارم و از زحماتشان برای خدمت رسانی در این سالهای حضورشان تقدیر و تشکر می کنم و به بخشداران جدید هم تبریک می گویم و امیدوارم که در انجام امورات محوله موفق و سر بلند و پیروز باشند

در این جلسه اقای شیری با انتقاد از سو استفاده سه نفر از نام همراهان تدبیر و امید اضافه کرد در سطح استان بیشترین آرا به رئیس جمهور متعلق به شهرستان هشترود بود اما از نیروهای مستعد و جوان آن استفاده نشده و انتظار میرود از نیروهای  ستادی بومی هشترود نیز در پست های مهم استفاده شود. وی گفت برخی از افراد نیز باید بدانند بعد از انتخابات دیگر ستاد مفهومی ندارد و نباید این افراد در عزل و نصب ها دخالت کنند مگر فقط این سه نفر  در هشترود به دولت دکتر روحانی رای داده اند هشترود امروز به اتحاد نیاز دارد.




حضور خودوساز خارجی مدیریت نشود تبدیل به مونتاژکار محصولات خارجی خواهیم شد/باید قیمت خودرو با تلاش دا

دسته بندی :


حضور خودوساز خارجی مدیریت نشود تبدیل به مونتاژکار محصولات خارجی خواهیم شد/باید قیمت خودرو با تلاش داخلی پایین بیاید عضو کمیسیون اقتصادی مجلیس خاطر نشان کرد: اگر حضور خودروسازان خارجی معطوف به این باشد که قطعات تولید در کشورهای خودشان را در ایران مونتاژکنند، وابستگی ایران به غرب بیشتر خواهد شد، که به نفع مصرف کننده نخواهد بود، اما طراحان داخلی با فعالیت خود و ارتقاء کیفیت خودروهای ساخت داخل و قیمت رقابتی می توانند جلوی چنین اتقاقی را بگیرند.

به گزارش دنیای خودرو به نقل از سایت بی باک، شرکت خودروسازی پژو که بیشترین آسیبهارا از تحریم علیه ایران دیده است خود را برای ورود مجدد به بازار پر مصرف ایران آماده میکند، ذوق زدگان این مسئله را یکی ازدستاورد های مذاکرات ژنو بر شمردند درحالی که این اتفاق رجوع مجدد به صنعت مونتاژ و انحصارگری پژو در ایران خواهد بود.

اگر ورود خودرو سازان خارجی به ایران مدیریت نشود آسیب ها این دستاورد بیشتراز منافعش خواهد بود زیرا با توجه با آنچه در گذشته مشاهده شده خودرو سازان خارجی ایران را محلی برای مونتاژ محصولات خود می خواهند و کمترین تمایلی برای در اختیار قرر دادن دانش خودرو سازی به ایران دارند.

میزان خسارت پژو در پی قطع روابط با ایران خودرو در فوریه ۲۰۱۲ در پی فشار جنرال موتورز، شریک امریکایی‌اش چهار میلیارد یورو تخمین زده شده است،آمار رسمی نشان می‌دهد که تحریم‌های ضد ایرانی موجب بی کاری ۱۰۰ هزار کارگر و تضعیف تولید این دو شرکت بزرگ فرانسوی شده است، مطمئنا اگر مدیریت صحیح صورت نگیرد تمام تلاش خودرو سازی رنو بازگشت به همان رویه مونتاز در ایران خواهد بود.

غلامحسین شیری عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در گفتگو با بی باک اظهار داشت: باید ورود خودروسازان خارجی مدیریت شود، زیرا نمی توان بازارهای داخلی را به روی سرمایه گذران خارجی بست، ایران از ورود همه سرمایه گذاران خارجی به کشور استقبال می کند، منتهی با وضع مقررات در داخل برای استفاده و مطلوب از این فرصت و رعایت قاعده بازی از سوی کشورهای خارجی این اتفاق میسر می شود.

وی بیان داشت: خودرو سازان داخلی هم باید بجنبند و بدانند که بازار های جهانی در حال رقابتی شدن است اولا به جای مونتاژ سعی کنند از این فرصت برای به دست آوردن دانش فنی و به روز استفاده کنند، متاسفانه برخی قطعات خودروهای ساخت داخل و ملی با وجود اینکه این خودروها در زمان تحریم ها ساخته شد وارداتی بوده است.

نماینده مردم هشترود تصریح کرد: نباید حضور خودرو سازان خارجی به صورت افسار گسیخته باشد باید این حضور مهار شده و هدفمند باشد، اگر کشورهای خارجی مقررات را رعایت کنند ایران هم می تواند از این فرصت استفاده کند و درصدد خودکفایی صنعت خودرو قدم بردارد باید قیمت خودرو با تلاش داخلی پایین بیاید.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلیس خاطر نشان کرد: حضور خودرو ساز خارجی در بازار ایران یک تلنگری تواند به خودرو ساز داخلی بزند این است که باعث ارتقاع سطح کیفی خودرو و رعایت استاندارهای جهانی مخصوصا در بخش کاهش مصرف سوخت باشد، که در این صورت می توان یک جریان اقتصادی را شروع کرد و حتی می توان به صادرات حدرو هم رسید.

شیری در پاسخ به این سوال که فضای رقابتی بین خودرو ساز داخلی و خارجی چگونه می تواند به نفع مصرف کننده داخلی باشد؟گفت:اگر حضور خودروسازان خارجی معطوف به این باشد که قطعات تولید در کشورهای خودشان را در ایران مونتاژکنند، وابستگی ایران به غرب بیشتر خواهد شد، که به نفع مصرف کننده نخواهد بود، اما طراحان داخلی با فعالیت خود و ارتقاء کیفیت خودروهای ساخت داخل و قیمت رقابتی می توانند جلوی چنین اتقاقی را بگیرند.

وی تاکید کرد: باید این نکته را مورد توجه قرار داد که یا نباید وارد میدان شویم اما اگر وارد شدیم نباید از آن خارج شویم، حضور خودرو سازان خارجی را می توان به فرصت تبدیل کرد و استفاده احسن را برد با اخذ دانش فنی در غیر اینصورت بازنده خواهیم بود، اگر با حضور خودرو سازان خارجی تبدیل به مصرف کننده شویم صنعت خودرو شکننده تر خواهد شد زیرا آنها هر زمان که اراده کنند باز هم تحریم خواهیم شد.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در ادامه افزود: حضور خودرو ساز خارجی اگر همراه با تولید کیفی بهتر قطعات خودرو و افزایش تولید داخلی باشد امید به کاهش قیمت خودرو وجو دارد، زیرا این عرضه و تقاضا است که قیمت نهایی خودرو در بازار را تعیین می کند.

وی در پایان بیان داشت: زمانی که آقای نعمت زاده به عنوان وزیرصنعت به مجلس معرفی شد در رایزنی ها قبل از رای اعتماد به مسئولین صنعت و معدن و تجارت اعلام کردم وی یک فرد مسن و با تجربه است اما این ها باید در رویکردها مدیرتی فنی به جوان گرایی روی بیاورند، تا دانش بومی شود در کناراجازه ورود سرمایه گذاران خارجی باید از متخصصان داخلی بهره برد تا نتیجه مطلوب را گرفت در غیر اینصورت صنعت در ایران به محلی برای سود آوری خارجی ها تبدیل خواهد شد.




از ماجرای «بیجه» تا مرگ تلخ «نگین و نگار»؛ لاپوشانی تا کی؟!

دسته بندی :


عصرایران؛ فرشته هاشمی- اخبار تلخی که گریه را از شیارهای چهره عبور می‌‌دهند، زیادند؛ مثل دختر بچه شش ساله بوشهری که بدنش با فندک مرد معتاد سوزانده و دو چشمش کور شد...
مثل عرشیای چهار ماهه محله «لب‌خط» که در مصرف ناخواسته و استنشاق دود مواد مخدر پدر و مادر در زیر سقف، اوردوز کرده و قلبش از تپش ایستاد...
مثل پدری که همین روزها نگین و نگار 7 و 12 ساله‌اش را به دار آویخت و گریان و پشیمان خود را هم کشت و ای کاش یکی از درختان بلند آن باغ متروکه می‌گفت چه رنجی آنچنان به این مرد هجوم آورد که وقتی تمامی باغ گریه می‌کرد، دخترکانش را بین آسمان و زمین معلق کرد؟...

فرشته هاشمی

حرارت این حوادث آن قدر بالاست که قلب انسان آتش می‌گیرد و ذوب می‌شود؛ اما این درد وقتی سنگین‌تر می‌شود که در اغلب این اخبار، درست زمانی که ذهنت تندتند برای فهم درست ماجرا عرق می‌ریزد ، آب سرد یک عبارت کلیشه‌ای آزاردهنده را روی مغزت می‌پاشند و به ته همه این حوادث می‌چسبانند که «حادثه ناخوشایندی است و اعلام جزئیات بیشتر آن سودی برای مردم ندارد!»

این جاست که یک چشمت از مرگ تلخ مردی در قامت پدر و دو دختر بی‌‌دفاعش، خیس و یک چشمت بهت‌زده در عمق این عبارتی است که همیشه دلت را بدجور می‌شکافد. نه از آن جهت که آنها اطلاع دارند و ما بی‌اطلاع‌ خواهیم ماند؛ بلکه از آن رو که مثل همیشه، مردم را نامحرم می‌پندارند؛ گویی فرقی می‌کند مردی که در شهرضای اصفهان خود و فرزندانش را به دار آویخت جزء کدام گروهی است که محور نگرانی‌های خود مسوولان شده‌اند وقتی شش میلیون نفر درگیر اعتیادند، روزانه 8 جوان معتاد در کشور می‌میرند و یک میلیون و 400 هزار فرزند فقط به خاطر اعتیاد در خانواده‌های پرخطر زندگی می‌کنند و این وضعیت آن قدر خطرناک شده که بیم وزیر کشور را صراحتا برانگیخته است...
وقتی 155 هزار خانواده در سال گذشته از هم پاشیده است ...
وقتی طبق آمار و تحقیقات متاهل‌ها از مجردها افسرده‌ترند ...
وقتی توسعه روستایی را فراموش کرده‌ایم و بی‌محل نرخ رشد مهاجرت شده‌ایم...
وقتی کودکان کار آن قدر حضورشان در خیابان عادی و رسمی می‌شود که سخن از بیمه سلامت آنها می‌گوییم...
وقتی در یک سال 120 هزار سقط جنین غیرقانونی در کشور اتفاق می‌افتد و ما فقط آمار می‌دهیم...
وفتی معتادان علت 30 درصد کودک‌آزاری‌ها و بلکه بیشتر می‌شوند...
وقتی بیکاری مساوی است با اعتیاد و طلاق و خودکشی و دیگرکشی...
دانستن این که چرا آن مرد دخترانش را به دار آویخت و قبل از آن گفت که با همسرش اختلاف داشته و از زندگی خسته است، خودکشی کرده، خیلی سخت نیست که حالا اعلام جزئیات آن به گفته مقام انتظامی استان اصفهان سودی برای مردم داشته باشد یا نداشته باشد.
بگذارید ما مردم اگر تنها بضاعتمان همدردی است، از درد این حادثه بی‌خواب شویم. عموم را با چوب کلیشه‌‌های سنتی بی‌فایده‌ی خود که از عصر چرخش سریع اطلاعات جا مانده‌اند، نرانید تا خبر «ساخت کافه‌ سگ‌ها در کره جنوبی» ، «کوچک‌ترین سگ دنیا گینسی شد»، « مرگ پشمالوترین گوسفند نیوزلند»، نه روی صفحه مطبوعات زرد که روی صفحه خبرگزاری معتبر کشور کلیک روی کلیک نخورد و نشود پربیننده‌ترین خبر حادثه ماه !
بگذارید یک رسانه ظاهرا بزرگ به جای آن که دنبال آرایشگر «علیرضا حقیقی» باشد و او را به خاطر چند تار موی روغن زده کشف کند، به این بیندیشد که «علیرضا حقیقی» چرا بعد از جام جهانی به دیدار کودکان سرطانی رفت؟
البته پلیس که وظیفه‌اش رسیدگی به حوادث است، قطره‌ای است از صدها نهاد و مسوولی که هنوز معتقدند «دلیلی برای همراه کردن مردم در هر موضوعی نیست وقتی ما خودمان به کارمان واردیم» ؛ مردمی که داخلشان هم جامعه‌شناس هست و هم جرم‌شناس، هم وکیل است و هم بصیر ؛ هم مددکار هست و هم همدرد و مردمان پایتخش یتیم‌نوازترین هستند.
شما را چند سال به دورترها ببریم، دست از سر این کلیشه‌ها برمی‌دارید و مردم را در تمام حوادث و اتفاقات محرم می‌دانید؟ «بیجه» یادتان هست؟ همانی که در و دیوار محله قربانیان او نوشتند این کوچه آدمخوار دارد؛ او پنهانی تجاوز می‌کرد به طعمه‌هایش و مادران در غم پسران خردسال، موی از سر می‌کندند و پلیس نگران اطلاع‌رسانی به مردم و ترس از فرار او بود!
فرقی نمی‌کند امروز حادثه، «بیجه» باشد یا «مردی که دو دخترش را به دار آویخت و خودکشی کرد». اطلاع‌رسانی از در و دیوار گذشته و به آنی در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شود، پس به جای آن که سود و زیان اطلا‌ع‌رسانی درست خود را برای تحلیل وضعیت اجتماعی جامعه ، هی سبک و سنگین کنید و پرده ضخیمی بر ماجرایی بسیار تلخ و غمبار بکشید، بگذارید سخنی عالمانه و دردمندانه مسوولی را به خود آورد و بر خاک آن مرد حاضر شود و اصل قصه را بخواند برای خود که محرم‌ترین خویش است. آرامش روانی جامعه با شنیدن علت خودکشی این مرد نادم و پشیمان از به دار آویختن فرزندانش بر هم نمی‌خورد؛ شما را به سجده‌های رمضانی‌تان قسم بگذارید این دغدغه‌ها نمیرند و چراغ اطلاع‌رسانی شفاف روشن بماند تا با درکی هوشمندانه از خوب و بد وضعیت موجود جامعه همه با هم کاری کنیم کاری کنیم که شاهد کور شدن چشم کودکان بی‌دفاع و مرگ به ناحق دخترکان خردسال به دست پدران خسته و البته نادم نباشیم.

سخن مدیر وبلاگ:

امیدوارم مسئولان مربوطه هشترود هم این مقاله رابخوانند بخصوص عزیزان در نیروی انتظامی و دادگستری ، دادستان محترم و متوجه باشند که مردم هم حق دارند نگران جامعه و امنیت روانی ان باشند حتما شفافیت در اقدام علیه اینگونه جنایات ، ارامش روانی و امنیت اخلاقی را به جامعه نگران در خصوص مسائل اخیر برخواهد گرداند ./.




اقای شیری و برنامه هایش ( چقدر به برنامه های خود عمل نموده است )

دسته بندی :


دو سال و نیم پیش در زمان تبلیغات انتخاباتی ، ستاد انتخاباتی اقای شیری برنامه ای منتشر نمود و مدعی شد که در صورت پیروزی اقای شیری این برنامه ها را بعنوان کلید اولیه توسعه هشترود در قامت یک نماینده پیگیری خواهد کرد (منظورشان این بود که با نظارت بر مدیریت ادارات بعنوان نماینده قوه مجریه و تعامل با فرمانداری بعنوان نماینده عالی قوه مجریه و با استفاده از حق قانوگذاری و ارائه طرح در مجلس این برنامه ها را مدیریت خواهد نمود و معتقد بودند که برای 4سال اول بایست برنامه ها طوری تنظیم شوند که زیر ساختها و بستر سازی فراهم شود تا در ادوار بعدی با استفاده از موقعیتهای فراهم شده به برنامه های دیگری اقدام شود )

این برنامه و خیلی از رفتارهای شخصیتی ایشان باعث شد که من پیام رنجبر موسوی به ایشان رای داده و بعنوان یک هوادار از ایشان دفاع نمایم ، تقریبا دوسال و 40 روز از زمانی که اقای شیری بعنوان نماینده هشترود وارد مجلس شده و بر صندلی سبزتکیه داده است می گذرد ،

امروز من بعنوان یک هوادار از خود می پرسم ایا درست رای داده ام ؟

ایا انتخابم درست بوده ؟

ایا اقای شیری به وعده هایی که داده است درست عمل نموده یا نه ؟

پس تنها راه سنجش اینکه من و ما درست انتخاب کرده ایم این است که بنشینیم و تعهداتی که اقای شیری کتبا داده است (برنامه هایش ) را با اقدامات پیش روی تطبیق دهیم و ببینیم که اقای شیری در این دوسال و چند روز توانسته حداقل 50درصد تعهداتش را به ثمر برساند یا نه ؟

اگر جواب مثبت بود که وظیفه داریم همچنان از ایشان حمایت کنیم تا مابقی برنامه هایش را نیز تحقق بخشد و اگر جواب منفی بود باید به ایشان هشدار دهیم که تنها دوسال برای تحقق بیش از 70درصد تعهداتتان وقت هست و اگر به تعهداتتان عمل نکنید ما مجبور به انتخابی دیگر خواهیم بود !!!!! چرا که انتخاب ما نه انتخاب بین بد و بدتر ، بلکه انتخابی هدفمند بود بخاطر اینکه تنها کاندیدای با برنامه شهرستان در انتخابات سال 90 بود و در اصل مردم هشترود کاملا اگاهانه به برنامه هایی رای دادند که احساس می کردند با مدیریت اقای شیری کلید توسعه هشترود خواهد بود . 

برای همین من حدود 40روز است که سعی کرده ام با صحبت با برخی روسا و مسئولین از ریز کارکرد اقای شیری در حوزه های برنامه هایش اطلاعاتی اندک اما مکفی بدست اورم .

بد ندیدم که تلاش 40روزه خود را با شما در میان بگذارم لذا ابتدا برنامه های ایشان را منتشر می کنم و سپس اطلاعاتم از عملکردش را که جمع اوری نموده ام را در مقابل هر بند می گذارم و سپس با ترازوی عقل به سنجش می نشینیم (تاکید می کنم این امار غیر رسمی است اما مشهود است و هر انچه در این مطلب امده است براوردهای شخصی بنده است و به هیچ کس و مقامی منتسب نمی باشد  )

برنامه های انتخاباتی اقای شیری اینجا بخوانید

اما یافته های من که بصورت فصل و بند بند در مقابل شماره هایش می گذارم و از تکرار اصل بند برنامه بدلیل اطاله کلام خودداری می کنم . در ضمن عمل به یک وعده به ان معنی نیست که ان امر استمرار ندارد بلکه به ان معنی است که اقدامات برای تقویت ان نیز در ادامه نیز انجام خواهد یافت برای مقایسه می توانید برنامه را با بندهای من نطبیق دهید و البته تا انجائی که میدانم حتما اقای شیری هم در زمان مقتضی گزارشی مبسوط از عملکرد خود را که حتما مبتنی بر امار رسمی خواهد بود را منتشر خواهند نمود لذا تاکید می کنم که اماری که من ارائه داده ام غیر رسمی است و منبع رسمی تلقی نمی شود ./.

فصل اول

فرهنگ و هنر اسلامی

1- در رابطه با این بند دیدار با خانواده های شهدا و ایثارگران و ... در دستورکار ماهانه ایشان قرار گرفته است ، تسهیل امورات مربوط به این عزیزان و حمایت از خانواده های شهدا مثل بازگشت به کار برخی افراد که از خانواده شهدا بودند و از کار معلق شده بودند و.... و نهایتا کمک به حضور پیکر سه شهید گمنام در منطقه برای درک معنویت بیشتر از حضور این سه لاله سرخ و اشاعه فرهنگ ایثار و شهادت

2-در این راستا موسسه خانه فرهنگ ولایت برای کارهای فرهنگی اسلامی تاسیس شده ، ولی فرهنگسرا و خانه هنرمندان چون در حوزه شورای شهر است و شورا دچار کمبود اعتبار هست لذا نیازمند زمان و اعتبار است

3-این امر با شناسائی هنرمندان و معرفی انها از طریق رسانه ای در حال جریان است و حضور استاد شحات و دیگر قاریان برجسته قرانی در منطقه در راستای همین امر است که خوب این روند هنوز هم ادامه دارد

4- این بند می تواند در قالب موزه هم قرار گیرد که مجوز ان اخذ شده و در حال طی مراحل اداری و قانونی خود است

5-در این رابطه کلاسهای اموزش مهارتهای زندگی از سوی اداره زیربط در محلات انجام میگیرد و عقد تفاهم نامه با دادگستری جهت مشاوره قبل از طلاق برای پیشگیری و مراکز مشاوره قبل از ازدواج تشکیل شده است

6-افزایش هئیتهای قرانی و تقویت دارالقران با تامین مسکن مناسب و شایسته و عضویت نماینده در فراکسیون عترت و قران مجلس

ورزش و جوانان

1-کسب رتبه اول ورزش همگانی توسط اداره ورزش هشترود موید تحقق این بند است و اخیرا نیز مدیریت ورزش و جوانان هشترود بدلیل کسب رتبه اول مورد تقدیر مدیرکل استان قرار گرفته است

2-بررسی تقاضاهای بخش خصوصی و تلاش برای جلب سرمایه گذار صورت گرفته و البته خوب با توجه به وضع فعلی ورزش کشور که از تامین حقوق مربی تیم ملی عاجز است نیازمند زمان و اعتبار می باشد

3-در این راستا بر اساس اطلاعات من دوره های استعداد یابی در رشته های مختلف صورت می گیرد و همین ها در اصل زمینه جهت دهی و تربیت قهرمان برای توسعه ورزش قهرمانی می باشد

4-در این راستا هئیتهای ورزش تقویت شده اند اما لازم است اقداماتی جهت تشکیل کانونهایی جدا از هئیتها انجام گیرد

5-خوب در این راستا کسب مدال ها و مقامهای متعدد ورزشکاران هشترودی در استان نشان از حمایت دارد

6- در این خصوص اخیرا مربیانی برای تکیمل یا ارتقا دوره خود اعزام شده است و یک نفر هم برای مربیگری بین المللی شناسائی و حمایت شده است

7- دوازده (12) مربی بانو جهت تکمیل و ارتقا دوره مربیگری خود اعزام شده اند و طبیعی است با تکمیل این دوره انها توسعه ورزش بانوان را رقم خواهند زد و البته سالنی نیز برای بانوان تخصیص شده است

8-این تیم با نام ارد هشترود در لیگ استانی فعالیت می کند که اخیرا نماینده از نزدیک یک دیدار انرا تماشا و با مدیر تیم صحبتهایی در خصوص مشکلات و حمایت انجام شد

9-این امر از طریق باشگاه گسترش فولاد محقق شده است البته لازم است که رایزنی برای حضور این اکادمی در منطقه صورت پذیرد

10-بر اساس اطلاعات من این امر نیازمند زمان بیشتری است چون یک مسئله بین المللی شده است

11-جذب نیرو فعلا از طریق دولت منتفی اعلام شده است و نمی شود غیر قانونی عمل نمود

12-نیازمند زمان و اعتبار می باشد چون مشکلات مالی ورزش ایران به هشترود هم تسری یافته است

13- سالنی درنطرکهریزی تکمیل شده و البته زمینهای ورزشی برخی روستاها ترمیم و وسایل ورزشی در بین روستائیان تقسیم میشود که به نظر من کافی نیست اما نیازمند زمان و منابع مالی هست

14-در این راستا مدارس فوتبال و غیره فعالیت می نمایند

15- در این خصوص اخیرا دو جوان هشترودی به عنوان جوان برتر استان معرفی شده اند که البته باید ادامه دار باشد و به این یک موقعیت بسنده نشود طبیعتا زمانبر است

فصل دو م

اموزش عالی

1-افزایش رشته های مهارتی و عملی در دانشگاهها و البته جلوگیری از نابودی دانشگاه ازاد که عملا رو به تعطیلی وموت بود

2-اصلاح ساختار اساتید گیری در دانشگاهها و اجازه حضور به جوانان با سواد و بومی

3-نیازمند زمان و اعتبار دولتی است

4- تلاش برای راه اندازی دانشگاه علمی کاربردی در هشترود فعلا میسر شده و دانشگاه ملی هم نیازمند زمان و اعتبار است

5-حمایت از نخبگان  بستر سازی جهت شرکت با قدرت در جشنواره فن اوری استان

6-در حال اقدام است اما تکمیل فرایند نیازمند زمان و اعتبار است

اموز ش و پرورش

1و3 -حضور مدیران بومی متخصص و شایسته در راس امورات این اداره

2-نیازمند ردیف دولتی و منابع ملی و دستور دولت

4- نیازمند زمان و اعتبار

5- انجمن اسلامی معلمان که نیازمند زمان و اعتبار برای تقویت میباشد

6نیازمند زمان و اعتبار

7-نیازمند زمان و اعتبار

8-حضور تمامی موسسات اموزشی در هشترود و برقراری کلاسهای اموزشی هرچند نیازمند بالا بردن کیفیت می باشد که زمانبر است

9-نیازمند زمان و اعتبار

10-نیازمند زمان و اعتبار است

11-اقداماتی در سطح دیدار منظم با خانواد ه ها برگزاری کلاسهای اموزشی و ... که نیازمند زمان برای نهادینه شدن کامل بعنوان یک رابطه موثر و ضروری است

12-نیازمند زمان و منابع

13-تقریبا ارامشی خوب در تمامی مدارس حکمفرماست و اغلب مدارس مشکلات مالی را بدست مدیران توانمند و بومی خود حل نموده اند

14-نیازمند زمان و اعتبار

15-هشترود بیش از 4مهد کودک و 20مهد روستاست که همچنان در حال افزایش است

16-عدم دخالت در تصمیم گیریهای مدیریت اداره کاملا مشهود است و حضور برخی چهره های مخالف ثابت کننده این ادعاست

17و18-نیازمند زمان و اعتبار

فصل سوم

برنامه های رفاه اجتماعی

1-اصلاح ساختار وضعیت زنان بی سرپرست ، تشکیل جمعیت همیار زنان بی سرپرست با تاسیس کارگاهی اشتغال برای این بانوان و بیمه نمودن تقریبا صد درصدی زنان سرپرست خانوار

2-توسعه و تقویت و ایجاد موسسات جدید

3-در بهزیستی تشکیل شده و در حال سازماندهی است

4-دفتر بیماریهای خاص در هشترود در سال گذشته افتتاح  و به کمک بیماران خاص شتافته است

5-این دوره ها بصورت منظم در حال برگزاری است

6-ایجاد و تاسیس دو کمپ ترک اعتیاد و طی مراحل اداری مرکز ترک اعتیاد سرپایی

فعالیتهای انجمن های مختلف در این زمینه

بهداشت و درمان

1-بیمارستان چاراویماق تکمیل و تجهیز و بزودی به بهره برداری میرسد نیازمند زمان و اعتبار است

2-در حال ساماندهی از سوی دولت در پی حمایت نمایندگان از لوایح دولت ، در این راستا نماینده هشترود در دو مورد تذکر کتبی و شفاهی خود را اعلام نموده است

3-اب شرب منطقه در پی تجهیز تصفیه خانه هشترود به سیستم نانوئی کیفیتش اصلاح شده اما باز تلاش میشود از سد کلقان اب شرب تامین شود که نیازمند زمان و اعتبار می باشد

4-راه اندازی بخشهای سونوگرافی و فیزیوتراپی خصوصی در شهر هشترود

5-این بند در هشترود بیش از 80درصد حل شده و در چاراویماق نیز با بهره برداری از بیمارستان محقق میگردد نیازمند زمان

6-حمایت از لایحه درمانی دولت و کاهش هزینه ها

7-افزایش کمی  کیفی بیمارستان هشترود حضور پزشکان متخصص در هشترود و راه اندازی بخشهای ای سی یو و ... و تجهیز به یکدستگاه رادیولوژی جدید که نیازمند زمان و اعتبار هست و صد البته اخذ مجوز تاسیس درمانگاه تامین اجتماعی در هشترود در راستای حمایت از اقشار متوسط و کم درامد و توسعه محیطهای ورزشی

فصل چهارم

نظام اداری و مهندسی مدیریت

1-نظارت مستمر بر ادارت و اخذ گزارش عملکرد

2-نیازمند زمان و اعتبار

3و4-بومی گرائی با اولویت تخصص و تجربه و حفظ مدیران شایسته و توانمند

5-در بند یک ذکر شد

6-راه اندازی سات اینترنتی نماینده شهرستان که کاملا بروز و با داشتن یک ایمیل مخصوص جهت برقرار رابطه مستقیم

7-ایجاد شعبات اداراتی مثل میراث فرهنگی که در هشترود شعبه نداشت

8و9-نیازمند زمان و اعتبار و ارائه طرح و لایحه

فصل پنجم

 اشتغال و صنعت

1- تدوین برنامه ها دقیقا از این صورت انجام گرفته و ادامه روند طبیعتا نیازمند زمان و اعتبار می باشد

2-برگزاری جشنواره ملی گندم و نان بعد از ماه رمضان در راستای معرفی پتانسیلهای منطقه است و برگزاری همایش در وزارت کشور که معرف خوبی برای هشترود شد

3و4-نیازمند زمان و اعتبار و ارائه طرح و لوایح

5و6-بستر سازی برای تاسیس  واحدهای تولید مثل پالایشگاه قیر و ایزوگام و پروفیل و ....

7-حضور صنایع مادر مثل فولاد در منطقه با رایزنی و حمایت از سرمایه گذاران

8-اقدامات اولیه جهت تبدیل هشترود به مطنقه ویزه اقتصادی صورت گرفته که نیازمند زمان برای کامل شدن می باشد

9- نیازمند زمان و اعتبار برای تکمیل

10و11- برای اولین بار انجمن صنفی کارگران از سوی اداره کار انتخاب شد

بخش کشاورزی

1-حل اولیه مشکل برق پایاب سد سهند و کمبود برق که نیازمند زمان و اعتبار است

2-در دست اقدام و نیازمند زمان

3-اغاز مطالعات بخش خصوصی جهت تاسیس مزارع کشت و صنعت در منطقه

4-افزایش سهمیه ادوات و تراکتور منطقه و ایجاد سالنهای بوجاری بذر در منطقه

5و6-نیازمند زمان و اعتبار

7-در این راستا طرحی از سوی نمایندگان که اقای شیری هم در بین طراحان قرار داشته به مجلس ارائه شده و کلیاتش با تلاش فراکسیون توسعه روستایی به ریاست اقای شیری تصویب و تصویب جزئیات نیازمند زمان و اعتبار است

8-افزایش قیمت خرید تضمینی گندم با تلاش فراکسیون توسعه روستائی و عشایر و فراکسیون های مرتبط دیگر

9-دیدار مدیرعامل بانک کشاورزی از مطنقه در همین راستا و نیازمند زمان و اعتبارات بیشتر می باشد

10- اصلاح ساختار پخش کود و بذور اصلاحی در منطقه

11-در قالب شرکتهای کشت و صنعت در دست مطالعه است

معدن

1 -با عنایت به اینکه نماینده هشترود بازرس مس سونگون است گروههای مطالعاتی برای شناسائی بهترین معدن از 28معدن مس منطقه جهت فراوری و استخراج در حال اقدام هستند نیازمند زمان و اعتبار

2-بستر سازی و رایزینی صورت گرفته و معدن طلایی در روستاهای نظرکهریزی فعال شده است

3-اقداماتی برای تشکیل و برند سازی صنایع دستی منطقه صورت گرفته است و نیازمند زمان و اعتبار است

4- تکمیل نقریبا نهایی زیرساختها و مطالعات سرمایه گذاران برای حضور وسرمایه گذاری

تجارت

1- تقویت اتحادیه ها

2-نیازمند زمان و اعتبار

3-نیازمند زمان و اعتبار

گردشگری

1-اخذ مجوز گردشگری منطقه سد سهند و قلطعه ضحاک توسط بخش خصوصی

2و3 -نیازمند زمان و اعتبار است

4و5-نیازمند زمان و اعتبار است مراحل اولیه صورت گرفته است

6- مجوز ان اخذ و اقدامات بعدی نیازمند زمان و اعتبار است

فصل شش

مدیریت توسعه مراکز شهری

1-برقراری وحدت بین مسئولین رده بالای شهرستان فرماندار و امام جمعه و نماینده بسیار صمیمی و با تعامل با هم تلاش می کنند

2-در دست مطالعه و تدوین سند چشم انداز توسعه هشترود

3- نیازمند زمان و اعتبار بخاطر اینکه نیاز به زمان بیشتری دارد و بسرعت محقق نمی گردد

4- کمک به جذب اعتبار از نهادهای بالادستی  که نمونه ان اخذ یک میلیارد تومان کمک برای شهرداری و شورای قبلی از سوی استانداری بود

5- بوستان شهدا در همین راستا و به برکت حضور سه شهید گمنام  طراحی شده است

6-کمک به احداث 4میدان ورودی در 4نقطه ورودی شهر که برخی شروع و مابقی نیازمند اعتبار و زمان است

7-نیازمند زمان و اعتبار و هماهنگی بیشتر با شورای شهر است

8-فاضلاب مدرن شهری هشترودب ا اعتباری بالغ بر دو میلیارد تومان در حال اجراست و نیازمند زمان و جذب اعتبار بیشتر می باشد

9-حل مشکل کمبود برق در شهرستان با رایزی با وزیر محترم نیرو و حضور مقام عالی وزارت در منطقه و دستور به تامین کمبود های برق منطقه

عمران روستائی

1- در حال اقدام نیازمند زمان و اعتبار

2-از طریق بنیاد اقدام میشود و نیازمند زمان و اعتبار است

3-جلب مشارکت روستائیان عزیز بخصوص سرمایه داران در مرکز برای بهسازی هادی روستاها که نمونه ان در روستای اتش بیگ صورت گرفته است نیازمند زمان و اعتبار است

4-گازرسانی به بیش از 80روستا در طی دوسال و عملیات اجرائی گازرسانی به حدود سی روستا در سال اخیر و طرح تکمیل گاز روستاهای بالای بیست خانوار که نیازمند زمان و اعتبار است

5-در حوزه راه روستائی بیش از 60کیلومتر اسفالت راهر وستائی و بهسازی راه روستائی بیش از 25 روستا و گلنگ زنی احداث راه مناسب برای چندین روستا  که نیازمند زمان و اعتبار است

6و7و8و9- نیازمند زمان و اعتبار است

10 افزایش و اصلاح معابر و خیابانها که نیازمند زمان و اعتبار است

حمل و نقل و ترابری

1 -اتحادیه تاکسیرانی تقویت شده و اتحادیه های باربری فعال تر شده اند اما برای انچه که مد نظر است نیازمند زمان و اعتبار است وبا منطقه ویژه شدن هشترود بهتر خواهد شد

2- طرح منطقه ویژه اقتصادی شدن هشترود در راستای همین بوده و نیازمند زمان و اعتبار است

3و4- نیازمند اعتبار و زمان

ارتباطات و فن آوری های نوین

1-گسترش فیبر نوری و زمینه سازی برای اعطای ای دی اس ال به روستاهایی دارای سیستم مناسب

2-نیازمند زمان و اعتبار

3- پرتال شهری هشترود راه اندازی شد (جدید ) اینجا ببینید

4- تجیهیز گیرنده تلویزیونی هشترود چاراویماق به گیرنده دیجیتال

زیر ساختها

1- مجوز اخذ نشده و عملیاتی شدن یازمند زمان و اعتبار

2- در حال انجام میباشد و نیازمند زمان و اعتبار

3-رمپ عزیزکندی اصلاح شده و رمپ اصلی بعد از ازاد راه هشترود مراغه تکمیل میشود نیازمند زمان و اعتبار

4-ازاد راه هشترود مراغه از روستای بیات به تصویب رسید و بزودی عملیاتی میشود

5و6و7- نیازمند زمان و اعتبار

اگر بخواهیم به نماینده بعنوان یک مجری بنگریم می توان گفت که اقای شیری بیش از 70درصد وعده هایش را در دوسال عملیاتی نموده و حتی خیلی از اقداماتی را هم که در برنامه نبوده و به فراخور زمان لازم شده است را نیز مازاد بر برنامه هایش انجام داده است .


 

واقعیت این است که از نظر من ، اقای شیری تلاش نموده تا ساختار شکنی نماید و برخی رفتارهای نمایندگان سابق را تکرار نکند ، برای همین است که توانسته در مجلس جایگاه حقوقی و حقیقی خوبی کسب نماید و به وظایف خود بعنوان قانونگذار و ناظر بدرستی عمل نمایند.

در یک بررسی اجمالی از مرکز پزوهشهای مجلس در می یابیم که :

اقای شیری در این دوسال و اندی در تصویب 36طرح حضور موثر داشته است ( اینجا ببینید )

در حالیکه این رقم برای نماینده دوره سوم و چهارم و هفتم و هشتم تنها 34 طرح در 4 سال است (اینجا ببینید)

یعنی عملا اقای شیری در دوسال بیش از 4سال نماینده قبلی در مجلس نقش مستمر و فعال داشته و در دوسال بیشتر از 4سال اخر نماینده قبلی طرح امضا کرده است و معنی واضح ان این است که اقای شیری حداقل دو برابر نماینده قبلی در مجلس فعال می باشد 

از لحاظ جایگاههای حقوقی کسب شده در مجلس در یک مقایسه اجمالی به این امار می رسیم

نماینده قبلی تنها سابقه معاونت کمیسیون برنامه و بودجه را داشته است و بعد از انهم تنها بعنوان مشاور رئیس کل و مسئول هماهنگی هیات های رسیدگی به تخلفات اداری دیوان محاسبات مشغول شده است وی در یک دوره که نماینده نبود دوسال عنوان مشاور وزیر نیرو را داشته است و بعد از ان همیشه عضوی ساده از دیوان محاسبات بوده است

نماینده فعلی در این دوسال

رئیس فراکسیون توسعه روستاها و عشایر ؛ سخنگوی فراکسیون تاریخ و گردشگری ؛ عضو شورای مرکزی فراکسیون فرهنگیان ؛ عضو  فراکسیون عترت و قران ؛ عضو فراکسیون رهروان ولایت ؛عضو کمیسیون اقتصاد مجلس ؛ بازرس مجلس در مس سونگون ؛ عضو ایمیدرو ؛عضو منتخب مجلس برای عضویت در هیات عالی نظارت بر قوانین نظام صنفی ؛ عضو ناظر مجلس در شورای عالی فرهنگی استان ؛عضو ناظر مجلس در شورای عالی اشتغال استان ؛و........... که ذکرشان بدلیل تعدد زیاد موجب اطاله کلام خواهد شد

می خواهم به این نتیجه برسم که اقای شیری توانسته بدلیل رفتار معتدل و منطقی خود ، بدور از افراط با کسب جایگاه محکم و قوی و موثر در مجلس ، با هماهنگی و تعامل دولت تدبیر و امید و همکاری روسای ادارات و تعامل فرماندار محترم توانسته است بیش از 70درصد برنامه هایی که قصد داشت برای توسعه هشترودو چاراویماق اجرا نماید را عملیاتی کند که البته درصد تحقق اهداف مابین 50-100 درصد در برخی حوزه ها فرق دارد و انهم نرمال است چرا که زمان دوسال برای تحقق صد درصدی اینهمه برنامه کم است، اقای شیری با رفتار اعتدال گرایانه و تعامل با دولت و با پای بندی بر حزب خود (متحد اصولگرایان ) در مجلس تبدیل به مهره ای کارامد شده که در صحن علنی با بیش از 160رای موافق بالاتر از نماینده اصفهان رئیس فراکسیون میشود و با بعنوان عضو ناطر در هیات عالی نظارت انتخاب میشود  .

از نقاط قوت اقای شیری این است که در زمان تعویض جناح حاکم در دولت مثل برخی از نمایندگان سابق هشترود فوری رنگ عوض ننموده و همچنان بر اصولگرای معتدل بودن خود تاکید نموده است که البته می توان اقای شاهی را نیز همچون اقای شیری از معدود نمایندگانی دانست که هیچگاه حزب خود (راست سنتی )را انکار ننمود و حتی در یکدوره اقای شاهی رئیس فراکسیون اقلیت مجلس شد (مجلس ششم )

از نظر بنده اقای شیری به وعده های خود بیش از انچه که می توانست بلحاظ زمانی میسر باشد عمل نموده است و طرحهایی برای اینده هشترود و چاراویماق در نظر دارد که اگر برخی دوستان کم لطفی نکنند و با فرافکنی و شایعه سازی و سنگ اندازی مانع تراشی نکنند به حول و قوه الهی هشترود و چاراویماق از پسوند شوم محرومیت رهایی یافته و میرود که در ردیف شهرهای توسعه یافته قرار گیرد و انشالله اگر بزودی به منطقه ویزه اقتصادی و صنعتی نیز تبدیل شود (که موافقت اولیه ان کسب شده است) در انصورت با توجه به اینکه در کل جهان تنها حدود 3000منطقه ازاد و ویزه وجود دارد که از طریق مراجع و سایتهای جهانی توسط سرمایه گذاران شناسائی میشود انوقت هشترود تبدیل به منطقه ای توسعه یافته و شناخته شده  نه در بعد ملی که بلکه در ابعاد جهانی نیز شناخته خواهد شد و این بزرگترین خواست هشترودیان است که نامش در لیست تمامی سرمایه داران و سرمایه گذاران و گردشگران بزرگ جهان برای سرمایه گذاری و بازدید قرار گیرد . در اینجا می توانید مقاله ای در مورد نقش مناطق ازاد و ویزه تجاری در گسترش و توسعه جهانگردی و غیره را بخوانید - مقاله

این راز تمام انچه هست که برخی دوستان فکر می کنند که با تعویض یک مدیر یا رئیس کل دنیا زیر و زبر شده اما متوجه نیستند که همچنان که هر مربی حق دارد برای پیاده کردن تاکتیکهای خود بازیکنان مورد وثوق خود را انتخاب کند یک نماینده هم حق دارد طوری مهندسی مدیریت نماید که برنامه هایش از طریق دوستان و همراهانش محقق شود و در نهایت هشترود است که از مدیریت صحیح بهره میبرد و هشترودیان هستند که از این توسعه یافتگی مفتخر میشوند.

من در نمایندگی اقای شیری تلاشهایش را برای براورده ساختن رویاهایم (هشترودی اباد و توسعه یافته و مدرن ) را عملی شده دیده ام و امروز هشترودی داریم که در سایه اتحاد و وفاق و برادری میرود که بعد از رهایی از پسوند شوم محرومیت در بعد جهانی هم شناخته شود .

امیدوارم که ان عده قلیل که کینه و نفاق را پیشرو رفتار خود ساخته اند تنها برای تعالی هشترود از اسامی گذر کنند وسعی نکنند اینهمه خدمت را در پس علی ابادی و دهلانی و خورجستانی و سرسکندی و گورگنه لی قایم نمایند و با بازی با کلمات و اسامی اصل خدمت را خدشه دار سازند هشترود محتاج مردانی است که با گذر از نامها و نشانه ها این مسیر ترقی و توسعه را همچنان و با قدرت ادامه دهد و بی شک با توجه به امار و نتایج مستند اقای شیری بهترین کشتی بان این کشتی به گل نشسته در سالهای نه خیلی دور گذشته می باشد




شورای شهر دلواپس باشیم یا دلواپس نباشیم ، طنز نوشته دوست عزیزم کاکتوس

دسته بندی :


کاکتوس در نشستی با اعضای شورای شهر هشترود در مورد تغییر شهردار و انتخاب شهردار اینده به بحث نشسته است .

این نوشته طنز است .

جدی بگیرید یا نگیرید در هر حال از دلواپسی دلواپسان چیزی کم نمی شود .

کاکتوس : قیافه ها تون یک طوری انگار

شورای یک : بله افرین درست متوجه شدی ما دلواپسیم ولی متاسفانه  گویا کسی متوجه دلواپسی ما نیست احتمالا باید همایش دلواپسی بذاریم

کاکتوس : اِ پس برای همین دلواپسی بود که در فصل کار شهردار رو عوض کردید

شورای دو : من عوض کردم من دلواپسم من منم من خیلی دلواپس بودم ولی بازهم دلواپسیم کم نشده احتمالا دوباره عوضش کنم تا شاید دلواپسیم کم بشه ، شاید هم فرهنگ دلواپسی را در هشترود رواج دادیم

کاکتوس : برای چی دلواپس بودید ؟مگر شهردار را خودتان انتخاب نکرده بودید تازه همین شش هفت ماه پیش خبر نداشتید ؟

شورای 2 : راستش من دلواپس بودم که شهردار وازکتومی کرده باشه و وازکتومی هم جرمه دیگه لذا عوضش کردم که در این جرم شریک نشیم

کاکتوس : خوب ازش می پرسیدی

شورای 1: نه اقا نمیشد دلواپس بودیم دروغ بگه

کاکتوس : مگه دروغ هم گفته که دلواپس شوید

شورای 2: من میگم ها من منی که منم ، بله یکی از بزرگترین دلواپسی های من از این بود که دروغ زیاد می گفت

کاکتوس : مثلا

شورای 2: خوب دلواپسی از این بالانر که ما مصوب کرده بودیم اسفالت خیابان دانشگاه حدود 10سانتی متر باشه اما شهردار 4اینج اسفالت ریخته و به ما گفته حدود 10 سانته شده

کاکتوس : خوب 4اینج همون تقریبا ده سانته دیگه دلواپسی نداره که

شورای 2: من میدونم یا تو ؟ من دلواپسم یا تو ؟ همینکه با اینچ حساب کرده خودش کلی دلواپسی داره

کاکتوس : چرا ؟

شورای 2: خوب دلواپس شدم که  شهردار غرب زده شده باشه  اخه به جای سانتی متر از اینچ استفاده کرده است

کاکتوس : دلواپسی نداره که مهم اسفالت خوبه که با دستگاه اتومات ریخته شده است

شورای 1: چی چی می گی تو  ، همین خودش یکی از دلواپسی های ما بود

کاکتوس : وا !!!!!!!!

شورای 1: وا ندارد

کاکتوس : چطور اخه ؟

شورای 2: اح تو هم که هیچی نمی فهمی اگر اسفالت رو دستی انجام میداد اولا برای چند نفر اشتغال ایجاد میشد و دلواپسی من در مورد اشتغال جوانان حل میشد و هم اینکه دو سه روز اضافه طول می کشید و دلواپسی من از بابت اینکه مردم بدونند که من دارم اسفالت می کنم حل میشد

شورای 1: تازه اون یکی رو بگو که چرا دلواپس تر شدیم

شورای 2: اره ، برداشته اول جناح راست رو اسفالت کرده مگر نمیدونه دولت تدبیر و امید به اصلاحات که جناح چپ هستند نزدیکتره ، باید اول چپ رو اسفالت میکرد تا ماهم بگیم اصلاح طلبیم ، می بینی حق داریم دلواپس باشیم چقدر ما رو بهزحمت انداخته

کاکتوس : اره واقعا ادم در برابر دلواپسی های شما کم میاره و یواش یواش منم دارم دلواپس میشم ، حالا برای شهردار جدید چه برنامه هایی دارید

شورای 1: ما ..... ؛ شورای 2 بهش فرصت نمیده : بذار من بگم ، من میخام شهرداری بیارم که انقدر قوی باشه که همه ازش بترسند و دلواپسی من حل بشه

کاکتوس : عجب انوقت خودت دلواپس نمی شی که خودتم ازش بترسی ؟

شورای 1 :راست می گی اصلا دلواپس این نبودیم

شورای 2: عجب موضوع حساسی ! دلواپس شدم باز

کاکتوس : بیائید یکبار هم شده دلواپس مردم و شهر و جامعه بشوید و یک انتخاب درست انجام بدید

شورای 1 و2  با هم : مزدور استبکار حرف نزن ، عامل صهیونیزم جهانی ، دشمن دلواپسی ساکت شو ، ما دلواپس شهر و مردم و جامعه ایم دیگر اینهمه دلواپسی ما برای شهر و مردم و جامعه را تو نفهمیدی ؟ می بینی تو رو خدا چه کسانی میرند میشوند ...............

کاکتوس : باشه حالا که اینقدر دلواپسید بیائید برای اینکه مشت محکمی بر دهان من که مزدور استکبار جهانی هستم بزنید و دلواپسی تان برای شهر و جامعه را به رخ امپریالیسیم امریکا و صهیونیزم و تیم ملی المان (که هفت تا گل به برزیل زد )و مسی نامرد (که چهارمین گل زیبای جام رو وارد دروازه تیم ملی ما نموده ) بزنید برای اخرین بار یک شهردار متخصص ، بومی ، با تجربه اجرائی در شهرداری ، جوان و با انگیزه کاربلد را انتخاب کنید

شورای 1: منظورت کیه ؟

کاکتوس :یک مهندس که سالهاست سابقه کار در شهرداری را دارد ، مهندس است ، در تمامی بخشهای شهرداری از عمران و شهرسازی و ... فعال بوده و تجربه کافی دارد و شناخت زیادی از شهرداری و زیر مجموعه دارد و پرسنل شهرداری هم او را قبول دارند و باهاش همکاری می کنند تازه سیاسی هم نیست و با کسی کاری نداره

شورای 1: نخیر نمیشه ، اون کاربلده ، متخصصه و همه اونهایی که تو گفتی میدونم بیشتر از اونها هم هست ، اما نمیشه ! چون من دلواپسم اخه این مهندس زمانیکه داشت خیابان نرس رو خط میکشید 10سانتی متر از زمینهای من رو قاطی خیابان کرده ؛ پس نمیشه ، من دلواپس هستم

شورای 2: نخیر ، برای من مهم تخصص و تجربه و بومی و جوانی است ، اما اون نمیشه ، اون فامیل همون ماهی فروشه که وقتی من رفتم عکاسی کنم باهام درگیر شد ، من دنبال یک جوان متخصص بومی و با تجربه ام که از نیروهای شهرداری هم باشه ، ولی اون نمیشه ، اصلا نمیشه ،داری دلواپس ترم می کنی ها مزدور داعش ، عامل موساد ، نفوذی سیا !

کاکتوس : اخه داداش من شما اگر دلواپس شهر و جامعه و مردم باشید باید یک شهرداری بگذارید که متخصص و بومی و با تجربه باشه ،

شورای 1 و2 همزمان : پاشو برو اقا کشکتو بساب دلواپس ترمان کردی باید یک همایش دلواپسی بگذاریم اه خدای من چقدر کار داریم ، اونوقت این شهردار کار بلد رو بیاریم کی بره به راننده بلدوزر دستور بده ، کی بره دنبال پلیس بازی ، کی دستور بده ، وای وای وای خدایا دارم دلواپس میشم شورای 3 تسبیحت رو بده تا ببینم اصلا دلواپس باشیم یا دلواپس نباشیم

و سپس در حالیکه دانه های تسبیح رو یکی یکی رد میکرد با صدای بلند می گفت :

دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم دلواپس نباشیم دلواپس باشیم .

در همین لحظه شورای 2 با قطع عملیات دلواپس گیری شورای 1 بهش میگه : من میگم اصلا بیا شهردار نذاریم ، کارها رو خودمون بکنیم ، ما که خودمون به جای پلیس ساختمان شهرداری میریم از ساختمان سازیها عکس میندازیم ، ما که خودمون به جای شهردار به راننده بلدوزر و لودر دستور میدهیم ،

شورای شهر 1: اره راست می گی تسبیح هم گفت دلواپس باشیم خدایا با اینهمه دلواپسی چرا اینهمه بی کسیم ؟ چرا کسی درد این شهر رو لمس نمی کنه باید دلواپس اینها هم باشیم وای چقدر کار داریم ما




علی اقیانوسی که عمود بر زمین ایستاده است

دسته بندی :


حسنت به ازل نظر چودر کارم کرد     
بنمود جمال و عاشق زارم کرد
من خفته بدم به ناز درکتم عدم
حسن تو به دست خویش بیدارم کرد
خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید. نسبت …

خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید. نسبت به تو نمی توانم درشگفت، نباشم زیرا که چشمان حقیر من لیاقت و توانایی دیدن بزرگی تو را ندارد. مور، چه می داند که براهرام ثلا ثه مصر می گذرد یا برخشتی خام و بی ارزش.

تو آن بلندترین هرمی هستی که تخیل نیرومند می تواند بسازد و من آن کوچکترین مورچه ای هستم که به هیچ عنوان نمی تواند بلندای عظمت تو را درک کند.

و گر خواهی که دریابی به عقل آن رمز، نتوانی    که اندر ساغر موری نگنجد بحر عمانی

یا مولا علی(ع) قبل از تو هیچ اقیانوس با عظمتی را نمی شناختم که به صورت عمود بر زمین بایستد زیرا فرق تو با اقیانوس در این است که تو ایستاده ای و آن بر زمین فرش است. شب آرامش را مدیون چشمان تو است.

طوفان خشم و خروشش را از تو گرفته سخنان تو مایه با روری گیاهان است و گل ها و گیاهان زندگیشان را مدیون تو هستند. چاه از آن زمان که رازهایت را با او در میان گذاشته ای و اشک می ریختی جوشان است. و سفیدی چشمان تو روشنی بخش ستارگان است. چشمانت از شب سیاهتر هستند و هیچ ستاره ای نیست که تو در شب زنده داری هایت به او نگاه نکرده باشی، لبخند تو حیات بخش است. تمام شکوفه ها و گل ها زندگی خود را مدیون طراوت و شادابی معنوی تو هستند. هنگامی که هم زمان با طلوع آفتاب به خانه آن بیوه زن رفتی و شکوه و عظمت حیدریت را برای شاد کردن دل آن یتیمان در اختیار آن ها به رایگان گذاشتی و بر شانه هایت که حتی حضرت محمد (ص) هم پای نگذاشت آنان را نشاندی و از دهان مبارکت که خروش و نعره شیر بیرون می آمد، کلمات صمیمانه و کودکانه جاری ساختی، آیا تاریخ متعجب و شگفت زده بردر خانه آن بیوه زن خشک و لرزان نمانده بود؟

یا مولا علی (ع)! در جنگ احد که جراحات جنگی پیکرت را مانند دشت شقایق سرخ رنگ کرده بود مگر از کدام شراب عشق سرمست بودی که با هشتاد ضربه شلا ق بر خود حد زدی؟

آه! چگونه ابن ملجم پیشانی شجاع غضنفر، وصی نبی نهنگ یم قدرت حق، علی را از هم شکافت؟ چگونه می توان با شمشیری دریایی را از هم شکافت؟ یا علی (ع) دری که به گلستان اندیشه و بینش ما باز کردی هزار بار مهم تر و موثرتر از گشودن در قلعه خیبر می باشد. آفرین به بازوهای توانای اندیشه و رفتار تو آیا خدا در تو به دیده شگفتی نمی نگرد پس فرخنده باد نام خداوند، خداوندی که بهترین آفریندگان است و نیز فرخنده باد نام تو که بهترین مخلوقاتی (فتبارک الله احسن الخالقین)

ای یاس وجود شیعیان، نور دیده ام علی جان! کلمات قاصر من روسیاه و شرمنده شد زیرا که در توصیف تو بسیار ناتوان و بی اعتبار است. هر چند که کلا م و سخن از تو ارزش و اعتبار می گیرد. چگونه می توانم تمام ابعاد وجودی تو را با سخنان محدودم توصیف کنم؟ چگونه توصیف تو را به پایان ببرم؟ در حالی که وصف تو پایان پذیر نیست.

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت        باقی نمی توان گفت الا به غم گساران

همین افتخار و سروری مرا بس که پیرو آزاده ترین مرد هر دو جهانم. یا علی! به من این لیاقت را عطا کن که بتوانم رهرو با افتخار تو باشم. ای کسی که همه سلول های وجودیم نام تو را می خواند، ای پدر همه مسلمین جهان سالروز شهادتت ،بر همه مسلمین جهان تسلیت باد

برگرفته از نوشته خانم سیده ناهید ابراهیمی با اندکی تغییر

علی ای همای رحمت

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

 

شهريار




حکایت تلخ صادق زیباکلام از بی‌اخلاقی‌های سیاسی

دسته بندی :


ایسنا: دکتر صادق زیباکلام - استاد دانشگاه و تحلیلگر مسایل سیاسی نوشت:

 

نمی‌دانم رفتارهای غیراخلاقی سیاسی را از کی به ارث برده‌ایم؟ یقیناً اسلام از ما نخواسته که رقیب، مخالف و منتقد سیاسی‌مان را خُرد کنیم. ادبیات دینی ما مملو از روایات و حکایاتی است که ائمه ما چگونه مخالفین خودشان را تحمل می‌کرده‌اند و حاضر نمی‌شده‌اند که شخصیت آن‌ها خُرد شود. اما بسیاری از کنشگران سیاسی ما مثل آب خوردن رقبای سیاسی‌شان را خرد کرده و از رویشان بدون هیچ دغدغه و تأملی عبور می‌کنند.

در زندگی‌نامه بسیاری از اولیاء و بزرگانمان آورده شده که آزارشان به یک موریانه هم نمی‌رسیده. یقیناً بسیاری از بزرگان دینی ما مخالف، رقیب و دشمن داشته‌اند. حداقل از باب حسد ممکن بوده که برخی چشم دیدن آن بزرگواران را نداشته بوده باشند. اما کمتر در زندگی‌نامه و تذکره آن‌ها خوانده‌ایم که مثلاً فلان‌ مرجع تقلید، فلان عالم دینی در نجف یا قم یکی از کسانی که با ایشان مخالفت کرده‌اند را دشنام داده یا او را نفرین کرده باشند یا حتی بدتر از آن خوانده باشیم که به مریدان دستور داده باشند که فلانی را ادب کنید چون به من دشنام داده یا با من مخالفت کرده یا به من بی‌احترامی کرده است؛ بلکه هرچه به ما گفته شده، عکس این رفتار بوده است. یعنی از مریدان، از مقلدان و از آدم‌های کوچه و بازار خواسته‌اند که آن‌ها را دعا کنند و نگران بوده‌اند که مبادا دل کسی را بشکنند یا یک وقت ظلمی به کسی کرده و حقی از دیگری را پایمال کرده باشند.

 

به دلیل این عقبه تاریخی است که من از بسیاری از رفتارهای سیاسی امروزی سر در نمی‌آورم. مثل آب خوردن به مخالف سیاسی‌مان هرچه به ذهنمان می‌رسد نسبت می‌دهیم و ذره‌ای احترام، تقوی، ادب، عرف، نزاکت و هیچ‌چیز دیگری را در مورد مخالفین، رقبا و منتقدین خود رعایت نمی‌کنیم. ما شاقول هستیم و طراز، و همه باید خود را با ما تطبیق دهند و اگر کسی با ما مطابقت پیدا نکرد، از وابسته، مزدور و لیبرال گرفته به او نسبت می‌دهیم تا منافق، واداده‌، نفوذی و عامل بیگانه، تا غرب‌زده، عافیت‌طلب، منحرف و ... . آیا بزرگان ما هم این‌گونه رفتار می‌کرده‌اند؟

اساساً نفس اینکه ما فیلم فردی را بدون آنکه او خودش رضایت داشته باشد، پخش کنیم از نظر اخلاقی کاری درست است؟ آیا ما به فرزندانمان نمی‌آموزیم که سر کیف،‌ جیب و وسایل شخصی دیگران حتی اعضاء خانواده خودشان هم نبایستی بروند؟ آیا به فرزندانمان یاد می‌دهیم که اگر مصالح ایجاد کرد سر کیف مادر و سر جیب پدر هم می‌توانند بروند و عنداللزوم از سوراخ کلید و مخفیانه هم اشکالی ندارد و می‌توانند از خواهر و برادرشان جاسوسی کنند؟ ما را چه می‌شود که بدیهیات ابتدایی و اولیه اخلاقی را که حسن و قبح آن حتی برای کودکان هم مشهود است رعایت نمی‌کنیم؟

 

آیا مصاحبه یا فیلم مصاحبه آقای محمدعلی ابطحی جزء وسایل شخصی یا خصوصی وی نباید محسوب شود؟ در هیچ جامعه متمدنی نه فیلم، نه مصاحبه، نه اعترافات، نه هیچ قول و فعل دیگری از متهم پذیرفته نمی‌شود مگر آنکه قاضی یقین داشته باشد که او آن مطالب را در یک شرایط آزاد، به اراده خودش و به دور از قرار گرفتن در معرض فشارهای روحی و روانی گفته یا نوشته است.

مهم نیست که ابطحی آن مصاحبه و سخنان را در دادگاه اظهار داشته، یا در مصاحبه با 20:30 ابراز داشته، یا در حال تمرین برای نمایش در دادگاه داشته می‌گفته؛ تنها نکته اخلاقی مهم آنست که آیا ابطحی در یک شرایط و وضعیت آزاد بسر می‌برده و به اراده خودش و بدون ترس و واهمه آن سخنان را گفته است؟ یا آنکه در یک شرایط روحی و روانی قرار گرفته بوده و احساس می‌کرده که گفتن آن حرف‌ها را مقامات امنیتی از وی انتظار دارند؟

 

واقعیت تلخ آن است که این رفتارهای غیراخلاقی - اگر نگفته باشیم ضد‌اخلاقی - نه به اسلام ربطی دارند و نه به هیچ مرام و آئینی غیر از اسلام. این رفتارها یادگارهای دوران سیاه اختناق استالین هستند که توسط حزب توده وارد عرصه سیاسی ایران گردید. رفتارهایی که در یک کلام هدف آنها خرد کردن شخصیت زندانی سیاسی است تا او هر چه را که مسئولین از وی می‌خواهند ابراز و اعتراف نماید.

در دوران مخوف دیکتاتوری حزب کمونیست به رهبری استالین ده‌ها هزار تن از نویسندگان، روشنفکران، فعالین سیاسی، اعضاء حزب کمونیست حتی افراد عادی به جرم یا اتهام و در بسیاری موارد صرفاً به ظن مخالفت یا انتقاد از سیاست‌های استالین روانه بازداشتگاه‌ها و اردوگاه‌های کار اجباری در سیبری شدند.

یکی از متداول‌ترین روش‌های مقامات امنیتی روسیه خرد کردن شخصیت بازداشتی‌ها بود. آنان گروه گروه در نتیجه فشارها و شکنجه‌های روحی روانی در هم شکسته و نه تنها به اعمال و گناهان ضدانقلابی خود اعتراف می‌کردند بلکه از ملت بزرگ روسیه و زحمتکشان آن کشور بواسطه خیانت‌هایی که در حقشان کرده بودند طلب بخشش و در مواردی تقاضای اشد مجازات از دادگاه‌های خلقی برای "گناهان و خطاهایی که مرتکب شده بودند" می‌کردند.

 

بعنوان یک جریان سیاسی مسلح به یک جهان‌بینی مدرن، پیشرو و انقلابی، حزب توده 73 سال پیش ادبیات جدید، بالنده و انقلابی حزب کمونیست روسیه را وارد ایران نمود. جهان‌بینی انقلابی جدید به سرعت در میان اقشار و لایه‌های تحصیلکرده، نویسندگان، دانشجویان، فعالین جنبش‌های کارگری، زنان، اکراد، فرهنگیان، حتی نظامیان جوان و اهل مطالعه و ارامنه برای خود جای باز کرد.

ملهم از جهان‌بینی مارکسسیتی حاکم بر حزب کمونیست روسیه، حزب توده منشاء تولد جریان ضد غرب،‌ ضد سرمایه‌داری و ضد امپریالیسم در ایران معاصر شد. حزب توده فقط ادبیات انقلابی ضد غربی را در ایران به راه نیانداخت بلکه شیوه جدیدی از رفتار سیاسی را هم در ایران پایه‌گذاری نمود. بعنوان یک جریان پیشرو، ترقی‌خواه، مدافع زحمتکشان، زنان، روستائیان، اقلیت‌ها و ... حزب خود را مبارز، ترقی‌خواه و انقلابی می‌دانست و متقابلاً مخالفینش را مزدور امپریالیزم، حقوق‌بگیر انگلستان، غرب‌زده، بورژوآ،‌ لیبرال، سرمایه‌دار، اشراف‌زاده، فراماسون، صهیونیست و ... می‌دانست.

حزب توده چون خود را مظهر و پیشاهنگ مبارزه با آمریکا و غرب و سرمایه‌داری ظالم و پلید حاکم بر دنیا می‌دانست لذا هرکه با آن حزب مخالف بود یا فراماسون بود یا ملاک یا اشراف یا حقوق‌بگیر سفارت انگلستان یا مأمور سازمان سیا.

 

حزب توده اساساً به جای پاسخ به منتقدین خود،‌ همواره سعی می‌کرد تا ماهیت پَست، وابسته و مزدور آنها را برای ملت شریف و زحمتکش ایران افشا نماید.

اصطلاح «افشاگری» با حزب توده در دهه 1320 بود که در ایران تولد یافت. جراید حزب توده همواره مملو بود از "افشاگری" علیه نیروها، عناصر و جریانات خود فروخته که یا وابسته به امپریالیسم آمریکا بودند یا مزدوری استعمار انگلستان را بر عهده داشتند. ادبیات حزب سرشار بود از واژگان‌هایی همچون مزدور، فریب‌خورده،‌ وابسته، سرسپرده، آلت دست بیگانه، مهره استعمار و ... که توده‌ای‌ها همچون نقل و نبات بر سر مخالفین می‌ریختند.

حزب توده همان‌طور که گفتیم خود را موظف و مکلف به پاسخ به منتقدین و مخالفین نمی‌دانست. بلکه رهبران حزب همواره سعی می‌کردند تا در عوض ماهیت مخالفین، رقبا و منتقدین را برای مردم روشن سازد.

 

میراث حزب توده به گروه‌های رادیکال مارکسیست دیگر و از آن‌ها هم به سازمان مجاهدین خلق رسید. مجاهدین خلق نیز به جای پاسخ، به جای دلیل و به جای استدلال نسبت به آنچه که مخالفین و منتقدین آن‌ها می‌گفتند، همچون حزب توده و مارکسیست‌ها سعی می‌کردند تا ماهیت «ارتجاعی»، «وابسته»، «سازشکار» و «غیر انقلابی» مخالفین را برای مردم شریف و انقلابی ایران «افشا» کنند.

به نظر می‌رسد که آن میراث تاریخی از مجاهدین به گروه‌های انقلابی و رادیکال اسلام‌گرا رسیده باشد. آن‌ها هم به همین ترتیب در صدد افشاگری و نشان دادن ماهیت «منافق»، «دورو»، «وابسته» و ... مخالفین و منتقدین خود به مردم هستند. این هم حکایتی است که در جامعه‌ای که مهد اسلام‌خواهی و حرکت در خط انبیاء و ائمه است منش سیاسی‌اش در برخورد با مخالفین و منتقدینش ریشه در منش بر جای مانده از استالین و مارکسیست‌ها داشته باشد.

 

اگر با این دید به موضوع فیلم آقای محمدعلی ابطحی نگاه کنیم، دیگر چندان مهم نیست که آیا او داشته در آن فیلم برای ظاهر شدن در مقابل دوربین صداوسیما و برای دادگاه انقلاب تمرین می‌کرده یا آنکه خیر، آن فیلم حقیقی بوده و اساساً ربطی به دادگاه و صداوسیما پیدا نمی‌کند. اینها همه به قول مرحوم شهید شیخ فضل‌الله نوری می‌شوند صغرویات.

مسأله اساسی آن است که همان‌طور که در قانون اساسی کشور ما هم تصریح شده، هر اقرار و اعترافی که از روی فشار، تهدید، ارعاب وعده و عید و غیره از متهم گرفته شده باشد فاقد هرگونه آثار و تبعات کیفری می‌باشد. آنچه می‌ماند، تأسف و تأثر خوردن به حال خودمان است و اینکه قدرت واقعاً دارد ما را به کجا می‌کشاند؟




دلواپسان با خط قرمز برگشتند

دسته بندی :


«دلواپسان» دوباره به صحنه مي‌آيند؛ اين‌بار نام همايش خود را گذاشته‌اند «خط قرمز». گويا مي‌خواهند خط قرمزهاي گفت‌وگوهاي هسته‌يي را براي تيم مذاكره‌كننده ترسيم كنند. نام 64 مهمان را هم براي اين مراسم اعلام كرده‌اند و قرار است كساني كه مي‌آيند به «شرح و تفضيل بيانات اخير رهبر عزيز انقلاب پيرامون خطوط قرمز مذاكرات هسته‌يي و اصول كلي ديپلماسي انقلاب اسلامي» بپردازند و فرق «توافق خوب و توافق بد» را به مذاكره‌كنندگان ايراني نشان دهند.

از آخرين همايش «دلواپسان» تقريبا 40 روز مي‌گذرد؛ 40 روزي كه آنها كمتر جنبشي داشتند. آخرين بار در دانشگاه تهران سياست‌هاي اقتصادي دولت را در همايش «آدرس غلط» به نقد گذاشته بودند؛ همايشي كه نتوانست بيشتر از 100 نفر را به محل برگزاري بكشاند.

جلسه بي‌رمق آخر آنها اما گويا نتوانست «پايداري»شان را در «دلواپسي» كم كند. اين‌بار هم مانند دوره‌هاي پيش، درست از جايي كه مذاكرات هسته‌يي به نقطه حساس خود مي‌رسد كارشان را آغاز كرده‌اند؛ يك روز پس از حضور وزراي امور خارجه در وين. اين روال آنهاست؛ همايش «آدرس غلط» هم درست در آستانه مذاكرات وين1 برگزار شد. پايگاه اطلاع‌رساني كميته‌يي كه نام خود را «صيانت از منافع ايران» و باني تمام اين «دلواپسي»ها بوده، در توضيحي كنايه‌آميز مي‌گويد؛ همايش «خط قرمز» براي تبيين دقيق خط قرمزهاي نظام و تاكيد بر حفظ واقعي صنعت هسته‌يي كشور و «نه دكور آن» برگزار مي‌شود. هدف اين كنايه تيم هسته‌يي كشورمان در جريان مذاكرات است كه دلواپسان آنها را متهم به «عقب‌نشيني از حقوق هسته‌يي ايران» مي‌كنند و مهم‌ترين مصداق اين اتهام در شعار دلواپسان نمود داشت؛ «انرژي هسته‌يي، حق معلق ماست». بزرگ‌ترهاي اين جريان بارها بي‌پرده اعلام كرده‌اند كه تيم مذاكره‌كننده هم از حقوق هسته‌يي ايران «عقب‌نشيني» كرده و هم «نتوانسته» امتيازي از طرف مقابل بگيرد.

حالا آنها در بيانيه خود مي‌گويند كه به‌دنبال «مشخص كردن معيارها و مشخصات توافق خوب و توافق بد» هستند و اين حرف‌ها را در عنوان كلي «حافظ منافع ملت ايران» مي‌پيچند. برنامه‌ريزان «خط قرمز» گفته‌اند كه «64 چهره سياسي و دانشگاهي تاكنون براي حضور در اين برنامه را اعلام كرده‌اند» اما پيش از اين هم آنها از اين هم همواره يك ليست بلندبالا از سخنرانان و حاميان دلواپس در اين برنامه‌ها اعلام مي‌شد اما در روز واقعه خبري از كسي نبود، چنان كه در مراسم راهپيمايي 20 ارديبهشت اين جريان با اعلام گسترده قبلي، به جز محمدعلي رامين هيچ چهره شناخته شده‌يي ديده نشد. به نظر مي‌آيد كه امروز هم كمتر كسي از نخبگان، فرهيختگان و كارشناسان دعوت دلواپسان را بپذيرد و در مناسك دلواپسي آنها هم‌پياله ‌شود، كساني كه بارها به عيان يا كنايه اعلام كرده‌اند كه سياست هسته‌يي دولت احمدي‌نژاد، ايده‌آل آنهاست و سياست‌هايي كه تحريم‌هاي «فلج‌كننده» را به‌دنبال داشت، در راستاي منافع ملي ارزيابي مي‌كنند، كسي چه مي‌داند، شايد برداشت آنها از منافع ملي، نسبت آشكار با منافع فردي دارد.


دلواپسان در 40 روز گذشته چه مي‌كردند؛ بولتن‌سازي و كليپ‌سازي عليه ديپلمات‌ها

جماعت «دلواپس» در اين 40 روز تحرك بيروني خاصي نداشتند اما بيشتر وقت خود را به مانور رسانه‌يي مشغول بودند و تهيه و ساخت كليپ‌ها و بولتن‌هايي عليه مذاكرات هسته‌يي و تيم مذاكره‌كننده كشورمان. بخش زيادي از آنها روي سايت اين مجموعه كميته دلواپس قابل ديدن است، از جمله نشريه‌يي با عنوان «ورود مردم ايران ممنوع» كه تهيه‌كنندگان اين نشريه مدعي «مخفي كاري نسبت به مذاكرات انجام گرفته پيرامون حقوق ملت ايران» از طرف هيات مذاكره‌كننده ايران هستند.

در اين نشريه توافق سعدآباد و توافق ژنو «مغاير منافع ملي» معرفي شده‌اند. وب سايت كميته دلواپسان همچنين در روزهاي 7 و 14 تيرماه نيز دو كليپ با عناوين «ديپلمات هم نيستيد» و «خفقان در اعتدال» بر روي خروجي خود قرار داده بود اما از زمان برگزاري همايش «آدرس غلط» در دهم خردادماه تا روز 7 تير كه كليپ «ديپلمات هم نيستيد» از سوي اين مجموعه منتشر شده، هيچ محصول مشابهي از اين گروه در نقد مذاكرات هسته‌يي معرفي نشده است. به اين ترتيب به نظر مي‌رسد كه كميته موسوم به «صيانت از منافع ايران» ترجيح مي‌دهند تا فعاليت‌هاي خود را به مقاطعي محدود كنند كه ديپلمات‌ها و كارشناسان كشورمان يا مشغول آماده‌سازي خود براي مذاكرات هستند يا در كوران مذاكرات قرار گرفته‌اند. راه‌اندازي سايتي با نام «مرجع جامع محصولات و توليدات حراست از دستاوردهاي هسته‌يي» يكي از اين فعاليت‌هاست كه به‌شدت مشغول پوشش دادن به فعاليت‌هاي دلواپسان است و در كنار آن با عناويني چون «خسارت چند ده ميليارد دلاري اعتمادسازي»، «تيم مذاكره‌كننده به خطوط قرمزي كه خود مطرح كرده بود نيز وفادار نماند» يا «وقتي تيم مذاكره‌كننده چيز ديگري براي امتيازگيري باقي نگذاشت» در مطالب خود اين‌گونه جلوه مي‌دهد كه دولت در پي واگذاري امتيازاتي بسيار فراگير به طرف‌هاي مذاكره هسته‌يي با كشورمان است.

نكته قابل توجه اين است كه در سايت‌هاي وابسته به جريان «دلواپسي» و در تحليل‌ها، اخبار و گزارش‌هاي اين سايت‌ها به تقريب هيچ ردي از ديدگاه‌ها و سخنان مقام‌هاي وزارت امور خارجه و تيم مذاكره‌كننده هسته‌يي ايران مبني بر عدم عقب‌نشيني از حقوق هسته‌يي كشورمان كه بارها تكرار شده است، ديده نمي‌شود و جالب‌تر اينكه هرگز توضيحي درباره منابع مالي اين رسانه‌ها و هزينه هنگفت ساختن اين فيلم‌ها و كليپ‌ها وجود ندارد




ابوطالبی: اصولگرایان و اصلاح طلبان هر دو به دنبال اصلاح هستند

دسته بندی :


معاون سیاسی دفتر رییس جمهوری گفت: هم اصولگرایان به دنبال اصلاح هستند و هم اصلاح طلبان قصد اصلاح دارند؛ اختلاف در روش وشیوه است، پس انتخاب روش، شیوه و مجری را به رای مردم واگذاریم.
به گزارش ایرنا، حمید ابوطالبی در صفحه شخصی خود در توئیتر با ارزیابی مهمانی های افطار رییس جمهوری با اصولگرایان و اصلاح طلبان، افزود: اصلاح طلبان و اصولگرایان حاضر در ضیافت افطار روحانی دارای اشتراکات بسیاری از جمله دین مداری، اسلام محوری، ایران دوستی، انقلاب، نظام و مقام معظم رهبری، مردمسالاری، قانون مداری، افراط و تفریط ستیزی، مهربانی، صداقت و غیره با یکدیگر بودند.
وی افزود: دیشب مهمانی افطار دکتر روحانی به جامعه سیاسی از اصولگرا و اصلاح طلب خاتمه یافت و ضمن ارایه نقد و پیشنهاد، دوستانی از دو طرف سخن گفتند و روحانی هم اصول سیاست هایش را بیان کرد.
گزینه معرفی شده جمهوری اسلامی ایران برای نمایندگی در سازمان ملل در ادامه؛ دیدار و گفت وگو با دوستان فراوانی از هر دو جناح در این مهمانی ها را جالب توصیف و سپس سه نتیجه گیری عمده از این مهمانی ها ارایه کرد.
١ - سیاست در کشور ما نیاز به بازتعریف دارد تا:
الف) به جای آنکه اخلاق ما سیاسی شود، سیاست ما اخلاقی شود.
ب) به جای آنکه برداشت های شخصی تعیین کننده باشد، مبانی هویتی و اصول و اشتراکات فوق، سیاست را رقم بزند.
ج) به جای آنکه افتراقات زمینه تخریب شود، اشتراکات مبنای تعامل باشد.
د) به جای آنکه منافع گروهی و فردی حاکم باشد، سیاست ورزی شکل ملی بگیرد.
2 - جامعه سیاسی در کشور ما نیاز به نوسازی دارد تا:
الف) سرمایه اجتماعی از رهگذر نوسازی ارتقا، احساس اعتماد و امنیت روانی و امید گسترش و مشارکت مدنی و حضور اجتماعی مورد نظر رهبری توسعه یابد.
ب) مسوولیت پذیری سیاسی-اجتماعی به جای مسوولیت گریزی بنشیند.
ج) ذهنیت تقسیم بندی های درهم فرورفته و غیرمشخصِ جناحی 35 ساله کشور تغییر کند.
د) تعاملات بینشی-کنشی افراد در حوزه اجتماع و در صحنه سیاست، تاریخ و شناسنامه زندگی آنان شود.
3 - هم اصولگرایان به دنبال اصلاح هستند و هم اصلاح طلبان قصد اصلاح دارند؛ اختلاف در روش و شیوه است. پس انتخاب روش و شیوه ومجری را به رای مردم واگذاریم.
معاون سیاسی دفتر رییس جمهوری ادامه داد: رییس جمهور در این مهمانی ها گفته است قدرت ملی را نباید تقسیم بر دو کرد و آنگاه دو جناح سیاسی در برابر هم قرار گرفته و آن را تخریب کنند؛ چرا که رقابت صحیح با تخریب متفاوت است.
ابوطالبی افزود: به دکتر روحانی پیشنهاد کردم اوج اعتدال آن است که از این پس برای ارتقا و تحکیم قدرت ملی و انسجام بیشتر به سمتی برویم که هر دو جناح را با هم دعوت کنیم.

سخن مدیر وبلاگ :

این پیام رئیس جمهور منتخب مردم به دو گروه حامی خودش است . متاسفانه بخصوص در هشترود عده ای از دوستان اصلاح طلب افراطی سعی دارند رفتارهای غلط دولت احمدی نزاد را در دولت روحانی بنام دولت تدبیر و امید و به کام خودشان تکرار کنند ، حذف نیروهای متخصص و مجرب بومی تنها به بهانه اصولگرا بودن ، حذف تعدادی از نیروهای اصلاح طلب بدلیل اینکه به افراطیون اجازه سو استفاده از موقعیت ها را نمی دهند ، عوام فریبی و شایعه سازی و ارائه امار و تاریخ دورغین از خود از جمله کارهایی است که این دوستان اصلاح طلب تندرو صورت میدهند که بایست این مسئله را بیشتر از گذشته مورد واکاوی قرار دهیم که چرا کسانی که به دولت تدبیر و امید و برنامه هایش رای داده اند حالا دارند برخلاف مصالح همان دولت و مردم اقداماتی سخیف انجام میدهند




یک تصمیم ، هزاران تبعات ، تدبیر در تصمیم برای امیدوار ماند برای اینده !

دسته بندی :


یکی از اصلی ترین ویژگی های یک مدیر خوب ، عدم تصمیم گیری در موقع هیجان و داشتن تدبیر در زمان بحران است .

داشتن تدبیر در بحران و یا عدم تصمیم گیری در زمان هیجان و احساس ، به زبان ساده ، یعنی ، مدیر لایق و شایسته کسی است که ، قبل از اینکه تصمیمی بگیرد ، مثل یک شطرنج باز عواقب انرا ، حداقل تا چند حرکت بعدی بسنجد.

این امر در مدیریت شهری ، یعنی : سنجش واکنش جامعه در قبال تصمیمی که میگیرد ، سنجش واکنش دیگر مسئولین در قبال تصمیم اش (مگر اینکه فرد مورد نظر دیکتاتور ماب بوده و چنین فکر کند که بعنوان یک مقام ارشد حق دارد هر تصمیمی بگیرد و زیر دستهایش باید اطاعت کنند که خوشبختانه اولا نظام ما مردمسالار است و دیکتاتوری در ان راه ندارد و دوما مجموعه مدیران تصمیم ساز هشترود روحیه دیکتاتور مابانه ندارند) ، عواقب تصمیم (منظور تبعاتی است که به مجموعه تحت مدیریتش از بابت این تصمیم وارد میشود) و همخوانی با اهداف کلی نظام و در ابعاد کوچکتر همراستا با اهداف توسعه ای مجموعه مدیریتی خود که می تواند سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و یا ... باشد.

حال با این تفاسیر به بررسی چند تصمیم مهم برخی مسئولین شهرستانی در چند روز اخیر می پردازم تا ببینیم چقدر در تصمیمهایشان تدبیر را در نظر گرفته اند تا ببینیم چقدر می توانیم به اینده شهر امیدوار باشیم ؟ (( تاکید می نمایم که اینها نظرات شخصی بنده بعنوان یک وبلاگ نویس و شهروند ساده هشترودی است لذا برخی دوستان لطفا نه مغلطه کنند و نه فرافکنی نمایند )

الف : همه ما اذعان داریم که در هشت سال دولت احمدی نژاد ، حضور مدیران بی تجربه و بی تخصص در راس برخی مدیریتها باعث شد که کشور از لحاظ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی در سراشیبی قرار گیرد که اگر تدبیر رهبری و نقطه نظرات معظم له به عنوان فصل الخطاب در برهه های حساس نبود ، شاید کار دست نظام میداد (( در چنین مواقعی است که نقش رهبری بعنوان فصل الخطاب نمود و عینیت بیشتری می یابد و حضورشان در راس نظام کاملا ملموس و لازم می نماید ، البته چون از بحث دور است به این حد اکتفا می کنم وگرنه میشود هزاران صفحه درمورد لزوم حضور رهبری فرزانه در راس نظام اسلامی ایران عزیز مطلب نوشت ))

پس ما عملا دیده ایم که انتخاب مدیران بی تجربه و بی تخصص چقدر به این کشور لطمه زده است و شاهدیم که تبعات ان هنوز هم که هنوز است ملموس است.

اما چرا به این موضوع پرداختم ، چون اخیرا گمانه زنی هایی مبنی بر انتخاب افرادی بی تجربه و بی تخصص در برخی از مجموعه های مدیریت این شهر به گوش میرسد که بنده با نهایت احترام برای فرد انتخاب کننده و نهایت ارادت به افراد انتخاب شونده ، نکاتی را از دیدگاه شخصی خودم اجمالا معروض میدارم :

الف -1-توجه اکید به این موضوع که فرد مذکور حق دارد زیر مجموعه خود را انتخاب نماید و این حداقل حق شهروندی و مدیریتی در یک جامعه مردمسالار و دموکراتیک است ، لذا باید به افراد منتخب ایشان احترام گذاشته و تمامی سعی خود را معطوف نمائیم بعنوان یک شهروند ساده و رسانه ای کوچک در حد توان خود حمایت های لازم را اعمال نموده و کمال همکاری را داشته باشیم .

نقد امروز حتما نافی ان نیست که در اینده از این انتخاب حمایت نکنیم ، ولی حسب وظیفه شهروندی خود نیز موظفیم که قبل از تصمیم نهائی انچه که نظر خود است را بیان داریم ( که اینهم جز حداقل حقوق شهروندی ما و داشتن ازادی بیان در یک جامعه مردمسالار برای شهروندان است ) و البته نهایتا حق تصمیم گیری با فرد مورد نظر بوده و حتما و حتما قابل احترام است .

الف -2- انتظار میرود که مقام مذکور به هر صورت که صلاح میدانند تضمین حداقلی به مردم بدهد که حضور این افراد بی تجربه و بی تخصص!!! تبعاتی ! برای هشترود نداشته و در صورت بروز تبعاتی غیر قابل جبران از ناحیه منتخبانش به شهر و منطقه ، بدون درنگ و تردیدضمن عذرخواهی نسبت به ایجاد تغییر جهت جلوگیری از تبعات بیشتر اقدام نماید ((با لحاظ این موضوع که این فرد منتخب مردم نیست ، لذا نمی توان اذعان کرد که در صورت اشتباه و بروز تبعات ، مردم می توانند در ان مورد تصمیم گیری نمایند و با رای خود نظر خود را نسبت به این اشتباه بیان دارند)) لذا امیدوارم که خدای ناکرده این افراد بی تجربه و بی تخصص ! فردا تبدیل به خط قرمز ان مقام محترم نشده و مثل دوره محمود احمدی نژاد ابروی یک نظام و شخصیت اجتماعی مردم راسخره و بازیچه مشائی نگردد .

الف-3- انتظار میرود حال که قرار است ان مقام محترم از افراد بی تجربه و بی تخصص استفاده نماید حداقل اولویت خود را به بومی گرائی بدهد ! چرا که تحمل یک فرد بی تجربه و بی تخصص غیر بومی در راس امور مدیریتی این شهر ! واقعا برای مردم غیر قابل تحمل خواهد بود ! شاید مردم بلحاظ بومی بودن شاخص های تخصص و تجربه را نادیده گرفته و با اغماض به انها بنگرند ! ولی مدیر غیر بومی ! غیر متخصص و بی تجربه ! اصلا مورد وثوق مردم نخواهد بود و اساسا شایسته مردم هشترود هم نیست (چرا که دوره لابراتوار بودن هشترود برای مدیر پروری سپری شده است و جامعه هشترود دیگر امادگی پذیرش افراد بی تجربه و بی تخصص ! غیر بومی را ندارد . صد البته با کمال احترام از زحمات مدیران غیر بومی متخصص و مجرب قدردانی و تشکر می کنیم که می توان به نمونه های موفقی چون مهندس سلیمانی و اوشال و ناصری و... اشاره داشت که زحماتشان قابل ستایش و تجلیل است. )

الف -4- جلوگیری از سوخت شدن مدیرانی که این شهرستان و مردمش برای تربیت انها هزینه نموده است و در حال حاضر از مدیری بی تجربه به مدیری مجرب تبدیل گشته اند.

در اصل منظور این است که خدای ناکرده مثل دولت احمدی نژاد نیایند و نیروهای بومی و با تجربه را تنها به این دلیل که اصولگراست کنار بگذارند ! چرا که اولا این اقدام مغایر با اصل شایسته سالاری و دموکراسی مد نظر اصلاحات و اصلاح طلبان است ! و ثانیا شایسته ما اصلاح طلبان نخواهد بود که رفتاری را در پیش گیریم که هشت سال منتقد ان بوده ایم.

 مدیرانی هستند که شهر هشترود برای تربیت ایشان هزینه داده ولی اصولگرا هستند ، این شهرحداقل شش سال هزینه پرداخته تا این افراد اکنون به اوج پختگی برسند ، لذا شایسته است چنانچه صرفا بدلیل عقاید سیاسی مقرر است تعویض شوند در جائی از تخصص و تجربه این فرزندان بومی شهرستان استفاده بهینه بعمل اید ، در غیر اینصورت یعنی سوخت نیروها  و هدر رفت سرمایه و هزینه این شهر در قبال تربیت مدیران بومی و مجرب که حداقل تبعات چنین رفتارهایی این خواهد بود که دیگر هرگز نخواهیم توانست رفتار ناشایسته هشت سال دوران احمدی نژاد در حذف فله ای مدیران شایسته و مجرب اصلاح طلب را بدلیل انجام رفتاری مشابه از طرف خودمان مورد نقد قرار دهیم .

در پایان این بخش حتما آقای مستفید مستحضر هستند که دلیل اصلی حمایت بی شائبه و گسترده مردم هشترود از حضورشان بعنوان فرماندار هشترود نه اصلاح طلب بودنش !!! و نه سابقه 57 ماهه حضورش در جبهه !!! بود ، بلکه صرفا دلیل آن این بود که از نظر مردم ایشان تجربه و سابقه ای مکفی بعنوان یک کارشناس مسائل سیاسی و شهری را داشت، لذا از انروز انچه که ما را امیدوار نگه داشته این است که فرماندار شهر ما فردی است که سابقه معاونت فرمانداری و بخشداری و کارشناس شهری و شهرداری را داردیعنی یک فرد با تجربه و متخصص بوده است لذا امروز هم امید داریم که ان تجربه و سبقه کاری به مدد اقای مستفید بیاید چرا که در تفکر اصیل اصلاح طلبی شایسته سالاری لزوما اصلاح طلب بودن نیست و اعتدال الزاما ایجاد تغییر اتوبوسی نیست.


 ب: شورای شهر ما در یک اقدامی عجیب در بهترین زمان کاری و درست زمانی که شهردار هشترود در چند نقطه شهر در حال فعالیت و اجرای عملیات عمرانی بود دست به تعویض وی زد !! که باعث شد اسفالت خیابان دانشگاه نیمه کاره بماند ! تعویض جداول در برخی نقاط شهر معطل بماند و ..... در این راستا به چند نکته اشاره گذرا می کنم :

ب-1-در اینکه شورای شهر به عنوان متولی شهرداری حق اولیه و بدیهی دارد که هر زمان دلش خواست شهردار را عوض نماید هیچ تردید نیست و به تصمیم انها که منبعث از حقی است که مردم به انها تفویض نموده اند بعنوان یک رسانه کوچک احترام می گذارم و خوشحالم علیرغم اینکه دونفر از اعضای محترم به نحوه و زمان تغییر اعتراض داشتند اما نهایتا با 5رای به این کار مبادرت ورزیده و نشان دادند که اتحاد دارند و هر تصمیمی (درست یا غلطش بماند ) را متفق القول می گیرند و به همه اعضای محترم بابت این اتحاد و اتفاق تبریک می گویم و حتما دلایلشان مکفی و کامل بوده است که اقدام نموده اند !

ب-2-انتظار میرفت با حضور اقای رضانژاد بعنوان فردی که تجربه زیادی در امورات شهری دارد و با لحاظ اینکه شهردار قبلی خود منتخب شورای فعلی بود این تغییر با جلساتی متعدد حداقل به مدت فصل کاری به تعویق می افتاد تا رعایت شرط انصاف و عدالت میشد ، کما اینکه حتما شهردار قبلی هشترود تصمیماتی را اجرائی میکرد که مصوبه شورای شهر بوده و حداقل از لحاظ عمرانی مردم شاهد تغییرات و کارهای زیادی در این مدت کوتاه مدیریتی علیزاده بوده اند لذا امیدوارم چنین برداشت نشود که شورای شهر نقشی در ابادانی شهر نداشته و تمام تصمیمات شخصی علیزاده بوده و برای همین وی را عوض کرده اند !!!!!!  از طرف دیگر عدم موفقیت احتمالی شهردار اینده امروز را بعنوان چالش جدیدی رو درروی شورا قرار خواهد داد.

ایکاش شورای شهر باید با رجوع به تاریخ این شهر میدانست که شاید برخی ها در ابتدای یک تغییر بدلایل شخصی و جناحی ، احساسات مثبتی نشان دهند ولی در ادامه وقتی جانشین احتمالی ، فردی موثر از اب در نیاید واکنش معکوس نشان میدهند ! نمونه عینی ان تعویض اقای فتح الهی فرماندار کوشا و ساعی هشترود توسط اقای شاهی عربلوئی بود که در ابتدای امر مورد تشویق و تائید بخشی از جامعه قرار گرفت ! ولی بعد وقتی جانشینش (آقای واعظی) ضعیف و ناکارامد از کار در امد همان تعویض مثلا خوب اولیه !!! تبدیل به یکی از سیاه ترین نقاط کارنامه اقای شاهی عربلوئی در هشترود گردید و همان کف زنان اولیه منتقدان جدی این اقدام اقای شاهی شدند.

ب-3-احساس می کردم که اگر قرار باشد این شورا تمایلی به تعویض شهردار منتخب خود داشته باشد با توجه به تجربه و تخصص اقای رضانژاد بسیار پخته تر و هوشیارانه تر عمل کرده و حداقل در گام اول ابتدا شهردار بعدی را شناسائی و برنامه های وی را گرفته تا بعد از بررسی و تصویب در شورا و هماهنگی های لازم و مقتضی ، اقدام به تعویض شهردار می نمایند ! که هم زمان را از دست ندهند و هم فرد مذکور در اینزمان و فرصت مناسب یک برنامه کاری مناسبی و عملیاتی ارائه دهد ، لذا واقعا شوکه شدم وقتی که متوجه شدم که :

1-شهردار (موفق یا غیر موفق بماند ، در هر حال مدیر یک مجموعه بود ) در بهترین فصل کاری و بدون معرفی و شناسائی جانشین اش عوض شد

2- هنوز به توافق کاملی در باره جانشین نرسیده اند

3- بی تجربه ترین فرد را بعنوان سرپرست معرفی نموده اند(سابقه استخدام و مدت زمان حضور کم سرپرست فعلی مد نظر است وگرنه از لحاظ سواد و شخصیت کاملا مورد احترام بنده می باشند و حتما فردی تحصیلکرده و متخصص می باشند و مسئله را براحتی درک می کنند که نظر من به عنوان تقابل یا ضدیت با ایشان نیست بلکه موضوع نقد انتخاب سرپرستی توسط شورا است )

به هرحال من به تصمیم شورای شهر احترام می گذارم ، ولی مراتب انتقاد و اعتراض شخصی خود را به این تغییر که به نظر من ناشی از هیجان و احساسات رسانه ای و گروهی بوده است (با توجه به زمان بد تعویض عرض می کنم ) ابراز میدارم و امیدوارم که اقایان اعضای محترم شورای شهر تبعات ناشی از این تصمیم را شجاعانه بپذیرند و اگر روزی قانع شدند که تصمیم امروزشان عجولانه و احساسی بوده ، شهامت و شجاعت عذرخواهی از مردم را داشته باشند .

نهایتا شخصا از منتخب بعدی شورای شهر هرکسی که باشد در حد توان خودم بعنوان یک شهروند ساده و رسانه ای کوچک حمایت خواهم نمود چرا که اعتقاد دارم باید به مدیران منتخب زمان کافی برای اجرای برنامه ها داده شود و سپس اقدام به تغییر و تعویض گردد و شهردار اینده نیز چون منتخب ، منتخبان خودمان است پس باید به انها اعتماد کنیم و فراموش نکنیم که ثبات مدیریت یکی از الزامات توسعه و پیشرفت است .

انتقاد من به شورا ، نه در مورد فرد یا شخص است بلکه مراتب اعتراض بنده به زمان تغییر و نحوه تغییر است کما اینکه در زمان انتخاب اقای علیزاده هم عرض کرده بودم که به شیوه انتخابشان اعتراض دارم ! ولی از منتخبشان حمایت می کنم : قسمتی از نقد اینجانب در زمان انتخاب اقای علیزاده در مهر ماه سال 92

..... " من بار دیگر از اعضای محترم شورای شهربخاطر نحوه انتخابشان در خصوص اقای علیزاده انتقادات گذشته خود را مطرح می نمایم و قویا عرض می کنم که اقای علیزاده هم توانائی هایی دارند که می شود با کمی صبر و همکاری بیشتر برای هشترود مثمر ثمر باشند !!! " 

اینجا می توانید نقد سال گذشته ام را بخوانید 


ج: خبر تصمیم تامین اجتماعی به تاسیس درمانگاه در هشترود و مسائل پیش رویش را اینگونه بررسی می نمایم که :

ج-1-متاسفانه هنوز و در حالیکه جهان بسرعت در حال گذر از مرزها و تبدیل شدن به یک دهکده جهانی است در هشترود عده ای پان سرسکندی و پان گورگنه بازی در میاورند ، اینان اگر گذری به این چنین اختلافات میان شهری انداخته و به علمدار و گرگر بعنوان یک نمونه زنده نگاهی عمیق بیاندازند متوجه میشوند که بدلیل اختلافات کذائی این چینی بین علمداری ها و گرگریها نتیجه ان شد که قطبی سوم بنام جلفا متولد شود و گوی سبقت و رقابت را از این دو گرفته و خود تبدیل به مرکز شهرستان شود و علمدار و گرگر تبدیل به بخش بشوند. در حقیقت اینگونه اختلافات که ناشی از سطح بینش نوک دماغی و سطحی برخی عزیزان و سیاسی و مکاری بازیچه های بازیگران نفاق و فتنه انداز منطقه است و حتما در نهایت منتج به نتیجه ای خواهد شد که بیش از هر چیز دل همین دلسوزان ساده دل ( چون در نیت و دلسوزی اینها برای هشترود شکی ندارم ) را خواهد سوزاند.

ج-2-عده ای می خواهند بگویند که اقای شیری در این تصمیم هیچ کاره بوده ، بگذریم که اسناد موثر سازمانی موجود است و در صورت نیاز می توان انتشار داد و مشخص نمود که چه کسانی نقش داشته اند و یا نداشته اند - هرچند هنوز هم قویا معتقدم که اصلا مهم نیست که چه کسی این درمانگاه را می اورد بلکه مهم احداث این درمانگاه است - به این دوستان عرض می کنم چنان فکر نکنید که قرار است با نقش داشتن  در این امر شما مغبون شوید و یادر صورت نقش نداشتن اقای شیری پیروز شوید و نکند خدای ناکرده بدلیل همین تفکر کودکانه بیائید و اگر نقش اقای شیری در این امر  مسجل بود در مقابلش بایستید و اگر نقشی نداشت برخی هواداران اقای شیری بیایند و مقابلش بایستند تا مقابله به مثل کرده باشند !!! که در اصل در صورت داشتن چنین تفکری ! هر دو طرف مغبون و بازنده نهایی هستند ! لذا من عاجزانه از تمام کسانی که چنین تفکرات ساده انگارانه ای دارند از هر طرف که باشد تمنا دارم که بیایند و برای همیشه از اسامی گریزان باشند که نام نامی وطن برتر از هر فردی است .

به امید روزی که مدیران تصمیم گیر و تصمیم ساز ما ، با تدبیر در تصمیمات خود امید را برای هشترود در هر زمان زنده نگاه دارند ،

 




دسته بندی :


میدونین مشکل چیه ؟ اصلا میدونین ما هشترودیها چه تیپ ادمی هستیم ؟

ما هشترودیها ادمی هستیم که اول خوان نعمتی رو که برامون باز می کنند رو با لگد پس می زنیم بعدش با چنگ و دندون می افتیم دنبالش که اب رفته رو به جوی باز گردانیم و دست اخرم که نتونستیم می نشینیم و در توهم توطئه از بچه های بالا و پائین و کنار و وسط و شوونیزم و صهیونیزم و کلی اسامی ردیف هم می کنیم که ای ددم وای به هشترود نمی رسند ! به هشترود توجهی نمی شود ! چرا کرج ال شده و هشترود نشده ؟ مگر با هم فرمانداری نشده اند ؟ چرا بناب بناب شده و هشترود نشده و.......................... من میگم چرا ؟ خیلی هم با صراحت و رک می گم

الف: چون صحبت احداث یک درمانگاه در هشترود است و عده ای افتادن به جون هم که بگن این اورده ! اون نیاورده ! و اصلا هم حالیمون نیست که مهم نیست کی اورده ! کی نیاورده ! مهم اینه هشترود دارای یک درمانگاه تامین اجتماعی بشه و بخش محروم جامعه از ان استفاده کنه !

ب: چون صحبت احداث یک درمانگاه در هشترود است و عده ای افتادن به جون هم که بگن هشترود یا گنجینه کتاب ! و حالیشون هم نیست که فرقی ندارد در نقشه جغرافیایی جهان و ایران ، گنجینه کتاب هم یکی از محلات هشترود است

ج: چون صحبت احداث یک درمانگاه در هشترود است و .........

حکایت ما هشترودیها حکایت اون خانواده است که یک حساب تو یکی از بانکها برای قرعه کشی باز کرده بودند و در رویاهاشون برنده یک ماشین شدند و سر جلو نشستن با هم دعواشون شد و زن از مرد طلاق گرفت و بچه ها با هم زد و خورد کردند و کار به کلانتری کشید و اونجا دیگه ........

واقعا برای خودمان متاسفم ،

متاسفم که مدعی هستیم سیاسی ترین شهر استان و کشوریم اما به اندازه نوک سوزن سیاست نداریم ،

متاسفم که مدعی فرهنگ بالا هستیم و اندازه خردل فرهنگ همزیستی نداریم ،

متاسفم برای هشترود که ساکنینش ما هستیم 

مائی که تاب نداریم ببینیم یک نعمتی داره میاد هشترود ، هرکی می اره دستش درد نکنه و امیدوارم اونی هم که نمی اره تلاش کنه و کمک کنه تا زودتر بیاد و بهتر بشه !

حالا عده ای افتادند و سعی دارند با زدن این به نام فرماندار یا شیری یا امام جمعه بین اینها اختلاف ایجاد کنند و بعدش هم با زیرکی و مارموزی از طرقی که بلدند و قبلا ها جلوی پادگان را گرفته اند ! جلوی اینم بگیرند و به مردم هشترود بگند زکی !!!

حالشو ببرین ! هی تو سرهم بزنین ، تا اذرشهری ها صاحب کلینیک بشن !

هی بهم تهمت بزنین تا پادگان بره جای دیگه ، هی بهم توهین کنید تا ......

اره ما هشترودیها مردمانی عجیب و غریب هستیم ! عوض اینکه سعی کنیم تا به نوعی دست همه رو قاطی کنیم تا این مهم زودتر به ثمر برسه ! دعوای محله ای راه انداختیم ، جناح بازی می کنیم ، سیاسی کاری می کنیم و مثلا عاقلانه فکر می کنیم که طرف مقابل رو زدیم زمین !

در حالیکه متوجه نیستیم امروز خودمان و اینده فرزندانمان را بر زمین می زنیم !

اینکه درمانگاه رو اقای شیری بیاره یا اقای سلیمانی بیاره یا اقای حسن و حسین و زید و عمر مهم نیست والاه مهم نیست ! مهم نیست که درمانگاه مجهز به سونوگرافی و ازمایشگاه و داروخانه و ..... در کجای این خاک هشترود ساخته بشه !

مهم اینکه دست به دست هم بدیم به مهر و برای ساختن هشترود (( هشترودی که از اوچ تپه محالی شروع میشه و به سهند اوا محالی ختم میشه ، هشترودی که از گنیجنه کتابی و علی ابادی و خورجستانی و لامشانی و خواجه غوری و بیکندی و سلوک و نصیر اباد و کتله کمر و ..... تشکیل شده )) بدون دعوا و جنگ و جدل کاری کنیم کارستان !

آهای شما هایی که دارید هشترود را خودی و غیر خودی می کنید !

اهای شماهایی که دارید این و ان می کنید !

اهای تفرقه اندازان !!!!!

اگر قرار بود برای دعوای سرسکند گورگنه مدال می دادن و شهر اباد میکردند که باید الان هشترود پاریس می شد !

اگر قرار بود برای دعوای حیدری و نعمتی مدال بدهند اونوقت باید الان همه هشترودیها ژنرال بودند !

والله بس است بالله بس است ؛ خجالت هم چیز خوبی است !

مهم نیست این درمانگاه و یا کارهای دیگر را چه کسی اورده و در کجا بنا شده ،

اون یک نفر هرکی باشه بالاخره هم روزی خواهد رفتهرچی قسمت باشه و خدا بخواد

اما مطمئن باشید نخواهد توانست درمانگاه و ... رو با خودش ببره و می مونه برای ما ، بچه های ما

خدا رحمت کند استاد شهریار را که می گفت :

حیدر بابا، دونیا یالان دونیادی.              سلیمانان. نوحدان. قالان دونیادی.

اوغول. دوغان، درده، سالان دونیادی.       هر کیمسیه، هرنه، وریب، الیبدی.

افلاطوننان. بیر. قوری، آد. قالیبدی

حيدربابا ، شيطان بيزى آزديريب         محبتى اوْرکلردن قازديريب

قره گوْنوْن سرنوشتين يازديريب         ساليب خلقى بير-بيرينن جانينا

باريشيغى بلشديريب قانينا

حيدربابا گؤيلر بوْتوْن دوماندى           گونلريميز بير-بيريندن ياماندى

بير-بيروْزدن آيريلمايون ، آماندى          ياخشيليغى اليميزدن آليبلار

ياخشى بيزى يامان گوْنه ساليبلار

حيدربابا ، مرد اوْغوللار دوْغگينان         نامردلرين بورونلارين اوْغگينان

گديکلرده قوردلارى توت ، بوْغگينان        قوْى قوزولار آيين-شايين اوْتلاسين

قوْيونلارون قويروقلارين قاتلاسين

و در اخر سر به قول شهریار سخن :

حيدربابا ، سنوْن گؤيلوْن شاد اوْلسون               دوْنيا وارکن ، آغزون دوْلى داد اوْلسون

سنَّن گئچن تانيش اوْلسون ، ياد اوْلسون             دينه منيم شاعر اوْغلوم شهريار

بير عمر دوْر غم اوْستوْنه غم قالار

انشالله که هئشتریمیزین گویلو شاد اولسون و تا بیزلر واریک بو الکه دولی داد اولسون

در ضمن بر اساس اطلاعات موثق زمین مورد نظر تهیه شده و برای اخذ مراحل اداری به استان هم معرفی شده است و گویا مسئولین استانی تاکید کرده بودند که مجوزتان امده است و اگر زمین را زود عرضه نکنید انرا به اسکو خواهیم داد که با درایت دوستان کارشکنی عده انگشت شمار که لازم باشد اسامیشان را خواهم نوشت عقیم مانده و صورتجلسه اهدای زمین به استان ارسال شده است و انشالله اگر لازم باشد بزودی اسناد مربوط به چگونگی و مراحل اخذ مجوز و زمین و غیره را هم منتشر می کنم ./.

در اینجا از طرف خود از حاج سلمانی خیر بزرگوار و خیرخواه هشترودی از کوی ادب و معرفت گنجینه کتاب تقدیر و تشکر می کنم و دستش را بعنوان یک هشترودی می بوسم انشالله خداوند در این ماه مبارک و به حرمت این روزهای مهم و عزیز ، ایشان و خانواده اش را از تمامی بلایا و ... دور نگه دارد که کاری بزرگی انجام داده است

البته اقای حاج علی موحدی هم زمینی پیشنهاد نموده اند که جا دارد از نیت خیر و تلاش خیرخواهانه ایشان تقدیر و تشکر نمایم که البته چون زمین خارج از محدوده شهر بوده مورد قبول واقع نشده است  ،

اقای محمد اسماعیلی هم قطعه زمینی معرفی نموده اند که بازهم حسن نیت و تلاش خیرخواهانه ایشان تقدیر و تشکر میکنم و گویا بدلیل کمبود مساحت مورد قبول واقع نشده است و البته به محض دریافت اطلاعات جدید مطلب را بروز خواهم نمود .

حتما این عزیزان هم همان اجر و قربی که شامل خیرخواهان بوده است شاملشان خواهد شد و اجرکم عندالله و من الله توفیق




کریمی قدوسی طراح نامه ممنوع‌البیانی خاتمی

دسته بندی :


نامه را یکی، دو هفته پیش «جواد کریمی‌قدوسی» به هیات‌رییسه مجلس داده بود؛ نامه‌ای در مورد آنچه ممنوع‌الخروجی «سیدمحمد خاتمی» می‌نامند. البته تقاضای مطرح‌شده کمی بالاتر از ممنوع‌الخروجی است و این‌بار ممنوع‌التصویری و ممنوع‌البیان‌شدن رییس‌جمهوری پیشین ایران هم تقاضا شده است. سیدمحمد خاتمی این روزها در ساختمانی قدیمی در سه‌راه «یاسر» است، آهسته و پیوسته می‌آید و به‌تازگی‌ تاکید کرده که به‌هیچ‌روی قصد بازگشت به قدرت را ندارد، اما هرچه باشد ساختمان سه‌راه «یاسر» در تمام این سال‌ها، گویی قلب جریان اصلاح‌طلب بوده و محل دیدارهای مکرر.

 اما گروهی حتی حاضر به تحمل این مقدار هم برای کسی که هشت‌سال رییس‌جمهوری ایران بوده، نیستند و به صراحت، خواهان پایان هرگونه دید و بازدید خاتمی و نیروهای سیاسی حامی وی هستند. شاید به همین خاطر است که ماجرای دیدار دوستانه و نوروزی «علی جنتی»، وزیر ارشاد و خاتمی به کمیسیون‌های مجلس کشیده شد و تذکر مکرر نمایندگان را تجربه کرد. درِ ساختمان سه‌راه «یاسر»، به‌روی همه باز است، چه آنان که از گوشه‌وکنار ایران برای دیدار و طرح برخی مباحث و مشورت‌گیری به دفتر رییس‌جمهور پیشین می‌آیند و چه آنان که می‌خواهند سیدمحمد خاتمی، صیغه عقدشان را بخواند. اما همین رفت‌وآمدهای اندک هم، خوشایند برخی نیست و حالا علاوه‌بر ممنوع‌الخروجی به «تصویر» و «بیان» رییس دولت اصلاحات که دو رای 20 و 22میلیونی مردم را در کارنامه دارد، حساس شده‌اند.

 متن تذکر دسته‌جمعی 9 نماینده به یک خط نمی‌رسد اما تلخی آن بیش از آن است که بتوان به این سادگی‌ها از کنار آن گذشت، از وزیر دادگستری خواسته‌اند برای «اهتمام جدی در اجرای حکم ممنوع‌التصویر، ممنوع‌الخروج و ممنوع‌البیان‌بودن آقای خاتمی توسط قوه‌قضاییه» اقدام کند؛ حکمی که هنوز صحت‌وسقم آن به‌طور رسمی مشخص نیست. البته «کریمی‌قدوسی» یکی از کسانی است که امضایش پای تذکر وزیر دادگستری است.


او در گفت‌وگو با «شرق» به صراحت از این حکم می‌گوید و اینکه شورایعالی امنیت بیش از هر نهاد دیگری در جریان صحت و درستی این حکم است.  عابد فتاحی، نماینده ارومیه اما به «شرق» می‌گوید: «اگر حکمی در کار بوده، چطور تصویر آقای خاتمی در فیلم انتخابات رییس‌جمهوری آمده بود و اتفاقا در رای‌آوری آقای روحانی هم بی‌تاثیر نبود. اگر حکمی در کار بوده، مطمئن باشید، همان موقع اجرایی‌اش می‌کردند و منتظر درخواست چند نماینده مجلس برای اجرای حکم نمی‌شدند.» مهرداد بذرپاش از امضا‌کنندگان است و نماینده نزدیک به «جبهه پایداری»، کوتاه پاسخ می‌دهد و می‌خواهد که با کریمی‌قدوسی حرف بزنیم، چرا که ایده اصلی طرح از او بوده و او به حکم مطرح در این متن تقاضا آگاه است.

کریمی با هاشمی، روحانی و خاتمی جدال دارد
«جواد کریمی‌قدوسی» نماینده مشهد است که «شورایعالی امنیت» از او شکایت کرده؛ یکی در موضوع هسته‌ای و دیگری در تهمت‌های پیاپی به گفتمان اعتدال و شخص حسن روحانی. البته او در گفت‌وگو با «شرق» موضوع شکایت شورایعالی امنیت را تکذیب کرده و می‌گوید اصلا چنین شکایتی در کار نیست و موضوع تنها یک بازی رسانه‌ای بوده. «هادی شوشتری»، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس است و هم‌استانی کریمی‌قدوسی. همیشه منتقد حرف و منش قدوسی بوده و حالا به «شرق» می‌گوید: «سردار کریمی‌قدوسی با آقایان هاشمی، خاتمی و روحانی جدال جدی دارد و به عبارتی از این سه‌نفر خوشش نمی‌آید. من نه‌تنها عبارات که منش و ادبیات ایشان در صحن علنی مجلس را نمی‌پسندم اما خب ایشان از آن نمایندگان پرتکاپویی است که از پایان‌نامه رییس‌جمهوری گرفته تا خیلی جزییات دیگر را مورد توجه قرار می‌دهند و حالا هم که ماجرای عجیب «ممنوع‌البیانی» آقای خاتمی را درخواست کرده ‌است.»

مخالفت صریح علی لاریجانی با ممنوع‌الخروجی خاتمی
پس از نام کریمی‌قدوسی نام علی کاییدی، نصرالله پژمان‌فر، اسماعیل کوثری، حسینی، فاطمه آلیا، سیدمهدی موسوی‌نژاد، روح‌‏الله حسینیان و مهرداد بذرپاش ردیف شده است. بخش‌های دیگر تذکر این نمایندگان به وزیر آموزش و پرورش مربوط می‌شود و اینکه ایشان باید از «مشاوره‌ افراطیون مشارکتی در جهت اجرانشدن فرامین رهبری» سر باز زنند. البته این نمایندگان ضمن توصیف «رفع فیلترینگ و پهنای باند» با عنوان «موضوعات فرعی» از وزیر ارتباطات خواستند به این موضوعات نپردازد. تقاضای عجیب نمایندگان در حالی از تریبون صحن علنی قرائت می‌شود که پیش از این علی لاریجانی، رییس مجلس گفته بود ممنوع‌الخروجی خاتمی، از عادت‌های بد احمدی‌نژاد بود. او البته تاکید کرده بود که مساله ممنوع‌الخروجی خاتمی «به آسانی قابل حل است.» محمود احمدی‌نژاد اما در واکنش به اظهارات لاریجانی به شیوه همیشگی‌اش پاسخ داده و گفته بود: «ممنوع‌الخروجی؟ احمدی‌نژاد؟ این موضوع قضایی است، چه ربطی به ما دارد؟ من حتی اگر این اختیار را داشتم هرگز این کار را نمی‌کردم.»

تلاش 150 نماینده برای ممنوع‌الخروج‌کردن خاتمی
البته خود احمدی‌نژاد هم از ماجرای ممنوع‌الخروج‌شدن خاتمی تبری جست و تاکید داشت که ممنوع‌الخروجی خاتمی ربطی به او ندارد و حکم قضایی در کار است. همین حاشیه‌ها بعدتر کار دست رییس‌جمهوری اصلاحات داد و او را از سفر به ژاپن بازداشت. خاتمی بنا بود برای شرکت در اجلاس سالانه شورای تعامل در زمینه خلع‌سلاح هسته‌ای عازم هیروشیمای ژاپن شود که برخی نهادهای خاص او را از سفر بازداشتند. کمی بعدتر خاتمی خود را آماده سفر به آفریقای‌جنوبی برای حضور در مراسم خاکسپاری ماندلا کرده بود که این سفر هم انجام نشد.

«مساله کوچک و بی‌اهمیتی است»؛ این جمله تنها واکنش سیدمحمد خاتمی درباره ممنوع‌الخروج‌بودنش است. البته «حمید رسایی» به «فارس» خبر داده بود که برخی چهره‌های سیاسی از جمله سیدمحمد خاتمی پس از شکایت بیش از 150 نماینده مجلس از او ممنوع‌الخروج شده‌. فتاحی در همین زمینه تاکید دارد: «تا به حال هیچ منبع رسمی وجود حکمی مبنی بر ممنوع‌البیان و ممنوع‌‏التصویربودن خاتمی را تایید نکرده است.»

گاهی از آنچه در مجلس می‌گذرد خجل می‌شوم
تلاش‌ها برای مخدوش‌کردن چهره خاتمی، رییس‌جمهوری اسبق جمهوری اسلامی ادامه دارد. چنانچه همین چند وقت پیش، مجری برنامه «شناسنامه» مدام در تلاش بود تا حاضران را به مسیری هدایت کند تا درباره خاتمی سخنان منفی بگویند. اما تلاش‌ها نتیجه عکس داد. محسن اسماعیلی، عضو شورای نگهبان، خاتمی را «شخصیتی نجیب و فرهیخته» توصیف کرد و «مرضیه حبیب‌چی» هم او را انسانی فرهنگی دانست. حتی حسین مظفر، نماینده اصولگرای مجلس نیز ابایی از آن ندارد که بگوید «برای شخص آقای خاتمی احترام زیادی قایلم، انسان مودب و فرهیخته‌ای است.» بنابراین تلاش‌های جسته‌وگریخته معدودی از پایداری‌ها راه به جایی نبرده است. هادی شوشتری می‌گوید: «کشور در وضعیت خاصی قرار دارد و مردم در انتظار تصمیم‌های جدی از سوی مجلسند، نه اینکه یک روز بخواهیم با وضع قوانین تنبیهی برای امور شخصی مردم مانع ایجاد کنیم و روز دیگر برای رییس‌جمهوری یک دوره محدودیت بخواهیم. من به‌عنوان یک نماینده گاهی از آنچه در بهارستان می‌گذرد خجل می‌شوم. انتظار از مجلس بیش از اینهاست و ما گاهی درگیر حاشیه‌ایم تا متن.»

باوجود تلاش برخی در بهارستان برای ممنوع‌التصویرکردن سیدمحمد خاتمی، او کماکان چهره محبوب بسیاری از سیاستمداران، هنرمندان و دانشجویان است؛ حتی آنها که در دوره‌ای منتقدش بودند. او ورای ‌های‌وهوی بهارستان در ساختمان یاسر، محل کار و دیدارهایش نشسته و مشغول زندگی است. چشم‌انداز حیاط ساختمان به سمت سبزه‌زار کوچکی است و منظره کوه‌ها از ابتدای ورودی‌اش پیداست.

کریمی‌قدوسی: خاتمی باید توبه می‌کرد
  نقد عمده کریمی‌قدوسی این است که چرا وزرا و استانداران باید به دیدار خاتمی بروند و این کار را خلاف قانون و به‌مثابه عبور از خط قرمز می‌داند.
 طرح امروز نمایندگان کمی عجیب بود، آقای بذرپاش هم گفتند ایده از شما بوده، دلیلتان برای تاکید بر این مساله چه بود؟
تاکیدی نداریم، ماجرا واقعیتی است که وجود دارد و باید دیده شود، پس از حوادث 88 حکم ممنوع‌التصویری، ممنوع‌الخروجی و ممنوع‌البیان‌شدن خاتمی به شورایعالی امنیت‌ملی ابلاغ شد، مثل حکم حصر خانگی موسوی و کروبی که پیش‌تر به همان شورا ابلاغ شده بود. اما به‌تازگی خود آقای خاتمی گفته‌اند که آمدوشد به دفترشان زیاد است و گویی محدودیت‌های پیشین از بین رفته، این تذکری است بر اینکه اصلا حافظه تاریخی ما کارهای ایشان را فراموش نکرده است.

 البته شخص آقای خاتمی از ابعاد اخلاقی همیشه مورد وثوق نیروهای سیاسی و حتی اصولگرایان بوده، دلیل اصرار شما برای منع تصویر و بیان ایشان چیست؟
آقای خاتمی باید بعد از آن حوادث یا توبه می‌کرد یا اینکه به‌موقع واکنش نشان می‌داد که هیچ‌کدام از اینها را انجام نداد.

 اما «سیدمحمد خاتمی» هم در جامعه و هم میان مردم طرفداران زیادی دارد. فکر نمی‌کنید باید به رای و باور عمومی مردم به خاتمی احترام گذاشت؟
حالا اینکه در جامعه 70میلیونی صدنفر هم طرفدار ایشان باشند که ایرادی ندارد، به‌هرحال ایشان حتما در میان هم‌حزبی‌ها و خانواده و فامیل طرفدارانی دارند اما این ملاک عمل نیست. قوانین اسلامی و امنیت نظام چیزی نیست که ما بخواهیم به این سادگی از کنار آن عبور کنیم. خاتمی به باور ما یکی از چهارنفر از سران فتنه است.

 یعنی حکم شورایعالی امنیت کماکان مورد تاکید مسوولان است؟
بله، چیزی تغییر نکرده، در آن زمان عناصر کلیدی نظام و برخی در ساختار اطلاعات مستنداتی را به شورایعالی امنیت ملی فرستاده بودند، البته مصداق اصلی آن همین گزارش 700 صفحه‌ای کمیسیون اصل 90 است که به‌کرات اسنادی از آقای خاتمی در آن ذکر شده است.

  آقای قدوسی، بسیاری معتقدند سیدمحمد خاتمی از سرمایه‌های اجتماعی نظام است و تاکید شما و برخی دیگر از دوستان برای منع تصویر و بیان ایشان واقعا با چه هدفی دنبال می‌شود؟

برای ما هم سخت است فردی که هشت‌سال رییس‌جمهوری یک کشور بوده، حالا چنین سرنوشتی بیابد، ما که بیگانه نیستیم که از این اتفاق خوشحال شویم. همه بچه این کشوریم اما رعایت قانون «پاشنه‌آشیل» ماست. برای ما هم راحت نیست چنین شخصیت‌هایی را از دست بدهیم.

  با این وجود شما همچنان بر این تذکر و خواسته پافشاری می‌کنید؟

بله خواسته ما از مدعی‌العموم این بوده که حکم را اجرایی کند، چرا باید استانداران به دیدار خاتمی بروند؛ چرا باید وزرا بروند و خاتمی را ببینند. اینها خلاف قانون است و عبور از خط قرمزها.

 تکلیف شکایت دوم شورایعالی امنیت از شما چه بود؟
اینها همه موج رسانه‌ای است، آقای روح‌الله حسینیان پیگیری کردند و گفتند اصلا شکایتی در کار نبوده، در شکایت اول شورایعالی امنیت هم هیات نظارت بر رفتار نمایندگان به‌نفع من حکم داد و ما هم بعدتر از شورایعالی امنیت شکایت کردیم که هنوز نماینده‌شان را نفرستاده‌اند و این موضوع در کمیسیون اصل 90 باز است.

 البته نماینده عضو هیات نظارت بر رفتار نمایندگان از شکایت دوم خبر داده بود... .
خیر من به شما می‌گویم شکایتی در کار نبوده و بیشتر شیطنت رسانه‌ای است.